முதல் 200 வரிகள்.
چه خبر دنیا؟
وقتشه که مثل سوشی بریم تو دل ماجرا
پس کمربنداتون رو ببندین چون هر اتفاقی ممکنه بیفته
کدومش بود که خوشم میاومد؟
عینکم رو لازم دارم
پذیرایی میشل ویلیامز چه قشنگه
قاضی متیس، بذار سگ انتخاب کنه
درو بریمور، یکم بهش فضا بده
اِ، رجی، این واقعاً با متد من زمین تا آسمون فرق داره
ولی خیلی وقته تو خونه موندیم
فکر میکنی امروز بالاخره یه تکونی به خودت میدی؟
بیخیال بابا
فقط دارم از یه شنبه صبحِ تنبلانه لذت میبرم
الان دوشنبه بعد از ظهره
اوه، این تبلیغ موردعلاقهی اسکایریزیه منه
نه، نمیدونم واسه چی داریم آماده میشیم
ولی امروز با اون گوشوارههاش حسابی ریسک کرده
پس معلومه یه خبری هست
امروز یه تماس مهم داریم
بروکنزوگ یه شرکت چاشنی و سسه
که داشت سعی میکرد وارد بازار آمریکا بشه
اونم درست موقع اوج شهرت رجی
واسه همین یه قرارداد ۲۰ ساله باهاش بستن
اونم به لطفِ یه شخصِ خاص
اون شخص من بودم، روشن بود؟
وقتی هوس پروتئین تلخ میکنم، تنها کرم شاهماهی ترشی که
رجی دینکینز سراغش میره
ژل عضلانی بروکنزوگ هست
بریزش روی کلمت
رسواییاش، اِ، درست بعد از
بستن قرارداد لو رفت، که اصلاً اتفاق خوبی نبود
ولی هنوز امیدوارم بتونم راضیشون کنم که قرارداد رو تمدید کنن
گرت
مونیکا، خوشحالم که صدات رو میشنوم
این یه بلماژ-گِلِگِنهیتِ عالی برای ماست
عالی؟ چه خوب
یه کم نگران بودم. نه، باید هم نگران باشی
معنی این کلمه میشه «فرصتِ شرمساری»
این تماس واسه خبرای بده. اوه، خب
صبر کن، حرفم رو گوش بده
متأسفم ولی این معامله مثل
وضعیت دیسکوهای آمریکا شده، مرده
اوه، صبر کن. باشه، یه لحظه. هی
بچههای بروکنزوگ گفتن که میخوان
قیافهات رو موقعی که بهت میگن ببینن
اینا مریضن. دانکه (ممنون)، اشلی
بیتِشون (خواهش میکنم)، پسرا
چه خبر، سابقِ عزیز؟
کارت با اون آلمانیها تموم شد؟
خبرای بد، رج
شرکت موسکلجله تمدید نکرد
پس حالا خودم باید بخرمش؟ هی، عزیزم
میخوای با من بیای اسپا؟
وسوسهکنندهست ولی ردیفم
مطمئنی؟
خیلی دوست دارم بدنت رو جلوی دوربین کنکاش کنم
چرا اینجوری گفتم؟
منظورم اینه که چون ورزشکاری
میدونم چه تأثیری روت دارم
ولی آره، امروز رو همینجا میمونم
تو چی، مونیکا؟ اون نمیتونه
امروز سرش خیلی شلوغه
تمام روز رو دارن مذاکره میکنن
با یه سری آلمانی
بعدشم میخواد بادکنکهای تبریک رو ببره واسه
راگی؟
خب، میدونم که اشلی توی کارش خوب نیست
ولی چون ژن خوب بود استخدامش کردم
و حالا یادم نمیاد بچهی کیه
فامیلیِ جونزِ معروف زیاد داریم؛ تامی لی، جیمز ارل، تام
کوئینسی، استار
کاترین زتا
میدونم یادش نمیاد پدر و مادرم کیان
منم بهش نمیگم
بیخیال، مونیکا
ما اصلاً هیچ وقتِ دخترونهای با هم نداریم
خب، به خودم قول داده بودم که بیشتر وقت بذارم
تا مثل یه آدم واقعی زندگی کنم
باشه، بزن بریم
داریم میریم بیرون؟ منم میآم
یعنی، الان جمعه شبه دیگه، نه؟
نه، نیست
خیلی عجیبه که هیچکس نمیدونه امروز چندشنبهست
اوه، خودِ خودشه
بهترین بازیکن زمین، کارملو آنتونی میسون دینکینز، وارد میشود
وقتی میبریم خیلی هیجانزده میشه
و من روز جمعه جلوی بلر دو تا تاچداون زدم
این خونهی کیه؟ خونهی منه
و من به پسرم افتخار میکنم که اونم اینجا زندگی میکنه
البته یه هفته در میون، چون حضانتش مشترکه
ببخشید، تو جمعه بازی داشتی؟
آره. تو تمام جمعه رو خونه بودی
و داشتی اون سریال مسخرهی آتشنشانی رو میدیدی
«آتشنشانی نیویورک در شیکاگو». عالیه
توی سازمان آتشنشانی نیویورک
یه واحد ویژه هست که توی شیکاگو آتیش خاموش میکنن
اینها داستانهای اونهاست
هی، دارم اینجا راه میرم! توی شیکاگو
چرا سر بازی پسرت نبودی؟
خیلی دوست داشتم از اون صحنهها فیلم بگیرم
