Gyeongseong Creature

Gyeongseong Creature (경성크리처)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

Gyeongseong Creature S01E07 XviD-AFG
கருத்துரை வழங்கியவர் iredprincess

குறிச்சொற்கள்

XviD
web
x264
480p
480
1080
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
HD
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-12-23
பதிவிறக்கங்கள்: 63
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

« هیولای گیونگ‌سئونگ »

‫چیکار کردی تو؟

‫مادر.

‫آخه چیکار کردی؟

‫وای مادر جان.

‫ارباب جانگ.

‫چه بلایی سرت اومده؟

‫بدجور زخمی شدی؟

‫کمکـم کن چئوک.

‫تو رو خدا ارباب جانگ.

‫خانم یون چئوک.

‫جانگ ته سانگ.

‫‫‫ترجمه و تنظیم از ‫ iredprincess

‫« هیولای گیونگ‌سئونگ » ‫« میان خیر و شر »

‫« قسمت هفتم: تعقیب »

‫بسیارخب، وقتـش رسیده. ‫همگی خوب گوش کنید، فقط 10 دقیقه فرصت داریم.

‫از زمانی‌که ماشین از راه برسه، ‫10‏ دقیقه زمان داریم.

‫کلاً بخش نظامی رو قرنطینه کنید ‫و تمامیِ ورودی‌ها رو ببندید.

‫بله قربان!

‫باید سرعت عمل داشته باشیم. ‫نمی‌خوام کسی جا بمونه.

‫اگه نتونیم همه رو ‫به موقع سوار ماشین کنیم، چی؟

‫چی می‌شه؟

‫شرمنده ولی کاریـه که شده دیگه. ‫فقط یادتون باشه تا آخرین نفس ادامه بدید.

‫بسیارخب. ‫همگی آمادۀ حرکت هستید؟

‫وقتـش رسیده.

‫بیاید کار رو یک‌سره کنیم.

‫مراقب باشید.

‫بیاید با خانم‌ها شروع کنیم.

‫مراقب باشید.

‫محکم بگیریدش.

‫خیلی مراقب باشید.

‫از پسـش برمیاید.

‫آروم برید.

‫یونیفرم‌های دزدی پوشیدن ‫تا بتونن از اینجا فرار کنن.

‫حواستون به تک‌تکِ افرادی ‫که مشکوک می‌زنن، باشه.

‫- باید گیرشـون بندازیم. ‫- بله قربان!

‫اینجا چی؟

‫کسی اینجا رو گَشتـه؟

‫خب راستش دو سه نفری از افرادمـون ‫اومده بودن یه نگاهـی به اینجا بندازن قربان.

‫پس چرا برق‌ اتاق‌ها خاموشـه؟

‫باید عجله کنید.

‫اگه بخوایم این دست اون دست کنیم،

‫احتمال داره نتونیـم همه از اینجا بریم. ‫پس عجله کنید و برید.

‫یالا برو میونگ جا. ‫حواست رو جمع کن.

‫طناب رو محکم بگیر.

‫آروم باش.

‫« این زیرنویس فارسی برگردانی از زیرنویس انگلیسی سریال است. »

‫داری چیکار می‌کنی؟ ‫چرا از توی صف اومدی بیرون؟

‫آماده باشـم.

‫مگه نشنیدی که گفتم ‫اول خانم‌ها برن؟

‫مطمئنـم خیلی واضح ‫حرفـم رو زده بودم، درسته؟

‫بهتون گفتم ‫من یکی به روشِ خودم پیش می‌رم.

‫بله، کاملاً واضح و شفاف هم گفتید، ‫ولی به من گوش کن.

‫سوار ماشین بشی، ‫من خیالـم راحت‌تره.

‫حالا برو توی صف وایسا.

‫به من علاقمند شدید؟

‫آم، چرا باید یهویی ‫همچین سوال مضحکی بپرسید؟

‫اونـم توی همچین شرایطی...

‫اگه واقعاً علاقه‌ای بهم داری، ‫پس دیگه نگران من نباش.

‫مراقب باشید.

‫تکون نخورید. ‫حواستون باشه.

‫ای داد بی‌داد!

‫باید برید! فوراً برید! ‫سوار ماشین بشید و از اینجا برید!

‫- فوراً از اینجا برید! ‫- بله قربان!

‫باید راه بیفتیم. ‫عجله کنید.

‫بجنبید برید بیرون!

‫- بریم! بریم! حرکت کنید! ‫- عجله کنید! عجله کنید! بریم، بریم، بریم!

