முதல் 200 வரிகள்.
...انچه گذشت
مثل اینکه دوک واقعا عاشقه
اشپز کاستامار خیلی خوش شانسه
کاش اوضاع انقد سخت نبود
کی گفته نمیشه
هر دوتامون میدونیم که نمیشه
میخوام همه چی رو راجع بهش بدونم
مجلس کاستیل فهمیده پدرت زندس
دستا بالا
بانو کاسترو و من شب رو با هم بودیم
نمیدونم چه جوری اتفاق افتاد
تو ابرو شو بردی دیگو، الانم مسئولیتش رو قبول کن
موافقی که باید ازدواج کنیم؟
اره
ترجمه و زیرنویس از : سونیا بارکزهی Telegram: sonyasubtitle
مارکز
اینجا چی کار میکنی؟
از مهمونی های دربار خوشم نمیاد
همه پشت سر هم غیبت میکنن
نجیب زاده ها، خیلی خسته کننده ان
پس حتما تا به حال تو رو ندیدن
خودت اینجا چی کار میکنی؟
از دست کی داری در میری؟
...نه، دیدم که رفتی - دنبالم اومدی -
قسمت شیشم: جاییکه نور نیست
منم از اینجور مهمونی ها خوشم نمیاد
نبایدم بیاد
تو یکی از بالا مقام های شورایی
حتما زن ها دارن با خودشون فکر میکنن الان کجایی
فقط یه خانم نظرمو جلب کرده
پس یکی قلبت رو قاپیده و بهم نگفتی؟
دیگه به بهترین دوستت اعتماد نداری؟
بهت میگم
به شرط اینکه بهم بگی کی قلبت دزدیده
به بهترین دوستت نمیگی؟
یه مرد بی نظیره
اون
شجاع و با وقاره
اعتماد بنفس داره
خوشتیپ و قویه
نگاش گیراهه
از همه مهم تر درکم میکنه
اون دیگو لرد کاستاماره
بریم؟
...خواستم بیایین اینجا چون میخواستم بهتون بگم که
بانو کاسترو و من داریم ازدواج میکنیم
دیگو، پسرم
خیلی از شنیدنش خوش حالم
تبریک میگم،داداش - مرسی -
به هر دوتاتون تبریک میگم
به خانواده خوش اومدی
بالاخره کاستامار وارث پیدا کرد
مامان - مگه نه عزیزم؟ -
اره
ترجمه و زیرنویس از : سونیا بارکزهی Telegram: sonyasubtitle
شنیدی؟
چی شده؟
این همه سر و صدا واسه چیه؟ - نشنیدی؟ -
ارباب داره ازدواج میکنه - با بانو کاسترو -
تو کاستامار عروسی میشه
معلومه که خبرا رو شنیدین
الیسا با من بیا، بقیه تون برگردید سر کار
بهتر شد
اینجوری بهتر شد
همیشه این اتاق رو دوست داشتم، ولی نه واسه دوشس
بعد از عروسی
تو بخش خانواده میخوابی، نزدیک دیگو
باید مطمئن بشیم هر چه زودتر نوه دار میشیم
تاریخ عروسی رو تعیین کردی؟
نه
همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد - خودم ردیفش میکنم -
نترس
مرسی، دوشس
مرسدس صدام کن
از حالا به بعد، بین خودمون
بیا
تمام بانو های کاستامار تو این
سال این رو داشتن 200
گل شمعدونیه
گل درخت بلوطه
هر بهار، به درخت های قصر مون رنگ طلایی میده
الان مال توعه
مال من؟
از مادربزرگ مادر بزرگ دیگو به مادر دیگو رسید
بعدش به من رسید، الانم مال توعه
بله، بیا تو
الیسا رو می شناسی
از حالا به بعد، ندیمت میشه
دوشس کلی کار داره
کلی کار سرت می ریزه
یک خدمتکار کافی نیست
از الیسا خوشت نمیاد؟
نه... اون خیلی خوبه
خوش اومدی، دوشس
مرسی
داشتم دنبالت می گشتم، داری میری بیرون؟
میرم مزرعه
تا ببینم کارا چه جوری پیش میره
صبر کن
چرا اینجوری میکنی؟
وقتی گفتم دارم ازدواج میکنم ناراحت شدی
مگه همین رو نمیخواستی؟
خوبه که تصمیم درست رو گرفتی دیگو
من نگران انریکه ارکونا ام
یه جریانی داره دیگو، مطمئنم
