முதல் 200 வரிகள்.
خب، اونجا بود؟
آره، هردوشون اونجا بودن
لوسی، شرط میبندم همش تو فکر من بودی
استیون، دیگه فایدهای نداره
کریس! بچهها، این برادر لیدیاست
توی اون اتاق نیمهبرهنه پیداش کرد
و اون پسره کریس هم درست همون موقع از حموم اومد بیرون
هی
جوری رفتار کرد انگار مچشو موقع انجام کاری گرفتن
شاید بهتر باشه با یکی در این باره حرف بزنیم
نه! به هیچکس در این مورد چیزی نگو
نمیدونستم بچهی پرورشگاهی بودی
دوستات اینجا میدونن؟ هیچوقت نپرسیدن
بری باهام بهم زد
چی؟ چرا؟ چون بهش خیانت کردم
امتحان الستام (LSAT) خوب نشد
آخه چطور ممکنه؟
متاسفم. مغزم بدجوری بهم ریخته
شما این دختره رو میشناسین؟ با برادرم رابطه داشته
ادعا میکنه که مثلاً بهش مواد دادن و بیهوشش کردن
غیرممکنه بدونی چی شده، چون اونجا نبودی
ما میتونیم با هم دوست باشیم چون همدیگه رو دوست داریم
نه فقط چون نگران همدیگهایم، درسته؟
آره
«بِرد» پروندهی تعرض «کیتی» علیه کریس رو مختومه کرد
گفتن مدارک کافی وجود نداره
واقعاً مسخرهست که دخترا چطور میتونن دربارهی همچین کثافتکاریهایی دروغ بگن
کیتی دروغ نمیگفت. دقیقاً همین کار رو با منم کرد
میخوای با برادرت آشتی کنی و همزمان برگردی پیش
همون دختری که اون نامه رو نوشت و زندگیش رو نابود کرد؟
چطور اینقدر مطمئنی که «پیپا» اونو نوشته؟
من زندگی برادرم رو نابود کردم. فکر کنم یه مشکلی دارم
درستش میکنیم
فکر میکنی من آدم بدیام؟
آره. ولی تو هنوزم دوستم داشتی
من تمامِ بدترین کارهایی که کردی رو میدونم
و هنوزم عاشقتم
تو تقریباً چهار سال مهمترین بخش زندگی من بودی
فقط فکر نکنم دیگه اون حس قبلی رو داشته باشم
موضوع اینه، بری
من دربارهی ازدواجمون باهات کاملاً صادق نبودم
یعنی «ماریان» دربارهی ما میدونست؟
آره
هی، ممنون که اومدی
دایانا واقعاً جواب منفی قبول نمیکرد
درو، یالا. بیدار شو رفیق
لعنتی، لعنتی. هی، هی! یالا! یالا! کسی هست کمک کنه؟
ریگلی، تقصیر تو نیست. پس تقصیر کیه؟
آخه من بودم که قرصها رو بهش دادم
و من بودم که زندگیش رو نابود کردم
باید به ریگلی بگم. باید حقیقت رو بهش بگم
دیوانگیه. نمیتونی اینطوری خودت رو قربانی کنی
هی، ریگلی، من... اوم، باید یه چیزی بهت بگم
در مورد منه. در مورد همون نامهی پارسال
اون نامه رو من نوشتم
همونی که باعث شد «درو» به دردسر بیفته، کار من بود. خیلی متاسفم
چرا؟ ما به هم میاییم
با اون نمرهی درخشانِ الست و این انشای پذیرشت
میتونم بگم شانس خیلی خوبی برای پذیرش زودهنگامِ «ییل» داری
همم
استیون با جدایی چطور کنار اومد؟ حالش خوب میشه. استیون رو که میشناسی
باید جوری رفتار میکردم که فکر کنه ایدهی خودش بوده
من دربارهی اون مردِ سنبالایی که بری باهاش میپره خبر دارم
اون کیه؟ در هر حال دیگه تموم شده. قضیه فیصله پیدا کرد
این... این خیلی خوبه. من... من خیلی نگرانش بودم
آره، واقعاً داغونش کرد
میدونی که همش تقصیر ما بود، مگه نه؟
خیلی خب، باید یه چیزی بهت بگم. پارسال که به بری خیانت کردم
فکر... فکر کردم رابطهی شما دوتا تموم شده
استیون کجاست؟
یه جورایی ترسناکه وقتی نمیدونی کجاست
من... من فقط دارم سعی میکنم از همه چیز سر در بیارم
تابستون پیش که به بری خیانت کردی، با لوسی بود
این چیزیه که داری میگی؟
آره. خیلی متاسفم رفیق
چه حسی داری؟
هیجانزدهم. آره
آره
هی، امروز از استیون خبری نداشتی، داشتی؟
رسماً ماموریت زندگیم اینه که هیچ خبری از استیون نشنوم
درسته
من فقط، اوم
فکر... فکر نمیکنم اینجا باشه
که این... عجیبه، نه؟ یه جورایی عجیبه
دوباره باهاش حرف زدی؟
نه
منظورت از حرف زدن چیه؟ ای وای لوسی
نه، اتفاقی نیفتاده. هیچ اتفاقی نیفتاده، خب؟ من فقط
