The CEO Club

The CEO Club

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

The CEO Club S01E08 Heres to Her 720p AMZN WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 The CEO Club 2026 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-24
பதிவிறக்கங்கள்: 13
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 192 வரிகள்.

مدیرعامل بودن اصلاً کار ساده‌ای نیست

زن باشی و مدیرعامل، دیگه سخت‌تر هم می‌شه

اما همه‌مون توی کار خودمون مهره‌های قدرتمندی هستیم

واقعاً افتخار می‌کنم که با همچین گروه فوق‌العاده‌ای از زن‌ها همکاری می‌کنم

می‌خوام یکم جذاب‌ترش کنم. بدویید دخترا

من یه ورزشکار کله‌شق بودم اما همیشه دلم می‌خواست راه بندازم

یه خط تولید محصولات آرایشیِ مخصوص فعالیت‌های بدنی که بشه باهاش برنامه‌ریزی کرد

بشه باهاش زندگی کرد و کار کرد

این اولین کتاب تصویریِ وینی هست

فوق‌العاده‌ست

من یه بیماری پوستی دارم به اسم ویتیلیگو (پیسی)

و همین موضوع، انگیزه اصلیِ من و تمام کارهام توی زندگیه

سلام، سلام

کلی بیزینس مختلف دارم که دارن جلو می‌رن

خط تولید پوشاکم با همکاریِ «وان جینز گروپ»

