முதல் 200 வரிகள்.
"از خیابون پنجم تا خیابون اصلی، قدِ دامنها بالا و پایین میره."
"پفِ پشت لباسها یه روز مُد میشن و یه روز غیبشون میزنه."
"با تغییرِ مُد، دورِ کمر و باسن پهن و باریک میشه."
"اما ویترینِ مغازهها، کلِ داستانِ تجارتِ پوشاک رو نمیگن."
"اون داستان توی «مرکز پوشاکِ نیویورک» جریان داره."
"نیم مایل مربع وسعت و به ارتفاعِ دو بلوک."
"پایتختِ میلیارد دلاریِ پوشاکِ آمریکا."
"که روی یه طاقه پارچه و یه سوالِ احمقانه بنا شده."
"چطور شدم؟"
"سرنوشتِ صدها هزار نفر به همین یه سوال بستگی داره."
"و این هم داستانِ چندتا از اونهاست."
"مردی بود به اسمِ سم کوپر و جوونی به اسمِ تدی شرمن."
"و... اوه بله... یه دختر هم بود."
اگه یه سال دیگه صبر کنی، میشه دو سال
بعدش میشه ده سال و دیگه هیچوقت انجامش نمیدی
بهت میگم هریت، اون هنوز میگه نه. بهت میگم سم، اون باید بگه آره
نمیتونم مجبورش کنم بگه آره، فقط میگه نه. وقتی باهاش ازدواج کردی گفت آره
مالِ ۲۰ سال پیش بود. دیگه از سرش افتاده. خودم باهاش حرف میزنم
فایدهای نخواهد داشت
سم
کاری کن امروز بیاد شهر. من راضیش میکنم. ناهار همدیگه رو میبینیم
اون توی لانگ آیلند زندگی میکنه. اونجا هم جزوِ آمریکاست. پاسپورت نمیخواد که
سم، این یعنی تمامِ آیندهمون
خیلیخب
حتی اگه بیاد و بگه آره، ما دوتا تنهایی از پسش برنمیآیم
میخوای با تدی حرف بزنی؟
مطمئن نیستم برای ما مناسب باشه. باور کن، اون بهترینه
دستکم باهاش حرف بزن. از چی میترسی؟
بهش فکر میکنم. بسپارش به من. مگه من همهچیز رو نسپردم به تو؟
اون مدلِ ۸۰۷ مثلِ اورانیوم داره میترکونه
چیزی که من دارم بیشتر از اورانیوم میارزه
سم، اون بیرون منتظرتن
۸۰۷ تو هم همینطور هریت... با همون مدلِ
حسابی از پا دراومدم
اون بیرون انگار تو یه دستگاهِ شیکسازِ شیرمالت داری زندگی میکنی
آره؟
میزِ مزه چیده شده، خانمها
بفرمایید داخل
نمیخوام از زیباییِ خیرهکنندهتون کور بشم
کی لخته؟ من
خیلیخب، من رادار ندارم، پس راهنماییم کنین. کجا باید برم؟
عقبگرد... و بزن به چاک. هوی، یه لحظه صبر کن
دوشیزه بوید حضور دارن؟ دوشیزه بوید حضور دارن
یه پیغام دارم
تدی شرمن، فروشندهی خبره، از رژهی پیروزمندانهش تو جورجیا برگشته
سلام و عشقش رو برات فرستاده. بهش بگو برگشت خورد، تحویل نمیگیرم
داره چیکار میکنه؟ لاف میزنه. دیگه چیکار میخواد بکنه؟
به ارزشِ یه میلیون دلار لباس فروخته
صاحبهای این بیگاریخونه به دست و پاش افتادن و کفشش رو میبوسن
اما وقتی من دوتا بلیطِ سینما راکسی دارم، چرا خودت رو با اون خسته کنی؟
صبر کن تا دندونهای دائمیت دربیاد. این یه قراره، دوشیزه بوید
فعلاً، آقای پولورماخر و بتینی گفتن فوراً برین پیششون
خریدارها توی شکنجهگاهِ اصلی منتظرن
هریت
حواست به خودت باشه. یه خریدارِ کلهگنده اومده
یه چیزی بهم بگو دوشیزه بوید
اگه پول داشتم، میتونستی یاد بگیری که من رو بهخاطرِ پولم دوست داشته باشی؟
مدلِ ۸۰۷، ده دلار و نود و پنج سنت
مدلِ ۸۰۷، ده دلار و نود و پنج سنت
پرفروشترین لباسِ خطِ تولیدِ ماست. جذابترین مدلیه که تو این چند سال داشتیم
اگه حرفم رو باور نمیکنی، لیستِ سفارشها رو نشونت میدم
