முதல் 200 வரிகள்.
المپیکیها دیگه وجود ندارن
سازمان جنایتکاری که بر پاریس حکومت میکرد، سقوط کرده
به دست داموکلس نابود شد
پدرخواندههاش کشته شدن
دستیارهاش سرکوب شدن
و فیوریهاش
همونایی که نظم و عدالت رو تو دنیای زیرزمینی برقرار میکردن
چارهای ندارن جز اینکه به ارباب جدیدشون خدمت کنن
وحشی و تا بن دندان مسلح
داموکلسها پخش شدن
رشد کردن
و دارن با ترس و خونریزی، حکومتشون رو به پاریس تحمیل میکنن
المپیکیها یه ارباب جدید دارن
داموکلس
پس قبل از جواب دادن، خوب فکر کن
برای کی کار میکنی؟
برای اونایی که هنوز حاضر نشدن براشون کار کنن
فقط یه قانون وجود داره
گیر نیفتید
شبی پنج تا مسابقه
شرطبندی تا ۵۰ هزار تا برای هر ماشین
اینجا چیزی جز جواهر نیست
واقعاً میخوای با اون مسابقه بدی؟
نباید از روی ظاهر قضاوت کنی. من که همیشه میکنم
نمیترسی داموکلس از کاسبیت بو ببره؟
هیچ اهمیتی به اون نازیهای فلانفلانشده نمیدم
من جلوی هیچکسی سر خم نمیکنم
ما اینطوری مقاومت میکنیم
یه یارویی بود
یه بساط قمار داشت
چیز خیلی بزرگی نبود
داموکلس پیداش کرد
خودش و زنش رو در حالی که رودههاشون بیرون بود، دار زدن
حتی نمیدونیم چه بلایی سر بچههاش اومد
وحشیها
برای اینکه دیده نشی، باید مدام جابهجا بشی و تنوع بدی
در مورد من
من کارهای زیادی میکنم
حتی جنگ سگها
چند روز قبل از دعوا، باید بهشون گرسنگی بدی
این بهشون انگیزه میده
خفه شو! خفه شو
ببین، نقشه این بود که
توی این مسابقه شرکت کنیم
برندهاش بشیم
و بعدش، نمیدونم، من و تو یه جای خلوت جشن بگیریم
دور از چشم بقیه
از نقشهت خوشم اومد
هی
هی
وایسا
رئیس رو گرفت! بگیریدش
آروم باش سگ کوچولو. آروم باش
ولش کن
اسلحههاتون رو بندازید
من فقط همینها رو دارم
تو برای کدوم خری کار میکنی؟
داری چیکار میکنی؟
لعنتی، ما گفتیم "بترسونش"! "بترسونش"، لامصب
به نظرت ترسیدن؟
این اراجیف فیوری رو فراموش کن. یا با ما بیا یا بمیر
من برای اونا کار میکنم
سارایوو، ۳۰ سال قبل
بزرگترین معمایی که دور و بر داموکلس وجود داره
هویت رهبرشه
آز
میگن اون یه لژیونر سابق بوده که مزدور شده
اون نیروهاش رو از بین نیروهای ویژه سابق استخدام کرد
و داموکلس رو به یکی از خطرناکترین سازمانهای جهان تبدیل کرد
برای محافظت از خودش
هر کسی که از گذشتهاش خبر داشت رو کشت
و هر کسی که چهرهاش رو دیده بود
اون شد "آز"
یه اسم
یه افسانه
یا همینه که هست یا بذار برو
برام مهم نیست
ولی تفنگها اینجا میمونن
فکر کردی میتونی اینطوری من رو بپیچونی؟
وقتی با من حرف میزنی، اون شالت رو بردار
برای درهم شکستن داموکلس
باید هویت واقعی آز رو فاش کنیم
اما توی این ۳۰ سال
هیچکس موفق به این کار نشده
گوش کن
چارهای نداریم، باید سرمون رو بندازیم پایین
دردسر درست نمیکنیم و اطاعت میکنیم
فقط در حدی که توجه داموکلس رو جلب نکنیم
اما بهم اعتماد کن، لینا، یه راهی پیدا میکنم که از اینجا بریم
تا اون موقع، هر کاری لازم باشه برای زنده موندن انجام میدیم
بیدار شدی؟
خوابم نمیبرد
آره، معلومه
نه، جدی میگم، سلما
باید با یه تیکه گوشت مثل اون ملایم باشی
این هیچوقت نقطه قوت من نبوده
