முதல் 200 வரிகள்.
تقديم به تمامي دوستداران مستند
قسمت دوم در زير بال عقاب
فورت لونسن" ، مانع بلژيکي ها بر سر" راه آلماني ها بود
محافظان "فورت" جزو اولين تلفات جنگ جهاني اول بودند
در اولين ماه ها بعد از شروع جنگ نوعي جديد از جنگ در غرب در حال شکل گيري بود
کشور ها و مناطق صنعتي به ناچار بسته شده بودند
بيش از هفت ميليون نفر با جديد ترين دستاورد هاي روز مسلح شده بودند
يازده ميليون نفر از مردم عادي نيز تحت اشغال قرار داشتند
يکي نادر ترين زمان هاي جنگ سخنراني قيصر "ويلهيم دوم" براي مردم آلمان بود
آلمان با 3.8 ميليون نفر ارتش
با ارتش فرانسه که از لحاظ نفري با آنها برابري ميکرد روبه رو شد
اما اين درحالي بود که ارتش روسيه با سه ميليون نفر در حال حمله از شرق بود
نيروهاي آلماني در حال تقسيم شدن بين دو جبهه بودند
و آنها توانايي اين را نيز نداشتند که خطوط فرانسوي ها را در مزر در هم بشکنند
اين در حالي بود که استحکامات بلژيک ضعيف تر بود
ايده گذر از بلژيک و تصرف آن توسط ژنرال "شليفنز" مطرح شد
که توسط آن ميتوانستند که به فرانسه يورش برده و آنها را قيچي کنند
اما "شليفنز" در سال 1905 بازنشسته شد
و در سال 1814 ، جانشين وي حيله اي در چنته نداشت
تا بتواند در هر دو جبهه به سرعت پيروز شود
البته که وجود داشت ، در اغاز جنگ آلمان دارايي جوي از بدبيني ، نااميدي و ابتکاري داشت
ژنرال "ون مولتکه" ، ژنرال ارشد آلماني ها : با قطعيت يک اعتراف انجام داد
من
ما برتري اي نسبت به فرانسوي ها نداريم
آلماني ها هنگامي که وارد جنگ شدند غير از اينکه با شناختي که داشتند
ميبايست جنگ را قدم به قدم پيش ببرند و نقشه ديگري نداشتند
و اولين قدم نيز بلژيک بود
آلماني ها ميدانستند که بريتانيايي ها بي طرفي بلژيکي ها را تضمين کرده اند
ولي روي پيوستن بريتانيايي ها به جنگ دير يا زود حساب کرده بودند
هر کدام مسيري براي رفتن به فرانسه بود
بلژيکي ها ايمان خود را بر سر تقويت سنگر هاي خود با مسلسل ها "کروپس" الماني گذاشته بودند
الماني ها نيز اسلحه عظيم خود که "بيگ برثاث" نام داشتند با خود اورده بودند که بعد ها "دختر کروپس" نام گرفت
تا بلژيکي ها را در هم بکوبند
: از شاهدان بلژيکي اين هيولا از دو بخش که توسط 26 اسب حمل ميشدند تشکيل شده بود
حرکت آن سنگفرش ها رو ميلرزوند
افراد ما در سکوت و حيرت ناشي از اين چيز شگفت انگيز فرو رفته بودن
انفجار حاصل از اونا وحشتناک بود
افراد ما به اطراف پرتاب ميشدند / زمين جوري ميلرزيد که انگار زلزله اومده
و تمام پنجره هايي که سر راه / موجش قرار ميگرفتن داغون ميشدن
سرهنگ "ويکتور نسنز" در هنگام انفجار در آنجا بود
به هنگام خراب شدن پنجره هاي سنگين و ضخيم درهاي فلزي نيست پايين ريختند
سنگر و سرنوشتش مهر و موم شود
: سرهنگ "ويکتور نس نسن نسنز سيستم
مسير دودکش کاملا مسدود شده بود
سنگر از غبار پر شده بود
سينه هاي افراد به دنبال هوا ميگشت انها در حال خفه شدن بودند
اونها ديگر شبيه انسان نبودن
صورت اونها به وسيله درد و تنفر از ريخت افتاده بود
بمب هاي الماني ها به انبار مهمات برخورد کرده بود
و سقف تقريبا 2 متري را خراب کرده بود و 250 سرباز را به مرگ دچار کرده بود
بازماندگان نيز به طرز وحشتناکي سوخته بودند
در 16 اگوست تمام سنگر هاي اطراف "ليژ" سقوط کرده بودند
ولي جنگ بلژيک تازه اغاز شده بود
