முதல் 200 வரிகள்.
چی؟
گفتم میخوام داستانمو برات تعریف کنم
چه مرگته؟
این چه طرز حرف زدنِ لعنتیایه؟
تو کدوم خری هستی؟
اسم من
اوه ده-سوئه
چرا پاپیچِ دوستدخترِ یکی دیگه شدی؟
یه لحظه وایسا. من پاپیچش شدم؟
جناب اوه ده-سو! من پاپیچش شدم؟
لعنتی! باشه! فهمیدم
یه دقیقه صبر کن. باشه! باشه
لعنتی
جناب اوه ده-سو، لطفاً بشینید
کاملاً مسته
من پاپیچش شدم؟ هوی، بذار اول یه دستشویی برم
من پاپیچِ کسی نشدم
عوضی! این یارو واقعاً مایه دردسره
آشغال! جناب اوه ده-سو
بشین
خیلی معذرت میخوام
بدجوری دستشویی دارم. عالی شد
بانمکه، نه؟ آره، آره. بشین
امروز تولد دخترمه
براش کادوی تولد خریدم
تکههای ابر تو آسمون شناورن
آه، عالیه. یه قایق تفریحی رو رودخونه شناوره
اسم من، اوه ده-سو، یعنی
«فقط روزت رو در آرامش بگذرون.» واسه همینه که من اوه ده-سوئم
اما گندش بزنن
چرا نمیتونم این یه روز رو در آرامش بگذرونم؟ ولم کن! هان
خفه شو لعنتی! بذار برم
دستم رو ول کن
این یارو واقعاً به یه مدت حبس نیاز داره
ازم دور شو! هوی، بگیریدش
حواسم هست که دیگه مست نکنه و دوباره دردسر درست نکنه
روز خوبی داشته باشی جناب افسر
معمولاً آدم خوبیه، اما... بیا بریم
به زودی میام ملاقاتت
لازم نکرده. دیگه اینجا نیا
اونش دیگه به خودم مربوطه، آشغالها
هوی
خوشگلم، باباییه. بابا برات کادو خریده
به زودی با کادوت میام خونه، پس یه کم دیگه صبر کن
بذار باهاش حرف بزنم
دخترِ خوب، آفرین. گوشی رو بده به من
خوشگلم، جو-هوان میخواد باهات حرف بزنه
جو-هوان رو که میشناسی، نه؟ یه لحظه وایسا
سلام عزیزم. منم، جو-هوان
خب، امروز تولدته؟ تولدت مبارک
فردا یه چیز خوب برات میگیرم
الو؟ اوه، جا-هیون، متاسفم
میدونم خیلی دیره. ده-سو همین الان تو راهه
ببخشید. بله؟ گوشی دستت
ده-سو، همسرته
ده-سو
ده-سو
اوه ده-سو
ده-سو
دیگه واقعاً کلافه شدم! مسخرهبازی رو تموم کن و بیا بریم دیگه
ده-سو
آقا، آقا
صبر کن، بیا اینجا. بیا با من حرف بزن
ازت نمیخوام ولم کنی
فقط بگو چرا اینجام، خب؟ حداقل باید دلیلش رو بدونم
لعنتی، همین الانش هم دو ماهه که اینجا حبس شدم
آقا، وایسا، بیا اینجا. اینجا کجاست؟
آقا، فقط بگو چقدر باید اینجا بمونم
فقط همینو بهم بگو، باشه؟ آقا
لعنت بهت
بیا اینجا، آشغال
عوضیِ پستفطرت
قیافت رو دیدم، آشغال. بیام بیرون مردهای
بیا اینجا، عوضی
معذرت میخوام. دیگه فحش نمیدم
فقط بهم بگو. یه ماه، دو ماه، یا سه ماه؟
هوی، کجا داری میری؟
فقط بگو تا کی، مرتیکهی عوضی
گفتم بگو تا کی، آشغال
عوضیِ کثافت! آشغالهای لعنتی
اگه بهم گفته بودن قراره ۱۵ سال طول بکشه
تحملش راحتتر میشد؟
یا شاید هم نه؟
«بخند تا دنیا باهات بخنده. گریه کن تا تنها گریه کنی.»
