முதல் 200 வரிகள்.
چقدر وقت داریم؟
بار تا پنج ساعت دیگه باز میشه
- بیستودو روز قبل -
این عجیبه
آره
هردوی ما توی باری که هر شب هستیم نشستیم،
و همون چیزی که هرشب میخوری رو داریم میخوریم
چه رویایی
دارم همین رو میگم مثلا، من...
دارم عادی رفتار میکنم، اما راز بزرگی رو...
از اون یارو مثلا یا اون یکی دیگه
- یا تموم آدما اینجا دارم - تو میتونی از پسش بربیای جس
به مدت 23 سال همجنسباز بودی
آره میدونم و افتضاح بودم
نمیدونم... نمیدونم که قراره چقدر پولشویی کنیم
- از طریق مدرسهی سگ گاید - من میدونم
آره، مخصوصا برای اینکه فلیکس خیلی بدبینـه
منظورم اینه که، حتی... حتی نمیذاره که چیزی رو توی گوگل جستجو کنم
مجبورم کرد روی دوربین لپتاپم چسب بزنم
دارنل چی؟
عجیبه اینطوری؟ بهش زنگ بزنیم،
- ببینیم میتونه کمکمون کنه؟ عجیبه؟ - نه نمیتونه
- خیلهخب. نمیتونیم - نیا گفت تنها کسی که میتونیم
درمورد کسب و کار صحبت کنیم سم چیکـه
که...
- عالیه - آره
بیا بریم. اصلا چلسی اینجا نیست،
پس مجبورمون میکنن واسه همه چیز پول بدیم
خیلهخب، صورتحساب رو میگیرم. سلام
حواست به پرتزل هست؟ من برم دستشویی
آره
چرا دوباره جلیقهاش رو تنش کردی؟
تا مردا از طریق پرتزل سعی نکنن مخم رو بزنن
علامت «از حیوون خونگی سوء استفاده نکنید» معمولا جواب میده
از کِی تا حالا نمیخوای مخت رو بزنن؟
خب... آخرین مردی که باهاش خوابیدم
معلوم شد که یه قاتل روانیـه،
پس فکر میکنم که دیگه کارم با آقایون تمومه
در هر صورت مرسی
سلام مورف
مکس؟
مترجم: iredprincess
- چه خبر شده؟ - ببین من نمیتونم اینجا بمونم خب؟
توی یه متلی تهِ خیابونم
وقتی اومدی بیرون بپیچ به راست سه تا خیابون رو رد کن
اولین ساختمون سمت راستت اسمش «برسویک»ـه
- اتاق هفتم - اینجا چیکار میکنی؟
همه چیز رو توضیح میدم اما باید برم
- نه صبر کن، داری چیکار میکنی... - ببین، ببین مورفی،
هیچکس نباید بفهمه که من اینجام
هیچکس، حتی جس
آدمای نیا هنوزم دنبال من هستن،
- و همینطور پلیسا، خب؟ - وای خدای من
فقط بیا به دیدنم خب؟
حاضری بریم؟
فکر میکنم درواقع میخوام بمونم... صبر کنم،
و احتمالا یه آبجوی دیگه بخورم
بیرونِ دستشویی مخت رو زدن؟
آره
- آره - آره
میدونستم بیخیال مردا نشدی
این یارو... اون...
نمیدونم. فقط حشری شدم
- تنهام بذار - آره، یه چیزی بگو ندونم
- خیلهخب - خب فقط مراقب باش
بعدا میبینمت
بشین
سلام
سلام
بیا تو
صورتت چیشده؟
تصادف کردم
رانندهی اوبرِ احمق
خوبی؟ بنظر میاد...
آره مکس، من خوبـم
پنج دقیقه شده و همین الانشـم از دستم عصبانی هستی
خب کارت جالب نبود
هفتههاست که خبری ازت نشنیدم و بعدش تو...
یهو سر و کلهات پیدا میشه و مجبورم میکنی که به جس دروغ بگم و بیام اینجا
دلم خیلی برات تنگ شد
بخاطر همینه که اینجایی؟
آره
شما...
شما کار کردن توی اینجا رو دوست دارید؟
- اوهوم - عه؟
خوبه، خوبه، خوبه
میشه
$93.75
این... واقعا؟
آره، جلد مقوایی زیاد برداشتید. پس...
