முதல் 200 வரிகள்.
در سراسر جهان، بشریت به این واقعیت ساده واکنش نشان میدهد
گونهای که پیش از ما میزیست، بیدار شده است
گروه ویژه اطلاعاتی یکپارچه تشکیل شد
برای مقابله با اشکال حیات بیگانه
من مجوز ندارم
من رده ده هستم. تو بخش حمل و نقل کار میکنم. یه کارمندم
تقریباً
اولین ملاقات رسمی با گونه هومو آکوا اینجا آغاز خواهد شد
اسم من کیت لتبریج-استوارت است
فرمانده کل گروه ویژه اطلاعاتی یکپارچه
و امیدوارم این سرآغازی باشد برای تلاشی بزرگ در جهت صلح
ما براتون یه هدیه داریم
فرزندان من
اما آنها از نفت شما خفه شدند
و سم و فضولات
باید اظهار کنم که ما مشکلات را به رسمیت میشناسیم
شما برای ما ناشناختهاید. ما میخواهیم صحبت کنیم
با او
صدای چرخش بالگرد
آ... دنبال من بیایید، قربان
پیشنهاد میکنم این... اِم... جلسه فعلاً متوقف شود
در حالی که ما، اِر... دنبالم بیایید
تا دوباره سازماندهی کنیم
همهمه
اسمش بارکلی پیر-دوپونت هست
اون یه کارمند رده دهمه که تو بخش لجستیک کار میکنه
خانواده؟ همسر سابق و یک فرزند نوجوان
بیاریدشون داخل، بذاریدشون تو اتاق مصاحبه
میخوام تا وقتی برسم پایین، پروندهاش روی صفحه نمایشم باشه
کیت لتبریج-استوارت
آره، میدونم. من تاکسیهاتون رو رزرو میکنم
بشین
ما انتظار این رو نداشتیم... معلومه
منم همینطور. پس کمکم کن بفهمم
از بین تقریباً هشت میلیارد انسانی که روی این سیاره هستن
چرا هومو آکوا تو رو به عنوان سفیر میخوان؟
نمیدونم
قبل از امروز چه ارتباطاتی با هومو آکوا داشتی؟
هیچ
هیچوقت
یعنی، من یه بار یه ماهی قرمز داشتم. این ربطی داره؟
این شوخی نیست، آقای دوپون
شوخی نمیکنم
اسمش سایمون بود
همین الان، یه تیم از متخصصین دارن زیر و رو میکنن
تک تک جزئیات زندگی شخصیتون رو
تک تک پیامکها، تک تک ایمیلها، تک تک عکسها
هر کسی که تا حالا دیدین
بارکلی پیر-دوپون، متولد ۱۵.۱۱.۸۲
خانواده درجه یکش رو بیارید. بله، قربان
ماشینها در مسیرن
والدینش فوت شدن. ژوئن ۲۰۰۳ با باربارا نیامای ازدواج کرده
نوامبر ۲۰۲۲ طلاق گرفتن
جدایی دوستانه بوده
هر کاری کرده، من توش نیستم
ما که دیگه با هم نیستیم
متوجهام، خانم. بشینید
یک فرزند نوجوان. کربی، ۱۶ ساله
با مادرش زندگی میکنه. داره برای کنکور درس میخونه
همین الان همه دستگاهها رو ضبط کنین و بیاریدشون برای بازجویی
خانواده من هیچ ربطی به این قضیه ندارن
اونا حتی نمیدونن من اینجام
من که نخواستم این اتفاق بیفته، باشه؟
ولی من واقعاً میخوام کمک کنم
و قضیه اینه که
شما به من نیاز دارین
درست میگم؟
خب، درست میگم؟
اولین روز دیپلماسی H2O
با تغییر ناگهانی سفیر به پایان رسید
همهمه خبرنگاران
سر جاناتان هاینز درباره برکناریاش هیچ اظهارنظری نکرده است
و هویت سفیر جدید پنهان نگه داشته شده است
این مرد مهمترین فرد روی کره زمینه
مگه ما حق نداریم بدونیم اون کیه؟
ما نمیتونیم اجازه بدیم یک گونه بیگانه روند دیپلماسی ما رو تعیین کنه
این خطرناکه
آقای نخستوزیر. کمیته H2O اجازه نخواهد داد یک شهروند عادی
تا نمایندهشون باشی. کیت، تو باید برگردی تو اون اتاق و بهش بگی
ما سفیرمون رو انتخاب میکنیم و تصمیم کمیته قطعیه
خودم این کارو میکردم اما قشنگ نیست، مگه نه؟
اگه من باشم اونجا وقتی جنگ شروع بشه؟
نه وقتی که میتونی بندازی گردن یگان
ببخشید
منظورم این نبود
ببین، شاید بهتره زن و زن با هم حرف بزنیم
البته اگه اون زن باشه. آیا اون زنه؟
او من و من میکند
خواهش میکنم، کیت
ما به تو تکیه کردیم
ممنون بابت این مشاوره غیرمنتظره
من کیت لتبریج-استوارت هستم