مطمئن نبودم کجاست
لوسی، اون سال دوم زندگیت رو نابود کرد
یادت نمیاد؟
به زور تونستی خودت رو جمعوجور کنی
میدونم. متاسفم
آمادهای؟
بری؟
هی
هی، چه خبر؟
من آدم افتضاحیام
چی؟ داری... داری دربارهی چی حرف میزنی؟
هستم
بهت قول میدم
احتمالاً بدترین آدمیام که میشناسی
بیدار شو، بیدار شو
از صدای آلارمت متنفرم
میدونم
وقت دانشگاهه
رانندگی تا دانشگاه چقدر طول میکشه؟
اگه یه آدم معمولی رانندگی کنه، یک ساعت
ولی با مامانم، حدود ۴۰ دقیقه
هی، ممنون که گذاشتی اینجا بمونم
واقعاً یکی از بهترین تعطیلات کریسمسی بود که داشتم
با توجه به همه چیز
بیا اینجا
خیلی خوشحالم که اینجا بودی
اوه، واقعاً
دوستت دارم. عاشقتم
باورم نمیشه باید برگردیم. فقط
غیرممکنه که اوضاع دوباره عادی به نظر برسه
یا اینکه خیلی عادی میشه و این حتی عجیبتر هم هست
امیدوارم حال ریگلی خوب باشه
پیپا دربارهی حالش زیاد چیزی نگفته
لازم نیست هر بار که بهت پیام میده اینقدر مخفیکاری کنی
فقط میدونم چه حسی نسبت بهش داری
آره، ولی نمیخوام بهت بگم چیکار کنی
در ضمن، منم ترم پیش به همون اندازه تصمیمات روانیوار گرفتم
پس واقعاً نمیتونم قضاوتت کنم
نه اینکه بگم تصمیم تو روانیواره
منظورم اینه که شاید باشه
هست. برگشتن پیش استیون یعنی روانی بودن
ولی چون دوستت دارم، دهنم رو میبندم
تا وقتی که دوباره گند نزنه
نمیدونم
من و استیون همدیگه رو خیلی خوب میشناسیم
من
فکر نکنم دیگه تو این مرحله بتونه منو غافلگیر کنه
که حدس میزنم این مایهی دلگرمیه
نمیدونم. اصلاً حرفم منطقیه؟
اوهوم
من فقط
فقط واقعاً حس میکنم این بار همه چیز قراره متفاوت باشه
اوه، هی. سلام
«سانتا باربارا» چطور بود؟
گرمتر از اینجا
آره، حتماً همینطوره
ممنون که گذاشتی اینجا تلپ شم. جای خیلی قشنگیه
آره، آره، خواهش میکنم. خوشحالم که تونستم کمک کنم
باید از خونهی برادرم میزدم بیرون. یه کابوسِ تمامعیار بود
اصلاً مادرت رو ندیدی؟
نه، هنوز تبعیدم
متاسفم رفیق
طوری نیست. هنوز ریگلی رو ندیدی؟
نه. فقط پیام میدادیم
دلم براش میسوزه
آره، منم همینطور
امروز داره میره یه خوابگاه جدید
چی، مگه شما دوتا دیگه هماتاقی نیستین؟
نه
نمیخواد یادآورِ
تمام اتفاقاتی باشه که توی
توی اتاقمون افتاد
هی، اوم
بعدِ اون قضایا، رابطهی من و تو ردیفه؟
راستش، خیلی سخت گذشته
فکر کردن به تو و لوسی با هم... اصلاً حس خوبی نداره
ازش متنفرم
متاسفم رفیق
ولی واقعیت اینه که من هنوزم میخوام باهاش باشم
پس باید سعی کنم باهاش کنار بیام، مگه اینکه بخوام دوباره همه چیز رو به لجن بکشم
و من... من نمیخوام این کار رو بکنم
پس آره، وضعیتم اینطوریه
میخوای در این باره باهاش حرف بزنی؟
فکر نکنم
مگه اینکه خودش بخواد بهم بگه
خب، این برام خیلی ارزشمنده
که حاضری ازش بگذری
منظورم اینه که تمام تلاشم رو میکنم
من... من همین الان دارم میرم ببینمش
بازم ممنون، جدی میگم، که گذاشتی بمونم
واقعاً. آره
خیلی برام ارزش داشت. اوم، اوه، من... چندتا ظرف توی ظرفشویی گذاشتم
سریع میشورمشون. نه، اوکیه. مشکلی ندارم
واقعاً؟
آره. ممنونم
دمت گرم
مطمئنی نمیخوای اول باهات بیام اتاقت؟
نه. برو پیش دخترا. من خوبم
نه، بعداً هم میتونم ببینمشون
مشکلی نیست. قرار نیست خودم رو از پشتبوم بندازم پایین
این ساختمونها اونقدرها هم بلند نیستن. ریگلی
شوخی میکنم. شوخی میکنم
اوم
ممنون که این چند هفته هوام رو داشتی
لازم نیست مدام ازم تشکر کنی
دوستت دارم. خودم میخواستم پیشت باشم
منم دوستت دارم
مرسی. آره
باشه. باشه
میبینمت
واقعاً حس و حال این مهمونی «دههها» رو داریم امشب؟
نه، ولی خب لباسامون رو گرفتیم، پس
No comments yet. Be the first to leave one.