خیلهخب، مشکلی نیست
تعجبی نداره که دیگه کسی کتاب نمیخره
خب میخوای بهم بگی که چرا واقعا برگشتی؟
این
تو
جدیام مکس
منم جدی هستم
نمیدونم چطوری با تو نباشم
و تو...
برنامه داری که واقعا با من باشی؟
خب داری به برنامهام نگاه میکنی
- همینه - عالیه
عاشقشم
به هر قیمتی که باشه، من...
متاسفم
نباید بهت دروغ میگفتم
میخواستم همه چیز رو بهت بگم، اما فقط تونستم
میفهمم
جدی؟
آره
آره اما باید...
میدونی؟ باید نیا رو تحویل میدادم بعد از اون کاری که
- با تایسون کرد - اون، اون...
کار نیا نبود
صبر کن، چی؟
نیا تایسون رو نکشت
حالت چطوره؟
خیلی بهتر
برای برگشتن سرکارم مضطربـم
خب به بخش مواد مخدر انتقالت دادم
- پرونده نیا رو پیش ببر - باشه
فقط تموم چیزهایی که درمورد سازمانش از دایره جنایی بدست آوردی
رو بهشون بگو
همچنین، برات یه همکار جدید گرفتم
خیلهخب. من...
میدونی، با کمال احترام،
فکر نمیکنی بهتر باشه تنهایی اینکار رو بکنم؟
نه، اینطوری بیشتر شک میکنن
فهمیدم
خوبه
صبح میبینمت
باشه
میتونی صورتحساب رو بگیری
آره
پس دین همینطوری...
پیش تو اعتراف کرد؟
یهویی؟ مثل...
آره. من...
من احساس گناه داشتم یا هرچیزی
اما الان برگشته اداره پلیس، پس...
خب میتونیم به یه نفر بگیم میتونیم به خبرگزاریها بگیم
- میتونیم درستش کنیم - باور کن،
تموم سناریوهای ممکن رو در نظر گرفتم
هیچ مدرک موثقی وجود نداره
پس فقط یه سروصدای بزرگی راه میفته،
و بعدش از زیر همه چیز قسر در میره
و بعدش کلویی باید با پدری زندگی کنه
که میدونه ممکنه یه قاتل باشه
اما یه چیز دیگه هست که ما میتونیم انجام بدیم. فقط...
نه مکس، من نمیتونم اینکار رو باهاش کنم
با اینکه آشوبم میکنه،
اما دین تنها کسیِ که داره
باشه
ساعت چنده؟
تقریبا نصفِ شبـه...
باید برم خونه
باید ساعت 7 باشم گایدینگ هوپ
فردا چیکار میکنی؟
توی این متل با تو شام میخورم
خیلی بیعرضهای
فراموش کردم که چقدر عوضی هستی تو
تو عاشقمی
میدونم
کسب و کار چطور بوده؟
جبهه جدید پیدا کردی؟
آره
کجا؟
واقعا فکر کردی بهت میگم بعد از اون دوستی که با مکس راه انداختی؟
حالا که حرفش شد،
شنیدم توی شهر دیده شده
خبری ازش داری؟
نه
داری بهم دروغ میگی؟
نه نیا
اگه خبری بود بهت میگفتم
باشه
خب چه خبر؟
ملاقات نصفِ شبیـمون برای چیه؟
یک ساعت پیش میخواستم باشم خونه
اومدم یه لطفی در حقم بکنی
موضوع تایسونـه
شنیدم یه پلیس بود
که اون رو کشت،
و فکر میکنم همون پلیس ممکنه با تو کار کنه
آره میدونم
دین رایلی
برای من کار میکرد،
اما هیچکس بدون اجازهی من نیروهای من رو نمیکشه
پس میخوای ترتیبش رو بدی؟
نمیتونم
الان برگشته به اداره پلیس
بعلاوه تازه باید از شرِ همکارش خلاص شدم
و اگه جسد اینم پیدا بشه،
فکر نمیکنم دیگه باور کنن که این یکی هم خودکشیـه
خامه یا شکر؟
چه خبر دی؟ خوبی؟
آره، فقط...
No comments yet. Be the first to leave one.