هر وقت که مارکز میاد، بانو کاسترو می ترسه
گابریل، درسته که با دلیل ازش خوشت نمیاد
ولی دلیل نمیشه که بهش شک کنیم
...امیلیا تو راه پله ها واستاده بود کافیه گابریل -
امیلیا زنم میشه، منم ازش محافظت میکنم
حتما
خوب همش بزن، و یکم نمک اضافه کن
نامه
واسه توعه کارمین
خرمن، اینم واسه توعه
از طرف خواهرمه
دخترش بدنیا اومده، اسمش رو گذاشته کارمین
عزیزم، خدا به همراهت
توجه، ندیمه دوشس اینده وارد میشود
از الان، منم جز ادمای طبقه بالا میشم، میدونستین
از بالا خیلی کوچیک بنظر میایین؟
واسه خودت دستیار داری - اره -
به من نگاه نکن، من خدمتکار ندیمه نمیشم
به تو نگاه نمی کردم
واقعا لایقشی - ممنون -
یکم روغن داغ کن، بلدرچین ها باید قهوه ای رنگ بشن
تبریک میگم
ممنون
بیا
چیه؟ چی شده؟
داشتم فکر میکردم، الان که هر دوتامون جز خدتکار های بالا رتبه ایم
میتونیم یه قدم جلوتر بریم
منظورت
چیه؟ - توی کاستامار کار میکنیم -
و ازدواج کنیم
بعد از اینکه پول جمع کردیم
اره - بعدش بچه دار بشیم -
تو حواست به خانواده باشه، منم سرپیشخدمت کاستامار میشم هاع؟
نمی تونم، نمی تونم
حکم مرگه ، ملکیادز
پادشاه حکم شون رو صادر کرده، منم به عنوان رئیس شورا باید امضاش کنم
خدایا، وقتیکه این شغل رو قبول کردم، نمیدونستم انقد سخته
سرورم، قانون ها از قبل نوشته شدن، دست شما نیست که
اره، ولی زندگی شون دست منه
وظیفه تونه
نباید خودتون رو سرزنش کنید
اونا قاتل ها، همجنسگرا ها، خیانت کارا ان، خودشون حکم مرگشون رو صادر کردن
ملکیادز، اسم و فامیلی شون نوشته شده
انتونیو باکا، کریستوبال اویدو، ارماندو بلمونته
ادمای مهمی ان، اعدام شون کاری که کردن رو تغییر نمیده
بخششی در کار نیست، سرورم
بالاخره که خدا راجع به همه مون قضاوت میکنه
خدا قضاوت میکنه
خدا قضاوت میکنه
ببرشون، ببرشون قصر
اعلی حضرت، نامه
مرسی
کتاب دستور پخت جدیدی داره
لذت ببرین، ممکنه اخرین غذاتون باشه
پادشاه حکم مرگ تون رو صادر کرده
خدا رو شکر کن پیرمرد، اگه شانس بیاری اولش از گشنگی می میری
اینجا چی کار میکنین؟
میخواهیم معجزه رو با چشم های خودمون ببینیم
دوک مون نامزد کرده
دیگو، خیلی خوش حال شدم
از دیدنت خوش حالم
داشتم می رفتم شکار، باهام میایین؟
هاع؟
مثل قدیما، فقط خودمون و سگ ها
حتما - چه ایده ی خوبی -
ایناهاش، دزد اومد
قلب دوست مونو با موفقیت دزدیدی
نمیخوای ازش الگو بگیری کنت؟
حتما می گیرم بانو مرسدس
در مقابل همچین چیزی کی مقاومت میکنه؟
لایق شامپاین خوردنه
شیرین یا خشک دوشس؟
همم
چرا سنجاق سینه رو بهش دادی مامان؟
اولش میتونی از من بپرسی
جوابت نه بود
بانو مرسدس - مرسی -
از چیزی ناراحتین؟
نه، نه، بانو کاسترو
فکرم مشغول مشکلات شوراعه
بسلامتی
بسلامتی دوشس اینده
با اجازتون
من و دوستام میخواهیم بریم شکار
با
مارچیونس ویلامار قرار دارم
میخواد تو انتخاب پارچه و لباس ها نظر بده
خب، مثل اینکه همه کار دارن
منم میرم دنبال یه کاری
اقایون - بانو مرسدس -
مواظبش باش
خیلی طول نمیکشه
خواهیم دید، الفردو وقتش رو می گیره
بانو امیلیا
بانو البا؟ - کجا بودین مارکز؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.