‫چیزی نمونده.

‫گرفتمتون. ‫احسنت، آروم باشید.

‫طبقۀ دوم‌ان! ‫یالا! بدویید! بریم!

‫بجنبید، بجنبید! عجله کنید! ‫بیاید بریم!

‫حالا چیکار کنیم؟

‫تقصیر منـه که ‫از جامـون باخبر شدن.

‫تقصیر شما نیست.

‫خودت رو سرزنش نکن، خب؟

‫سربازهای ژاپنی میان سراغمون.

‫کارِ همه‌مون تمومـه.

‫هیچکس قرار نیست چیزیـش بشه.

‫همه دارن اینجا رو تخلیه می‌کنن.

‫محض رضای خدا هم که شده ‫خودت رو جمع و جور کن.

‫باید خودت رو به ماشین برسونی. ‫خودم تنهایی می‌تونم جلوشـون رو بگیرم.

‫الان داری آرنولد بازی درمیاری؟

‫دارم واسه خودمون وقت جور می‌کنم، ‫پس برو سوار شو.

‫نخیر، نمی‌رم. بیا دوتایی جلوشـون رو بگیریم، ‫بعدشـم با همدیگه فرار کنیم.

‫هی، مگه ما توی یه تیم نیستیم؟

‫چرا همیشۀ خدا ‫ساز مخالفِ حرف‌های منـی؟

‫می‌شه ساز مخالف زد ‫و هم‌زمان یک طرفِ داستان بود.

‫اگه نتونیم آزادانه افکار ‫و عقایدمون رو به همدیگه بگیم،

‫پس دیگه توی یک تیم بودن ‫چه فایده‌ای داره؟

‫پس هرکاری که می‌گم رو بکن.

‫بذارید منـم کمکـتون کنم.

‫نباید گلوله‌ها رو هدر بدیم.

‫پس اگه هدف توی تیررس نیست، ‫اصلاً شلیک نکنید.

‫به احد و ناسی رحم نمی‌کنید. ‫مفهومـه؟

‫بله، قربان!

‫سربازها، حمله!

‫آقای مدیر بگو ببینم ‫دقیقاً تو این بیمارستان چه خبره؟

‫مطمئنی هیچ ارتباطی با ‫گم شدنِ اخیر اون خانم‌ها نداری؟

‫اگه واقعاً می‌خوای بدونی ‫توی این بیمارستان چه خبره...

‫قبل از هرچیزی ‫باید بری از فرماندۀ کل کسب اجازه کنی،

‫چون مسئله محرمانه‌ست.

‫یا که برگردی خونه و ‫از خودِ مائدا خانم بپرسی.

‫این حرفت یعنی چی؟

‫خب منظورم اینه که

‫اتفاقاتِ بیمارستان اونگ‌سونگ

‫به غیرخودی‌ها ارتباطی نداره کمیسر.

‫بعلاوه،

‫هیچ احد و ناس چوسانی‌ای نمی‌تونه

‫زنده پاش رو از این بیمارستان بیرون بذاره. ‫احتیاط شرطِ عقلـه.

‫بیشتر از این نمی‌تونم حرفی بزنم.

‫امیدوارم درک کنی.

‫اگه یه چوسانی‌ای باشه

‫که من در به در دنبالـش باشم چی؟

‫هیچ استثنائی وجود نداره.

‫سربازها، شلیک نکنید!

‫ورود کنید.

‫حرومزاده‌ها دست‌بردار نیستن.

‫زخمی شدی؟

‫یه خراشِ کوچیـکه فقط.

‫خودت چی؟ حالت خوبـه؟

‫من خوبـم. تیر نخوردم.

‫تو چی پسرجون؟

‫باید از اینجا ببریمت بیرون. ‫سعی کن بلند بشی.

‫به مادرت فکر کن. ‫مطمئنـم دلت پَر می‌زنه واسه دیدنـش، نه؟

‫اگه می‌خوای دوباره مادرت رو ببینی، ‫پاشو از اینجا بریم.

‫به صدام گوش بده. ‫یالا، پاشو. خواهش می‌کنم!

‫اسمم...

‫چوی یئونگ گان‌ـه.

‫لطفاً به مادرم خبر بده.

‫خونه‌مون...

‫سانگ وانگ سیمنی جانگ 9ـه.

‫خواهش می‌کنم به مادرم بگو...

‫که چقدر...

‫چقدر دلـم براش تنگ شده.

‫گفتم که ‫با همدیگه فرار می‌کنیم.

