முதல் 200 வரிகள்.
ارائهای از تیم ترجمه opus-Sub
بچهها اتاق به اتاق بگردید - شماها برید -
اوه - اون بالا رو هم ببینید -
بکشید عقب
برید بیرون
پاکه
آمادهاید؟
اینجا قسمتی از خونه است که اوضاع عجیب غریب میشه
چه خبره؟
پسر، نمیدونم
من نمیدونم
!باک
اوه، بیدار شدی
چطوری؟
تو من رو آوردی بیرون خونه
چرا؟
میدونی چقدر طول کشید برم اونجا؟ که این همه راه رو برم؟
داشتی میمردی
با مرگ یه چشم بهم زدن فاصله داشتی - آره، این چیزیه که تو دیدی -
اوه، خوبه، جفتتون اینجایید
سلام من دکتر بردفیلدام دو شب پیش شماها رو پذیرش کردم
همین الان جواب سمشناسیتون رو گرفتم - سمشناسی برای چی؟ -
جفتتون میزان خطرناکی از سولفید جیوه توی خوناتون داشتید
نهصد و نود پی.پی.ام آقای واشنگتن
و خانم اوزاکی
حدود 3000 تا
بهمون مواد زده بودن؟
مسموم شده بودید
براساس گفته سرویس سلامت محیطی
به طور طبیعی وقتی گاز در محیط منتشر بشه این اتفاق میافته
چندین بار همچین چیزی گزارش شده - درسته -
و همچین مقداری از سولفید جیوه برای ایجاد توهمات کافیه؟
بیشتر از کافی
و بیشتر در معرضش قرار بگیرید میتونه خیلی خطرناک بشه
باید سمزدایی شید
مرسی - مرسی -
حتما راسکین در مورد سولفید جیوه خبر داشته
بله، شاید، شایدم نه
اون از قصد بچهها رو مسموم میکنه
این ماله قبل از راسکین ـه
یه چشمه آب معدنی زیر خونه است و اون چشمه قرنهاست که اونجاست
و بخارها از اونجا میان
تو از کجا میدونی؟
هرکسی که اینقدر توی معما پیش رفته این رو میدونه
آمریکاییهای بومی اون رو مقدس میدونستن
قبلیه آلونی به خاطرش روی تپه ناب چیزی نمیساختن
روحانیونشون از بخارها برای تهییج خلسه پیشگویانهشون استفاده میکردند
خب که چی؟ این قراره راسکین رو تبرئه کنه
اونم چون قبلیه آلونی یه بار اونجا نشئه شده؟
!یا خدا
نه
حتی اگه اون در مورد گاز هم نمیدونسته
دیده که همه اون بچه ها اونجا به فنا رفتن
بعد از دومی، سومی، میدونسته یه خبراییه
و گذاشته ادامه داشته باشه و با این بازی بازم فریبشون داده
اون جمعسپاری میکنه
...میخواد ما این رو حل کنیم - چی رو حل کنیم؟ -
خونه رو
بفهمیم چیه و چطوری کار میکنه
به پنجره گلدیس برسیم
تو از کجا در موردش میدونی؟
هرکسی که خبر داره، میدونه
من برمیگردم اونجا
دیوانهای؟
ها؟
خل شدی؟
شنیدی دکتر چی گفت؟
اونجا یا میمیری یا عقلت رو از دست میدی
همه اون بچههایی که به فنا رفتن به خاطر این بوده که زیادی در معرضش قرار گرفتن
خب، حالا که میدونم اگه بتونم
به پنجره گلدیس برسم میتونم حقیقت رو ببینم باید این بیرون چیکار کنم؟
...گوش بده
تو خیلی باهوشی، خُب؟
هزاران انسان جوان و باهوش این بازی رو بازی میکنن
تو از نود و نُه درصدشون جلوتر رفتی
خب، اه...بیا تصور کنیم که من کار فوقالعادهای کردم، بعدش چی؟
بعدش چی؟
میدونی چند نفر به خاطرش کشته میشدن؟
،واسه ذره ای اهمیت نداره که اونها چیکار میکنن وقتی کار رو گرفتم چیکار کنم؟
مراحل ترقی رو طی کنم، حقوق بیشتر
شریک زندگیم رو پیدا کنم ازدواج کنم، بچهدار شم
پیر شم، بمیرم و ثروتم رو
برای بچهای که حتی اونم نمیدونه چرا زنده است بذارم؟
چرا مذهب یا فلسفه نمیخونی؟
دارم همینکار رو میکنم
فقط نه توی کلیسا و نه از توی کتابها
باشه
به دکتر میگم تا وقتی برگردم اینجا نگهت داره
تو وارد اون تله مرگ نمیشی
باشه؟ هیچکسی نمیشه
خانم آزارُوا، از اینطرف
اینجا
