The Princess Bride

The Princess Bride

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

The Princess Bride 1987 1080p BluRay DD5 1 x264-playHD
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian The Princess Bride 1987 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

bluray
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-22
பதிவிறக்கங்கள்: 24
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

سلام عزیزم. سلام مامان

بهتری؟ یه کوچولو

حدس بزن چی شده؟ چی؟

پدربزرگت اومده اینجا

مامان، نمی‌شه بهش بگی مریضم؟

مریضی؟ خب واسه همین اومده دیگه

لپمو می‌کشه

از این کار متنفرم

شاید این دفعه نکنه

هی، مریض‌احوالِ ما چطوره؟ هوم؟

فکر کنم بهتره شما دو تا رفیق رو تنها بذارم

یه کادوی مخصوص برات آوردم

چیه؟ بازش کن

کتاب؟ درسته

وقتی من هم‌سن تو بودم، به تلویزیون می‌گفتن «کتاب»

و این یه کتابِ خاصه

این همون کتابیه که وقتی مریض می‌شدم، پدرم برام می‌خوند

و من هم واسه پدرت می‌خوندمش

و امروز می‌خوام واسه تو بخونمش

توش ورزش هم داره؟ شوخی می‌کنی؟

شمشیربازی، مبارزه، شکنجه، انتقام

غول‌ها، هیولاها، تعقیب و گریز، فرار

عشق واقعی، معجزه

بد به نظر نمی‌رسه. سعی می‌کنم بیدار بمونم

خب، خیلی ممنون. لطف داری

اعتمادت به من واقعاً آدم رو غافلگیر می‌کنه

بسیار خب

عروسِ شاهزاده

اثرِ اِس. مورگنسترن

فصل اول

باترکاپ در مزرعه کوچکی در سرزمین «فلورین» بزرگ شد

سرگرمی محبوبش اسب‌سواری بود

و اذیت کردنِ پسرِ مزرعه که اونجا کار می‌کرد

اسمش وستلی بود، اما باترکاپ هیچ‌وقت اونجوری صداش نمی‌کرد

شروع فوق‌العاده‌ای نیست؟

آره، واقعاً خوبه

هیچ‌چیزی به اندازه دستور دادن به وستلی

به باترکاپ لذت نمی‌داد

پسرِ مزرعه، زینِ اسبم رو برق بنداز

می‌خوام تا صبح عکسم توش بدرخشه

هر چی شما بخوای

«هر چی شما بخوای» تنها چیزی بود که همیشه بهش می‌گفت

پسرِ مزرعه، این‌ها رو پر از آب کن

لطفاً؟

هر چی شما بخوای

اون روز، باترکاپ در کمال تعجب کشف کرد

که وقتی وستلی می‌گفت «هر چی شما بخوای»

منظورش این بود که «دوستت دارم»