فرمانده کل یگان اطلاعات متحد
و نماینده کمیته اچتواو
کمیته درخواست اقدام فوری کرده است
در خصوص نقش سفیر بشر
به جای انتصاب این غیرنظامی
آنها درخواست دارند که به نامزد اصلی ما اعتماد کنید
از اعتماد حرف میزنی
در حالی که مخفیانه دیدار میکنی
توی تاریکی
قرار بود از سفیر بشنویم
آقای دوپون آماده نیست
قرار بود بشنویم
از سفیر
بیا جلوتر
سلام
اوم
اس... اسمی داری؟
مگه اینجوریه؟ آخه... من بارکلی هستم
اسکاتلندیه
خب، ما... مادربزرگم... مادربزرگم اِس... اسکاتلندی بود
لقب من ترجمه نمیشود
اما میتوانی مرا سالت صدا بزنی
سالت
سلام
ببین، من فقط یه آدم معمولیم
من توی یه اداره کار میکنم
من از دیپلماسی و سیاست سر درنمیارم
من حتی یه کت و شلوار درست حسابی هم ندارم
ما شما رو به خاطر انسانیت و دلسوزیتون انتخاب کردیم
نه به خاطر تخصصتون
رهبران شما جایگزینتون میکردن
ولی شما چی میخوای؟
من... من با هر تصمیمی که بگیرن مشکلی ندارم
نه
واقعاً چی فکر میکنی؟
فکر میکنم
این قضیه مال همهست، نه؟
کل دنیا
فقط نخستوزیرها و رئیسجمهورها نیستن
آدمای واقعیان، مثل من، که نگران قبضاشون و بچههاشونن
یعنی، من یه آدم معمولیام
میفهمم، ولی فکر میکنم
شاید وقتشه که امثال من حرفشون بیشتر شنیده بشه
صداتون رو میشنویم
سفیر
تصمیم گرفته شد
درخواست شما شنیده شد و رد شد
بارکلی فردا سپیدهدم حاضر میشه
وگرنه مذاکرات تموم میشه
ای وای
منو کجا دارین می برید؟
ها؟
خانوادهام چی میشن؟
خواهش میکنم، نمیخوام تیر بخورم
وای، نه، نه، نه، نه، نه
میخوای منو بکشی؟
تفنگمو جا گذاشتم
واقعاً؟
نه
در محکم بسته میشود
آه
ببین، ببین، ببین، ببین! من نه جاسوسم نه همدست
و اگه اینطور برداشت شد، به کسی بیاحترامی نکردم، خب؟
و دهنم همینجوری بیاختیار حرف میزنه
یعنی، همین بلا سرم اومد وقتی از دوستدختر سابقم خواستگاری کردم
حدود ۲۰ دقیقه حرف زدم تا بالاخره رسیدم به حلقه... بارکلی
من به یکی نیاز دارم که بتونم باهاش کار کنم
خب، آره، مسلـ
معلومه که داری، آره
و من فکر میکنم میتونم با تو کار کنم
چی؟
صبر کن، وایسا، منظورم اینه
حدود پنج دقیقه پیش داشتی سعی میکردی از شرم خلاص شی
باید با احتیاط قدم بردارم
تنها چیزی که یونیت میخواد یه راه حل مسالمتآمیزه
اما سطوح مختلفی از سیاست اینجا درگیره
رقابتهای بینالمللی که قدمت زیادی دارن
حقیقت اینه که من تمام عمرم رو برای این سیاره جنگیدم
حالا، با کمک تو
من میتونم یه دنیای بهتر برای همه بسازم
نمیخوام ناامیدت کنم
منظورم اینه، همش یاد اون باری میفتم که تاکسیها رو اشتباه گرفتم
و تو سر از... اسپلُت درآوردی. یادمه
اما هومو آکوا به دلیلی تو رو انتخاب کرده
و من حاضرم بهت یه شانس بدم
باشه، اِم
خب حالا چی میشه؟
حالا
زندگیت عوض میشه
صدای آژیر
خودروی سفیر الان داره به هتل دیپلماتیک میرسه
راهروها رو تخلیه کنید
صدای کلیک شاتر
پروتکلهای امنیتی. تمامی هیئتها و کارکنان دیپلماتیک
برای امنیتشون در حال جابجایی هستن
ولی تا کی؟ و خانوادهام چی میشن؟
میتونم بهشون زنگ بزنم؟
بارکلی! بابا
هی! چه جهنمی اینجا داره اتفاق میافته؟
میدونم، میدونم، میدونم، میدونم
بارکلی باید فردا دم سحر حاضر باشه وگرنه مذاکرات به پایان میرسه
"صداتو میشنویم." اینو بهش گفت - ما
و اگه این حرف درسته، چطور با مردم خودش ارتباط برقرار میکرده؟
شاید یه ایمپلنت داره
خب، شاید آگاهی مشترک دارن
یا یه جور شبکه قارچی-ریشهای
خب، شاید به روشی به صدا مسلط شدن که ما نمیفهمیم
با فرکانسهایی که حتی ما نمیتونیم بشنویم
No comments yet. Be the first to leave one.