முதல் 200 வரிகள்.
.اوه، نه لعنتی
!بچهٔ توی سبد
!بچهٔ توی سبد
!به اون چیز دست نزن
بچههایی که تو سبد پیدا میشن
.شهرها رو نابود میکنن
!یا حضرت عباس
درست شبیه !یه بچهٔ عادی میمونه
حتماً، اگه یه بچهٔ عادی
!بتونه توی یه سبد توی رودخونه شناور بمونه و زنده بمونه
یه سبد که توش یه بچه است؟
.اون یه سبد سنگینه
!اون سبد باید غرق بشه
.آره. این ترسناکه
و فکر میکنی باید
به اندازهٔ کافی خوب باشه
که خورده بشه، درسته؟
،با وجود این همه حیوانات وحشی دور و برش
.بماند که هیولاهای واقعی هم هستن
،و با این حال .حتی یه خراش هم روش نیست
!همه چیز امنه
.رفته
.حالا دیگه مشکل یه پادشاهی احمق دیگهاس
فکر میکنی پادشاه به ما
بوسههای کوچولو بده؟ ،میدونی
به خاطر نجات دادن قلمروِش؟
فکر میکنم .بوسههای بزرگ بهمون میده
.بهتره گردنت رو بشوری
SANDS Movie :ارائه شده توسط
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
یه مهمونی !پر سر و صدای فوقالعادهٔ دیگه
بیدار شدم که یه چیزی بهت بگم
.اما یادم نمیاد چی بود
فکر میکنی استخدام یه پیرمرد دائمالخمر
به عنوان منشیِ اجتماعیت ایدهٔ خوبیه؟
.مغزش تخمیر شده
مغزها .از ماست ساخته شدن
.باید تخمیر بشن
چرا به این ایده چسبیدی؟
من .مغزهای متعددی رو بهت نشون دادم
،اگه هم چیزی باشن .از ژله گوشتی ساخته شدن
.حق با اونه .هی، پادشاه شلوب
.برات یه هدیه آوردم .ژلهٔ گوشتیه
.عاشق پادشاه بودنم
همه چیزش مهمونیه .و هدیه
!به اون غنیمت نگاه کن
من یه دستگاه آشکارسازِ نفرینِ
.کاملاً خوب برای اون جواهرات اختراع کردم حتی ازش استفاده کردی؟
احتیاط و شک به خرج بدم؟
.نه، اون بیشتر کارِ تایِ
.من فقط شلوببازی رو ادامه میدم
!تا الان که جواب داده
اون چیزی که داشتم بهش فکر میکردم
:دوباره برگشت تو مغزم
.افتتاح معبد آپولو
متأسفم، آپولو میخواد اینجا معبد باز کنه؟
این همون جاییه که کلِ "قضیهٔ "ملکه الهه بودن
.واقعاً جواب میده
شلوب، معبد رو نابود کن و هرگونه
عبادت آپولو رو .توی کراپوپولیس ممنوع کن
.خیلی خب !آپولو ممنوع شد
!خروج پیروزمندانهٔ حیوان
!صبر کن اون کفلِ عالی رو
به من نشون نده !و بعد پسش بگیری
.یه چیز دیگه هم هست
.این رو برات گذاشتن
اون از رودخونه اومده؟
.آره
فکر میکردم اون .آدم باهوشِ باشه
این !یه بچهٔ توی سبدِ لعنتیه
!و تو قبولش کردی .من منجنیقم رو میارم
آه، هیپوی من، همیشه دنبال یه فرصت
.برای پرتاب کردن یه بچه با منجنیقه
!اون یه بچه نیست، اون یه بچهٔ توی سبدِ
!بهش دست نزدی که، هان؟
.یه کم تماس پوستی داشتیم، آره
!این یه فاجعهاس
باحالترین فاجعهٔ کوچولویی !که تا حالا دیدهام
این یه !مسئلهٔ جدیه، بابا
شلوببازی رو تموم کن !و جدی بگیرش
.اون مال منه، و دوستش دارم
دوزی، بچهٔ جدیدم رو !بنداز روی تودهٔ هدایا
،تای ...باور نمیکنی چه اون لباس رومی رو از کجا آوردی؟
خیمهٔ چیرا برای !لوازم دست دومِ شوهر مُرده
اون حالا یه بخش "آدم باحال" داره
.و گفت من واجد شرایطم سوسیس میخوای؟
.این چیزیه که ما اینجا به سوسیسها میگیم
.خیلی عجیبه. اما باشه
...تای، ما یه وضعیت واقعاً
.این خیلی خوبه - میدونم، درسته؟ -
خب، ما یه وضعیت واقعی .توی کاخ داریم
...اوم
!عالی بود، بچهها
!ممنون
!من دارم اینجا کولاک میکنم
...دوستهای نوازنده پیدا کردم
شاید نزدیک باشم !یه لقب بگیرم
!میدونی چیه؟ چیرا
!چیرا همسایهٔ منه این... مثل
یه دهکدهٔ کوچولوی .قایق خونهایه
تای، بابا ...یه بچهٔ توی سبد رو قبول کرده
،هی !اینجا بوی خوبی میده
.شوهر مُردهام هیچوقت کباب نمیکرد
