முதல் 200 வரிகள்.
سلام. روز خوش
دیگه راه زیادی نمونده. بسیار خب
کارفرماهای جدیدم رو خوب میشناسید؟
در واقع، خیلی خوب
آدمهای مهربونی هستن؟
من که حتماً اینطور فکر میکنم. بچه هم دارن؟
اوه. اوم
بله، خیلی زیاد
اینجا عمارت بریجرتونه
شما... شما اینجا رو میشناسید؟
همه توی شهر عمارت بریجرتون رو میشناسن. هه
کالسکه رو رها میکنیم و پیاده میریم؟
اوه، فقط یه پیادهروی کوتاهه
که اینطور
دقیقاً چقدر کوتاه؟
اونقدر کوتاه که در واقع محل کار جدیدت همونجاییه که من زندگی میکنم
خب، جایی که نصف اوقاتم رو اونجا میگذرونم، وقتی که کارهای ویسکونت رو انجام میدم
من نمیتونم برای شما کار کنم
اگه بخوایم دقیق بگیم، تو برای مادرم کار میکنی که حتماً عاشقش میشی
کـ... کجا دارید میرید؟
بابت رسوندنم و پیشنهادتون صمیمانه ممنونم، قربان
اما من جای دیگهای دنبال کار میگردم. واقعاً... واقعاً میتونید؟
من به چندتا از دوستهام نامه نوشتم
اما بنا به دلایلی، به همسرانشون گفته شده بود که شما رو استخدام نکنن
پس... برمیگردم به روستا، اونجا مردم زیاد سختگیر نیستن
و اگه اونجا هم چیزی پیدا نکردی چی؟
یا بدتر، اگه دست آخر گیر کسی مثل کَوِندر بیفتی چی؟
اگه میدونستم قراره اینجا کار کنم
هرگز عمارت کَوِندر رو ترک نمیکردم
هوم
خب، من یه سری کارهای ملکی دارم که باید بهشون برسم
توی این هفته... اما اصلاً قصد ندارم مزاحم راهت بشم
اینجا خونهی بزرگیه
ما بهندرت همدیگه رو میبینیم
من فقط سعی دارم کمک کنم، مخصوصاً چون به نظر میرسه گزینهی دیگهای نداری
من اصلاً نمیدونم زنهای... دوستهای شما دربارهی چی حرف میزنن
حتماً یه جور سوءتفاهم پیش اومده
البته
من تو رو میشناسم
سوفی
خب، ببین کی اینجاست؛ پسرم که توی هنرِ غیب شدن استاد شده
سلام مادر
لیدی بریجرتون. از آشنایی با شما خوشبختم
سوفی بـِک هستم، بانو
میشه یه لحظه ما رو تنها بگذارید؟
من خانم ویلسون، خانهدار عمارت هستم. سلام، خانم ویلسون
نامهی من به دستت نرسید؟ بله
اما قبل از اینکه بتونی جوابم رو بگیری برگشتی، و جوابم اینه که متأسفانه
در حال حاضر هیچ پست خالیای نداریم، و باید بهت بگم که
خانم ویلسون شایعاتی شنیده که به این دختر نمیشه اعتماد کرد
مادر، من به شایعات اعتنا نمیکنم
من بهش اعتماد دارم
اون جونم رو نجات داد. صدمه دیدی؟
به لطف سوفی، رو به بهبودم. چی شده؟
اوه... داستانش طولانیه
اما حالم خوبه
و سوفی هم شدیداً به یه کار احتیاج داره
خیلی خوششانسی که اینجا سر در آوردی
متوجه شدم که جون پسرم رو نجات دادی، سوفی
واقعاً ممنونم که در اون لحظهی نیاز، اونجا بودی
اوه، واقعاً کاری نکردم
توصیهنامهای از کارفرمای قبلیت داری؟
من... نه، راستش
کارفرمای قبلیش اصلاً آدم مهربونی نبود
فیلیپ کَوِندر. آه
بله، خب
من هیچوقت از اون پسر خوشم نمیاومد
پس از مهارتهات برام بگو
