முதல் 181 வரிகள்.
افسانه های زیادی در مورد آفریقا گفته شده
و این داستان ماست
نمایشی در قلب دنیای ما
که مثل زندگی کردن و نفس کشیدن تجربه اش کردیم
سالی بود که کل زندگی ما رو برای همیشه تغییر داد
مادرها برای بزرگ کردن بچه هاشون تقلا میکردند
رقبای حسود خانواده ها رو از هم پاشیدند
.جوون ترها برای پیدا کردن جایگاهشون در دنیا جنگیدند
این قسمت بعدی داستان ِ
جایه که بهش میگن " سرنگتی "
سرنگتی
.فصل فراوانی در حال محو شدنه
درگیری
گله های بزرگ برای پیدا کردن .چراگاه های بهتر در حال ترک اینجان
در حالی که زمین مون در حال خشک شدنه اونهایی که باقی موندن
.در جاهایی که علف ها هنوز سبز هستند دور هم جمع میشن
.در اینجا،رقابت خشنه
.تجربه بیشتر از همه اهمیت داره
.با این حال تجربه چیزیه که "کیکه" هنوز نداره
.چیتا های ماده ذاتا تنها هستند
.اما کیکه دیگه تنها نیست
صدای توله ها -
.اونها حاصل اولین زایمانش هستند
و اگز زنده بمونند
.خیلی چیزا باید باید یاد بگیرند
در چنین زمانهایی،اونها نه باید .دیده بشند نه صداشون شنیده بشه
شغال ها
اگه شانس بیارن .میتونند توله های رو بخورند
.کیکه واکنش همیشگیش رو انجام میده
اما این بار توله داره
.و این کار خوبی نیست
.شغال فرصتی بدست میاره
...کیکه حواسش نیست
.توله های آسیب پذیر هستند
.مادر شدن یعنی کلِ رفتارت باید تغییر کنه
.حالا،اولویتش حفظ امنیت خانواده است
.والد بودن مهارتیه که از طریق تجربه بدست میاد
...روی صخره بزرگ ، اقامتگاه بابون هاست
.یه والد جدید در حال سازگاری با وضعیت جدیده ...
.بکاری یه مشکل کوچیک داره
،وقتی بچه یتیم شد .اونو به سرپرستی خودش گرفت
اما اصلا نمیدونه که چطور باید ....یه بچه رو بزرگش کرد
.یا اینکه چقدر سخته خواهد بود
.نیتش خیره
.حتی وقتی بچه شیطونی میکنه
چه کاری از دستش بر میاد؟
اون بهش رسیدگی و مهربانی میکنه
.اما بچه همچنان دور و برش میچرخه
.مشکلاتش به همین جا ختم نمیشه
. از نظر رهبر گروه ، بکاری متکبره
.و متکبر ها باید سرجاشون نشونده بشن
... یا با ارعاب
.یا با تحقیر کردن
کمترین مقاومتی نشون بده .رهبر بهش حمله میکنه
با وجود این همه مخالفتی که علیه اش هست بکاری چطور میخواد بچه رو زنده نگه داره؟
سرزمین ما حتی با تجربه ترین .والدین رو هم امتحان میکنه
در این موقع از سال
.گرسنگی بزرگترین چالش ماست
حتی برای شیرها
کالی به خاطر غروش بعد از بچه دار شدن از .یه شیر بیگانه تبعید شد
.وقتی خواهرش بهش ملحق شد شانس بهش رو کرد
.باهم که هستند،قدرتی دارند که میشه روش حساب کرد
توله های زیادی دارند که باید ازشون مراقبت بشه
.باید یه جایی براشون پیدا کنند که پنهان بشن
.اما این مخفیگاه ،همسایه پر سر و صدایی داره
یه لقمه آماده ؟
.نه تا زمانی که خودش راضی بشه
.هیچ وقت یه گراز رو دست کم نگیرید
.این یکی یه خروجی اضطراری داره
.یه فرصت از دست رفته
.اما همیشه شانس های دیگه هم هست
.داشتتن پشتیبان برای یه شیر همه چیزه
.این خواهر ها با هم یه تیم ترسناک رو میسازن
به عنوان یه والد تنها
وقتی کیکی داره غذا پیدا میکنه کسی رو .نداره که هواش رو داشته باشه
اگه طعمه های کوچیکتری شکارکنه .کمتر احتمال داره که مورد توجه واقع بشه
فقط لازمه بچه های ساکت و آروم باشن
توله ها کجان؟
.یه افعی میتونه با یه حمله کشنده باشه
.یکی گم شده
.توله های یه درس یاد گرفتند
.اما توله ها یه درسی یاد گرفتند
.هیچ وقت غذا رو بدون محافظت ول نکن
.در اینجا،یه مادر تنها باید سریع یاد بگیره
وقتی یکی رو داری که کار رو باهاش تقسیم کنی .والد بودن خیلی آسون میشه
در ضمن،پیدا کردن همسر مناسب .هیچ وقت ساده نبود
.شترمرغ های ماده انتخاب میکنند
فقط بهترین انتخاب میشه
آیا یه همون اندازه ای که به نظر میاد مناسب هست؟
آیا میتونه همسر کاملی باشه؟
آیا به موقع میرقصه؟
.ماده تحت تاثیر قرار گرفت
.اما یه چیزی رو قاپید