خب، مگر اینکه اون وقتی رو حساب کنی که اون جنگجویان دشمن
بدنش رو به آتش کشیدن بعد از
،تیر زدن به سرش
.که من حساب نمیکنم
...تای
چیرا، همین الان تصمیم گرفتم یه مهمونی
گرم کردن خونه !لحظهٔ آخری بگیرم
.واقعاً؟ عالیه
.همه خیلی هیجانزده میشن
،من نون پیتا میارم... صبر کن، نه
.من ماهیهای کوچولوی ریز میارم نه، میدونی چیه؟
من تو لحظه !تصمیم نهایی رو میگیرم. اوه
صدای من رو نشنیدی؟
.یه بچهٔ توی سبد
یه تهدیدیه که .هر هزار سال یه بار پیش میاد
!بچهٔ توی سبد شناسایی شد - .هیپو، آروم باش -
تو حتی نمیدونی .این یه بچهٔ توی سبد واقعیه
،میتونه یه هدیهٔ مسخره باشه مثل یه طلسم نفرینشده
.یا یه نیِ نوشیدن که شبیه آلت تناسلیه
:ا-یا بگو واقعیه
کِی تبدیل به یه تهدید واقعی میشه؟
حداقل، مثلاً ۱۰ سال دیگه؟
.نمیتونی جدی باشی
اونا قاتلان قلمرو .و حملهکنندگان به کاخ هستن
.این یه تهدید فوریه
من میشنوم ،چی داری میگی
اما نگرانی در مورد شهر و آینده
.دیگه واقعاً کار من نیست
.این واقعاً مشکل باباست
من یه زندگی اجتماعی کاملاً جدیدی دارم
.اینجا و در حال حاضر
!من تای تایِ مهمونیبازم
میدونی از چی متنفرم، رفیق؟
داری منو مجبور میکنی
.مثل اون موقع که خودت بودی رفتار کنم
.و همه از اون آدم متنفر بودن
اُم، این که شنیدم تو شوهرت رو مجبور کردی
عبادت آپولو رو ممنوع کنه، چیه؟
.خب، کم و بیش همینه، واقعاً
این و اینکه ،من حالا یه ملکه الههام
که امتیازات خاصی داره که داری کمکم
طرف دیگهاش رو .تجربه میکنی
.اوه، به نظر ناراحت میای
تو که قرار نیست از کوره در بری
و منو تبدیل به یه صورت فلکی
یا همچین چیزی بکنی، میکنی؟
تبدیلت کنم به چی... چی؟
نه، فقط میدونم بعضی وقتها خداها
وقتی خیلی دلخور میشن ،برای تنبیه
خداهای دیگه رو ...تبدیل به صورت فلکی کردن
.من "دلخور" نیستم
حتی نمیدونم .این یعنی چی
!اصلاً برام مهم نیست
...اوه، میفهمم تو تا اینجا اومدی
تا بهم بگی برات مهم نیست
.که من ممنوعالورودت کردم
اُم، بله، چون .لازم بود بشنوی
برام مهم نیست چون من دنبال کنندنه های زیادی دارم
،به عنوان خدای تیراندازی، رقص ،آفتاب لعنتی
...شعر، موسیقی، شفا ،که این یکی مهمه
...شاید اسمش رو شنیده باشی
!آه، اسکات
میتونی خیلی سریع
خودت رو برای من مجروح کنی؟
منظورت اینجوریه؟
.عالیه
وای! حس میکنم !تازه مُردهام، به یه معنی خوب
.اوه، باشه .متأسفم
تو همین الان اون رو شفا دادی؟
من دارم .به قلمروِ تو تجاوز میکنم
این تو رو اذیت میکنه؟
این به خاطر اینه که من گفتم
شفا دادن خیلی مهمه؟
بله، و چون فکر نمیکنم
تو واقعاً
.تا حالا کسی رو شفا داده باشی
!من؟! چی؟ !معلومه که دادهام
،فقط یه مدتیه نکردهام و لازم نیست
برای نگه داشتن این عنوان انجامش
،بدم. خودت میدونی. در ضمن
اون فقط .یه زخم کوچولو بود
تو باید تعداد زیادی دنبال کننده
با تعداد زیادی زخم کوچولو پیدا کنی
.تا بتونی تأثیری تو قلمروِ من بذاری
.شاید نباید اون ایده رو بهت میدادم
.هر چی. مهم نیست من میرم
.با ارابهام روی خورشید رانندگی کنم
ما هر دو میدونیم .که این درست نیست
!روی اون !جلوی اون
!میدونی چی میگم... خفه شو
!اوه، این رو دوست دارم
اسکات، به همه بگو که ،من حالا دلیرییا هستم
،ملکهٔ کراپوپولیس !و الههٔ زخمهای کوچولو
اوه، این چیه؟ بابا یه طلسم نفرینشدهٔ دیگه گرفته؟
بعضی وقتها اونها رو میندازم جلوی پای اسکات
".و اون بامزه میپره بالا و میگه، "اوه، نه، حالا نفرین شدم
.مخصوصاً وقتی منفجر میشن
No comments yet. Be the first to leave one.