آلماني ها ادعا کرده اند که تک تيرانداز هاي غير نظامي بلژيکي؛ "فرانک تيرو" ها به انها
، از اتاق هاي زير شيرواني پنجره ها و بام ها شليک ميکرده اند
در واقع ، بيشتر از اين شليک ها از سمت ... گروهک هاي کوچک سربازان بلژيکي و فرانسوي اي
... است که
عقب نشيني کرده اند يا از سمت الماني هايي که از روي عصبانيت به يکديگر شليک ميکرده اند
با وجود اين ژانرال "ون مولتک" بيانه اي هشدار اميز براي مردم بلژيک منتشر کرد
هر کسي که به هر شکلي بدون اجازه با مخالفين شريک شود
فرانک تيرو" قلمداد خواهد شد"
و در به طور خلاصه کشته خواهد شد
يکي از فيلم هاي خبري الماني گه گمان ميرود از اسيران "فرانک تيرو" گرفته شده است
داستان هايي از ترسناک از جوخه هاي بي تجربه المان ها که در حال ترک جبهه بودند
حس جنون در آنها را بالا تر ميبرد
: خاطرات يکي از سربازان آلماني در تمام اموزش ها به ما در مورد وحشي گري فرانسوي ها گفته شده بود
جوي به ما داده بود که ميخواستيم چشم ها آنها رو از دماغشون بکشيم بيرون و گوش هاشون رو ببريم
جوري به ما فهمانده بودن که بدون جنايت نقش بازي کنيم
فشار براي نگه داشتن يک سرعت ثابت براي سوق دادن مردم به سمت جنايات دشمن برقرار بود
و اين تنها عمل بي پروايانه گروه هاي ترسناک نبود
آنها جزوي از يک نقشه هدفمند براي ايجاد رعب و وحشت و تضغيف روحيه دشمن بودند
: نامه "کورت راش" از سربازان الماني براي والدين خود / به ما دستور داده شده بود تا همه را کشته و تا سواحل موز" را پاک سازي کنيم"
اين يک وظيفه فوق العاده افتخار اميز ست / و ما را براي هميشه مشهور خواهد کرد
"يکي از شهر هاي بلژيک به نام "تامينز
در 22 اگوست سال 1914
جوخه هاي فرانسوي اتش و هجوم را بر پيشروي آلمان ها متوقف کردند
"و آن هم در سرتاسر رودخانه "سامبر
آلماني ها غير نظاميان رو براي يک وظيفه خاص جمع کردند
ما رو به زور اجير کردند که نقش سپر رو براي المان ها ايفا کنيم
اونها هم پشت سر ما حرکت ميکردند
که مبادا مورد اصابت گلوله هاي فرانسوي ها قرار بگيرند
يک نفر از اونها طوري به ما دستور ميداد که انگا صاحب ماست
و تنها زماني که ايستاد وقتي بود که سر نيزه اش رو در داخل بدن "مارتن" بيچاره فرو کرده بود
از "مارتن" يه بيوه و سه تا يتيم به جا موند
پس از عقب نشيني فرانسوي ها
آلماني ها به اين نتيجه رسيدن که تک تيرانداز هاي بلژيکي بسيار مقاوت ميکنند به همين خاطر شهر را اتش زدند
آنها گروگان هايي مثل "آدولف سرون" را در طول شب در کليسا نگه داشتند
"و صبح روز بعد آنها را تا "رو دِ لا ساتاسيون همراهي کردند
سرباز ها ما رو به طرز وحشيانه اي / به ارابه ها بستند
با کشيش همراه ما بسيار بد رفتار ميشد او را مسخره ميکرند ، ناسزا ميگفتند و کتکش ميزدند
نزديک به چهارصد زن و کودک و مرد
که در ميان آنها کشيشي با نام پدر "دونت" هم بود
در ميدان اصلي در کنار رودخانه جمع کردند
جوخه آتش آلماني ها در انتظار آنها بود
با به صدا درامدن سوت شليک ها شروع شد
هرج و مرجي بي حد و مرز در ميان جمعيت وجود داشت
عده اي مرده و بقيه نيز کور شدند
من خودم رو روي زمين ديدم که جمعيت داشت از روي من رد ميشد
من خفه شده بودم
دو گلوله هم به کليه هايم خورده بود
سوراخ ايجاد شده توسط اونها رو احساس ميکردم
: آدولف سرون" از بازماندگان آن جنايت" آرتور فاول" مرده و روي من افتاده بود"
مهم نبود که چقدر تلاش کردم نميتواستم از زير توده اجساد بيرون بيام
