முதல் 200 வரிகள்.
اما
حتی در رو هم نبستی
سرویسم دیر کرد
و نمیخوام از دست بدم
شروع سریال "عمارت پلامشایر" رو
خیلی باحال میشد اگه همچین زندگیای داشتم
برای خانوادههای سلطنتی کار کنی، به جاهای عجیب و غریب سفر کنی
غذاهای اعیونی بخوری
مسئول یه عمارت بزرگ باشی
خب، میتونی با تمیز کردن اتاقت شروع کنی
مامان
باشه، باشه، بعد از فیلم، خوبه؟
پیشخدمت بودن توی این عمارت "پلامشایر"
بزرگترین افتخار زندگی منه
خب همگی، بفرمایید
پنه شما، خانم
و پنه شما
و این یکی هم بدون گلوتنه
همهچی روبهراهه بچهها؟
اوکیین؟
باشه، الان با اون دو تا نوشیدنی برمیگردم
ایول، این دیگه باید یه رکورد جدید باشه
چی بود؟ مثلاً ۱۹ تا بشقاب؟
یه بند داشتم تمرین میکردم
چرا؟
میدونی که عیبی نداره اگه چند بار بری و بیای
نه بابا
توی آکادمی پیشخدمتها
ازت انتظار دارن چند تا بشقاب رو همزمان ببری
اونم بدون سینی
معلومه که همینطوره
پیشخدمتی خیلی سختتر از اون چیزیه که مردم فکر میکنن
ببخشید، چی؟
"پیشخدمتی کردن"؟
این که نمیتونه یه کلمه واقعی باشه
حتماً یه اسم دیگه داره
نه، اصطلاح رسمیش همینه: "پیشخدمتی کردن"
عجب
راستی، خبری نشد؟
نه
امیدوارم نامه قبولی آکادمی
همین روزا برسه
خب، من که برات کلی آرزوی موفقیت میکنم
ولی اونجوری تبدیل به یه گارسون خیلی خطرناک میشم
اما، خونهای؟
غذا از بیرون گرفتم
آره، تو آشپزخونهام
باز هم رد شدی؟
آره
اوه عزیزم، متاسفم
خسته به نظر میرسی
خیلی سخت کار میکنی
دیشب ساعت چند اومدی خونه؟
سختکوشی رو از خودت یاد گرفتم
آره، ولی من یه مادر تنها بودم که سعی داشت تو رو بزرگ کنه
داری از پسش برمیای
چون اون یارو توی آکادمی پیشخدمتها
گفت به تجربه بیشتری توی صنعت خدمات نیاز دارم
خب، تو با زحمت خودت رفتی دانشگاه
مدرک ارتباطات گرفتی
سه تا دوره زبان مختلف گذروندی
برگشتی خونه تا پول پسانداز کنی
آدم فکر میکنه همینا باید کافی باشه
که قبولت کنن
این با غذای چینی جور در میاد؟
آره، چه میدونم، قرمزه دیگه
مامان، این مدرسهها بیدلیل نیست که سخت دانشجو میگیرن
فارغالتحصیلهای این دورهها
آخرش برای مهمترین شخصیتهای برجسته
پادشاهها و سیاستمدارهای دنیا کار میکنن
درآمدشون مثلاً شش یا هفت رقمیه
میدونم
فقط کاش مجبور نبودی اینقدر خودت رو از پا بندازی
تا فقط اسمت رو بررسی کنن
میدونی، یه نفر توی اون تالار گفتگویی که توش هستم
اشاره کرد که مدرسه پیشخدمتی
قبول شدنش میتونه از دانشکده حقوق هم سختتر باشه
خب پس
دانشکده حقوق رو امتحان کن؟
شوخی کردم
گوش کن، من فقط
فقط نگرانم
که همهی تخممرغات رو توی سبدِ این پیشخدمتی گذاشتی
و میدونم که قبول میشی
و میری
و عالی میشی
ولی فقط نمیخوام از زندگی عقب بیفتی
وقتی داری این کار رو میکنی
نه، اینطور نیست
من از زندگی عقب نیفتادم، من زندگی خودم رو دارم
واقعاً؟
آره
امروز با ماری وقت گذروندم
سرِ کار؟
اون که حساب نیست
چاو مین میخوری؟
