முதல் 200 வரிகள்.
نمیخوام.
قسمت ۴
گفتم بهت پول میدم.
نه، من دور بعدی رو نمیام.
آخه چه جور زنیه که دور دوم رو نمیاد؟
پس برو یه زن دیگه پیدا کن!
چی شد؟ چته؟
بهم نگاه کن.
من همینم.
یونگمی.
حالا.
بهت نگفتم تا صبح بیدار نمون؟
مامان.
کیه؟
شب بخیر.
ای وای.
حیف نیست اینطوری تنها باشی؟
مگه تو یه دختر باری هستی؟
مامان.
مگه چشم نداری؟
آخه یه دانشجوی دانشگاه همچین لباسی میپوشه؟
نه، اینو فاحشهها میپوشن.
آقای جین که این چیزا رو نمیدونه، فکر میکنه تو فقط درس میخونی و تلاش میکنی.
میگه به هر قیمتی که شده باید کمکت کنیم. همیشه ازت تعریف میکنه.
هی هی هی.
اون تا حالا تو رو اینطوری دیده؟
متاسفم.
یونگمی.
کلاهگیس که تو رو زن قشنگ نمیکنه.
اَه، بوی الکل میاد.
زنهای این دوره زمونه که همه کلاهگیس میزنن.
سانمی کلاهگیس نداره.
سانمی فرق داره.
فرق داره؟ هیچیش فرق نداره.
اونم که بدون مادر بزرگ شد.
همه چیز به خود آدم بستگی داره.
بس کن.
هی! کجا میری؟
اون موقع که گفتی داری تا دیروقت کار میکنی، با اون بودی؟
مامان!
سر کی داد میزنی؟!
متاسفم.
ولی خواهش میکنم با یونگمی اینطوری حرف نزن.
پس چطوری باید باهاش حرف بزنم؟ آخه چطوری؟
کجا میری؟
دنبال من نیا. دنبال من نیا.
تو.
نمیدونم تا الان چطور زندگی کردی.
ولی من دیگه اینو تحمل نمیکنم.
اگه میخوای پدر خدابیامرزت در آرامش باشه.
مراقب رفتارت باش.
از پدر و مادرت متنفر نباش.
اگه فرستادتت دانشگاه دیگه کار خودشو کرده.
واسه همینه که نباید آموزش ادب رو دست کم گرفت.
ای وای! دیگه به تو امیدی نیست.
به هر حال، دیگه نمیخوام تو رو اینطوری ببینم.
من نباید به خاطر تو با تنها پسرم دعوا کنم.
تو خودت رو چی فرض کردی؟
اینطوری به بزرگترت خیره نشو.
اینو بهت یاد ندادن؟
مامان! مامان!
تو! برو تو اتاقت!
دیگه هیچ وقت پاتو تو این اتاق نذار!
چطوری میتونی به یه همچین دختری علاقه داشته باشی؟
بیا بریم بیرون حرف بزنیم.
هی! سانمی هم که بدون مادر بزرگ شد.
همه چیز به خود آدم بستگی داره.
آخه اون دیگه خودشو چی فرض کرده؟
بیا. دیگه گریه نکن.
فکر کردم بهتره بیام اینجا که از دست اون دختره خلاص شم.
ولش کن، برنامهت همین بود.
به نظر من، تو داری سعی میکنی روابط بیش از حد بینقصی داشته باشی.
این شدنی نیست.
چرا فرار کردی؟
چون روزهای آفتابی تو لندن خیلی کمه.
حتی اگه گریه هم کنی، بد به نظر نمیرسی.
فکر میکردم هیچ نگرانی و دغدغهای نداری.
خوشتیپی و خوب انگلیسی حرف میزنی.
آره، من هیچ نگرانی ندارم، خوشحالم.
وقتی پسر دار بشی، خیلی جذاب میشه.
من بچه نمیخوام.
اوه، وای! مگه عزب موندی؟
درسته.
من همه چیزو بهت گفتم، ولی تو یه کلمه هم حرف نزدی.
همین الان گفتم که.
گفتم که خوشحالم، من یه مرد خوشحالم.
بفرما، این آخریشه.
به سلامتی! به سلامتی!
یونگمی، زود اومدی.
بله، شما تازه رسیدین؟
چیه؟ چیزی رو صورتمه؟
اوه نه، میخواستم قهوه بگیرم ولی پول خرد ندارم.
میشه بهم قرض بدی؟ حتماً.
حتماً دیشب رفتی مشروب خوردی.
مگه معلومه؟
پس یه چیز دیگه به غیر از قهوه بخور.
راستش رو بخوای.