نیمرو یا املت، عزیزم؟

تصمیم گرفتم یه کتاب بنویسم تا به آروم شدنم کمک کنه

باورم نمی‌شه که الان یه نویسنده‌ام

آره... می‌دونم چی می‌گی

ممنونم که مقدمه این کتاب رو برام نوشتی

خودت می‌دونی که تنها کسی بودی که می‌تونست از پسش بربیاد

نوشتنش و درکش کار تو بود

سرنا یکی از مهربون‌ترین آدم‌های دنیاست

نمی‌دونم چطوری ازت تشکر کنم. - نیازی به تشکر نیست

دلم می‌خواد این کتاب چیزی باشه که نه فقط خودم بهش افتخار کنم

بلکه اون هم بهش بباله، متوجهی؟

امروز می‌خوام رژ لب جدیدم رو امتحان کنم

سلام زیبایی

سلام عزیزم. فوق‌العاده شدی

خب، همین‌طور که داریم حرف می‌زنیم دارن من رو آرایش می‌کنن

خب، واسه برنامه‌ات هیجان داری؟

خیلی هیجان‌زده‌ایم

امروز دارم پرواز می‌کنم سمت QVC

هماهنگی‌های پشت‌صحنه خیلی زیاده

می‌دونم. نمی‌شه روی تمام جوانب و جزئیات کنترل داشت

دقیقاً. ولی حالا ببینیم چی می‌شه

عالیه

واقعاً خیلی هیجان‌زده‌ام چون کلی اتفاق داره می‌افته

خط تولید لباس‌های من الان توی «میسیز» و «نوردستروم» هست

و همین‌طور توی آمازون

و الان دارم روی کتابی به اسم «خانه‌های هیلفیگر» کار می‌کنم

با همکاری تامی، که هر لحظه ممکنه منتشر بشه

و حالا، محصولات خانگیِ برندِ Mrs. H من هم توی QVC داره عرضه می‌شه

عالی شدی. - ممنون! تو هم همین‌طور

جوون شدی. - وای خدا، داری با تامی رقابت می‌کنی ها

وای خدای من. آره، خب من

دارم روی «همیشه فلان» کار می‌کنم... چی می‌گفتیم؟ ۴۵ ساله؟

منم همین‌طور عزیزم، ۴۵ سالگیِ منم هست

داریم تولد ۴۵ سالگی‌مون رو جشن می‌گیریم. عاشقشم

۴۵ یه کیک، عدد

همیشه ۴۵ ساله

من و «دی» تصمیم گرفتیم تولدمون رو با هم بگیریم

تولدهامون حدود یه هفته با هم فاصله داره

هر دو باید یه روزی رو پیدا می‌کردیم که بتونیم جشن بگیریم

چون هر دو خیلی سرمون شلوغه

«دی» هم تو دنیای خودشه، می‌دونی که

داره آماده می‌شه تا کتاب خودش رو درباره خونه‌ها چاپ کنه

و خط تولید لباسش رو راه بندازه و مدام به QVC سر می‌زنه

و همه این کارها

واسه همین وقتی می‌بینم همه چی داره جور می‌شه، واقعاً بهش افتخار می‌کنم

و البته، خیلی هیجان دارم که با آدم‌هایی که دوستشون دارم جشن بگیرم

می‌خوایم جشن بگیریم. - اوه، قراره خیلی خوش بگذره

لحظه‌شماری می‌کنم تا ببینمت و گپ بزنیم

خداحافظ عزیزم. به‌زودی می‌بینمت

خداحافظ عشقم. به‌زودی می‌بینمت. فعلاً

روز عرضه محصولاتمونه. بالاخره بعد از یه سال تمام

کار کردن روی این کتاب

اون همه احساسات و بالا و پایین‌ها

حالا می‌تونم داستان «جی.آر» رو با دنیا به اشتراک بذارم

این کار خیلی تسکین‌دهنده بوده

از خیلی جهات

و واقعاً هیجان‌زده‌ام

بفرمایید. روز رونمایی از کتابه

توی این مسیر، خیلی وقت بود که منتظر این لحظه بودم

از نظر احساسی سنگینه، چون راه درازی رو طی کردم تا به اینجا برسم

تازه از مالزی و تایوان برگشتم

تایوان یکی از بزرگترین بازارهای ماست

زبونم قاصره از اینکه بگم بودن دوباره در کنار شما چقدر فوق‌العاده‌ست

و بهترین اوقات رو داشتم

اونا حالم رو خوب کردن و بهم انرژی دوباره دادن

و دوباره شعله رو توی وجودم روشن کردن

می‌دونید چقدر مهمه که خودتون، خودتون رو باور داشته باشید؟

از اینکه اینجا کنار شمام، قلبم لبریز از شادیه

تمام مسیر برگشت توی هواپیما لبخند رو لبم بود

فکر نکنم هنوز خوابیده باشم

و حالا، تور معرفی کتابم رو دارم

کلی تحت تأثیر قرار گرفتم و خیلی خوشحالم

و این یکی به افتخار توئه، «جی.آر»

این اتفاق به خاطر اون افتاد

لورن رایدینگر. - سلام، من ریچل هستم

جیسون. - سلام جیسون. منم از دیدنت خوشبختم

این رنگ خوبیه. با... می‌خواستم بگم ست شده، نه؟

با کتاب‌ها ست کردی. - با برنامه بود. خودم نقشه‌اش رو کشیده بودم

آره عزیزم. همینه

می‌خواید بریم سمت استودیو؟ - بله، بریم

کجا بشینم عزیزم؟ - اونجا، روی مبل مهمان

حله. عالیه

لورن رایدینگر، خیلی خوشحالم که توی هفته انتشار کتاب اینجا کنارتم

بله! کتاب «نیمرو یا املت»

روز فوق‌العاده‌ایه

و واقعاً واسه مصاحبه با تمام رسانه‌ها هیجان دارم

نوشتن کتابی درباره سوگواری و اون دوران سخت

خیلی تسکین‌دهنده بود. - ...کار ساده‌ای نیست

ساده نبود، چون داشتم کلنجار می‌رفتم

غرق شده بودم توی ابری از درد و رنج

و راهی بلد نبودم تا دوباره خورشید رو ببینم

فکر می‌کنم لازم نیست حتماً کسی رو از دست داده باشید تا کتاب رو بفهمید

به نظرم اگه خودتون رو توی مسیر زندگی گم کردید

این کتاب عالیه تا به آدم کمک کنه خودش رو پیدا کنه

ممنون که وقت گذاشتید. - ممنون که اینجا کنارمی

خوشم اومد که امروز لباست رو با کتاب ست کردی. کارت درسته

خداحافظ بچه‌ها! ممنون

می‌تونم یه جا سریع لباسم رو عوض کنم؟

سرویس بهداشتی هست؟ - دستشویی؟ بله البته، اونجاست

با خبرگزاری‌ها و مجله‌های مختلف مصاحبه دارم

به نظرم میاد این کتاب رو نوشتی تا خودت رو درمان کنی

همین‌طوره. و هر چی بیشتر پیش رفتم، اعتمادبه‌نفسم بیشتر برگشت

و حالا، جلوی آینه به خودم می‌گم: «لورن، تو عالی هستی. بزن بریم سر کار.»