تو رنگهای متنوعی داریمش، با پارچهی جدیدِ «ریورا بی» که منحصراً دستِ ماست
گفتی جنسش چیه؟
نخیِ سوانسون؛ البته مدلِ ریونِ بِنبرگش رو هم میتونی داشته باشی
خانم... لطفاً یه کم بیا نزدیکتر
بله... خیلی خوبه
آره، مدلِ قشنگیه... راستی خانم، فکر کنم قبلاً اینجا دیدمتون
بله. شما همون خانمِ جوونی هستین که میگفت میره مدرسهی شبانه
یا شایدم گفتی یه مادرِ مریض داری؟ آقای سَوِج، من جفتش رو گفتم
هریت، فِرَن کجاست؟ چی شده؟ آقای پولورماخر، داره لباس عوض میکنه
آیدا، به فرن بگو عجله کنه
تو هریت، تدی میخواد مدلِ ۸۰۷ رو نشون بده
و آیدا، اگه اون چهارچشمی رو دیدی بهش بگو وقتِ شیر خوردنمه
سلام دوشیزه پیرسون. کی اومدین شهر؟
داره میآد؟ داره میآد
از چی میترسی؟ معلومه؟
مثلِ یه یقهی خیلی باز، تابلوعه
هی، در موردِ ۸۰۷ نظرت چیه؟
خب... دوشیزه بوید
زود باش عزیزم، عجله کن. میتونستم الان پولدار بشم
میخوای باهاش حرف بزنی؟ هنوز تصمیم نگرفتم
تصمیمت رو بگیر، هریت
اگه زنم بگه آره، باید یه راهِ برگشتی براش بذاریم که بتونه نظرش رو عوض کنه
این ۸۰۷ بزرگترین برگِ برندهی ماست و میخوام تمامِ تلاشت رو براش بکنی
من هنوز همون آخری رو دوست داشتم. آخری؟
من اون رو بهت نمیفروشم. رسماً یه آشغالِ تمامعیاره
عزیزم، در موردِ امشب که یادت هست؟ اوه، بله
فکر کنم داشتی یه چیزی دربارهی قال گذاشتنِ من میگفتی؟
ابداً. امشب من و تو میزنیم به دلِ شهر، البته اگه بتونم جیم بزنم
مدلِ ۸۰۷، ده دلار و نود و پنج سنت
این مدلِ ۸۰۷ِ شرکتِ «پول-بِت-کِل» هست و هیچ مدلِ دهدلارونودوپنجسنتی به گردش هم نمیرسه
بد نیست. شانسی هست که نمایندگیِ انحصاریش رو بگیریم؟
نوکِ مدادت رو خیس کن و چندتا رقمِ درشت بنویس، ببینم چیکار میتونم بکنم
دوشیزه بوید... میخوام دوشیزه گریگز این مدل رو در بهترین حالتِ ممکن ببینه
ناهار چیکارهای؟ روزه گرفتم
و امشب؟
دارم فونتهای ریزِ مجلهی «پوشاک زنان» رو برای مادربزرگم میخونم
خیلی بامزهای
میبینم که تو هم برای گرفتنِ نمایندگیِ انحصاری به مشکل خوردی
عزیزم، شوخی میکنی؟ من دوستِ قدیمیِ خونوادهام
من... پنجاهتا میخوام
پنجاهتا؟
کاری برات میکنم که برای هیچکسِ دیگه نمیکنم
هریت، موقعِ رفتن به آیدا بگو فرمِ تمدیدِ سفارش رو برام بیاره
فکر کردم افتادی روی دندهی خرید
من رو میبری شام بیرون، مگه نه؟
بذار ببینم دیگه واسه چه کارایی میتونی مخم رو بزنی
امشب
عسلم، میدونی که دلم میخواد ببرمت، فقط مسئله اینه که
میدونی چیه؟ یه زنگ میزنم ببینم میتونم اون یکی قرارم رو کنسل کنم یا نه
دوشیزه بوید، میخوام یه شانسِ دیگه برای بردنِ جایزهی بزرگ بهت بدم
دعوتِ شام هنوز سرِ جاشه
این طرزِ برخورد با کسیه که ماهها تو سفر بوده؟
اینقدر طولانی شده؟
هیچوقت فکر نمیکردم زمان اینقدر سریع و دلپذیر بگذره
عزیزم، از اینکه داری مقاومت میکنی خوشم میآد، اما یه جورایی
مواظب باش
شیر برای زخمِ معدهی آقای پولورماخر
یه جورایی برداشتِ غلطی از شخصیتِ من پیدا کردی
تدیِ عزیزم. از دیدنت خیلی خوشحالم
خودت رو کنترل کن. جنسها رو چروک میکنی
امشب چه ساعتی؟ امشب چه ساعتی؟
فکر نکنم فِرَن از این کار خوشش بیاد
بعدش هم دوشیزه گریوز هست. حالا، عزیزم
