Ronia, The Robber's Daughter

Ronia, The Robber's Daughter (Ronja Rövardotter)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

ronja rovardotter 1984 extended repack 720p bluray aac x264-hj
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian Ronja Rövardotter 1986 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

bluray
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-12
பதிவிறக்கங்கள்: 9
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

امشب بچه‌دار می‌شه! یه بچه‌ی طوفانی

ریزه میزه و زشت، ریزه میزه و زشت

امشب بچه‌دار می‌شه! یه بچه‌ی طوفانی

ریزه میزه و زشت، ریزه میزه و زشت

دلش می‌خواد بخوابه، اما نمی‌تونه

گرسنگی داره دل و روده‌ش رو می‌خوره

و توی خونه‌ش هم سرده

لوویس، الان وقت آواز خوندنه؟ این‌طوری راحت‌تره

و فکر کنم باعث می‌شه بچه شادتری هم بشه

گرگ، گرگ، اینجا نیا

هیچ‌وقت دستت به بچه‌ی من نمی‌رسه

اون عجوزه‌های بالدار رو دور کن. صدای آواز خوندن خودم رو هم نمی‌شنوم

پرواز کنین برین، ای عجوزه‌ها! امشب بچه‌ام به دنیا می‌آد

حالیتونه، ای جونورای موذی؟

ما امشب بچه‌دار می‌شیم

پس این بچه کی می‌آد؟ صبر داشته باش، اسکاله-پر

این بچه رئیس بعدی راهزن‌ها می‌شه. می‌فهمین چی می‌گم، ای احمق‌ها؟

وجود یه بچه‌ی کوچیک توی قلعه خیلی عجیب خواهد بود

اونم با پدری مثل ماتیس. طفلکِ معصوم

ماتیس قدرتمندترین رئیس راهزن‌ها توی تمام کوه‌ها و جنگل‌هاست

کی می‌تونه پدری بهتر از اون بخواد؟ مگه اون برای همه‌ی ما مثل پدر نیست؟

حتی برای تو، لیل-کلیپن، با وجود اینکه فقط یه راهزن معمولی هستی

اما ماتیسِ ما، به اندازه‌ی کافی دیوونه هست

من صاحب یه بچه شدم

شنیدین چی گفتم؟ بچه‌دار شدم

از چه نوعی؟ یه دخترِ راهزن

بفرما، اینم از این

اگه می‌خواین زیباترین بچه‌ای رو که تا حالا توی قلعه‌ی راهزن‌ها به دنیا اومده ببینین

چقدر خوشگله

چه کوچولوییه. ببین چقدر نازه

شبیه باباشه. بدجنس نباش، استورکاس

اسمش رو چی می‌ذارین؟ رونیا، همون‌طور که خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم

