முதல் 200 வரிகள்.
خیلی خب. سلام بچهها
به «حمله میانوعدهایِ پیجی» خوش اومدین
یو، یو، یو
قراره چندتا میانوعدهی عجیب و غریب رو تست کنیم
تو کل عمرم همچین میانوعدهای ندیده بودم
تو چطوری تلفظش میکنی؟
بانانِن
باشه، شاید اسم برنامه «حمله میانوعدهای» باشه
اما رتبهبندیش بر اساس «لقمههای میانوعدهایِ پیجی»ـه
آره، مثلاً من بهش سه میدم و بعدش اینجوریه که
نام، نام، نام! آره
فقط داریم تستش میکنیم
بزن بریم. بزن بریم
اوممم
اوه. اوممم
اوممم
انگار مزهش دقیقاً همزمان به هردومون زد
حالا بریم سراغ لقمهها
سلام
هی، منم
میشه جکی رو برای بخش «جکی رو بیارید» بیاریم؟
آها، بفرما. بفرما
و آره... خب. اوه، چه بانمک شدیم
آره! ایول
الان پودر تند کرهای رو اضافه کردیم
چه امتیازی بهش میدی؟
اینم از «حمله میانوعدهایِ پیجی»
وای خدای من، همین الان یه ویدیو ضبط کردیم! وای خدایا
شما آیندهی سسِ «مادربزرگِ باحال» هستین
حسابی حالتون رو جا میآره. جوجهتیغی
پیادهروی! کجا؟ چی؟
با سسِ «تاکو بل» عوضش کردی
دارم دنبال کپسول زمان میگردم
منِ قدیما آدمِ دردسرسازی بود
یه چیز خیلی بد توی اون کپسول زمان گذاشتم
سرتو بالا بگیر پسر. سعی کن مثبت فکر کنی
الان تو مسئولی
کلاً یه هفتهست اینجام ولی همهتون رو خیلی دوست دارم
بهترین دورانم بوده، واقعاً
صدامو خوب داری؟ آره، آره، میشنوم
اِم، داگ ازم خواست همهچیز رو چک کنم، برای همین میخواستم بدونم
درست نفهمیدم چی شد. دیروز چه اتفاقی افتاد؟
داگی واقعاً گند زد و این روی همهمون اثر میذاره
برگشتیم و معلوم شد که اون سس رو
با سس تند «تاکو بل» درست کرده بوده. آره
این مثل این میمونه که بخوای چیزی رو که مال خودت نیست بفروشی
پس این... این مثل کلاهبرداریه
آره، یه جورایی مثل کلاهبرداریه. اره
پس سس تند رو جای چیز دیگه قالب کرده
حالا میفهمم چرا صدتا ایمیل از داگ برام اومده
آره. واو. اصلاً نباید این کار رو میکرد
میدونی، دیشب خیلی تنش داشتیم ولی فکر کنم از پسش بربیایم
و تا وقتی که همه با هم همفکری کنن
و مثل یه تیم متحد بریم جلو
قطعاً فکر میکنم بتونیم این قضیهی بدبیاری کوچیک رو پشت سر بذاریم
دلم برای داگی میسوزه. میبینم که داره خیلی تلاش میکنه
آره. راستی، یه فاکتور به دستم رسیده
داگی هزینهی سازندههای استند تبلیغاتی رو توی فاکتور آورده
ده هزار تا برای یه استند
خیلی پولشه. مگه توش قطعات الکترونیکی داره؟
آره، مثل اینکه فکر کنم موتوری بوده
جوری که مثلاً دستش روی گیتار بالا و پایین میرفته
که انگار داشت گیتار میزد
با اون پول میشد یه هوندا کارکرده خرید
درسته
چطوری پسر؟ اوضاع چطوره؟
اوه، خوبم. خوبم. باشه
هنوز خجالتزدهام و این حرفا، ولی خوبم
بیشتر وقتم رو با مامانم میگذرونم
