முதல் 200 வரிகள்.
:: قسمت 1 ::
رئيس رسيدن
مويول چي؟ - اونم نزديکه -
ساکت
بيستمين سالگرد آغاز به کار کمپاني لبنيات سين سانگ رو امروز جشن ميگيرم
..چقدر زمان زود ميگذره
بيست سال پيش با 10 تا گاو کارم رو شروع کرم و به اينجا رسيدم
..بذار ببينم
حالا کارخونه ما رده چندمه تو اين صنعت؟
گفتي از هفته پيش تا الان به رده سوم رسيديم؟
درسته رئيس کانگ؟
بله درسته
به هر حال من صميمانه از تمام مديران کارمندان و تمامي کساني که کمک کردن
که گروه سين سانگ به اينجا برسه تشکر ميکنم
مخصوصاً ميخوام از رئيس کانگ تشکر کنم
که در زمان بيماري من کمک بزرگي کردن
..بعد از مرگ من رئيس کانگ صاحب اين کمپاني ميشه
پس اين دوره رو جز تمرينت واسه
رياست بدون و زياد ناراحت نباش.باشه؟
مادر فکر کنم پدر تصميمش رو گرفته که کمپاني رو بده به اون
اون سوک تبريک ميگم
چرا اينقدر عجله اي شده؟
ميخواستم رئيس جديد بعدي رو به اسم کانگ مون دو رو معرفي ميکنم
رئيس کانگ مون دو، بيا جلو
احمقا,من به خاطر شما و اون کمپانيتون دارم ورشکست ميشم
سالگرد بيست سالگي و اين چرت و پرتا چيه؟
رئيس مون دو ، بيا جلو
ببين خواهش ميکنم اين کارو نکن
امروز کانگ مون و رو ميکشم خودم هم بعدش ميميرم
ولم کن، ولم کن
آقا اينجوري به خودت صدمه ميزني
ولم کن گفتم ولم کن
نمي دونم مشکلتون چيه اما بايد آروم باشيد تا بتونيم حرف بزنيم
ببريدش بيرون بله قربان
ولم کن عوضي ولم کن
کانگ مون دو, تو ترسوي عوضي
بمير بمير
حداقل نمي خواي بشنوي ببيني قضيه چي بوده؟
صندليتون اونجاست
..."يه عالمه دردسر تو يه روز خوب"
ميخواستم از حضار عزيز به خاطر اتفاقاتي
که تو اين روز خوب افتاده معذرت بخوام
تمام کاري که ميتوني بکني همين بود؟
بايد تو همچين روز خوبي خجالت زده ميشديم؟
ببخشيد .مطمئن ميشم که اين اتفاق ديگه نيوفته
هنوز هم سر "حق راي" مشکلاتي هست؟
به زودي حل ميشه
چطوري ميتونم کمپاني رو با اين وضعيت بدم به دست تو؟
بريم
منم.چي شد؟
خيلي وقته نديدمتون رئيس هان
نمي دونستم دوباره اينجا ميبينمتون
من ميتونم با پاهام هر جايي ميخوام برم
واسم مهم نيست تو کجا ميري
يکم سوپرايز شدم گفته بوديد
که حتي سرتون رو اين طرفي نمي چرخونيد
شنيدم اين روزا کارو بارتون زياد خوب نيست
به نظر مياد شما بيشتر از من دردسر داريد
چه حادثه بدي تو روز سالگرد اتفاق افتاد
شما نبايد نگران ديگران باشيد
حالا که تو مزرعه لبنيات کار ميکني تو خيابون ميديدمت هم نميشناختمت
شنيدم واسه سربازخونه شير تهيه ميکني
اگه به کمک نياز داشتي خبرم کن
...مهم نيست من چقدر مشکل داشته باشم
به نظرت من هيچ وقت دست کمک از يه تاجر بدون اخلاقي مثل تو قبول ميکنم؟
ما هم با مشاغل کوچک سر و کار نداريم
با در نظر گرفتن روابط قديميمون فقط ميخواستم در حقت مهربوني کرده باشم
اميدوارم که با اون غرورت مدت زيادي دووم بياري
خوب خداحافظ
رئيس هانه؟
واستون کارت دعوت فرستادم ..اما نگران بودم که ممکنه يه وقت نياي
اما به خاطر من اومدي.ممنون
حالتون خوبه؟
البته.شما چکار ميکنيد؟
يه بارم شده بايد بهم زنگ ميزديد چطور تونستي اينقدر سرد و بي احساس باشي
بريم يه جا حرف بزنيم وقت داري درسته؟
نه حالا که ديدمت همه چيز خوبه
جدي؟
...اين
ميخوام پولي رو که بهم دادي بهتون پس بدم
چرا داري اينو به من ميدي؟
من اين پول رو به تو دادم
ميخواستم زودتر پسش بدم اما خيلي طول کشيد
... رئيس هان سون بوک
پس من ميرم
حتما خيلي از من نااميد شده
خوب منم خيلي کاراي بدي کردم
بالاخره همه چيز تموم شد
خدارو شکر که همه چيز بدون هيچ مشکلي تموم شد
به خاطر اون مرد غريبه خيلي شوکه شده بودم
موافقم.پدرت واسه اينکه به اين جا برسه خيلي دردسر کشيده
اما اين اولين بار بود اين اتفاق ميوفتاد
چه کينه اي بايد از رئيس کانگ داشته باشه که اينجوري مثل يه ديوونه عمل کنه؟
در آينده هم به نظرت مشکل درست ميکنه؟
مطمئنم مون دو درستش ميکنه
الو؟
