முதல் 198 வரிகள்.
یه چیزی زیر تختمه
پاتو نذار روی زمین
اگه پاتو نذاری روی زمین، دستش بهت نمیرسه
زیر تختت هیچی نیست
هیچی جز گلولههای گرد و خاک. میدونم
اون تو رو میخوره
بگیر بخواب، آرورا
شب بخیر، آرورا
آرزو میکنم، آرزو میکنم، آرزو میکنم
آرزو میکنم، آرزو میکنم
آرزو میکنم، آرزو میکنم، آرزو میکنم
آرزو میکنم، آرزو میکنم، آرزو میکنم
آرورا؟
آره؟ بیا بالا
بیا دیگه
آرورا؟ آرورا
اون بیرون چیکار میکنی؟
چطوری رفتی بیرون؟ بیا تو. حالت خوبه؟
بیا تو
دوست ندارم با این حالِ خراب بری بخوابی، آرورا
میخوام به تمام نگرانیهات فکر کنی
و بریزیشون توی جیب من
هر چیزی که ازش میترسی
هر چیزی که میترسی اتفاق بیفته
همهشون رو بذار توی جیب من
و من برات نگهشون میدارم تا بتونی بخوابی
هوم؟
همهی نگرانیهات رفتن اون تو؟
اوه. بیپ
شب بخیر، آرورا
خداحافظ، بابا
دیگه بزرگ شدی، نباید انگشتت رو بمکی
دندونهات خرگوشی میشه
شب بخیر، آرورا
خداحافظ، مامان
آرورا؟
آرورا؟ اونجا چه خبره؟
آرورا؟
مامان؟
مامان؟
این پول کافیه؟
برای چی؟
برای به خدمت گرفتنِ شما
هنوز نشمردمش
کلمهی «به خدمت گرفتن» رو از کجا یاد گرفتی؟
از تقویمهای «هر روز یک کلمه»
اسمت چیه؟
یا اسمت همون «آ»ئه؟
آرورا. اسم تو چیه؟
دلار و ۳۲۷
سنت اینجا هست، آرورا ۴۲
این همه پول رو از کجا آوردی؟
از یه کلیسا دزدیدم
اینقدری هست که بشه یه هیولا رو کشت؟
چی باعث شده فکر کنی من هیولا میکشم؟
دیدم که یکیشون رو کشتی
چی دیدی؟
توی محلهی چینیها
پشت یه رستورانِ دیمسام
یه اژدها دیدم
و تو کشتیش
دیدی من یه اژدها رو بکشم؟
چطوری کشتیش، آرورا؟
سر خوردی رفتی زیر شکمش
مثل ماهی شکمش رو سفره کردی
و بعدش سرش رو بریدی
تخیلت خیلی قویه
من دو تا چشم دارم
هیولاها واقعی نیستن
چرا، هستن
تظاهر نکن
بزرگترها تظاهر نمیکنن
بزرگترها تظاهر میکنن که نمیترسن
ولی میترسن. همیشه
تقریباً درسته
ارورا... آرورا
ارورا
آرورا. دختر کوچولو
به پدر و مادرت گفتی که من هیولا میکشم؟
تمومش کن
پدر و مادرت دربارهی هیولاها چی فکر میکنن؟
باورشون دارن؟
الان دیگه دارن
الان دارن؟
قبلاً نداشتن ولی الان دارن
سخته چیزی رو باور نکنی
وقتی داره تو رو میخوره
خوردت
یه هیولا پدر و مادرت رو خورده؟
آره
مثل همونی که فکر میکنی دیدی
رفتم زیر شکمش و مثل ماهی شکمش رو سفره کردم؟
آره
و این هیولا زیر تختت زندگی میکنه؟
بله
نشونم بده
دیدی که پدر و مادرت رو خورد؟
زیر پتو بودم
فقط صدای خورده شدنشون رو شنیدی؟
من فقط... شنیدم که کارشون رو تموم کرد
اون اتاق مامان و بابامه
فکر کنم سعی کردن اونجا قایم بشن
خونی در کار نیست
معمولاً وقتی چیزی خورده میشه، خون راه میافته
اونها رو یکجا قورت داد
مامان یا بابات اسلحه داشتن؟
یه نفر اسلحه داشت
صدای شلیک شنیدی؟
دیدی گفتم
اینها نشون میده که حسابی سر و صدا شده