آنها سر "آرچيل لوراي" معدنچي را بريده بودند
ديدم که سر او از تنش جدا شده بود
: "آبه لوئيس دونته" نهايت وحشيگري آنجايي بود که سرباز ها تک تک قرباني ها را برسي ميکردند
هر کسي که زنده مانده بود با ضربه سخت با سرنيزه
کشته و در رودخانه "سامبر" انداخته ميشد
عکاساني که به شکل قابل ملاحضه اي از گلوله هاي آلماني ها جان به در بردند
و آنهايي که جان سپردند
در کل 6500 نفر از غير نظاميان بلژيکي و فرانسوي
که شامل زنان و کودکان نيز ميشدند در اولين ماه از جنگ کشته شدند
180 هزار نفر از پناهندگان بلژيکي از کانال مانژ عبور کرده و به بريتانيا رفتند
داستان هاي جنايت آلمان ها در "مقابل "دليران کوچک بلژيک
تبليغاتي را در پشت جبهه ها براي متفقين به ارمغان اورد
"مجسمه هاي "تارتار هاي خونخوار بوش هاي بربر" متولد شدند"
اما چيزي که اين ملت را تحريک کرد
جنايات سربازان بر سر زنان و کودکان تخريب شهر ها ، شليک به کشيش ها ،
بود ، با اين حال يک چيز بر روي کمر بند هاي آنان کنده کاري شده بود گات ميت اونس" ، خدا با ماست" ***با لهجه بلژيکي و فرانسوي god whith us ترجمه عبارت***
: جان گروگر" اهنگساز آلماني" حال ما از خداي خود سپاسگذاريم
... بناي ياد بودي که در بيرون "لايپزيک" بنا شده
براي به ياد داشتن صدمين سالگرد "نبرد ملت" که ديروز وقف شد
در داخل اين مقبره تالاري وجود دارد
که براي قهرماناني بنا شده که با ناپولئون جنگيدند
در ميان غوغا و هلهله
امپراطور در حال عظيمت به پلکان منتهي به بناي ياد بود
تا به محل ملاقات خود با با سرود خوانان برسد خداي خود را سپاس ميگوييم
"در سال 1913 قيصر "ويلهلم سوم جشن "سيلور جوبيلي" را برپا کرد ***جشني که در برخي حکومت هاي شاهنشاهي برپا ميشده است***
آلماني ها در طي 40 سال جنگي را نديده بودند و در حال لذت بردن از رشد اقتصادي خود بودند
قيصر کشور خود را کشوري ماجاوز ... با اراضي وسيع نشان نداد
بلکه به عنوان يک نگهبان از توافق بين المللي خود را مطرح کرد
آلماني ها در حال ايستادگي اند / در حال حفاظت از صلح زمين اند
آن هم در دروازه معبد صلح نه تنها صلح اروپا بلکه صلح در کل جهان
ولي آلمان به اندازه همين صلح قدمت داشت
تا قبل اتحاد؛ تنها 40 سال پيش؛ شامل 19 ايالت از هم جدا بود
ياد لوحه هاي "لايپزيک" يک بنا از مليت آلمان است
اين بنا بازگو کننده زماني است که ايالت ها ... الماني مجبور به ملحق شدن به بريتانيا و روسيه
براي مقابله با ناپولئون و فرانسه بودند
اين يابود سعي در مخفي کردن ريشه اين که در اتفاقات گذشته سهم داشته اند دارد
ليکن در سال 1913 قيصر دريافت که روند وحدت کامل نشده است
و در حال افول است
از آنجايي که انگليس در حال شکل دادن به واحد سياسي است
المان به يک تکه موزاييک شباهت دارد چيزي که با اينکه يک تکه است ولي قابل تشخيص است
و اين را هم با ارتشي که از ايالات مختلف المان جمع اوري شده است نشان ميدهد
و همه يونيفرم هاي مختلف پوشيده اند
آلمانِ رايشِ جوان ، نياز به نهاد هايي کاملا الماني دارد ***رايش : امپراطوري المان را رايش ميگفتند***
در زير يک پرچم، المان در گوناگوني بينهايت قرار گرفته است
کاتوليک ها در جنوب پروتستان ها در شمال
رعيت ها در شرق
و صنعت در غرب
المان به نظر فوق محافظه کار جلوه ميکرد
ولي افتخار دولت در ارامشي بود که از اصلاحات سال 1914 از بريتانيا الهام گرفته بودند