و حتی عجیب‌تر، روزی بود که فهمید خودش هم واقعاً عاشق اونه

پسرِ مزرعه

اون پارچ رو برام بیار

هر چی شما بخوای

صبر کن، صبر کن

این چیه؟ داری منو سیاه می‌کنی؟

پس ورزشش کو؟

از این کتاب‌های ماچ و بوسه‌ست؟

صبر کن، فقط صبر کن

پس کی جای خوبش می‌رسه؟

عجله نکن، بذار بخونم

وستلی پولی برای ازدواج نداشت

پس اسباب‌واثاثیه ناچیزش رو جمع کرد و مزرعه رو ترک کرد

تا بختش رو اون‌طرفِ دریاها پیدا کنه

زمان خیلی پراحساسی برای باترکاپ بود

باورم نمی‌شه

می‌ترسم دیگه هیچ‌وقت نبینمت

معلومه که می‌بینی

اما اگه بلایی سرت بیاد چی؟

این رو یادت باشه

من همیشه دنبالت می‌آم

اما چطور می‌تونی انقدر مطمئن باشی؟

این یه عشق واقعیه

فکر می‌کنی هر روز از این اتفاق‌ها می‌افته؟

وستلی هیچ‌وقت به مقصد نرسید

کشتیش مورد حمله «رابرتزِ دزدِ دریاییِ مخوف» قرار گرفت

کسی که هیچ‌کدوم از اسرا رو زنده نمی‌گذاشت

وقتی خبر کشته شدن وستلی به گوش باترکاپ رسید

کشته شدن به دست دزدای دریایی خوبه

اون رفت توی اتاقش و در رو بست

و تا چند روز نه خوابید و نه چیزی خورد

دیگه هیچ‌وقت عاشق نمی‌شم

پنج سال بعد، میدان اصلی شهر فلورین شلوغ‌تر از همیشه بود

تا خبر انتخاب عروسِ پرنس هامپردینک بزرگ رو بشنون

مردمِ من، یک ماهِ دیگه

پانصدمین سالگردِ کشورمونه

در غروبِ اون روز، من با بانویی ازدواج خواهم کرد

که زمانی مثل شما از طبقه عام بود

اما شاید

دیگه به نظرتون عامی نیاد

حالا

دوست دارید ببینیدش؟

بله

مردمِ من

پرنسس باترکاپ

خلأ وجودِ باترکاپ رو داشت از پا درمی‌آورد

با اینکه طبق قانونِ کشور، هامپردینک حق داشت

عروسش رو خودش انتخاب کنه

اما باترکاپ دوستش نداشت

علی‌رغمِ اطمینانِ خاطرِ هامپردینک که می‌گفت کم‌کم مهرش به دلش می‌شینه

تنها خوشیِ باترکاپ اسب‌سواری روزانه‌ش بود

جسارتاً بانوی من، چند لحظه وقت دارید؟

ما فقط یه مشت سیرک‌بازِ بیچاره و گم‌شده‌ایم

این دور و برها دهکده‌ای هست؟

تا فرسخ‌ها هیچ‌چیزی این دور و بر نیست

پس کسی هم نیست که صدای جیغت رو بشنوه

اونی که داری پاره می‌کنی چیه؟

تکه‌ای از پارچه‌ی لباس یه افسرِ ارتشِ گیلدره

گیلدر کیه؟

کشوریه اون‌طرف دریا. دشمنِ خونیِ فلورین

برو

وقتی اسب به قلعه برسه

این پارچه باعث می‌شه پرنس شک کنه

که گیلدری‌ها عشقش رو دزدیدن

وقتی جسدش رو توی مرز گیلدر پیدا کنه

شکش کاملاً به یقین تبدیل می‌شه

تو هیچ‌وقت نگفته بودی قراره کسی رو بکشیم

من استخدامتون کردم که کمکم کنید جنگ راه بندازم

این یه جور کارِ باپرستیژه

با یه سنت قدیمی و باشکوه

فقط فکر نمی‌کنم کشتنِ یه دخترِ بی‌گناه کارِ درستی باشه

دارم دیوونه می‌شم

یا واقعاً کلمه «فکر کردن» از دهنت پرید بیرون؟

تو رو واسه مغزت استخدام نکردن، ای کوهِ گوشتِ اسب‌آبی‌نما

من با فزیک موافقم

اوه! جنابِ دائم‌الخمر لب به سخن گشودن

بلایی که سر اون می‌آد اصلاً به شما مربوط نیست

من می‌کشمش! و این رو یادتون باشه. هیچ‌وقت یادتون نره

وقتی پیدات کردم

انقدر مست و پاتیل بودی که حتی نمی‌تونستی واسه خودت نوشیدنی بخری

و تو! بی‌رفیق. بی‌مغز

درمونده! ناامید

دلتون می‌خواد برتون گردونم همون‌جایی که بودید؟

بیکار؟ توی گرینلند؟

این ویزینیِ

چقدر نق می‌زنه

غرغر، غرغر

انگار دوست داره سرِ ما داد بزنه

احتمالاً قصدِ بدی نداره

ولی واقعاً بویی از جذابیت نبرده

عجب استعدادی توی قافیه ساختن داری

آره آره، یه وقتِ دیگه

دیگه بس کنید

فزیک، جلوتر صخره هست؟

اگه باشه، همه‌مون می‌ریم رو هوا

جدی می‌گم، دیگه قافیه نباف

کسی بادوم‌زمینی نمی‌خواد؟

تا سحر می‌رسیم به صخره‌ها

چرا داری اون کار رو می‌کنی؟

مطمئنی کسی دنبالمون نیست؟

این غیرقابل‌تصوره

برخلاف چیزی که فکر می‌کنی، بالاخره گیر می‌افتی

و اون وقت پرنس همه‌تون رو به دار می‌آویزه

عالیجناب، بینِ تمامِ گردن‌های توی این قایق

اونی که باید نگرانش باشی، گردنِ خودته

بس کن دیگه! همگی آروم باشید، دیگه چیزی نمونده

مطمئنی کسی دنبالمون نیست؟

همون‌طور که گفتم

این موضوع مطلقاً، کاملاً و از هر نظر غیرقابل‌تصوره

هیچ‌کس توی گیلدر نمی‌دونه ما چیکار کردیم

و هیچ‌کس هم توی فلورین نمی‌تونست به این زودی برسه اینجا

محض کنجکاوی، چرا می‌پرسی؟

همین‌جوری. یهو چشمم افتاد به پشتمون

و دیدم یه چیزی اونجاست

چی؟

لابد یه ماهیگیرِ محلیه که هوس کرده شبونه بره گشت و گذار

اونم توی آبی که پر از مارماهیه

چی؟ برو تو! برو دنبالش

من شنا بلد نیستم

فقط دست‌وپایی می‌زنم

بپیچ چپ

چپ! چپ

می‌دونی اون چه صداییه، عالیجناب؟

اون‌ها مارماهی‌های جیغ‌جیغو هستن

اگه حرفم رو باور نمی‌کنی، فقط صبر کن

صداشون همیشه بلندتر می‌شه

وقتی که می‌خوان گوشتِ آدمیزاد بخورن

اگه همین الان شنا کنی و برگردی

قول می‌دم بلایی سرت نیاد

بعید می‌دونم مارماهی‌ها همچین پیشنهادی بهت بدن

اینجای داستان مارماهی‌ها نمی‌خورنش

چی؟

مارماهی نمی‌تونه بگیردش

دارم برات توضیح می‌دم چون به نظر نگران می‌ای

نگران نبودم

شاید یه ذره دلواپس بودم، اما اون با نگرانی فرق داره

آخه اگه بخوای، می‌تونیم همین‌جا تمومش کنیم

نه، اگه می‌خوای می‌تونی یه ذره دیگه بخونی

«می‌دونی اون چه صداییه، عالیجناب؟»

«اون‌ها مارماهی‌های جیغ‌جیغو هستن.»

از اینجا رد شدیم بابابزرگ. این رو خوندی

اوه. اوه، ای وای من

خوندم؟ ببخشید. معذرت می‌خوام

بسیار خب. خب، ببینیم، باترکاپ توی آب بود

مارماهی داشت می‌رفت دنبالش

اون ترسیده بود. مارماهی به سمتش حمله کرد و بعد

بذارش زمین. فقط بذارش زمین

فکر کنم داره نزدیک‌تر می‌شه

اون به ما ربطی نداره. بادبان رو بکشید

لابد فکر می‌کنی خیلی شجاعی، نه؟

فقط در مقایسه با بعضی‌ها

نگاه کن! قشنگ چسبیده بهمون

More Farsi Persian subtitles for The Princess Bride

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left