کتاب پر از درد و لحظات سخته

و نمی‌دونم کسایی که من رو می‌شناسن چه واکنشی بهش نشون می‌دن

پس مسئولیت سنگینی روی دوشمه، اما واسه انجامش واقعاً هیجان دارم

هفت دقیقه وقت داریم برسیم به میدان تایمز

می‌رسیم پیتر؟ تا بتونم بیلبوردم رو ببینم؟

آره عزیزم! معلومه! بزن بریم

وای خدا، داریم می‌بینیمش. چطوری بریم دقیقاً همون‌جا؟

همینه؟ بریم ببینیمش

داشتنِ یه بیلبورد توی میدان تایمز؛ این تحققِ یک رویاست

دمت گرم لورن! همه‌اش مال خودته عزیزم

این پرشورترین و لذت‌بخش‌ترین حسِ روی زمینه

نتیجه تمام این تلاش‌ها دقیقاً جلوی چشمامه

و بهش افتخار می‌کنم و خوشحالم

حسِ سوررئالی (فراواقعی) داره؟

منظورم اینه که زحمت و تلاش زیادی کشیده شده تا به اینجا برسیم

دلم می‌خواد گریه کنم، ولی جلوی خودم رو می‌گیرم

یکی از آخرین مراحل این تور تبلیغاتی کتاب

یه مراسم امضای کتاب فوق‌العاده توی «بارنز اند نوبل» هست

بارنز اند نوبل، بریم که داشته باشیم

فکر کنم ۵۰ نفر جا داشته باشن

امیدوارم ۵۰ نفر بیان

اصلاً نمی‌دونم قراره چطوری باشه. این یه تجربه کاملاً جدیده برام

و تمام تلاشم اینه که خانواده‌ام بهم افتخار کنن

و امیدوارم این کتاب به خیلی از آدم‌هایی که مثل من بودن کمک کنه

تا راه برگشت به خودشون رو پیدا کنن

وای خدا. داره اتفاق می‌افته

خیلی ممنونم

متشکرم

نمی‌دونستم به کی سلام کنم

سلام

وای خدای من، سلام. چطوری؟ من الایزا هستم

مدیر بازاریابیِ اینجام. سلام جیمی

به موزه مادام توسو خوش اومدی. - از دیدنت خوشبختم الایزا

خیلی هیجان دارم. - ما هم از داشتنت واقعاً هیجان‌زده‌ایم

وقتی بهم زنگ زدن گریه‌ام گرفت

که موزه مادام توسو می‌خواد مجسمه مومی من رو بسازه

این چیزیه که برای همیشه باقی می‌مونه

و کار خیلی تاثیرگذاریه

می‌دونی، برای به تصویر کشیدن بیماری ویتیلیگو

واسه همین خیلی هیجان دارم که آخرین جزئیات و ظاهر نهاییِ

مجسمه مومی‌ام رو نهایی کنم

سلام. - سلام، من تایلور هستم

تایلور. واو

آره، هیجان داری؟ - خیلی زیاد

ما هم خیلی خوشحالیم که اینجایی

راستش رو بخوای، این بخش موردعلاقه من از حضور تو اینجاست

یعنی واردِ جزئیاتِ دقیق شدن

دارم چشم‌های شیشه‌ای رو می‌بینم

تمام این تصاویری که داریم تا تو از بینشون انتخاب کنی

همه‌شون پوستت رو به خوبی نشون می‌دن

منظورم اینه که خیلی از این ظاهرها جزو موردعلاقه‌های من هستن

فکر کنم دو تای برتر برام این و این باشن

اینا واقعاً عالی هستن

یه جورایی همون بافتِ پوست رو نشون می‌دن

اوه

و یه لحظه زیبا هم هست. آره

اولین مدلِ مبتلا به ویتیلیگو بودن که توی نمایش «ویکتوریا سیکرت» راه رفت

آره، خیلی خاصه. - واقعاً یه لحظه موندگاره

و همین موضوع باعث می‌شه که بخوایم تو

یه مجسمه مومی داشته باشی

و مشخصه که تو داشتی مرزها رو جابه‌جا می‌کردی

توی خیلی از جنبه‌های زندگیت

و ما دوست داریم این منحصربه‌فرد بودن رو جشن بگیریم

و خیلی هیجان داریم که مجسمه مومی‌ات رو بسازیم

ممنون. منم خیلی هیجان دارم

اونوقت بازدیدکننده‌ها می‌تونن تا سالیان سال تو رو ببینن

واسه همین اتفاق خیلی هیجان‌انگیزیه

این همون موضوعیه که خیلی دلم می‌خواست درباره‌اش حرف بزنم

چون در مورد ویتیلیگو، حس می‌کنم خیلی از مردم

متوجه این موضوع نیستن

که پوست من به مرور زمان تغییر می‌کنه

تغییرات پوستم طی این سال‌ها خیلی زیاد بوده

واسه همین خیلی مشتاق بودم باهاتون در این مورد گپ بزنم

هر وقت که تصمیم بگیری

The CEO Club subtitles in other languages

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left