முதல் 100 வரிகள்.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
«مرحله مخفی» «افتخار پادشاهان: راه و رسم همه چیز»
فقط چشمهات رو بسته نگه دار
همه چیز درست میشه
من توسط یه شهر زنده یتیم شدم
همیشه در حال تغییر، همیشه در حرکت
شهری که توسط یه ماشین بزرگ کنترل میشد
تیانگونگ
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
قرار بود شهر از ما مراقبت کنه
و محافظت کنه...
...اما یه چیزی اشتباهه
ذهن مکانیکی که بر شهر حکومت میکنه داره از کار میافته
یه خدای دیوونه، که براش همه چیز فقط یه بازیه،
توی قصر تیانگونگ مستحکم شده
چطور میشه از یه خدا انتقام گرفت؟
نه
نه، نه، نه، نه، نه، پسر نرو اون تو. هیچوقت
تو...
تو، تو که نمیخوای بری اون تو، میخوای؟
میخوام برم
پس... پس تو دیوونهای!
آخرش مثل بقیه ما میشی
یه جا برات نگه میداریم!
اومدی تا تیانگونگ رو به چالش بکشی
بله
جوونی
من بهترین بازیکن وِیچی توی چانگآن هستم
و مغرور هم هستی
عالیه
بیا تو، بیا تو
یه بازی داریم که باید انجام بدیم
از اینجا، تیانگونگ هر جنبهای از شهر رو مشاهده و کنترل میکنه؛
هر چیزی که بوده، هر چیزی که خواهد بود
«میتونی تیانگونگ رو در هر بازی که انتخاب کنی به چالش بکشی»
قوانین رو میدونم
پس میدونی که باید بهت بگمشون
«فقط یه فرصت داری
از اونجایی که تیانگونگِ همهچیزدان مسئول
حرکات شهر بزرگ ماست،
و لحظاتش در رود زمان گرانبهاست»
«اگه تیانگونگ رو شکست بدی، قدرتش رو به دست میاری،
شکوهش و بارش رو
سرنوشت این شهر رو»
اما تو برنده نمیشی
هر کسی که تا حالا با تیانگونگ رو در رو شده
کاملاً دیوونه شده
اینو میدونم
اما اینم میدونم که داری کنترلت رو از دست میدی
این شهر داره فرو میریزه
همونطور که تیانگونگ همیشه میدونسته که میشه
وقتی میگم همه چیز رو میدونم، منظورم هر چیزیه
تمام تاریخ، هر علت
و هر معلول:
یه دومینو بعدی رو میاندازه
حتی یه انسان هم میتونه اینو بفهمه
اما این دنیاییه که تیانگونگ میبینه
هر واقعیت، هر لحظه
یه چیز منجر به چیز بعدی میشه، و به بعدی،
و به چیزی که بیشک بعد از اون میاد
برای تیانگونگ، هیچ فرقی
بین یادآوری گذشته و تصور آینده، نیست
من هر حرکت تو رو میدونم،
خیلی قبل از اینکه انجامش بدی
باشه، بیا بازی کنیم
اگه اینقدر از انسانها برتری، چرا میخوای شبیه ما به نظر برسی؟
بخاطر خودتونه
اما متأسفانه من هیچ چهرهای ندارم که نقاب نباشه
دوست داری چطور ظاهر بشم؟ میتونی با خودت بازی کنی
یا با هر کدوم از استادهای ویچی که ازشون یاد گرفتی و مدتها پیش ازشون جلو زدی
یا خودت به عنوان یه بچه
کل زندگیت اینجاست
هر چیزی که تا حالا بودی،
هر چیزی که قراره بشی
میدونم از کجا شروع میشی و کجا تموم میشی
یه دست رو انتخاب کن
تو سیاه رو انتخاب میکنی
و من سفید بازی میکنم
اولین مهره رو بذار
چرا اصلاً زحمت بازی کردن رو به خودت میدی؟
اگه میدونی همه چیز چطور تموم میشه
من فقط میدونم چی اتفاق میافته چون قراره اتفاق بیاُفته
پس تو همه چیز رو کنترل میکنی
من هیچی رو کنترل نمیکنم
ولی تو شهر رو حرکت میدی
همونطور که ماه جزر و مد رو حرکت میده
علت و معلول، همین و بس
تو قراره بهم بگی چرا اینجایی
از اون چهره استفاده نکن
هر جور میلته
تو پدر و مادرم رو کشتی
تو اصلاً توجه نکردی
نگاه کن
میدونم این چطور تموم میشه
بس کن
گفتم، بس کن!
یه زلزله بود. یه هجوم شیطانی
شیاطین باید به دنیای زیرین برگردونده میشدن
مهرهت رو بذار
تو میتونستی هر کاری بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.