الو؟
دارم با خانم اما کانروی صحبت میکنم؟
بله، خودم هستم
آه، عصر بخیر خانم کانروی
چارلز ویلوبی هستم
از آکادمی پیشخدمتهای آمریکا
سلام
در رابطه با آخرین درخواست پذیرشتون تماس میگیرم
بله
دیروز نامه رد شدنم رو دریافت کردم
آه، خب، یه تغییر جزئی در برنامهها پیش اومده
لحظه آخر یکی از دانشجوها انصراف داد
و اگه هنوز علاقهمند هستید
میخوایم اون ظرفیت خالی رو به شما پیشنهاد بدیم
الو؟
خانم کانروی؟
هنوز گوشی دستتونه؟
بله، هستم
و بله، حتماً اون جای خالی رو میخوام
عالیه
خیلی ممنونم
خواهش میکنم
باهاتون در تماس خواهیم بود
و، اوم، روز خوشی داشته باشید
باشه، خیلی ممنون
باشه، خداحافظ
ایول
آره
اوه! ببخشید! واقعاً معذرت میخوام
اینجا چقدر معرکهست، نه؟
میدونم، اصلاً باورم نمیشه که واقعاً اینجام
منم همینطور
چند بار درخواست دادی؟
آره، و برای کلی دورههای مختلف
منم همینطور
ولی شنیدم این یکی جزو بهترینهاست
اوه، قطعاً. تبریک میگم
تو هم همینطور
سلام، من لیزا بولستر هستم
اما کانروی. سلام
از آشنایی باهات خوشبختم
میدونی دوست داری چه نوع پیشخدمتیای انجام بدی
بعد از اینکه فارغالتحصیل شدی؟
آره، رؤیای من اینه که توی یکی از اون
عمارتهای بزرگِ اروپا پیشخدمت بشم
عالیه
تو چی؟
کشتیهای تفریحی
سالهاست دارم سعی میکنم واردش بشم
موفقترین پیشخدمتهای کشتی
همگی از اینجا فارغالتحصیل شدن
چقدر باحال
تمامی دانشجوها
لطفاً در سالن ورودی جمع بشید
بزن بریم
باشه
تور آنلاینش رو دیدی؟
البته. پنج بار
خب، من توی یه رستوران کار میکردم
نمیگم خیلی اعیونی بود ولی یه جورایی باکلاس بود
خوش آمدید، دانشجوهای جدیدِ
آکادمی پیشخدمتهای آمریکا
نام من چارلز ویلوبی است
من زندگیام را وقف هنرِ پیشخدمتی کردهام
و این مدرسه را باز کردم
تا دانشم را
به نسل بعدیِ پیشخدمتهای بزرگ منتقل کنم
این چند هفته آینده، سخت و طاقتفرسا خواهد بود
با اطلاعات و مهارتهایی بمباران خواهید شد
که باید فوراً آنها را به خاطر بسپارید
اما به شما قول میدهم
که در نهایت همهی اینها نتیجه خواهد داد
امیدوارم همینطور بشه
حالا، سختترین بخشِ پیشخدمت بودن
تعادله
هم به صورت معنوی و هم به صورت لفظی
چرخدستیِ پشت سرتون
نماد مهارتهاییه که باید در اونها استاد بشید
تا پایان این دوره
باید بتونید وسایل کامل یک میز رو
در یک مرحله حمل کنید
بهتون اطمینان میدم
که شوخی نمیکنم
کسی در بین شما هست که بخواد همین الان امتحانش کنه؟
تا ببینیم نابغهای در بینتون پیدا میشه یا نه؟
آه
ابتکار عمل و اعتماد به نفس
دو صفت عالی برای یک پیشخدمت در آینده
ممنونم
مرسی
خب
سرویس کامل برای یک نفر؟
چهار تا بشقاب؟
فکر کنم همین رو گفتم
باشه
از پسش برمیام
دو
سه
اوه
یه مدتی گارسون بودم
اوه
آره، بعداً بهت زنگ میزنم
واقعاً معذرت میخوام
داشتم... داشتم با تلفن حرف میزدم و... حالت خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.