داشتم به خانم ویلسون میگفتم که با جدیدترین مدهای روز آشنام
میتونم تمیزکاری و رفو کنم، بخونم و بنویسم
اون فرانسوی بلده. و لاتین
اوه، واقعاً استثنائیه
خب، شاید دخترهام بتونن از داشتن یه ندیمه سود ببرن
الوئیز یه همراه میخواد که هُلِش بده
و هایاسینت هم به یه همصحبت نیاز داره
پس معامله تمومه
خانم ویلسون، میشه اتاق سوفی رو بهش نشون بدید؟
ممنونم، لیدی بریجرتون
آقای بریجرتون
خوانندهی عزیز و گرامی
هنرِ چهرهنگاری
اینجوریه که سوژهها رو همونطور که در زندگی روزمره هستن به تصویر بکشه
در حالی که اجازه میده ظرافتهایی که زیر لایهی بیرونی میتپن
خودشون رو نشون بدن
ثبت چنین جزئیاتی چشمی تیزبین میخواد
و از حوصلهی این نویسنده خارجه
چرا که چشم تیزبین من روی رفتوآمدهای
بندیکت بریجرتون خیره شده
کسی که بالاخره به جمع اشراف برگشته
دوباره فصل شکار شروع شده. وایستلداون حتماً
دربارهی نیتهای آقای بریجرتون در اشتباهه
هرچند دستکم دیگه با اون «جنگ ندیمهها»ی خستهکننده سرِ ما رو به درد نمیاره
آگاتا؟
اما یک پرتره فقط لحظهای کوتاه از زمان رو ثبت میکنه
و اینکه آیا این تصویر فعلی از آقای بریجرتون
نشونهی تمایل خاصی به بازارِ ازدواج هست یا نه
این نویسنده هنوز مطمئن نیست
چرا که هر بازگشتی به جامعه، با خودش چندین سرگرمی وسوسهانگیز به همراه داره
مسئولیتهای شما، دوشیزه بریجرتون و دوشیزه هایاسینت هستن
اتاقهاشون اونجاست
دوشیزه بریجرتون همیشه سرش توی کتابه
و برای نرفتن به مراسمهای اجتماعی خودش رو به مریضی میزنه
از اون طرف، دوشیزه هایاسینت
تا حالا چهار بار سعی کرده مخفیانه وارد مجلس رقص بشه
رختشویخانه
آشپزخانه
ژلهها تقریباً حاضرن، خانم ویلسون
و گرگوری؟ تا چند لحظهی دیگه میرسه، خانم
البته زودتر از موعد؟ بله
همگی گوش کنید
ایشون سوفی هستن، ندیمه
جان. پیشخدمت
ژله میخوری؟ اوه، نه. نه، ممنون
بالاخره یکی پیدا شد که بتونه در برابر جذابیت جان مقاومت کنه
فکر کنم دوستهای خیلی خوبی بشیم
اوه، من هم به یه دوست نیاز دارم
قبلاً کجا کار میکردی، سوفی؟
جایی مثل اینجا؟
نه. توی خونهای که بیشترِ عمرم اونجا کار کردم، فقط هشت نفر بودیم
هشت نفر؟
پس کی همهی کارها رو انجام میداد؟ از تمیزکاری و رفو گرفته تا شستوشو و گردگیری؟
خب... همهشون رو من انجام میدادم
صحیح
ژلهها حاضرن
بذارید توی آوردنشون کمک کنم
این کارِ تو نیست، سوفی
من به کمک نیاز دارم. واقعاً میگم
دیدنت خیلی خوبه. قیافهت عوض شده
بیا اینجا
قبلاً کوتاهتر نبودی؟
ممکنه قدش بلندتر شده باشه، ولی هنوز همونقدر لندهور و نحیفه
بهترین ویژگی مدرسهی «ایتون» اینه که خواهرها حق ورود ندارن
گرگوری! دلمون برات تنگ شده بود
خوش اومدی خونه
متوجه چیز متفاوتی شدی؟
اوم... موهات تیرهتر شده؟
و یه نفر هم برای اولین اصلاح صورتش آمادهست
