முதல் 200 வரிகள்.
بلاک ۲ پیکچرز
و
شرکت فیلمسازی شانگهای
تقدیم میکنند
محصولی از جت تون فیلمز
با هنرمندی
تونی لونگ چیو وای
گونگ لی
فای وانگ
تاکویا کیمورا
جانگ زئی
کارینا لائو کا لینگ
چانگ چن
دونگ می
با حضور افتخاری
مگی چونگ من یوک
فیلمی از وونگ کار وای
در سال ۲۰۴۶، شبکهی ریلی عظیمی سراسر جهان رو پوشونده
هر چند وقت یکبار، قطار مرموزی به مقصد ۲۰۴۶ حرکت میکنه
تمام مسافرهایی که به ۲۰۴۶ میرن، یه قصد مشترک دارن
اونها میخوان خاطرات از دست رفتهشون رو دوباره به دست بیارن
چون توی ۲۰۴۶ هیچچیزی هیچوقت عوض نمیشه
اما هیچکس واقعاً نمیدونه این حرف درسته یا نه
چون تا حالا هیچکس از اونجا برنگشته
به جز من
اگه کسی بخواد از ۲۰۴۶ دل بکنه و بره
چقدر طول میکشه؟
بعضیها خیلی راحت میتونن دل بکنن
اما برای بعضیهای دیگه، انگار خیلی طولانیتر میشه
یادم رفته چند وقته که توی این قطارم
کمکم دارم احساس تنهاییِ عمیقی میکنم
تا اونجایی که یادمه، خیلیها به ۲۰۴۶ رفتن
تو اولین کسی هستی که برگشتی
میتونم بپرسم چرا ۲۰۴۶ رو ترک کردی؟
هر وقت کسی ازم میپرسید چرا از ۲۰۴۶ اومدم بیرون
یه جواب مبهم بهشون میدادم
قدیما
وقتی آدمها رازی داشتن که نمیخواستن با کسی در میون بذارن
از یه کوه بالا میرفتن
یه درخت پیدا میکردن و یه حفره توش میکَندن
و رازشون رو توی اون حفره نجوا میکردن
بعدش روی اون رو با گل میپوشوندن
اینطوری دیگه هیچکس نمیتونست به اون راز پی ببره
من یه زمانی عاشق کسی شدم
بعد از یه مدتی، دیگه اونجا نبود
من به ۲۰۴۶ رفتم
فکر میکردم شاید اونجا منتظرم باشه
اما نتونستم پیداش کنم
مدام از خودم میپرسم که آیا اونم منو دوست داشت یا نه
اما هیچوقت نفهمیدم
شاید جواب اون هم مثل یه راز بود
رازی که هیچکسِ دیگه قرار نبود هیچوقت بفهمه
تمام خاطرهها ردپایی از اشک هستن
مگه قول نداده بودی که دیگه برنگردی؟
اومدم ببینمت
چرا؟
اینجا دیگه آیندهای ندارم
میخوام برم هنگکنگ ببینم اوضاع چطوره
کی راه میافتی؟
کشتی دو روز دیگه حرکت میکنه
چرا این رو به من میگی؟
فکر کردم شاید بتونیم با هم بریم
تو که هیچچیزی از گذشتهی من نمیدونی، مگه نه؟
اگه ترجیح میدی چیزی نگی، واسم مهم نیست
اگه برنده شدی، منم باهات میآم
اون یه راه غیرمستقیم برای رد کردن من پیدا کرد
تا اونجایی که یادمه، اون آخرین باری بود که همدیگه رو دیدیم
درست بعد از اون، سنگاپور رو ترک کردم
اواخر سال ۱۹۶۶ بود که به هنگکنگ برگشتم
اون موقع دوران شورشها بود
مطمئن نبودم چقدر قراره بمونم
واسه همین توی یه هتل کوچیک تو منطقهی وانچای یه اتاق گرفتم
برای روزنامهها ستون مینوشتم
به ازای هر هزار کلمه، ده دلار بهم میدادن
اولش خیلی سخت بود
همین که میتونستم از پسِ هزینههام بربیام
دیگه فرقی نمیکرد چه جور خزعبلاتی مینویسم
«خاطرات قهرمان بازوکا»
ستارهی جدید کلوپ لوک کواک، «فی فی»ئه
یه زیباروی معرکه با اندامی خیرهکننده
بسیار محبوب و پرطرفدار
صبر کن. معلومه که دارم پیازداغش رو زیاد میکنم. که نمیتونم بگم همهچیزش مصنوعیه، میتونم؟
خیلی زود به این سبک زندگی عادت کردم
توی دلربایی از زنها خبره شده بودم
یک عالمه رابطهی زودگذر و یکشبه
اما خب، هیچچیز تا ابد دوام نداره
دسامبر ۲۴
واقعاً راست میگی؟
چرا باید بهت دروغ بگم؟
تو واقعاً منو میشناسی؟
مگه تو سال ۶۴ توی یه نمایش در سنگاپور نبودی؟
آره بودم
تو لولو هستی
اون موقع بودم
دیگه نیستم
الان اسمت چیه؟
چرا باید بهت بگم؟
شب کریسمس سال ۱۹۶۶ بود
