முதல் 200 வரிகள்.
یه صدایی شنیدم
صدای باد
یه باد شدید
و بعد زمزمهای که توی باد بود
بقایا، تکهها
تکههای متلاشی از یه خاطرهی خیالی
پر از خط و خَش و لرزش قاب تصویر
یه لبخند، یه بوسه
من کجام؟
تو آغوشت؟ روی پاهات؟
روی شونههات؟
تَق تَق تَق مثل صدای نوک زدن کلاغ سیاه
باد تبدیل به بارون میشه
بارون تبدیل به برف میشه و برف هم تبدیل به یخ میشه
یخ آب میشه و برمیگرده به آسمون
،ما از ماهیچه ساخته شدیم از گوشت و از خون
،نه از یه آغوش محبتآمیز همینطور نه از وحشیگری و آزار
،همونطور که خانواده هست همونطور که خانواده انجام میده
برادر، خواهر، مادر، پدر
ما در هر روزنه جا داریم و به دام افتادیم
،ولی این فقط بدن ماست همین و بس
ما با کف چوبیِ زمین یکی هستیم
با سقف فلزی و آسمون
حالا ما موندیم و دوتا سوال
هی، جک
الو؟
هی
بازم داری وقت گرانبهای شرکت رو صرف شعر نوشتن میکنی؟
.هنرمندا شعر مینویسن عوضیها فقط غر میزنن
صحیح، چقدر به روز بزرگ مونده بود؟
سه ماه دیگه منم بابا میشم
اسمشو اندی میذارید دیگه؟ - مگه این که تو شکم مامانش -
تغییر جنسیت بده، آره همین تصمیم رو داریم
خیلی عالیه، داداش
.ممنون، منو داداش صدا نکن ما که 17 ساله نیستیم
.باعث میشه آدم پیر بنظر برسه نا امید کنندهست
ببین، عوضی، من الان میخواستم برم یه فنجون قهوه بگیرم
تو هم چیزی میخوری یا نه؟
نه، من ردیفم، ممنون، مَرد - فهمیدم. مَرد خوبه، ولی داداش نه -
تو یه مردی دیگه، درسته؟ پس میتونم اینطوری صدات کنم
اما تو برادرم نیستی
منطقی نبود؟ فرقش رو فهمیدی؟
.رفیق، عجب دیوسی هستی بعداً میبینمت
جک ثورلو
جک ثورلو؟ - آره، الان گفتم -
دریک تامپسون هستم از کلانتریِ هادسون والی
متأسفم که میگم، ولی یه حادثه رخ داده
چـ..چه جور حادثهای؟ - ...پدر و مادرتون -
دیمین و تریسا ثورلو
دیشب کنترل ماشینشون رو از دست دادن
الان حالشون خوبه؟
خیلی متأسفم
:ما موندیم و دوتا سوال تو " کی" هستی؟ و من "چی" هستم؟
« جک میره خونه »
« تـرجمه از مـعـیـن و حـسـیـن » .::. HosseinTL & MoieN .::.
.سلام، منم نامزدت الان اسکایپ هستی؟
سلام، عزیزم - سلام، خوشگله -
خونهی درختیات چطوره؟ - اِم، خوبه -
.همون همیشگی راستی مادربزرگت چطوره؟
وایسا
ببخشید. نمیخواستم مامان یا داییم بشنون
عزیزم، اون پاش لب گوره
و هیشکی نمیخواد قبول کنه
انگار اصلاً این حرفا حالیشون نیست
...من فقط
خستهام
خب...چرا هنوز بیداری
اِم...نمیدونم
خوابم نمیبرد
خونهی داییم خیلی خوفناکه
باد همش هو هو میکنه
میکوبه و میکوبه
!ولی، هی، خبرای خوب دارم کوچولو حالش خوبه
نشونم بده
هی، اون ژاکت چیه که پوشیدی؟
اوه، این، مال بابامه
اون امروز مُرد
چی؟
آره، اون و مامانم به کلبه رفته بودن
و ظاهراً موقع برگشتن به شهر
کنترل ماشین رو از دست میدن و از بزرگراه منحرف میشن
مامانم زنده موند. یه کم جراحت برداشته ...و الانم خونهست، ولی
آره، بابام...بابام مُرده
اونا جزئیات رو بهم نمیگفتن ولی خب خودم فهمیدم
پس گمونم شیشهی جلو کلهاش رو