پدر و مادرت کمک نخواستن؟
شما همسایه دارید
هیچکس این رو نشنید؟
اون همه چیز رو میخوره
حتی جیغهات رو هم میخوره
وقتی من رو بخوره، «دیدی گفتمِ» تو رو هم میخوره؟
من الان بهت میگم «دیدی گفتم»
و وقتی خورده شدی
میفهمی که از قبل بهت گفته بودم
چرا نرفتی سراغ پلیس؟
چرا الان نمیری پیش پلیس؟
نمیدونم باید بهشون چی بگم
میبینی؟
میتونم بهشون بگم، خب یه دختر کوچولو هست
که پدر و مادرش ولش کردن
بعد از اینکه کشتیش، میتونی بهشون بگی
دارم سعی میکنم این رو همونطوری بفهمم که تو میفهمی
دختر کوچولو
اون هیولایی که فکر میکنی دیدی کشتم
میدونم، دیدم که کشتیش
هیولای تو هم همون شکلیه؟
برای همین استخدامت کردم
من هنوز موافقت نکردم که استخدام بشم
نمیدونم پشت اون رستوران دیمسام چی دیدی
ولی من هیچ هیولایی رو نکشتم
من هیچچیزی رو نکشتم
واسه همینه که واقعاً نمیخوای بری پیش پلیس
کشتن موجودات خلاف قانونه
چیزهای زیادی رو کشتی؟
به نظر میرسه چیزهای زیادی رو کشتی
طبق تجربهی من، هیولایی
که میتونه یه آدم رو یکجا بخوره و یه قطره خون هم نریزه
همینطوری الکی این کار رو نمیکنه
تظاهرت تموم شد؟
من دارم چیزها رو از دید تو میبینم
چرا یه هیولا باید خانوادهت رو بخوره؟
چون پاشون رو گذاشتن روی زمین
اگه هیولای تو هم مثل مال من باشه
آدمها رو واسه راه رفتن روی زمین نمیخوره
چرا هیولای تو میخواست تو رو بخوره؟
چون من هیولاها رو میکشم
هوم
آره. خب، برو خونه، دختر کوچولو
یه چیزی زیر تختمه که میخواد من رو بخوره
خب پس پاتو نذار روی زمین
فکر نمیکردم دوباره ببینمت
بغلت میکردم، ولی همونطور که میدونی
من واقعاً اهل این جور کارها نیستم
ساندویچ سفارش دادی؟ آره، دادم
نصفش رو میخوای؟
دارم سعی میکنم فکم رو شل کنم
همیشه توی حالت منقبضه
واسه همین مجبورم
شلش کنم
تا موقعی که دارم یه لقمه میخورم
از جاش در نره
مم
مم
مم، مم
مم، مم، مم
مم، مم، مم، مم، مم
مم
هیچکدوم از اینها برات آشنا نیستن؟
باید باشن؟
اونها همسایههای منن
خیلی حرفهای غیبشون زدن
تو واقعاً همسایههات رو دیدی؟
میشناختمشون
دخترشون موقع حادثه تو خونه بود
چیزی دید؟
شنید
فکر میکرد یه هیولا زیر تختشه
دنبال یه هیولا میگردی؟
هیولا دنبال منه
و فکر کنم اون هیولا آپارتمان رو اشتباهی رفته
هیولا شانس آورده که آپارتمان رو اشتباه رفته
لابد به زور وارد شدن و بعدش فهمیدن اشتباه کردن
مجبور شدن پدر و مادری که دیدنشون رو بکشن
اون دختر چیزی ندیده. گذاشتن زنده بمونه
یه نگاهی به اینها میندازم
از کجا میدونی اون دختر کوچولو چیزی ندیده؟
خودش بهم گفت که چیزی ندیده
اون تو رو دیده
یه دختر کوچولو هست که صورتت رو میشناسه
میدونه چیکار میکنی؟
اون هیچی نمیدونه
اون هیولاها رو دیده. به هیولاها باور داره
تو یه هیولایی
No comments yet. Be the first to leave one.