ما دیروز رفتیم یه "بار دخترونه".
تو همچین جاهایی میری؟
اگه بقیه زنها بفهمن دردسر میشه.
این رو ازشون مخفی نگه دار.
مخصوصاً یو جو هی.
همهشو شنیدم.
کی رسیدی؟
از این به بعد دیگه تو رو تو مهمونیهای شام راه نمیدیم.
هی، این نامردیه! این ایده کی بود؟
به کسی نگو من چیزی گفتم. این لطف رو در حقم بکن.
جو هی.
یونگ می، ممنون بابت این تغییر.
هی، جو هی! یالا!
کیه؟
یونگ می.
اگه بذارم چند روز استراحت کنی، باید خودت بیای پیش من...
...به جای اینکه من بیام دنبالت.
دنیا که اینجوری نیست.
قبلاً بهت گفتم.
من بار دوم نمیرم.
خب، اتفاقاً...
...میتونی بار دوم یا سوم هم بری.
چرا اینقدر لجبازی میکنی؟
باشه، باشه.
دیگه اونجا نمیرم. جدی میگم.
سعی نکن متقاعدم کنی.
اَه!
حتماً کلی پول پسانداز کردی.
من مثل تو نیستم که فقط یه راه داشته باشم.
اگه به بچهها درس بدم، پول توجیبی کافی گیرم میاد.
باید از اول همین کارو میکردم. اینو فراموش کرده بودم.
وای، هو یونگ-می!
این دیگه چیه؟
اگه قراره اینجوری باشی،
اونوقت من همه چیزو در مورد گذشتهت لو میدم.
بکن.
میدونم که من یه شاهزاده خانم نیستم که تو یه قصر بزرگ شده باشه.
اگه هم بیای، فقط داری اینو تأیید میکنی.
هو یونگ-می!
چرا مثل خودت رفتار نمیکنی؟
دیگه چیزی واسه از دست دادن نداری.
منم همینطور.
خانم!
ممنون، روز خوبی داشته باشید.
سلام.
چه عجب؟
بابت دفعه قبل متاسفم.
دیگه تکرار نمیشه.
دیدی؟ اگه به حرف بزرگترات گوش کنی، همه چی خوب پیش میره.
مگه من اون حرفو برای آزار دادنت زدم؟
من که آدم بدی نیستم.
میدونم.
آقای جین امروز میان.
میخوام یه غذا آماده کنم.
اگه وقت داشتید، حتماً تشریف بیارید.
باشه، ببینم میتونم بیام.
باشه. پس بعداً میبینمت. خداحافظ.
آقا، اومدید خونه!
اوه، یونگمی، تو اومدی.
آره، میخواستم نودل سرد درست کنم. شما داغتون بود، نه؟
ولی خدا رو شکر که هوا یه کم خنک شد.
مالِ سونمیه.
خیلی خوشگل بود، منم امتحانش کردم.
واقعاً؟ خیلی بهت میاد.
جدی میگی؟
قبل از شام باید برم حموم.
آره، لطفاً زود باش.
خانم!
آقای جین رسیدن؟
بله، همین الان اومدن. دارن دوش میگیرن.
براتون یک کم کیمچی برای نودل آوردم.
عالیه! وای!
یونگمی!
بله؟
این لباس...
آه، مال سونمیه، ولی آقای جین گفتن خیلی بهم میاد.
چیزی شده؟
من این لباس رو برای سونمی خریدم.
داری چیکار میکنی؟
چی؟
داری چیکار میکنی؟
میرم میذارمش سر جاش.
ای وای! این دختره...
نمیتونی یه کاری در موردش بکنی؟
چی؟
مردا واقعاً هیچی نمیفهمن.
نه، چی؟
بیخیال شو، اصلاً بیخیالش شیم.
ای بابا!
ای بابا!
چقدر دلچسبه! جونمو، تو تو غذا شانس داری.
آقا، این فقط یه نودل سرد نیست.
پس نودل چینیه؟ فوقالعادهست!
فکر کنم باید تجدید نظر کنم.
چی؟
من اول بهش اظهار علاقه کردم، ولی مثل اینکه وو-جین داره اونو مال خودش میکنه.
برای همین هم ازش صرف نظر کردم.
اما همینطور که این نودل رو میخورم...
یه حسی بهم میگه که نباید ازش دست بکشم.
حتماً خیلی سخته.
خب، مهم نیست چقدر تحصیلکرده باشی،
نمیتونی با زنی زندگی کنی که آشپزی بلد نیست.
اگه من عقبنشینی نکنم، تو میخوای چیکار کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.