اما اگه پسر می‌شد چی؟ وقتی تصمیم گرفتم اسمش رونیا باشه

پس همون رونیا می‌شه

همین حالا هم قلب راهزنِ من توی مشت‌های کوچیکته

تو این رو نمی‌فهمی، ولی واقعاً همین‌طوره. می‌تونم بگیرمش؟

اینم از رئیس راهزناتون. فقط هر کاری می‌کنی، مواظب باش از دستت نیفته

انگار اصلاً وزنی نداره

انتظار چی داشتی؟ یه رئیس راهزن با شکم گنده و ریش؟

نه... مواظب باش، لاباس

حالا دیگه دو نفری هستین که نمی‌تونین حرف بزنین، لاباس

این خبر بورکا رو از پا درمی‌آره

حالا دیگه می‌تونه همون‌جا بشینه و از حسادت دندون‌قروچه کنه

نسل ماتیس ادامه پیدا می‌کنه، در حالی که نسل بورکا از بین می‌ره

بچه‌دار شدن از عهده‌ی اون خارجه. احتمالاً اصلاً نمی‌دونه باید چیکار کنه

این‌قدر لاف نزن

مرگ و نابودی! قلعه‌ی ماتیس دو نیم شده

قلعه‌ی پدرم

زندگی تو با شروع فرخنده‌ای آغاز شد، رونیا

رونیا، با این وجود این قلعه جای خوبی برای بزرگ شدن خواهد بود

این‌طور فکر نمی‌کنی؟

شنیدین؟ جوابم رو داد! همین الان هم بلده حرف بزنه

ماتیس یه احمقه. الان سیر شدی؟

الان سیر شدی؟

خب، تموم شد. خیلی خوبه که به مادرت کمک می‌کنی

تو چی، ماتیسِ کوچولو. تو هم می‌تونی یه کمکی بکنی

لوویس، دیگه نمی‌تونیم این بچه رو توی خونه نگه داریم

باید بذاریم آزادانه بگرده تا بتونه زندگی توی جنگلِ ماتیس رو یاد بگیره

بالاخره این رو فهمیدی. من خیلی وقت پیش می‌خواستم بذارم آزاد بگرده

خطرناکه. ما فقط همین یه بچه رو داریم. اون باید یاد بگیره چطور با خطرها روبرو بشه

آره، این شد یه چیزی. برام خطر بیارین

دیگه به اندازه‌ی کافی صبر کردم

برام خطر بیارین

دیگه وقتشه

فردا من می‌آم

بکش، کنوتاس

برو دیگه

حواست باشه مواظب عجوزه‌های بالدار، ترول‌های جنگلی و راهزن‌های بورکا باشی

چطوری بفهمم کدوم به کدومه؟

خیلی زود می‌فهمی. خب دیگه، برو

مواظب باش گم نشی. اگه گم شدم چیکار کنم؟

راه درست رو پیدا کن و برگرد خونه. مواظب باش توی رودخونه نیفتی

اگه افتادم توی رودخونه چیکار کنم؟ شنا کن

و مواظب شکاف جهنم باش

اگه بیفتم توی شکاف جهنم چیکار کنم؟ دیگه کار زیادی از دستت برنمی‌آد

پس بهتره مواظب باشم توی شکاف جهنم نیفتم. چیز دیگه‌ای هم هست؟

خیلی چیزها. ولی همه‌شون رو به وقتش یاد می‌گیری. برو دیگه

و توی گردنِ گرگ فریاد نزن وگرنه باعث می‌شی سنگ‌ها ریزش کنن

ببینیم امروز بخت باهامون یار هست یا نه

تو اینجا بمون و از لوویس محافظت کن، اسکاله-پر

همین کار رو بکن. از لوویس محافظت کنم؟

اگه احیاناً یه تبهکاری از اینجا رد شد

اگه کسی به لوویس حمله کنه

خب، اون‌وقت احتمالاً بهتره من از اون یارو محافظت کنم

تصور کن که همچین آبی وجود داره

نگهبان‌ها! نگهبان‌ها

بانوی بزرگوار

ممنون ای دوشیزه‌ی زیبا، به خاطر مهربونی‌ت نسبت به راهزن‌های فقیر

بیایین دیگه، مردها

می‌گیریمت

چی؟! شما اینجا چیکار می‌کنین، عوضی‌ها؟! تو جنگلِ خودتون بمونین

محض اطلاعت، ما هر جا دلمون بخواد می‌تازیم

رنگت پریده - لابد نگهبان‌های پادشاه حسابی زهره‌تَرَکت کردن

خفه شو ماتیس! تا بلایی سرت نیومده

بهت نشون می‌دم کی بلایی سرش می‌آد. این گیر کرده؟

مواظب باش! غنیمت‌ها دست اونه. ای پودل‌های شپشو