یه سری گول کارای نر رو خوردند .و تخم هاشون رو رها کردند
اما حالا که اون رئیس این آشیانه است
.مطمئن میشه که از تخم ها بهترین نگهداری میشه
.در ضمن یکی رو داره که ازش مراقبت و نگهداری کنه
وقتی دشت ها متروکه شدند
.بابون ها صخره رو برای جستجوی غذا ترک میکنند
بکاری متوجه شد که پدری کردن ،هم خسته کننده است
.و هم تنها میشی
.بچه اونقدر گرسنه است که استراحت نمیکنه
.بکاری همینقدر از دستش بر میاد
.اون فهمیده که پدر بودن چقدر سخته
..بدون هیچ تجربه ای
...بدون شیر
.و بدون هیچ کمکی
...کلافه شده
.و خیلی خیلی خسته است
.حتی اخطار پرنده های بافنده هم بیدارش نکرد
بازی مورد علاقه بابون های جوان .دزدیدن تخم های اون پرنده هاست
یه بچه گرسنه چطوری میتونه مقاومت کنه؟
.اما دزدی کردن از لانه عقاب هرگز ایده خوبی نیست
.باید به دزد ها یه درسی داد
.حتی به بیگناه ها
.بکاری هر کاری از دستش بر میاد انجام میده
.تلاشش کافی نیست
.اون به کمک احتیاج داره
.یه جورایی این دفعه رو قسر در رفت
با وجود دشت های خشک و خالی
.چرا کردن محدود به اراضی پایین در حاشیه رودخانه است
وقتی همه اینجان .کیکه زیاد آفتابی نمیشه
چون هرجا که غذا هست
.رقابت هم هست
.سفو " از گروه غرور بزرگه "
تنهایی به راحتی از دستش فرار میکنه
.با وجود توله ها نمیتونه
.اون باید ترسش رو پنهان کنه
.روی شیر تمرکز کنه
اعصابش رو کنترل کنه
.این نبرده اراده هاست
.و کیکه برنده میشه
.پرسه زندن در قلمرو گروه غرور اشتباه بچگانه ای بود
در این سرزمین .باد از دو طرف میوزه
.بخت و اقبال هم همینه
وقتی کالی و خواهرش باهم کار میکنند
.توله هاشون رشد میکنند
.کالی هرجا باشه سفو رو میشناسه
.اون یکی از شیرهایی بود که اونو از گروه غرور بیرون انداخت
آیا اومده که از توله هاش انتقام بگیره؟
.فعلا که به دزدیدن غذاشون اکتفا میکنه
هیچ شیر نری نمیتونه در برابر .غذای باد آورده مقاومت کنه
.اما حالا میدونه که اونها اینجان
.دنبالشون خواهد رفت
در این موقع از سال، زنده نگه داشتن ِ .کوچیک تر ها یه کار تمام وقته
و نالا باید در حالی که داره خانواده اش رو .رهبری میکنه این کار رو انجام بده
.امروز اولین سفر بچه اش به مردابه
.در این گرما لجن باعث خنک شدن میشه
اما در حال حاضر ، بچه اش داره تلاش میکنه .تا از فوایدش سر در بیاره
.برادرش تمبو ، در سن و سالیه که باید گله رو ترک کنه
خانواده بهش کم محلی میکنه
.پس باید خودش رو سرگرم نگه داره
.به برادر کوچیکش که اصلا خوش نمیگذره
.و کلا رفته یه جای عمیق
.اینجاست که خانواده اش وارد ماجرا میشه
.برای فیل ها،مشکل یه نفر مشکل همه است
ممکنه تمبو در حاشیه باشه
.اما وقتی بهش نیاز باشه حضور داره
.بچه در اولین سفرش به مرداب نجات پیدا کرد
.یه روزی هم یاد میگیره که ازش لذت ببره
در نهایت،همه مون یاد میگیرم که .جایگاهمون رو در این سرزمین پیدا کنیم
اما سفو ،کالی و خانواده اش رو مجبور کرد
.دائم در حال فرار باشند
در زمین های بالادستی خشک .برای شیرها چیز کمی وجود داره
.فقط یه جا برای فرونشاندن عطش اونها باقی مونده
با وجود پیاده روی طولانشون
.اون هنوز هم داره تعقیبشون میکنه
تا کجا میخواد بهشون فشار بیاره؟
توله ها تا کجا میتونن ادامه بدن؟
وقتی حواست دائم به پشت سرته .متوجه نمیشی که کی جلوته
.بوفالو ها هم در حال رفتن به چشمه هستند
.شیرها دشمنان خونی اونها هستند
کالی و خواهرش در کنار هم قدرتمند هستند
.تنهایی حتی یه شیر نر هم ضعیفه
.نوبت سفو شده تا با خشم بوفالو ها روبرو بشه
آیا آخرین باریِ که اون رو می بینند؟
.باید زمان بگذره تا مشخص بشه
پایین خانه صخره ای بابون ها .بکاری در حال تقلا کردنه
تا جایی که ممکنه داره تلاش میکنه .هنوز فاقد لطافت خاص مادرانه است
.امروز،خَدَنگها تو حال شیطنت هستند
.همه چی برای اونها بازیه
No comments yet. Be the first to leave one.