توی یه کلوپ شبانه، به یکی از دوستای قدیمیم تو سنگاپور برخوردم
ما قبلاً خیلی بهم نزدیک بودیم
اما اون شب، انگار اون منو کاملاً از یاد برده بود
ما واقعاً قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
چطور یادت رفته؟
میگفتی من شبیه دوستپسر خدابیامرزت هستم
تو بهم رقص چاچا یاد دادی
ادامه بده
همیشه منو به زور میکشوندی کازینو
روی دور باخت افتاده بودی و کلی بدهی بالا آورده بودی
من و دوستام پول سفرت به هنگکنگ رو دادیم
خیلی از دوستپسر خدابیامرزت حرف میزدی
یه چینی-فیلیپینی از یه خونوادهی پولدار
قصد داشتین با هم ازدواج کنین اما اون جوونمرگ شد
میگفتی اون عشقِ زندگیت بود
نباید توی این موقع از سال، خاطرات تلخ رو زنده کنم
اما اون شب کریسمس رو یادت میآد؟
رفتیم بیرون و کلی نوشیدیم
خیلی با هم حرف زدیم
یعنی واقعاً داشت تظاهر میکرد که منو از یاد برده؟
رسوندمش هتل. از مستی بیهوش شده بود
زیادی زیادهروی کرده بود
واسه همین خیلی سریع اونجا رو ترک کردم
موقع بیرون رفتن، یه شمارهی خیلی آشنا به چشمم خورد
اگه اون شب بهش برنمیخوردم، اون شماره رو نمیدیدم
و هیچوقت داستان ۲۰۴۶ رو نمینوشتم
میتونم کمکتون کنم؟
خانم لولو تشریف دارن؟
لولو؟ اینجا کسی به اسم لولو نداریم
یه نفر به اسم میمی بود که اونم اسبابکشی کرده و رفته
اما من همین دو روز پیش اینجا بودم. میدونید کجا رفته؟
نه! اصلاً باهاش چیکار داری؟
چیز خاصی نیست
کلیدش دست من مونده بود، میخواستم بهش برگردونم
میتونی بدیش به من
ممنون
میخوای اتاق رو اجاره کنی؟
تازه از خارج برگشتم
هنوز جای مشخصی برای خودم ندارم
اگه اتاق خالیه، میتونم یه نگاهی بهش بندازم
اینجا فقط یه هتل کوچیکه
اما همهی ساکنینش آدمهای محترمی هستن
شغل شما چیه؟
توی روزنامهها مینویسم
چه عالی! پس همکار هنرمند منی
منم همیشه کارم این نبوده
قبلاً منم هنرمند بودم. واقعاً؟
توی هاربین کلاس آواز میرفتم
اون موقعها خوانندهی تِنور بودم
باعث افتخاره که اینجا باشین
کی اسبابکشی میکنید؟ هر چه زودتر
اما الان که نمیشه
اتاق ۲۰۴۶ باید بازسازی بشه. ۲۰۴۷ فعلاً خالیه
یه نگاهی بهش بندازید
بیخیال
وقتی اون اتاق آماده شد، برمیگردم
چرا اصرار داری حتماً اون اتاق باشه؟
شاید به خاطر شمارهشه
معنای خاصی واست داره؟
شوخی کردم
ببین چی میگم
یه نگاه سریع به ۲۰۴۷ بنداز
اگه پسندیدی، میتونی بیای توش
بعداً که ۲۰۴۶ آماده شد، جابهجا میشی
نظرت چیه؟
میتونم اتاق رو ببینم؟
البته! بفرمایید
همین که مستقر شدم
فهمیدم شب قبل چه اتفاقی افتاده
دوستپسرِ حسود لولو، با چاقو بهش حمله کرده بود
یه نوازندهی درام توی همون کلوپ
لولو خیلی دوستش داشت
و اون رو با پرندهای مقایسه میکرد که هیچوقت نمیتونست زمین بشینه
توی تمام این سالها
لولو همیشه دنبال پرندهی بیپا میگشت
بیشترِ رابطههاش تهِ خوشی نداشت، اما اون با پایانهای تلخ مشکلی نداشت
هر اتفاقی هم که میافتاد
حداقلش این بود که همیشه خودش نقش اولِ داستان بود
خوبه
حتماً
برو
بزن بریم
بریم
منم باهات میآم
خوبه. منم باهات میآم
البته
میفهمم
میفهمی منظورم چیه؟ میدونم. میفهمم
فهمیدم
میتونم برم؟
میتونم برم
البته
میفهمم
فهمیدم
خیلی طول نکشید تا بازسازی ۲۰۴۶ تموم بشه
اما اون موقع دیگه به ۲۰۴۷ عادت کرده بودم
حتماً
کمکم صداهای عجیبی از پشت دیوار میشنیدم
فکر کردم کسی اسبابکشی کرده و اومده اونجا
اما صدای دخترِ صاحب هتل، آقای وانگ بود
قطعاً
من حتماً میرم
No comments yet. Be the first to leave one.