فوراً بفرستید دنبال آرایشگر، زود باش تا یکی دیگه در نیومده
دادم ژلههای موردعلاقهت رو درست کنن
ژله؟ ذائقهام رشد کرده
الان دیگه از «اسکاچ اِگ» و یه فنجون چای دبش لذت میبرم
خیلی بزرگ شدی
بسیار خب
همگی برای صرف چای بریم به اتاق پذیرایی
راه طولانی بود؟ خب، الان دیگه خونهای
قبل از اینکه بریم داخل، من یه موضوع خیلی مهم رو از قلم انداختم
و اون هم اینه که با قصد پیدا کردنِ «بانوی نقرهپوش» برگشتم
فکر میکردم بیخیالش شدی
من
من به این راحتیها بیخیال نمیشم
مصمم هستم که پیداش کنم
هرچند... پیدا کردن کسی که نمیخواد پیدا بشه، سخته
شاید با توجه به نحوهی کمی رسواکنندهی اولین دیدارتون
به رویکرد محتاطانهتری نیاز باشه
میتونم از خانم ویلسون بخوام تابلوهای مینیاتور
تمام خانمهای جوانی که توی لیست مهمونها هستن رو جمع کنه
ممنونم
و اون یکی ندیمهای که دربارهاش براتون نوشتم؟ بهتون اطمینان میدم که اون هم به همون اندازه لایقه
اگه بتونه کارش رو انجام بده، قدمش روی چشم
برای پسرم که مشتاق پیدا کردنِ همسره، هر کاری میکنم
هی... هی، هی. هی
حالا این خانم اینجا، خیلی مهربون به نظر میرسه و موهاش هم تیره است
نه، خودش نیست. نه؟ مطمئنی؟
دوشیزه سوفی
هیزل
خیلی نگرانت بودم. الان دیگه جای نگرانی نیست
خدا بزرگه و همهچیز رو فراهم میکنه
یا در این مورد، آقای بریجرتون
اون گفت که بهت قول داده برای من کار پیدا کنه
خدا رو شکر که سر قولش موند
اوم
بهزودی بیشتر با هم حرف میزنیم
دو، دو، سه. سه، دو، سه
چهار، دو، سه. پنج، دو، سه
بسیار عالی، دوشیزه هایاسینت
هفت، دو، سه. هشت، دو، سه
قرار بود پیشرفت من رو تماشا کنی، الوئیز
حتی یک بار هم نگاه نکردی
چون اگه مامان فکر میکنه تماشای قدمهای رقص تو
باعث میشه برای بهتر کردن رقص خودم انگیزه بگیرم، بدجوری ناامید میشه
شاید یه استراحت کوتاه بد نباشه
در واقع، این فکر که درسهای تو روی من اثری داشته باشه، مضحکه
این منم که باید روی تو تأثیر بذارم
چرا اصلاً یکی از ما باید روی اون یکی تأثیر بذاره؟
اگه نمیخوای درسهای من رو تماشا کنی
شاید بتونم برات از کتابم دربارهی بالرینها بخونم
یا میتونم کلکسیون روبانهام رو بهت نشون بدم. من نمیخوام دربارهی بالرینها چیزی بخونم
و نمیخوام با خواستگارها هم حرف بزنم
اما اگه ترشیده شدن باعث میشه مجبور بشم مراقب فکوفامیلهای هی جوونتر از خودم باشم
و به وراجیهاشون دربارهی روبان و بالرین گوش بدم
فکر نمیکنم بتونم تحملش کنم
از کجا میدونی از کتاب خوشت نمیاد؟
دربارهی «ماری سالیه»ست
اون به خاطر ابداع قدمهای رقص خودش مشهوره. واقعاً پیشگام دنیای رقص بود
من... من اون کتاب رو خوندم
دیدی؟
الان داری چیزی میخونی؟
کتاب «آموزش کاربردی» اثر دوشیزه اِجوورث
از کلبهی برادرت امانت گرفتمش
من نخوندمش. اوه، کتاب «ملال» رو خوندی؟
No comments yet. Be the first to leave one.