وقتی آهنگ پخش میشه، گاز میاد بیرون
وقتی گاز میاد، خوابم میبره
بعداً فهمیدم که این همون گاز والیومیه که
سربازهای روسی علیه تروریستهای چچنی استفاده کردن
وقتی بیدار میشم، موهام رو کوتاه کردن
راستش از مدلش خوشم نمیاد
اما لباسهام رو عوض میکنن و اینجا رو تمیز میکنن
آشغالهای مهربون
یک، دو
سه
خیلی تنده
اسفناج نمیخوام. خودت بخورش
من اسفناج نمیخورم
جسد کیم جا-هیون در حالی پیدا شد که ضربات عمیق چاقو به گردنش خورده بود
خشونتآمیز بودن قتل و دزدیده نشدن اشیاء قیمتی
باعث شد پلیس احتمال بده انگیزه قتل، انتقامجوییِ شخصی بوده
همسرش که یک سال پیش ناپدید شده بود، حالا تحت تعقیب قرار گرفته
طبق گفتهی همسایهها، همسر مفقودشده، اوه ده-سو
مدام مست میکرده و برای همسر و همسایههاش دردسر درست میکرده
خونِ پیدا شده در صحنه جرم، با خونِ اوه ده-سو مطابقت داره
اثر انگشتهای تازهای روی یه فنجون در صحنه جرم پیدا شده
که به گفتهی پلیس، ثابت میکنه اوه ده-سو اخیراً اونجا بوده
ناپدید شدن آلبوم عکس خانوادگی، به عنوان تنها مورد دزدیده شده، نظریات اونها رو تایید میکنه
بعد از سه سال
چروکهای زیادی روی صورتش نشسته
این حدود ۶۱ هزار دلار برای یه چاقوی سوشیه
«حق همیشه پیروز میشه»
اگه یه روز بارونی، بیهدف جلوی یه باجه تلفن بایستی
و با مردی روبرو بشی که صورتش زیر یه چتر بنفش پنهان شده
پیشنهاد میکنم به تلویزیون نزدیک بشی. «دستگاه شنود؟»
تلویزیون هم ساعته و هم تقویم
مدرسه، خونه و کلیساته
رفیقته
و معشوقت
اما
اگه شبهای بیشماری هم بگذره
باز هم قلبم پیش توئه
با اینکه ممکنه اشکهای غمباری بریزم
اما باز هم دلم برای صورت تو تنگ میشه
اما
آوازِ معشوق من
خیلی کوتاهه
امروز صبح حوالی ساعت ۷:۵۰، پلِ سونگ-سو
در سئول، ناگهان از وسط فرو ریخت
دربارهی تمام آدمهایی که باهاشون دعوا کردم، عذابشون دادم و بهشون صدمه زدم، نوشتم
این هم دفتر خاطرات زندانم بود
و هم زندگینامهی کارهای شرورانهام
فکر میکردم یه زندگی معمولی داشتم
اما گناههای زیادی مرتکب شدم
اون لحظه تنها چیزی که میتونستم بهش فکر کنم این بود که
اون یاروی بدبختِ اتاق بغلی، داره فقط با یه دونه چوب غذا میخوره
اما
اما
کی منو اینجا حبس کرده؟
یو هیونگ-سام؟
لی سو-یونگ یا کانگ چانگ-سوک؟
هر کی که بودی، فقط منتظر باش
فقط یه کم دیگه صبر کن
از فرق سرت تا نوک انگشتهای پات
هیچکس نمیتونه ردی از بدنت روی این کره خاکی پیدا کنه
چون قراره تا آخرین تیکهاش رو بجوم
یه خط برای یه سال
برای بار اول، باید شش تا خط خالکوبی کنم
از سالِ دیگه راحتتر میشه
هر چی خالکوبیها بیشتر میشه، اون چوبِ غذاخوری کوتاهتر میشه
هر چی چوبه کوتاهتر میشه، سوراخِ توی دیوار بزرگتر میشه
به هر حال
زمان خوب میگذره
سال ۹
سال ۱۰
سال ۱۱
«رئیسجمهور سابق بازداشت شد»
«مراسم واگذاری هنگکنگ»
«مرگ پرنسس دایانا»
«مراسم تشییع: کلیسای وستمینستر»
«حمایت مالی صندوق بینالمللی پول رسماً تصویب شد»
سال ۱۲
«ادای سوگند ریاستجمهوری»
«شلیک توپ به نشانه احترام»
«ورود رئیسجمهور کیم ده-جونگ به پیونگیانگ»
«صعود کره به یکچهارم نهایی جام جهانی»
سال ۱۳
«انتخاب رو مو-هیون»
سال ۱۴
تا یه ماه دیگه میام بیرون
فقط یه ماهِ دیگه میام بیرون
میام بیرون
بعدِ یه ماه میام بیرون. از اینجا میام بیرون
یه ماه، فقط تا یه ماه دیگه آزاد میشم
وقتی اومدم بیرون پول لازم دارم. چیکار باید بکنم؟
دزدی کنم یا خفتگیری؟
اول چی بخورم؟ خورش کیمچی، یا مارماهی کبابی؟
هر چی باشه، فقط پیراشکی سرخشده نباشه
اصلاً اینجا کجاست؟
صدای ترافیک میاد، پس حتماً یه شهره
اما نکتهی مهم اینه که اینجا طبقه چنده
اگه دیوار رو بشکنم و ببینم طبقه ۵۲ام هستم چی؟
حتی اگه سقوط کنم و بمیرم هم، باز میام بیرون
دارم میام بیرون
تا یه ماه دیگه، میام بیرون
الان روی یه دشت دراز کشیدی
وقتی صدای زنگ رو شنیدی
سرت رو برمیگردونی و پایین رو نگاه میکنی
یه دشت بیانتها از علفهای سبز میبینی
خورشید میدرخشه و یه نسیم ملایم میوزه
این یه آدمه
جلوی من رو نگیر
آقا
با اینکه از یه حیوون هم پستترم
حقِ زندگی کردن ندارم؟ هان؟
آقا
با اینکه از یه حیوون هم پستترم
حقِ زندگی کردن ندارم؟ هان؟
اون کوچه باجه تلفن دقیقاً همینجا بود
حالا شده یه آپارتمان
با این حال، انداختنم روی پشتبوم... معلومه آدمِ انعطافپذیری نیست
No comments yet. Be the first to leave one.