خب
ببینیم چی رو میتونیم نجات بدیم
همهمون توی یه کشتی نشستیم
لازم نیست جواب بدی
میتونیم وسایلمون رو جمع کنیم، سوار ماشین بشیم. مگه چیه؟
تا سویل بیست ساعت راهه، میتونیم دوازده ساعته برسیم
و هویتمون رو عوض کنیم؟
صورتمون رو عوض کنیم؟
چه رنگ چشمی میخوای؟
وقتی سوت میزنیم، باید دواندوان بیای
چه وسط دعا باشی، چه روی دوستپسرت
روشنه؟
امروز تماشاچی داری
حداقل تظاهر کن که بلدی چیکار کنی
مقر قدیمی ادریس آراگو
مقر جدید داموکلس
بیا دیگه، پیاده شو
پیاده شو، لعنتی
همینجا بمون
نه، مشکلی نیست
عوضیِ پدرسوخته
الان چی گفتی؟
ببخشید؟
این شد یه چیزی
تو، دنبال من بیا
منطقه رو بگردید. باشه
مثل دفعه قبل گند نزن
بگیرش
ممنون
آخرین بار کی خوابیدی؟ من وقتی برای این کارها ندارم، آیریس
تو تنها نیستی، اِلی. تو یه تیم داری
و الان منم اینجام
خب؟
اون بالا، یه دوربین امنیتی قدیمی پیدا کردیم که هنوز کار میکنه
ولی نمیخوام مزاحم چیزی بشم
باشه، میرم چکش کنم
داستانت با اون چیه؟
داستان تو چیه؟
به همکارش شلیک شد و ما اونو سرتیم کردیم
تو با این موضوع مشکلی نداری؟ من که ندارم
خب؟ بیفایدهست. چیزی گیرمون نمیاد
چه خبر؟
میخوای چیزی بهم بگی. چیه؟
امشب، بچههای تیم دارن میرن بیرون
من میشم و
تو
تو و... فقط من و تو
اوه لعنتی، عمراً
آره، آره، ممکنه
به "دفاع شخصی" زنگ زدن
اون یارو یه عوضیِ به تمام معناست
اِلی
فرمانده توسار
من مسئولیت این بخش رو به عهده میگیرم
این خانم کوچولو برام یه قهوه میاره؟
خب
اوضاع رو تحت کنترل دارید. با توجه به این افتضاحی که توش هستیم
من روی آدمهایی مثل تو که جربزه دارن حساب میکنم
این پرونده سریع حل میشه
میدونی با کی طرفیم؟ آره
داموکلس
با یه گلوله توی کونشون، از شهرمون میندازیمشون بیرون
قضیه رو گرفتی؟
آره، فهمیدم، آره
چیزی پیدا کردی؟
نه
واردا به زودی اینجاست
رئیس رو میشناسی؟
نه؟
اون یه چیز دیگهست
اینجا منتظر بمون
آراگو، تو چشمت بهش باشه
آراگو؟
آراگو، مثلِ سلما آراگو؟
تو نوچهی اونایی؟
آزمایشگاه مخفی المپیکیهای سابق - منطقه ۱۵ پاریس
سادهست
یا برای ما کار میکنی یا اصلاً کار نمیکنی
داری پشت سر داموکلس معامله میکنی. این غیرقابلقبوله
و فیوریِ خودت، شخصاً مجازاتت میکنه
سه تا کله
سه تا گلوله
میتونی تصمیمت رو بگیری؟
اگه من مجبور بشم برات انجامش بدم
یه گلوله اضافه هم خرجت میکنم
سه دقیقه بهت وقت میدم
عمراً
نگو که فیوریها خودشون رو به اون عوضیها فروختن
چارهای نداری، درسته؟
من میتونم انتخاب کنم
فکر آرامشبخشیه
سیگار میکشم چون خودم میخوام
اون عوضیِ چاق بهم دستور داد و من به جای اطاعت کردن ازش
سیگار میکشم
من تصمیم میگیرم
اگه چیزی بهت بگم که میدونم میتونه بهشون ضربه بزنه چی؟
دیدی چند نفر رو فرستادن تا من رو بگیرن؟
من فقط یه قماربازِ پیزوریام
اونوقت واردا خودش اومده سراغ من؟
تا ۴۰ ثانیه دیگه، یا نوبت توئه یا من
خیلی منصفانه نیست که بگی این یه انتخابه
خب، آره، هنوز میتونی برای یه چیز تصمیم بگیری
میخوای توی یه کمد کثیف بمیری
یا میخوای با عزت باهاش روبرو بشی؟
No comments yet. Be the first to leave one.