میدونی دوشیزه مارکس، راهِ شاد بودن اینه که سرت رو گرم نگه داری. اینم از مخارجِ من
این چیه؟ پولِ ناهار و شامه یا بودجهی «طرح مارشال»؟
ممنون میشم اگه سکوت کنی و چک رو بدی
یه چیزی باید بهت بگم
چی؟
دیوانهوار عاشقتم
گرونترین رستورانی که تو رو توش راه میدن کدومه؟
کِی؟
امشب
ایول
میخوام قبل از اینکه بانکها ببندن، چکم رو نقد کنم
فکرش رو بکن، شش ماه جلوی بقیه حتی حاضر نبود بهم سلام کنه
درسته
میدونی، باید ذهنت رو از این فکرهای قدیمی پاک کنی
این شوخیهای مربوط به بازاریابهای دورهگرد رو ول کن
تدی شرمنِ واقعی رو بشناس. اون کیه؟
مردی با اصالت، جذابیتِ خاص و ایمانی ابدی
آشنا به هنر و علوم. خیرخواه... و ورزشکار
خلاصه، هر چیزی که تو نیستی
آره، ولی همون چیزی که دلم میخواد باشم
تنها چیزی که لازم دارم دختری مثلِ توئه که دستم رو بگیره و راهنماییم کنه
این یه پیشنهادِ ازدواجه؟ کی میدونه؟
فعلاً فقط دستم رو بگیر
بزن بریم
۲۰۸ خیابون گرینویچ، پلاک
و آروم برون
خیلی آروم
چی شده؟ از تصادف میترسی؟
هریت. داری واردِ یه ماجراجوییِ فوقالعاده میشی
عزیزم
عزیزم، یه واکنشی نشون بده. یا دستم رو فشار بده یا مثلِ بوق صدا بده
واقعاً هیچ دلیلی نداره جوری رفتار کنیم که انگار تو دوتا تاکسیِ جداییم
هریت، کلِ شب داشتم براندازت میکردم و یه سوال دارم
کِی از این حالتِ انجماد درمیآی؟
تدی، منم کلِ شب داشتم براندازت میکردم
عزیزم
چقدر توی بانک پول داری؟
متاسفم، هریت
اینها رو بگیر تا من بقیه رو بیارم
مرواریدها رو بیخیال. اصلهاشون توی گاوصندوقه
بیا بریم سرِ اصلِ مطلب
۳،۳۲۹ دلار کمیسیون طلب داری
چقدر توی بانک داری؟
چه عطری میزنی؟ گرونه. چطور؟
جالب بود. بوی یه کاسهای زیرِ نیمکاسه رو حس میکنم. خیلی بامزهای
ببین دوشیزه بوید
من داشتم توی مرکزِ پوشاک چرخدستی هل میدادم
زمانی که تو داشتی برای یه خودکارِ طلا توی مهدکودک تلاش میکردی
چیزهایی از این تجارت میدونم که تا آخرِ عمرت هم یاد نمیگیری
اما تو گولم زدی
یه کم طول کشید تا بفهمم چه نقشهای تو سرته
لابد کور بودم. مثلِ یه کهیرِ بدخیم، از سر و روت میباره
ادامه بده آقای شرمن. نقشه دستته... بخونش
حتماً
میخوای یه شرکتِ لباسِ جدید راه بندازی و پولدار بشی. خیال کردی
داشتی با کوپر فک میزدی، که یکی از آدمحسابیهای کارخونهست
منم قراره فروشنده باشم و یه جای دیگه هم یه احمقِ دیگه هست که طراحه
اما میتونم بپرسم دقیقاً تو چی داری؟
دلت میخواد ببینی؟
بقیهی شب رو بیکارم
پس خیلیخب، نشونت میدم
این همون مدلِ ۸۰۷ِ ماست. درسته
پس بتینی رو هم خام کردی که باهات بیاد، هاه؟
بیچاره شرکتِ «پول-بِت-کِل»... که از تو خنجر خورد
نه از بتینیِ طراح خبری هست، نه کوپرِ نفوذی، نه تدی شرمنِ فروشنده
تو عجب آدمِ پیگیری هستی. این طرح مالِ منه
چی؟
این طرحها مالِ منن آقای شرمن، مالِ من
سه ماه طول کشید تا بتینی رو راضی کنم اونها رو به اسمِ خودش بزنه
اونم زد، و خودت دیدی چی شد
تو؟ من
یه وقت این طرحها رو از بتینی کِش نرفتی، نه؟
من از آدمهای گداگشنه دزدی نمیکنم
از کوپر بپرس. اون میدونه
قانع شدی؟ لابد شدم دیگه
فرض کنیم که تو طراح هستی، اونم یه طراحِ خوب
No comments yet. Be the first to leave one.