دیشب یه فیلم دیدیم به اسم «نامحدود»
مامانم عاشقش شد
میدونی، یکم بابت اتفاقی که افتاده ناراحته
ولی سعی میکنه بهم دلداری بده
منم سعی میکنم به اون دلداری بدم، میفهمی؟ آره
امروز صبح دوباره با کوین حرف زدم
و داشتم در جریان اتفاقاتی که افتاده میذاشتمش
به نظر میرسید حالش خوبه. میدونی، بهش گفتم که
شاید الان اوضاع براش یکم سخت باشه
ولی صرفنظر از اینکه چه حسی داره، همهمون دوستش داریم و دلتنگشیم و
هر چقدر زمان میخواد بگذره، ولی امیدوارم بتونه برگرده
و بهمون ملحق بشه و از بقیهی سفر تفریحی لذت ببره
داگ و داگی هنوز نیومدن بیرون؟ منتظر اوناییم؟
آره، آره واسه همینه هنوز شروع نکردیم
اوکی
داگی! صبح بخیر پسر. یو
خودِ خودشه
یو، یو، یو. چه خبری؟
خوبم، خوبم. شماها خوبین؟ همه ردیفین؟
آره. خیلی خب، خوبه. صبح بخیر
اِم، میتونم برای یه لحظه توجه همهتون رو جلب کنم؟
اِم
دیروز با بابا حرف زدم. همهش یه سوءتفاهم بزرگ بود
اِم، آره، فقط یه گفتگوی کاری معمولی داشتیم
مثل پدر و پسر، و همه چی ردیفه. همین دیگه
ببخشید. همینه. ببخشید، شماها میتونین
هوات رو داریم داگی. پسر
داگی ریسک کرد
و فکر میکنم همونطور که هر مدیرعاملی میدونه، آدم باید توی زندگی ریسک کنه
و همچنین میدونیم که اون توی سس درست کردن استعداد داره
چون هرچند نمیتونیم بفروشیمش، ولی میدونیم مزهی خوب یعنی چی
بله. اون همه سس «تاکو بل» رو از کجا آوردی؟
زنگ زدم اینور اونور و ظاهراً بعضی شعبهها اجازه میدن
اگه چیزی بخری، محدودیتی برای تعداد سسهایی که برمیداری وجود نداره
بهتون که گفته بودم. خب
آره گفتی. اره
واقعاً مهم نیست چون نمیتونم ازش استفاده کنم. پس هیچی
هی، صبح بخیر. سلام رفیق. اوه، سلام داگ. صبح بخیر
خوشحالم میبینمت. بیا، میخوام باهات حرف بزنم
اِم
امروز بعدازظهر چند نفر میان اینجا، باشه؟
پس شاید به کمکت احتیاج داشته باشم
حتماً. حتماً
شاید یه مانعِ تو راه بوده ولی چیزی نیست که نشه ازش عبور کرد
دارم روش کار میکنم. تنها چیزی که میتونم بهت بگم همینه
خیلی خب بچهها. گوش کنین، همگی، ببخشید
یکم از برنامه عقبم
یه سری کار داشتم ولی خب، الان اینجام
ما با این سفر تفریحی میتازیم و میریم جلو
«مادربزرگِ باحال» هنوز هم داره میترکونه، باشه؟
بله قربان
خب، دیروز یکم غیرمنتظره بود
و، اِم
راستش رو بخواین، واقعاً ناامیدکننده بود
پس، من یه سری کار دارم که باید بهشون برسم
امروز نمیتونم همراهتون باشم
اما مارجوری توی این زمینه چندتا نکتهی دیگه داره که بگه
بروبچ «مادربزرگِ باحال»، امروز یه برنامهی عالی داریم
اسکات نوریس امروز میاد تا یه سخنرانی انگیزشی داشته باشه
اسکات نوریس واقعاً فوقالعادهست