وایستا تا خونِ جگرت رو امتحان کنم

چی می‌خوام؟

نه، برو پی کارت! دست از سرم بردار

نه، نیا اینجا

بهم دست نزن! ولم کن، ولم کن

ترول‌های جنگلیِ لعنتی! ماتیس

برین به جهنم قبل از اینکه همه‌تون رو بکشم

رونیا. ماتیس

رونیا، حالا دیگه می‌دونی ترول‌های جنگلی چی هستن

حالا می‌دونی ترول‌ها چی هستن، اما نمی‌دونی چطوری باید باهاشون رفتار کرد

اونا فقط وقتی خطرناکن که ازشون بترسی

تا حدودی در مورد هر چیزی همین‌طوره، پس بهتره که نترسی

کنوتاس، یه کم اضافه‌تر بهت می‌دم، آخه پوست و استخون شدی

شنیدم توی جنگل به تورِ بورکا خوردی

آره، اگه همچین آدمِ عوضی‌ای نبود، دلم براش می‌سوخت

نگهبان‌های پادشاه توی جنگلِ بورکا وجب به وجب دنبالشن

خدا رو شکر به خاطر قلعه‌ی ماتیس. حداقل اینجا امنیت داریم

«مثل روباه توی لونه‌ش و عقاب توی آشیونه‌ش.»

این همون چیزی نیست که همیشه می‌گی، ماتیس؟

مایه‌ی افتخار و شادیِ قلبم، کجا داری می‌ری؟

می‌رم مواظب باشم که توی رودخونه نیفتم

کجا می‌خوای این کار رو بکنی؟ کنار رودخونه، اگه قرار باشه فایده‌ای داشته باشه

دخترِ کوچولوی زیبا

حالا خون به پا می‌شه

حالا خون به پا می‌شه! جاری می‌شه... جاری

حالا خون به پا می‌شه

دیگه هیچ‌وقت خورشید رو نمی‌بینی

کجاست؟ اون دختر کوچولو کجاست؟

نمی‌بینمش! نمی‌بینمش

پیداش نمی‌کنم! پیداش نمی‌کنم

ای بابا، چقدر خیس شدی. پریدی توی رودخونه؟

حالا دیگه مواظب همه‌چیز بودم، به جز افتادن توی شکاف جهنم

و به محض اینکه خشک بشم، می‌رم مواظب اونم باشم

وقتی خشک شدم به حسابش می‌رسم

تو عجب بچه‌ی عاقل و حرف‌گوش‌کنی هستی

می‌شناسمت. تو همون دخترِ راهزنی هستی که توی جنگل ول می‌چرخه

تو کی هستی؟ بیرک، پسرِ بورکا. من اینجا زندگی می‌کنم

دیشب اسباب‌کشی کردیم اینجا. بورکا، اوندیس و من. با دوازده تا راهزن‌مون

قلعه‌ی شمالی پر از عوضی شده؟! نه، اونجا فقط راهزن‌های شریفِ بورکا هستن

اما اون طرف که تو زندگی می‌کنی، دیوار به دیوار پر از عوضی‌یه

این چیزیه که به من گفتن. فقط صبر کن تا ماتیس بفهمه

قبل از اینکه پلک بزنی، راهزن‌های بورکا رو از قلعه‌ی شمالی می‌ندازه بیرون

این‌طوری فکر می‌کنی... ای جونورِ موذیِ بورکایی... برو به جهنم

بیا اینجا تا دماغت رو بیارم پایین

اگه می‌تونی دنبالش برو

اون‌قدرها هم که فکر می‌کردم ناامیدکننده نیستی

سفت بچسب و تکون نخور. چاره‌ی دیگه‌ای هم نیست، مگه نه؟

بگیرش! وقتی داد زدم شروع کن به بالا اومدن

بیا بالا

خوب بود. برو دیگه! اون طنابم رو پس بده

حالا دیگه حتی بدون اون هم انگار بهت وصلم

نه نیستی. برو! دیگه هم از این کارها نکن

اما لطف کردی که جونم رو نجات دادی

باز هم همدیگه رو می‌بینیم. امیدوارم کله‌پا بشی، مرتیکه‌ی عوضی

حقته، بیشتر از اینا هم حقته

دروغ می‌گی رونیا! بورکا اصلاً پسر نداره

چرا داره! منم شنیدم بقیه هم همین رو می‌گن

اوندیس همون شب که اون طوفان و رعدوبرق وحشتناک بود، یهویی بچه‌دار شد

چرا هیچ‌کس به من چیزی نگفته بود؟! دیگه چه چیزهایی رو بهم نگفتین؟

بفرما. اگه مجبوری نعمت‌های خدا رو حروم کنی، بکن. ولی حواست باشه بعدش پشت سرت رو تمیز کنی