چرا بايد با تو ملاقات کنم؟ اينقدر چرت نگو و اون تلفن رو قطع کن
کيه؟
چيزي نيست من بايد برم مدرسه پس زودتر ميرم
مگه امروز رو مرخصي نگرفتي؟
دو ساعت مرخصي گرفتم مادربزرگ خاله من زودتر ميرم
باشه
مويول ميدوني که بايد هميشه مراقبت رانندگيت با اون موتور باشي درسته؟
بله
مويول جان بعداً ميبينمت
!امضاش کن
قول ميدي که ديگه در آينده مشکل و دردسر درست نکني
ميدوني تا الان چقدر پول خرج کردم؟
ميخواي فقط دست بدم و برم؟
آقا من نمي تونم
پس چاره اي واسم نميمونه
نقض قرارداد, تهديد و تهمت و افترا
به زوي حسابي سرت شلوغ ميشه بهتره يه وکيل بگيري
بيايد بريم
تو يه دزدي.وکيل بگيرم؟
اونم من که حتي پول ندارم سم بخورم که خودمو بکشم؟ برم وکيل بگيرم؟
منو همين جا بکش. منو بکش
تو فکر کردي من تنها ميميرم؟
فکر کردي بعد از داغون کردن آمهاي فقير مثل من
از تنبيه خدا در امون ميموني؟
ولم کن ولم کن
چکار ميکني؟ پدر چکار ميکني؟
به تو ربطي نداره
شما نبايد اين کارو بکنيد- آخه تو چي ميدوني؟ -
اما بازم کارتون درست نيست
اون اومده اينجا چون حس کرده بهش خيانت شده چطور تونستي اينقدر باهاش بد رفتار کني؟
اون گفت به خاطر تو داره ورشکست ميشه
تو چي ميدوني که که تو تجارت دخالت ميکني؟
برو کنار
گفتم برو کنار
نمي تونم برم کنار
اگه تو نمي توني مشکل رو حل کني ميبرمش پيش پدربزرگ
چي گفتي؟
حرومزاده گستاخ
اينجا چه خبره؟
چطور جرات ميکني بهش دست بزني؟
به اين ميگي راه حل؟
چقدر بايد بهت بگم که نيازي نيست که ما اين کارارو بکنيم؟
بهت گفتم نيازي نيست با له کردن مردم زير دستت پول دربياري
وقتي يه بار اينجوري رفتار کردي دفعه بعدي خيلي سخت ميشه کنترلش کرد
هنوز هم نمي فهمي چي ميگم؟
چطور يه رئيس نمي تونيه به اندازه اين بچه هم فکر کنه و عقل نداشته باشه؟
مويول ديگه ميتوني بري
آقاي کيم - بله رئيس -
اين مرد رو بيارين پيش من - بله آقا -
چرا نمي ري؟
سفرت چطور بود؟ - خوب -
چرا اينقدر زود اومدي خونه؟
بهتون گفتم امتحان دارم زود ميام خونه
پدر يادش بود و اومد دنبالم اما شما يادتون رفت؟
چرا اين روزا اينقدر فراموش کار شدم؟
مامان خواهش ميکنم اينو ببر اتاقم
داري جايي ميري؟ دارم ميرم به هيان دونگ سربزنم
لباس هم عوض نميکني؟ - فقط واسه يه دقيقه -
هي جدي جدي ...اون هيان دانگ رو واقعاً اينقدر زياد دوست داره؟
...اون بچه
يوريم رفته دانشگاه؟ - نه، نه هنوز -
پدر اومده خونه
داري ميري؟ ميخواي برسونمت؟
نه ميخوام يکي از دوستام رو سر راه ببينم
مامان بابا ميبينمتون - باشه -
صبر کن صبر کن
اينو بگير واست ويتامين خريدم
ويتامين؟
پدرت نگرانت بود چون شبا زياد بيدار ميموني
با خوت ببر و وقت داشتي بخورش
تا وقتي جووني بايد مراقبت سلامتيت باشي
ممنون پدر.شما يه دونه اي
هي
بعداً ميبينمون - روز خوبي داشته باشي -
بهش افتخار نمي کني؟
اون داره سخت تلاش ميکنه که دامپزشک بشه
اين روزا کدوم بچه اي رشته تحصيليش رو جوري انتخاب ميکنه که کمک به پدر مادرش بکنه؟
يون جونگ هم همين طوره
اما حالا که بهش فکر ميکنم
اما ما بچه هاي خوبي بزرگ کرديم عزيزم نه؟
اين حرفارو جلوي کسي نزن فکر ميکنن احمقي
جدي؟
× هيانگ دانگ ×
هيان دانگ خوب ميخوري
زياد بخور و زود بزرگ بشو.باشه
حالا وقت تفريحه
هيانگ دانگ مگه بهت ياد ندام چه جوري خوب به نظر بياي؟
اينجا...يک دو سه
سرت رو 45 درجه بيار پائين نگاهت رو جذاب بکن..دوباره
عزيزم
بعد از مدتي رفتي شرکت
پس حتماً داري بهش فکر ميکني
اونم همين طور
رئيس حالش خوبه؟ ديديش؟
بله .اما زياد خوب به نظر نميرسيد
جدي؟ سنش ديگه خيلي زياده
مراسم سالگرد رو تو تلويزيون هم نشون دادن
اون داره شرکت رو ميده به دامادش
..تو خودت رو وقف اون شرکت کردي
اينطور نيست که ديگه واسم مهم نباشه
ديگه هيچ ربطي به من نداره
...اينکه شرکت رو بده به دامادش يا نوه اش
اوه از طرف بانک يه نامه رسيده صبر کن
واقعاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.