اِم، داستانش از «کفِ خیابون تا قله»ـست چون اون اورست رو فتح کرده
راستش، فکر کردن بهش هم به تنم لرزه میندازه
واو! و بعد از ناهار هم نوبت استخره
روز استخر! آره
میدونم همه واسه روز استخر هیجان دارن
ولی من دورکاری کردم که فقط کلهم رو ببینین
بابا؟ بابا، منم با تو بیام یا
با من بیای؟
آره، بیام باهات سر جلسات؟
اوه، نه، نه، تو برو سخنرانی رو گوش کن. برو پیش اون
شاید یه چیزی یاد بگیری رفیق، پس برو پیش اون
بعداً بهت سر میزنم. حالت خوب میشه
باشه
دوستت دارم بابا
اینکه چطور فتح اورست بهم درسهایی داد
که باعث موفقیتم شد و کمکم کرد زندگیم رو پس بگیرم
اوممم
من معتقدم هر کسی یه اورست داره که باید فتحش کنه
داستانِ اینکه چی من رو به اورست کشوند قهرمانانه نیست
بلکه حقیرانه و غمانگیزه
من توی دنیای شرکتها کار میکردم
دزدی کردم
اخراج شدم
حسِ یه موش رو داشتم و فکر میکردم، میدونین
خوابیدن با زنها بهم حسِ مرد بودن میده
به زنم خیانت کردم. نه
فکر نکنم هیچوقت زنی بهتر از اون پیدا کنم، ولی اون کار رو کردم
شرمآوره. در نهایت رو آوردم به مواد
توی یه آپارتمان نقلی زندگی میکردم که با دو نفر دیگه شریک بودم
برای جور کردن موادم کارایی کردم که چون وقیحانهست اینجا نمیگم
از یه ساقی حسابی کتک خوردم
در حضیضِ زندگیم، یه فکری به سرم زد
باید خودم رو به چالش بکشم
حالا چندتا اسلاید بهتون نشون میدم
آره، باید دربارهی سرمازدگی حرف بزنم، خب؟
بفرمایید. اوه
چندشآوره، مگه نه؟
به نظرم سرمازدگی درجه سه شبیه
جسدِ بابانوئل توی اون قسمت از سریال «بونز» بود که دیدیم
اوه. آره، شبیه بود. درسته
بالا رفتن از اورست یه جورایی مزخرفه، خب؟
رسیدیم به قله و بعدش طوفان شد
و
اَه
چرا داریم به این نگاه میکنیم؟ دلیلش رو بهتون میگم
بیضههام دچار سرمازدگی شدن
اوه
جوجهتیغی
دمای بدنم افتاد و داشتم بیاختیار میلرزیدم
و فکر کنم خیلی از شما مردها این رو درک کنین
تنها چیزی که وسواس داشتم سرمازده نشه
بیضههام بودن
اسکات، اسکات. سردمه
آره. خیلی متأسفم
بیضههاتون نقشِ پررنگتری توی داستان دارن؟
نمیشه نادیدهشون گرفت
بیضهها قراره یه جورایی کلمهی رمزِ «جوجهتیغیِ» ما بشن
نمیدونم. چیه
همه با شنیدنِ کلمهی «بیضه» برای چند دفعهی دیگه اوکین؟
ممنون که پرسیدی. همه اوکین؟
آره. باشه، هوات رو دارم
مشکلی نیست جیمی. تو و تخمهات. خیلی خب
باشه، ممنون که پرسیدی
شل کن داداش
دچار سرمازدگی سطحی شدم
سرمازدگی سطحی یکی از دردناکترین تجربههاست
بیضههام سیاه شده بودن
سفت شده بودن، عینِ یخ سرد
و گفت اینقدر دردناک بود که تنها راهی
که میتونست دردش رو ساکت کنه این بود که
به سرمازدگی درجه چهار برسه
No comments yet. Be the first to leave one.