முதல் 200 வரிகள்.
ارائهای از تیم ترجمهی دیبا موویز
« DC تـرجمـه از شیرین » .:: Shirin DC ::.
برام مهم نیست عقلتو از دست داده باشی
هنوز وظیفهت اینه که منو تا دریاچه ببری
من عقلمو از دست ندادم ما توی ذهن من هستیم
اینطور فکر میکنم
این قرص سیـه
مواجههست
...آنیا، نگرانم که این دیوونگی- من دیوونه نیستم-
ما توی یه خوشهی کروی هستیم
باشه؟
پس، داری بهم میگی که
تو معتقدی اینجا دنیای واقعی نیست
که یه دنیای دیگیه، یعنی دنیای خودت
همون دنیای واقعیه و من گیج شدم واقعا کی هستم
درست مثل تمام اِلف، اورک، کوتوله
...هابگابلین و جن دیگه- وای خدایا، دونه دونه اسم نبر-
تمام دنیا دیوونهن ولی تو نیستی
اینطور فکر میکنی؟
آره
برعکسش محتمل تره، مگه نه آنیا؟
اینجا جاییه که واقعیه
یکی طلسمت کرده
و به زودی اثرش از بین میره
اگر نرفت
شاید "دریاچهی کلودز" بتونه تو رو هم شفا بده
دوباره اونه- اوه-
ای بابا! درست وقتی میخواستم تک خوانیم رو شروع کنم
تکون نخور. ما رو نمیبینه- عجب-
باید از اینجا برم- من نمیخوام خورده بشم، بچهها-
!برو یکی دیگه رو نگاه کن- بیدار شو-
!نمیتونی پروتئین خوشمزهی ما رو بخوری- یالا. بیدارم کن، بیدارم کن-
!یالا، بیدار شو
!بیدار شو
چی؟
یه لحظه حواست پرت شد
به چی فکر میکردی؟
یک هفتهست نخوابیدم
این آزمایش چه موقعست؟
باید این آزمایشات شبانه رو کنار بذاری، اوون
تابحال چیزی در مورد عرفانی شنیدی؟
یعنی حالتی که مطمئن نیستی خدا وجود داره یا نه وقتی که کاملا آتئیست نیستی؟
نه
شاگردان مسیح همگی 4 کتاب نوشتن، درسته؟
ولی همهشون توی انجیل ذکر نشدن
کلیسا فقط اونایی رو میخواست
که داستان مورد تاییدش رو نقل میکرد
اینو نمیدونستم
خب، کل تاریخ همینجوریه
مغزت هم همینجوریه
منظورت چیه؟
...مغزهای ما فقط
کامپیوترهایی هستن که باعث میشن داستان زندگی ما معنادار بشه
...میدونی چیه، اوون؟ تو
تو یه مثال بی نقص از اینی که هیچوقت نباید کسی رو از روی ظاهر قضاوت کرد
چرا؟
میدونی، خالکوبیهات
تو شبیه یه مرد خشنی
ولی به دنیا فکر میکنی
چیه، یعنی مردای خشن فکر نمیکنن؟
معمولا نه
...آخرین دوست پسرم
...خیلی درگیر
شرکتهای خلافکار بود
یه جورایی باعث شد دیوونه بشه
عقلشو از دست داد و توهم زد
که من دارم برای اف بی آی کار میکنم
جاسوسیشو میکنم و گفتگوهامون ضبط میشن
من هیچکدومشون رو انجام نمیدادم
به نظر میاد تحت فشار زیادی بوده
بعد یهو واقعا زد به سرش
جلوی صورتم هوار میکشید و ...همهی وسایل رو پرت میکرد
...کیفمو مینداخت دور
بلاهای وحشتناکی سرم میاورد خیلی ترسناک بود
هرگز معذرت خواهی کرد؟
نه
راستش اون آخرین باری بود که دیدمش
...شاید دلش میخواست عذرخواهی کنه ولی
انقدر شرمنده بود که نتونست
...شاید براش آسونتر بود که فقط
ادا در بیاره هیچ اتفاقی نیفتاده
مردم میتونن تمام عمرشون تصور کنن یه سری اتفاقات هرگز نیفتادن
وگرنه مجبورن اعتراف کنن که همهی
مشکلات زندگیشون تقصیر خودشونه
به نظرم گاهی احساس گناه خیلی بیشتر از اونیه که کسی بتونه تحمل کنه
چرا دانشگاه میری؟
تو که در مورد عرفان و ماژلان میدونی
چون یه چیز متفاوت میخوام
توی این با هم اشتراک داریم
خب پس چی میخوای؟
مردم مدام ازم میخوان مدل بشم، درسته؟
خب پس همینکارو بکن
با وجود هیپوترمی مزمنی که دارم خانوادهم میگن اینکارو نکنم