من يه عده از بيچاره ترين ادم ها رو توي المان ديدم
ولي تمام اونها کارت بيمه داشتند
که ميتوانستند از مزيات هاي آن در دوران بيماري ، ناتواني و پيري استفاده کنند
جاي شک اين نيت که اين يک ارج نهادن به حقوق کارگرانه
مرداني که ميخواستند در جنگ جهاني اول براي انگلستان بميرند کساني بودند که راي نداشتند
شايد نصف آنها رد صلاحيت شده بودند
ولي در آلمان راي دادن براي تمام افراد بالاي 21 سال وجود داشت
بزرگ ترين اين حزب ها "رايشستاگ" يا ... مجلس که سوسياليت بود ***حزب طرفدار توزيع و تعديل مساوي ثروت***
و هيچ يک از اينها تا آن زمان هنوز به دموکراسي اضافه نشده بود
دولت آلمان جوابگوي ملت خود ... با "رايشسناگ" نبود ولي
. با امپراطوري اش اين کار را ميکرد
فراخوان براي اصلاحات سياسي ... به صورت فراگير انجام شد
ولي آلمان در آن هنگام با استبداد مطلق وارد جنگ جهاني اول شده بودند
و شخصيت وي به مانند کشورش مملو از تضاد شده بود
: جوزِ اِکا دِ خوييروز" ديپلمات پرتغالي در برلين" قيصر يه روز "پادشاه سرباز شکل" بود
شديدا مقرراتي
ناگهاني تبديل ميشد به پادشاهي که يک کارگر در اغوش گرفته به طوري انگار که برادرشه
بعدش تبديل به پادشاه به روز ميشد
گذشته رو خفيف در نظر ميگرفت
جوري به کارخانه ها نگاه ميکرد که انگار معبداند اون هم با قدرت برق ، توي سراسر آلمان
قيصر "ويلهلم دوم" نوه بزرگ ملکه ويکتوريا بود
پسر عموي "جورج پنجم" از بريتانيا و تزار "نيکولاس دوم" از روسيه
ويلهام" با بازوي چپي شل و اويزان به دنيا" : امد ، چيزي که اون رو از انجام ورزش هايي مثل
کشتي راني ، اسب سواري و شکار محروم ميکرد
اون يه جنبه نابالغ در خود داشت لباس ميپوشيد و خيلي از اوقات شوخي هاي بيرحمانه انجام ميداد
بازوي راست "ويلهلم" بسيار قدرتمند بود
با حلقه اي که در دست خود داشت
به هنگام دست دادن با ملاقاتي ها آنها ميخواستند که از شدت درد داد بزنند ،
پادشاه اگر قدرت چنداني نداشته باشد امنيت او زياد اهميت ندارد
ولي قيصر همه کاره المان بود او يک فرمانده عالي بود
: "خاطرات مارشال "آلفرد ون والدرز در هيچ کجايي قيصر ديدي از خود نداشت و نميدانست که در حال انجام چه کاري است
متاسفانه اون مثه موم در دست ادم هاي باهوش بود
و در تمام جاها محيطي از قضاوت غافلگيز کننده رو ميساخت
هر تصميمي که ميگرفت تحريکي بود از ميل به محبود بودنش
قيصر در جمع افسران خودش بسيار بيشتر احساس راحتي ميکرد
او عقده نظامي گري و لباس فورم داشت
مقررات نظامي در ارتش بسيار سخت و حرفه اي بود
با اين وجود حتي در صلح نيز نيمي از مردم مشمول سربازي بودند
اونها با نظم فراوان سازمان دهي شده بودند و نگهبانان ايالات المان بودند
فرانسه دشمن قديمي بود
اخرين نبرد آنها در سال 1870 بود
که فرانسوي ها از تک تراندازان فرانک-تيروس" در مقابله با المان ها استفاده کردند"
فرمانده ستاد مشترک آلمان به همراه عموي خود با اينجا يک سلسله مبارزات
درس سختي به آلمان ها در سال 1914 دادند
مقررات بين المللي وقتي که سربازان از جان خود مترسند کارساز نيست
اين مورد که غيرنظاميان ممکن است تفنگي را برداشته و به سمت آنها شليک کند نگران کننده است
همچنين بايد اين مسئله را نيز به ياد داشت که بزرگترين عمل در جنگ اتمام سريع آن است
و تمام چيزها براي اين کار بايد گشوده باشد
No comments yet. Be the first to leave one.