முதல் 200 வரிகள்.
دانا برگ هستم، نماینده دادستان، جناب قاضی
وقتی فکر میکنی دیگه همهچیزو دیدی
باید تو کار تبلیغاتم یه تکونی به خودم بدم
واسه همینم دارم روی نیمکتهای ایستگاه اتوبوس و بیلبوردها تبلیغ میکنم
الاِی شهر وکلای بیلبوردیه
یعنی "سم" این همه به خودش زحمت داد تا یه تریلی هجدهچرخ رو بازسازی کنه؟
با اسم جعلی گواهینامه پایه یک گرفت؟
که فقط بتونه توی یه شرکت سوخت گیاهی استخدام بشه؟
«دوشیدن هیولا.»
کلاهبردارها به نقشههایی که هدفش دولت باشه، اینو میگن
مطمئنم جک برای برگشتنت لحظهشماری میکنه. چند وقت گذشته؟
تقریباً شیش ماه
داری به تمام چیزهایی که یه زمانی پاشون میایستادی خیانت میکنی، مگی
اونی که داره اتهامات بیاساس میزنه من نیستم
تا یه کم آبروداری کنه و یه پروندهی در حالِ شکست رو نجات بده
«لیگال» سکته قلبی کرد. تموم کرد، میکی
باید بریم
مهم نیست چیکار کردم. اصلاً به عواقبش فکر نمیکردم
از بد به بدتر؛ اینم از شاهدِ کلیدیمون که پرید
جنین، گازاریان مُرده
باید بریم
فکر میکنیم "سم اسکیلز" داشته با الکس گازاریان
یه نقشهی کلاهبرداری راه میانداخته تا از دولت پول بکشه
تنها کسایی که میتونن اینو تایید کنن مامور روث و مامور واسکز هستن
پیدا کردنشون نباید سخت باشه
مامور روث واسه بخشی از شهادتهای امروز توی دادگاه بود
یکی از این مامورها اینجا بود؟
حکم جلب تا یک ساعت دیگه صادر میشه
منو کجا میبرید؟ هی
هی
این به خاطر همون دردسریه که واسه شنودِ تماسهام براتون درست کردم؟
هی، نمیتونید این کارو بکنید! هی
کدوم گوری داریم میریم؟
آروم بگیر، خب؟
پیاده شو
برو دیگه
کی اونجاست؟
آقای هالر. ممنون که اومدید
انگار چارهی دیگهای هم داشتم
بابت این بازیها معذرت میخوام
باید قبل از اینکه به کسی زنگ بزنی و یه حرف احمقانهای بزنی، میدیدمت
مثلاً چی؟ مثلاً اینکه رانندهم داشت منو میدزدید؟
کارمون که تموم شد، سالم برت میگردونیم خونه. بهت قول میدم
همهاش به خاطر یه حکم جلب؟
متاسفم مامور. این تنها راهی بود که میشد پات رو به دادگاه باز کرد
فکر نکنم متوجه باشی، آقای هالر
نه من میام دادگاه، نه مامور واسکز
آره خب، ولی قاضی نظرش یه چیز دیگهست
یه کلهگنده از افبیآی با یکی تو دفتر دادستان کل ایالتی حرف میزنه
و یه نفر یه تماسی میگیره
این چیزا در حدِ ردهی شغلیِ من نیست. میفهمی؟
افبیآی نمیذاره یه پرونده به این بزرگی نابود بشه
تا فقط یه وکیل مدافع رو نجات بده
خب که چی؟ یعنی همینطوری میذارید بقیهی عمرم رو برم زندان
واسه قتلی که خودتون میدونید من انجام ندادم؟
اگه اصرار نمیکردی دادگاهت سریع برگزار بشه، الان اینجا نبودیم
ما پروندهمون رو تموم میکردیم و پروندهی تو هم مختومه میشد
خب، معذرت میخوام که از حق قانونیم استفاده کردم
که توی زندان نپوسم تا هر وقت که واسه شما مناسب بود بیام بیرون
من هیچی از پروندهت نمیدونستم. دست و بالِ من بستهست، هالر
متاسفم. واقعاً میگم
اما نگران نباش
کارمون که تموم شد، همهچیزو درست میکنیم
وقتی کارتون تموم شد؟
یعنی بعد از اینکه به جرم قتل محکوم شدم؟