همه جور آدمی اینجا دنبالت میگشت
دوست پسرت
یه مرد قد بلند با موهای تیره که دوست پسرت نیست
یه مرد دیگه با موهای تیره که خیلیم قد بلند نیست
شایدم اونم دوست پسرت بود
آل، من فقط یدونه دوست پسر دارم
و میدونم که اون نیومده چون یادش رفته من کیم
راستش یکی دیگه هم دارم اما هنوز ندیدمش
تو ناجی منی مرسی
من تمام روز پشت میزمم
اگه چیزی لازم داشتی بهم زنگ بزن
!خدای من، نینا
حتما شب موقع کار بابی اومدن تو
کی همچین کاری کرده؟
اونها دنبالِ یه چیزی بودن
دنبال چی؟
نمیدونم
یه چیزی باارزشتر از مروارید؟
پدرم قبلا میگفت بهترین جا برای قایم کردن چیزی در دیدرسه
دیدنِ چیزهایی که در دیدرس پنهان شدن خیلی دشواره
پس باید درست جلو چشمامون باشه
اوه
من دنبال هومر میگردم - طبقه بالاست -
مرسی
دکتر پرسی؟
اینجا چی کار میکنی؟
حالت چطوره؟ دارمی گفت استعلاجی گرفتی
بله
اخیراً یه مقدار ناخوشم
اوه، خب، ببخشید که اینطوری مزاحم شدم اما فکر نمیکنم بتونه صبر کنه
مایلی که جزئیات مکالمهات با اسکات رو باهام در میون بذاری؟
باشه
اسکات بهم بگو وقتی مُردی چی شد
با نورهای درخشان کور شده بودم
همهجا نور بود
ما توی یه انبار بودیم
من اوای رو دیدم
...اون بود
و اون نبود
و هپ اون رو اوای صدا نکرد
صداش کرد...برین یا همچین چیزی
...بهش یه چیزی گفت و اون خندید
و بوسیدش
انگار که زوج بودن
بالا سرشون دوربین بود
هپ با یکی تماس گرفت ولی صداش یه طور دیگه بود
با لهجه...بریتانیایی حرف زد
و بعد، یه زن پیرتر
چهارشانه، اومد پشت سرم
"و گفت "اومدم که بهت حرکت سومت رو بدم
فکر میکنی یعنی چی؟
اوه...خب یه تئوری دارم اما میخوام اول امتحانش کنم
ها
باشه، مرسی
دکتر پرسی
ریچل دگراسو توی پرکینز نیست
من تماس گرفتم
...خیلی خب، پس
متاسفم که باید اینُ بهت بگم اما ریچل مرده
چی؟
بعد از حادثه اون روز
که اجازه دادی نینا آزارُوا با بقیه بیماران برخورد داشته باشه
و اونها توهمات سهیم شدهشون رو بسط دادند
گلوش رو برید
...اوه
چرا بهم نگفتی؟
ببین
حقیقت اینه که
هومر، من نگرانت بودم
که شاید تو هم، خودت توی توهمات گم شی
تو هم نگرانیهای مشابهی داری، نه؟
لعنت - نه، نه، نه، نه، نه، نه، چیزی نیست -
چیزی نیست، تو فقط توی پیدا کردنِ مرز
بین چیزی که واقعیه و چیزی که واقعی نیست مشکل داری
این یه مخاطره شغلیه
چون...تو عمیقاً با بقیه همدردی میکنی
...این بزرگترین نقطه قوت
و بزرگترین نقطه ضعفته
اما من میتونم کمکت کنم
میذاری کمکت کنم؟
میتونی؟
بله
تلاش کن و ذهنت رو پاک کن
و بعد امشب بیا دفتر
روش کار میکنیم، خب؟ - باشه -
!کریم
چی شده؟ کجا بودی؟
توی پارک خوابم برد - نتونستم پیدات کنم -
چندین بار اومدم در خونهات بیست بار زنگ زدم گوشیت
چرا همیشه غیبت میزنه؟ - چرا حالا اینقدر عصبانیای؟ -
...تو - نه -
نه پیدا نکردم
ببخشید که توی خونه گمت کردم
یه صدایی شنیدم ...فکر کردم تویی یا شاید
اما صدای درخت بود ...و فقط
با یه سری بخار از زیر خونه مسموم شده بودیم
ببین
فکر کنم یه چیز مهمی رو پیدا کردم
...نینا
ما با ایده تو از یه جای پاک شروع کردیم
به رویاپردازها گوش بده
این همه چیزیه که میخواستم گوش بدی
...اما یه طورایی
این امروز اومد
ای کاش هیچوقت نگاهش نمیکردم
من دیگه نیستم، نینا
دوست دارم فکر کنم که این تقصیر من نیست
اما دروغیه که نمیتونم دیگه به خودم بگمش
No comments yet. Be the first to leave one.