توی خونه بیشتر به دردشون میخورم
مخصوصا زمستونا
خانوادهها به عنوان افرادی که باید ...بی قید و شرط دوستت داشته باشن
انگار خیلی قید و شرط دارن
یه روزی دلم میخواد خانوادهای بدون قید و شرط بسازم
شاید واقعا همین رو میخوام
صحبت کردن با تو خیلی آسونه، اولیویا
توام همینطور، اوون
دیدی که راست میگفت
اگر دریاچهای در کار نیست پس چرا درخت رو پیدا کردیم؟
نه، فقط بخشی از یه شیادیه
حتما یکی به اون خانوم خزی گفته که من چطور انجامش میدم
من میارمشون اینجا
با درخت سوزان متعجبشون میکنم
...و بهشون میگم دنبال ماه نامرئی بگردن ولی
...ولی نمیبیننش چون وجود نداره پس
!جادوئه
من میتونم ببینمش
یه نگاه بنداز
...واضحه که ماه
وجود نداره
توام میتونی ببینیش؟
آره
من معمولا اصلا مردم رو از اون طرف نمیارم
همراهم بیا
خدایا
هی، ران اون کفشای تنیس رو یادت نره توی کوره بذاری
بیا اون دستبند پریوینکل رو در بیاریم
اون قرصای جدید چطور عمل کردن؟
بهتر میخوابی؟- نه-
نه؟ دفعهی بعد قرمزها رو امتحان کن
اگه به چیز دیگهای احتیاج داشتی بهم بگو
خب، جاسوس رو پیدا کردم
برادر خودت
باورت میشه؟
آه، دارم ناشی میشم
امکان نداره ریک جاسوس باشه
داشتی چه غلطی میکردی؟
اوه راستی، یه سیستم جدید دارم
خیلی خب؟
وقی کارت تموم شد، مستقیم میذاریش توی شارژ
و وقتی به یه دونهی جدید نیاز داری برش میداری و میذاریش توی دریل
...اینجوری هرگز
اصلا نمیدونین چه خبره، مگه نه؟
تو هرگز یه ابر قدرت حس ششم نداشتی، لعنتی
...تابحال فکر کردی با وجود تمام مشکلاتت توی اینجا
احتمالش هست که در حال حاضر توی
شبیه سازی بسیار خطرناک
و دارای نقص فنی گیر افتادی
که داخل خودش توسط
یه هوش افسرده و انتحاری هدایت میشه
چرا؟
این یه تمرین لعنتی نیست
...پس
در مورد حفاظت از خانواده میخوای چیکار کنی؟
من دیوونه نیستم و نمیگم که هستم
تو داری توی آزمون بزرگ شکست میخوری
یه خواهر داشتم
چجوری بود؟
...وقتی بچه بودم
دوست نداشتم تمیز بشم
...یه روز
کنار دریاچه بودیم
با بچه گرگها یه سد ساختیم
"برادران "درگلاسیوم
از مزرعهای که با جاده 3 کیلومتر فاصله داره
...آخرش، ما
...غرق گِل و
...خاک رس و
موی سگ بودیم
مادر هم اونجا بود
...به هر دوی ما نگاه کرد
...و گفت
...من مادر دو"
سوسک کثیفم
...من
...قبل از اینکه پا توی این خونه بذارید
"هر دوتون رو غرق میکنم
اون لباس تابستونی رو پوشیده بود
روز خوبی رو میگذروند
بعد تو فرار کردی
تابحال بهت گفتم بعدش بهم چی گفت؟
نه
ازم پرسید چرا منم فرار نکردم؟
منم گفتم به احترامش بود
ولی در واقع بخاطر این بود که من از تو هم بیشتر ترسیده بودم
انگشتش رو روی پیشونیم کشید
چیکار کرده که
لیاقت دختری مثل منو داشته
منم ازش پرسیدم منظورش چی بود
...و اون گفت"کاملا و به شکل قابل انتظاری
".طبیعی
خب، بهتر از اینه که کتک بخوری
اگه الان حرکت کنیم قول میدی یه جسد دیگه تحویلم بدی؟
یه پیشبند با خون 4 تا حرومزاده چطوره؟
قتل کافی نیست
باید باشه
دیگه نمیتونی بهش فشار بیاری
رزولت، 088
رمز؟- وندی-
چراغ سبز- اوتانگاتا-
هی. یعنی چی... اون کلمه یعنی چی؟
بهت هیچ ربطی نداره- ...فکر میکنی-
پدرت چیزی میدونسته؟
چی؟- منظورم برادرت ریکه-
بابات فکر میکرد کار اونه، درسته؟
من جاسوسم- آره، ولی ممکنه افراد دیگهای هم باشن-
No comments yet. Be the first to leave one.