، از تنش جدا کرده یا حداقل تقریباً جدا کرده
...گمونم هنوز
رباط های پشت گردنش متصل بودن
و بعدش چرخِ ماشین همهی دندههاش رو شکسته
و باعث خونریزی داخلیِ شدید شده
،که در هر صورت اونو میکشته
علیرغم این که کلهاش داشته قطع میشده
دهنشو، پسر
عزیزم
...عشقِ زندگیم
.نمیدونم چی بگم نمیدونم...چیکار کنم
چی بگی؟ چیکار کنی؟ چیزی واسه گفتن یا انجام دادن نیست
ما زندگی میکنیم، رانندگی میکنیم تصادف میکنیم و میمیریم
بعضی وقتا پیش میاد
جک. داری منو میترسونی - منظورت چیه؟ من خوبم -
من قبلاً باهاش کنار اومدم
این عجیبه. احمقانهست، آره؟
بابات بهترین دوستت بود
خدایا. خیلی متأسفم
هیشش. بس کن. من خوبم
من خوبم. واقعاً
جدی میگم
.سلام. شاندا هستم پیغام بذارید
بلا. بلا .بلا. بلا. بلا
هی. منم
نمیدونم پیغامی که زودتر راجعبه تصادف پدر مادرم
برات گذاشتم رو گرفتی یا نه
...آره، من
فقط میخواستم یه کم حرف بزنم
احتمالاً فردا نزدیکای ساعت 1 میرسم
از فرودگاه تاکسی میگیرم
بگذریم، من خوبم
مشتاقم ببینمت، احمق جون
آره، باید میومدم اینجا
.اون بهترین دوستمه پروازم رو به خاطرش عوض کردم
فکر کنم خوابیده
باشه، باشه، بعداً میبینمت
.آره، منم دوستت دارم باشه، خدافظ
جک؟
جک، فکر کنم بازم داری تو خواب راه میری
نمیخوام بیدارت کنم یا ناراحتت کنم
ولی باید برگردی بخوابی، باشه؟
فردا باید زود بیدار شی
که برسی فرودگاه
جک، چی داری میگی؟
چی داری میگی، جک؟
ان فرانک
چی؟
اون بالا
...میخوام
بالای کجای؟
منم میرم اون بالا
اتاق شیروونی
چی اونجاست، جک؟
اوه
آه
من تو اتاق شیروونیام
اوه
!!!اوه
!!...نه
من تو اتاق شیروونیام - چیزی نیست -
!!من تو اتاق شیروونیام !من تو اتاق شیروونیام
!هی، هی، هی
سلام - سلام -
یادم نمیاد دیشب کِی خوابم برد
تو روحش
ساعت چنده؟
نزدیکای هفت
دیشب تو خواب راه میرفتی
واقعاً؟
لعنتی. یه سالی میشد این کارو نکرده بودم
آره، خب...دیوونه شده بودی
بدجور منو ترسوندی
وای خدا، خیلی متأسفم
من باشم بهتره تا مامان بچهات، مگه نه؟
ولش
خب، چی تو اتاق شیروونی ـه؟
اتاق شیروونی؟
آره، تو همش داشتی راجعبه اتاق شیروونی فریاد میزدی
روحمم خبر نداره
...ببین، فقط میگم که بدونی
هر کاری برات میکنم، جندهی احمق
منم هر کاری برات میکنم، هرزهی تنبل
بهتره کمکم وسایلت رو جمع کنیم
قراره بری خونه
!مامان؟
مامان؟
مامان؟
مامان؟
...اوه
اوه، جک
خدای من، تو اینجایی
معلومه که اینجام
اینو بده من
.خیلی مراقب باش یواش، یواش، یواش
سطح دردت چقدره؟
اوه
خوبه
راستش اصلاً بد نیستم
راستی کجاست؟
وای خدا
.اون هنوز تو دامپزشکیـه با خودمون نبردیمش به کلبه
چرا نبردین؟ - بخاطر جغدها -
اونا دیوونهاش میکنن
اگه بخوای میتونی فردا بعدازظهر بیاریش
خب، محض رضای خدا مادرت رو بغل کن
...اوه
خیلی متأسفم، مامان
خیلی متأسفم
برای چی؟
برای...تصادف
که زودتر خودمو نرسوندم
خب، منطقی نیست که متأسف باشی
تو که ربطی به قضیه نداشتی
من نگفتم متأسفم
No comments yet. Be the first to leave one.