بعد از اینکه آبروم رفت؟ بعد از اینکه یکی دو سال تو زندان موندم؟
نیمهی پرِ لیوان رو ببین
حداقل تو کالیفرنیا حکم اعدام فعلاً متوقف شده، نه؟
تو واقعاً جدی میگی. شما
شما فدرالها فکر میکنید هر کاری دلتون بخواد میتونید بکنید
من
اگه قرار بر اینه که من قربانیِ بازی شما بشم
باید همین الان بهم بگی که ماجرا چیه
نمیتونم بگم. - چرت نگو
اگه نمیخواستی کمکم کنی، چرا اون گزارش حادثه رو یواشکی بهم دادی؟
نمیدونم از چی حرف میزنی. - دروغ نگو، کارِ خودت بود
تو منو با بازرسیِ تخلفات تهدید کردی
اون بخشش رو یادت رفته؟ میتونستی بذاری اون قضیه تموم شه
این کارو کردی چون میدونستی اتفاقی که واسم میافته ناحقه. به همین سادگی
لطفاً مامور، فقط... فقط بهم بگو. چه خبره؟
دوشیدن هیولا
این فقط یه کلاهبرداریِ موردی نیست. تو کل کشور داره اتفاق میافته
تا جایی که میدونیم، حدود دوازدهتا پالایشگاه درگیرشن
«بایوگرین» هم جزوشونه؟
مسئله اینجاست که این کلاهبرداری ممکنه به شکلهای مختلفی اجرا بشه
اما در نهایت، همهشون مثل همن
دقیقاً همونطوریه که کارشناسِ سازمانِ محیطزیست شهادت داد
یه تریلی با بارِ سوخت گیاهی واسه تحویل از پالایشگاه خارج میشه
تو مسیرِ برگشت میبینمت
بعداً همون تریلی با موادِ اولیهی خام برمیگرده
و روزی چند بار این مسیر رو میرن و میان
اما محتویاتِ بشکهها هیچوقت عوض نمیشه
همون روغن آشپزی رو میبرن و میارن
و فقط لیبلها رو عوض میکنن
و هر بار هم فاکتورش رو واسه دولت میفرستن و پولش رو میگیرن
آدمهای پشتِ پرده هم همگی یکی هستن
بعضی از بزرگترین باندهای تبهکاری سازمانیافته توی آمریکا، که میلیونها دلار به جیب میزنن
اینجا بود که پای "سم" اومد وسط
ما یه نفوذی لازم داشتیم
ترجیحاً کسی که سابقهدار باشه تا بتونیم باهاش معامله کنیم
نمیخواستید ردی از خودتون باقی بمونه
واسه همینه که کیف پول سم رو از سردخونه برداشتی. مگه نه؟
نمیخواستی کسی اون رو به بایوگرین ربط بده
و لو بره که دارید تحقیق میکنید
قرار بود سم شما رو به الکس گازاریان برسونه
و از طریق گازاریان به کلهگندهها برسید
فقط مشکل اینجاست که الان جفتشون مُردن
این خودش دلیلِ محکمیه که نباید بذاریم
این تحقیقات بیشتر از این به خطر بیفته
برو اینو به سم بگو
اتفاقی که واسه سم اسکیلز افتاد تاسفباره
تاسفبار؟ اینم یه جورِ بیان کردنشه
اون مُرده. و تقصیرِ توئه
چطور؟ - خودت رو به اون راه نزن
گازاریان فهمید که سم داشته آمارش رو به شما میداده
واسه همینم دخلش رو آورد
این یه فرضیهی محتمله، اما واقعیت یه چیز دیگهست
مگه چه اتفاقِ کوفتیای افتاده؟ اگه این نبوده، گازاریان واسه چی سم رو کشت؟
چون
سم داشت از الکس میدزدید. واسه همینم الکس داد بکشنش
الکس اصلاً از قضیهی افبیآی خبر نداشت
لعنتی، اگه میدونست که خیلی زودتر سم رو میکشت
و... احتمالاً نفرِ بعدی منم
خب، من یه تیم دارم که فعلاً میتونن مراقبت باشن، ولی کی میدونه؟
شاید ارمنیها اصلاً به خودشون زحمت ندن بیان سراغت
جدی میگی؟ اینا همین الان یکی از اعضای خانوادهی خودشون رو کشتن
فکر میکنی واسه سربه نیست کردنِ من شک میکنن؟