اِ، خیلی از والدهها طرفدار تیم جتز هستن
و هنوز بابا رو نبخشیدن
که شانسشون رو واسه رسیدن به سوپر بول به باد داد
اگه میرفتم
حواس بقیه رو پرت میکردم
ولی من و کارملو، بعدش فیلماش رو با هم دیدیم
بهش میگیم وقتِ بغلبغلِ فوتبالی
آره، فقط یکیمون به این اسم صداش میکنه
عاشق اینجا میشی. خیلی باکلاسه
کل اسپا رو واسه امروز رزرو کردم
تا دوربینها بتونن بیان تو
پسرا، شما هم میتونین پدیکور کنین
برگشتم
کل اسپا رو قرق کرده؟
چقدر هزینه برداشته؟ دیوانگیه
کاملاً باهات موافقم دختر
دوست ندارم دربارش حرف بزنم
ولی گوشم یه چیزی تولید میکنه که دکترم بهش میگه
مقدار خطرناکی از جرمِ گوش
واسه همین فقط سر تکون میدم و تأیید میکنم
تا وقتی که برم بهش برسم
واو، پس هیچی نمیشنوی؟
وای خدای من، عاشقِ این ویژگیتم
سلام کیکی
صبر کن، اینجا اسپائه؟
شما شمعگوش هم انجام میدین؟
خب، پنی، ما کل خدمات رو میخوایم. از بادیرپ (پوشش بدن) گرفته
اون حوله اسمش روشه
فکر میکنی چند وقت یه بار میآد اینجا؟
حتماً، همه رو
سرمهای تقویتی و اون مدلی که یه پیرمرد
دندونمصنوعیهاش رو درمیاره و آروم گازت میگیره
اوه، دیگه زیادهروی نکنیم
نگران نباش، مونیکا. مهمونِ منی
برینا دختر شیرینیه ولی «مهمونِ من»؟
فکر کنم منظورش مهمونِ رجیه
که در واقع یعنی مهمونِ من
چون در حقیقت منم که
باشه، فکر کنم گفت «مهمونِ من»
ولی باید میگفت «مهمونِ تو»
میتونم از اول بگم؟
رجی، چرا تو اصلاً از خونه بیرون نمیری؟
چی داری میگی؟ من همش بیرونم
آوردمت به پاتوق موردعلاقهام
به خونهی دومم خوش اومدی
واقعاً؟ نونوایی آمیشها؟
آره، یودر سنگینترین نونهای پنسیلوانیای مرکزی رو داره
اسباببازیهاشون هم اصلاً رنگ ندارن. مگه نه یودر؟
ساده زیستن یه موهبته. آره لعنتی، همینه
سه ساعت رانندگی میکنی تا بیای به یه نونوایی تو محلهی آمیشها
دقیقاً
مردمی که معروفن به اینکه با دنیای بیرون
ارتباطی ندارن. یودر رفیقِ فابِ منه
این یعنی احتمالاً اونا تنها کسایی تو آمریکا هستن
که نمیدونن تو کی هستی. شاید
فکر کنم دلیل اینکه از خونه بیرون نمیری
یا سر مسابقات کارملو نمیری یا به مرکز خرید نمیری
تا لایتنینگ مککوئین رو ببینی، با اینکه تابلوعه خیلی دلت میخواست
نرفتم چون «ماشینها ۳» فقط واسه پول درآوردن بود
رجی، فکر کنم میترسی
که با دنیای بیرون روبرو بشی
داری هذیون میگی مرد
واقعاً کار خاصی واسه انجام دادن
توی نیویورکِ بزرگ نیست
خب، پس بیا یه کاری پیدا کنیم، رجی
ببین، بیا بریم یه
اوه، هی، اونو ببین! عالیه
فستیوال فیلم مستند تو مرکز لینکلن
خمیازه! چه بیادب. دیگه چی؟
نمایشگاه آثار هنری آدرین برودیه
اوه خدا مرگم بده، نه. درسته. میدونی چیه؟
من یه مصاحبه از سال ۲۰۰۴ تو مجلهی پلیبوی ازت خوندم
معلومه که خوندی، ناقلا
و توش گفته بودی که رستوران موردعلاقهات
یه رستورانی به اسم توشی همینجا تو نیوجرسیه
اوه، توشی. آره یادمه
اونجا که آتیش گرفت و سوخت
واقعاً؟ چون من واسه ۳۰ دقیقهی دیگه
اونجا رزرو کردم. ایول. خیلی هم عالی
اونا عاشق منن
حتی عکسم رو زدن به دیوار
یه لحظه صبر کن. چه بلایی سر عکسم اومده؟
شرمندهام آقای دینکینز
فقط آخه مردم مدام بهش مارماهی پرت میکردن
هی دینکینز! افتضاحی
آره، گند زدی! نه، نزدم
من دقیقاً برعکسشم، کارم حرف نداره
ووو! نه، نه، اینجوری نیست
این رو توی مستند نذارین
بیا بریم. بیا از اینجا بزنیم بیرون
دیگه از اینجا خوشم نمیاد
هی رجی
اسم این فیلم کوچولوت چیه؟
«من یه بازندهام»؟
هنوز اسمی براش انتخاب نکردیم
ماشین قشنگی داری
ایول دختر
شونههات انگار ۷-۸ سانتی پایینتر اومدن
مگه نه؟ چقدر گردنم آزاد شده
خدایا، میشه انقدر داد نزنین؟
No comments yet. Be the first to leave one.