ایمن مثل روباه توی لونه‌ش و عقاب بالای قله‌ی کوه

همون‌طور که فکر می‌کردم! بسه دیگه

اگه کک افتاده به جومت، یه فکری به حالش بکن. فقط اینجا رو نکوب

این احتمالاً الان نرم‌تر شده

یه ذره خاک روده رو پاک می‌کنه. بخور دیگه، ماتیس

ناراحت نباش. تنها کاری که باید بکنی اینه که بندازیشون بیرون

گفتنش آسونه، ولی انجام دادنش نه. آخه اصلاً چطوری رفتن اون تو؟

ای تن‌لش‌های عوضی! مگه شب و روز نگهبانِ گردن گرگ نبودین؟

فکر کردین اونا از اون طرف می‌آن، میان پیشتون و مؤدبانه می‌گن:

«ما داریم میاییم توی قلعه‌ی ماتیس زندگی کنیم.»

پس از کدوم راه اومدن؟ معلومه، از سمت شمال

همین‌جا بمون

ای همدمِ دزدِ شیطانی! فکر کردم تشنه‌ته، ماتیس

تو چه شوهرِ موش‌صفت و توسری‌خوری هستی که حتی نمی‌تونی زنت رو کنترل کنی؟

اگه جرئت داری بیا بیرون، بورکا

اینجا حتی نمی‌شه یه ذره خوش گذروند

ای دزدِ دو رگه! خوش‌گذرونی دیگه بسه

مگه تو هم مثل بقیه‌ی خوک‌ها از پس‌مونده‌ی غذا نمی‌خوری؟

خفه شو زن

دیگه نمی‌تونم توی جنگل بورکا زندگی کنم. نگهبان‌های پادشاه اونجا مثل مگس ریختن

مردی که بدون اجازه می‌ره توی خونه‌ی یکی دیگه، شرف نداره

راهزنِ لعنتی! تو خودت کِی برای چیزهایی که بردی اجازه گرفتی؟

منظورش چیه؟ ماتیس که بدون اجازه چیزی برنداشته، درسته...؟

می‌دونی رونیا... شاید

موش زبونت رو خورده، ماتیس؟

این دیگه ساکتش کرد

عجله داری، دخترِ راهزن؟ به تو ربطی نداره

چی می‌خوای، دخترِ راهزن؟ دست از سر قرقاول‌ها و جنگلِ من بردار

قرقاول‌های تو؟ جنگلِ تو؟! قرقاول‌ها مالِ خودشونن و اینجا هم جنگلِ قرقاول‌هاست

اینجا جنگلِ روباه، جغد و افعی هم هست

و همین‌طور جنگلِ کبوترِ جنگلی، شاهین و کوکو

و جنگلِ کوتوله‌های خاکستری، ترول‌های جنگلی، رامپ‌نیسه‌ها و عجوزه‌های بالدار

و جنگلِ حلزون، مورچه و عنکبوت

و جنگلِ گوزن، اسب‌های وحشی، شوکا و گرگ

من تمام موجودات این جنگل رو می‌شناسم. این جنگل مالِ من و تو هم هست

اما اگه همه‌اش رو برای خودت می‌خوای، پس از اون چیزی که فکر می‌کردم هم احمق‌تری

برام مهم نیست که جنگل رو با قرقاول‌ها، جغدها و عنکبوت‌ها شریک بشم

ولی برام مهمه که اون رو با تو شریک بشم

رونیا

رونیا، وایستا

رونیا

رونیا، این مه منو می‌ترسونه

می‌ترسی راهِ خونه رو پیدا نکنی؟ اون‌وقت باید پیش قرقاول‌ها بمونی

تو سنگدلی، دخترِ راهزن؛ اما راه رو بهتر از من بلدی

Ronia, The Robber's Daughter subtitles in other languages

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left