احتمالاً بتونم برات یه جورهایی محافظ بگیرم
اما اول، حقیقت رو میخوام
باید هر چی میدونی رو بهم بگی. همهاش رو
ولی باید باهام صادق باشی. فهمیدی؟
خودت صحنهی قتل سم رو دیدی؟
نه، در اون حد نه
الکس منو از کثافتکاریهاش دور نگه میداشت، اما
در مورد بایوگرین میدونم
اسم منو روش گذاشت تا ردی از خودش باقی نمونه
اصلاً سم چطوری پاش به بایوگرین باز شد؟
الکس هر چقدر هم که کلهخر و عصبی بود
وقتی کسی میخواست دورش بزنه
باز هم کارِ خوب رو وقتی میدید، تشخیص میداد
سم یه مدتی قبل با یه کلکِ گالریِ هنری پیچوندش
آره آره، ما در جریانِ اون قضیه هستیم
خب
الکس برخلافِ میلش تحتتاثیر قرار گرفت و بعدش با هم ارتباط گرفتن
سم مهارتهای زیادی داشت
مهارتهایی که الکس فکر میکرد واسه چرخوندن بایوگرین به دردش میخوره
و منظورت از عملیات بایوگرین
همون کلاهبرداریای هست که میکردن، درسته؟
آره، بیشترِ کارهای زیربنایی رو سم انجام داد
حتی واسه اینکه نقشه رو پیش ببره گواهینامه پایه یک هم گرفت، و جواب هم داد
پول داشت از سر و کولشون میبارید
خانوادهی الکس راضی بودن، که یعنی خود الکس هم راضی بود
بذار حدس بزنم، تا وقتی که فهمید یه مقدار پول گم شده؟
الکس نمیفهمید چرا حسابوکتابها با هم نمیخونه
بعد فهمید که سم واسه خودش یه شرکت صوری راه انداخته
و داشت بخشی از یارانههایی که قرار بود
به خانوادهی الکس برسه رو برمیداشت
سم داشت از خودِ کلاهبردارها کلاهبرداری میکرد
سمِ همیشه همینه. دست خودش نبود
آره خب، الکس هم همینطور
از این بابت مطمئنی؟
وقتی مجبورمون کرد فرار کنیم، مجبورش کردم حقیقت رو بهم بگه
بهش گفتم تا بهم نگی
دقیقاً چه خبره، هیچ گوری باهات نمیام
اونم چی بهت گفت؟
وقتی فهمید سم داره ازش میدزده، قاطی کرد
هی
چی شده، مشکلی پیش اومده؟ - میشه گفت آره
بیخیال الکس. ببین، ببین، ببین
هر چی که هست، میتونیم حلش کنیم
من... اوه خدای من
آروم باش، خیلی هم عالی
ولی آخه چطوری سر از صندوقعقب ماشین میکی هالر درآورد؟
الکس از هالر متنفر بود
چون تو اون دادگاهِ آشپز، مجبورش کرد که از حق سکوتش استفاده کنه
یعنی، قرارداد المپیک رو از دست داد
مجبور شد شرکت ساختوسازش رو بفروشه
وگرنه اصلاً پاش به بایوگرین باز نمیشد
پس کشتنِ سم و انداختنش گردن میکی
همهی مشکلاتش رو همزمان حل میکرد؟
آره
یه چیزی تو همین مایهها
فقط شرط میبندم خانوادهش از این همه جلبتوجهی که
با این کار راه افتاد، اصلاً خوششون نیومد
واسه همین تصمیم گرفتن جلوی ضرر رو بگیرن
احمق هیچوقت عاقبتِ کار رو نمیسنجید
هیچوقت فکرش رو نمیکرد
خانوادهش بر علیهش بشن
احمقِ بیشعور
ببخشید
میکی، کجا بودی؟ - قصهاش درازه
مامور روث میخواست منو ببینه. هنوز خونهای؟
نه. ام... سیسکو زنگ زد
با اون و "جنین فرینیو" تو "اورنج کانتی" هستم
امیدوارم بتونه کمک کنه
چون مامور روث رک و پوستکنده گفت افبیآی قرار نیست شهادت بده
آره، همهچیزو بهم گفت
طبقِ گفتهی اون
گازاریان روحش هم خبر نداشت که سم آدمِ افبیآیه
منم همین رو شنیدم
No comments yet. Be the first to leave one.