‫گوش کن بهم، ‫مطمئنـم از پسـش برمیای.

‫مادرت چشم به راهـته، ‫پس پاشو از اینجا بریم. خب؟

‫هی، بیدار بمون! ‫خواهش می‌کنم!

‫خواهش می‌کنم!

‫خودت رو سرزنش نکن چئوک.

‫کار اون‌هاست، نه تو.

‫منصفانه نیست. ‫حقـش این نبود.

‫هیچکس مستحق همچین مرگی نیست.

‫نه بدبخت‌هایی که امروز جون دادن ‫و نه زندانی‌های هرکجای جهان.

‫مادرم حقـش این نبود.

‫می‌خوام دلیلـش رو بدونم.

‫نمی‌شه اینجا بمونیم. ‫باید راه بیفتیم.

‫حتی اگه فرض رو بر این بذاریم ‫که از اینجا جون سالم به در ببریم...

‫اون بیرون اصلاً شانسی برای زندگی داریم؟

‫نمی‌دونم...

‫ولی اجازه نمی‌دم ‫که با کشتنـم

‫یه نفس راحت بکشن.

‫قرار نیست امروز ‫کلک ما دو نفر رو بکنن.

‫ببین،

‫قصد دارم تا جایی‌که می‌کشم ‫از این مخمصه خودم رو نجات بدم.

‫زنده می‌مونم...

‫تا بتونم بخاطر بلاهایی که به سرمون آوردن، ‫نذارم یه آب خوش از گلوشـون پایین بره.

‫پس برنامه‌م صرفاً زنده‌ موندنـه...

‫تا لحظه به لحظۀ درد و عذاب‌هایی که

‫سرمـون آوردن رو ‫به خودشـون برگردونم.

‫من زنده می‌مونم.

‫هرگز تسلیم نمی‌شم. ‫بخاطر همه‌مون دست از جنگیدن برنمی‌دارم.

‫همه رفتن پایین.

‫باید عجله کنید بیاید.

‫وقتِ رفتنـه. ‫فقط کنارم بمون، باشه؟

‫باید هر طوری که شده، ‫راهـمون رو باز کنیم.

‫باید یهویی بریزید داخل ‫و تک‌تک‌شون رو رگبار ببندید!

‫- بله قربان! ‫- صبر کنید گروهبان.

‫اول تو برو. مراقب باش.

‫فعلاً ارباب جانگ.

‫چرا پایین نمی‌ری ارباب جانگ؟

‫هی چی شده؟

‫یکی از ما باید بمونه هم‌رزم لی، ‫پس فعلاً من اینجا می‌مونم. شما برید.

‫این حرف‌ها یعنی چی؟

‫مدیر ایچیرو دستور داده ‫که زندانی‌ها رو...

‫صحیح و سالم بگیرید گروهبان.

‫زنده؟ چی؟

‫ولی همینجوریـش 6 تا ‫از افراد خودمون کشته شدن!

‫خب، دستوراتِ شخص بنده نیست، درست می‌گم گروهبان؟

‫به هیچکدومـشون رحم نمی‌کنیم، ‫این یه دستوره!

‫نه، زنده بگیریدشون.

‫داستان چیه؟ ارباب جانگ کجا موند؟ ‫واسه چی طناب رو انداخت؟

‫ارباب جانگ نمیاد.

‫چرا یکیـمون باید بمونه؟

‫برای اینکه همه بتونن ‫صحیح و سالم تا ماشین برسن،

‫باید حواسِ این ‫سربازهای ژاپنی رو پرت کنیم.

‫پیشنهادت چیه؟

‫رفتی پایین، منتظرم نمونید. ‫برید و پشت‌سرتونـم نگاه نکنید.

‫تا جایی‌که بتونم ‫براتون وقت جور می‌کنم.

‫فقط همه رو ‫سالم از اینجا بیرون ببر.

‫نه، نمی‌شه که ارباب جانگ ‫رو به امون خدا ول کنیم.

‫- خواستۀ خودش بود، خب؟ ‫- از سر راهـم برو کنار.

‫انقدر وقت رو هدر نده! ‫سوار ماشین شو!

‫گفتم از سر راهـم گمشو کنار!

‫همه رو به کشتن می‌دی‌ها!

‫مرگ همۀ ما به گردنِ تو میفته.

‫باید راه بیفتیم.

‫آقای گو.

‫مهم نیست چه اتفاقی میفته، ‫باید سر وقت حرکت کنی

More Farsi Persian subtitles for Gyeongseong Creature

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left