முதல் 200 வரிகள்.
این برنامه حاوی صحنه هایی است که ممکن است برای برخی بینندگان ناراحت کننده باشد
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
بعد از جنگ جهانی دوم
بعضی از بدترین جنایتکارهای تاریخ به زیر زمین میرند
به امید اینکه در آینده ای نزدیک
منافع اونا تغییر کنه
و اونا دوباره تبدیل به بازیکن اصلی بشند
خیلیا اسمشون رو تغییر میدند
و بیشتر تحت تعقیب ها به آمریکای جنوبی میرند
بقیه ادعا می کنند که هولوکاست هرگز اتفاق نیفتاده
یا به اونا ربطی نداشته
به گفته مورخان و کارشناسان
این داستان افرادیه که کمتر شناخته شدند
در جستجوی حقیقت و عدالت
تلاش برای مقابله با این مرد که قاتل تمام خانواده اونه
یک محیط خصمانه است
اونا چه آدمایی هستند؟ آیا اونا دیوونه هستند؟
اونا باید دیوونه باشند
شکار جنایتکاران جنگی نازی
بدون هیچ مورد مشابهی
تا جایی که من میدونم چه قبل و چه بعد از اون
این شکار در پس زمینه یک جهانه
که میخواد فراموش کنه و ادامه بده
عدالت برای اون همه چیز بود
من ناراحتم از اینکه اون بدون اینکه در قفس باشه مرد
در سال 1945، نیروهای متفقین سراسر آلمان رو در نوردیدند
و به ۱۲ سال رفتار خصمانه نازی ها پایان دادند
با کشته شدن هیتلر کشورش ویران شد
بازماندگان نازی های ارشد در نورنبرگ محاکمه شدند
و در اونجا مسئول جنایات خودشون شدند
مردان، زنان و کودکان
با خونسردی به قتل رسیدند
هر انسانی که حتی نقشی غیرمستقیم
در این جنایات داشته
آیا قابل بخششه؟
اما خیلی از نازی های تحت تعقیب هنوز در حال فرار هستند
بین اونا آدولف ایشمن ۳۹ ساله هم هست
...آیشمن اداره نظارت بر رفتار با یهودی ها رو بر عهده داشت
تحت فرماندهی اس اس و هاینریش هیملر فعالیت می کرد
او معمار راه حل نهایی بود
آیشمن ترتیب حمل و نقل میلیون ها یهودی اروپایی
به اردوگاه های مرگ رو فراهم کرد
نقش اون خیلی مهم بود
اون بارها در محاکمات نورنبرگ مورد بررسی قرار گرفت
آدولف آیشمن یکی از ترسناک ترین نازی هاست
...آیشمن جوهر نازیسم رو در بر میگیره
یک عامل کشنده که از سمتی بین جاه طلبی های کشنده خودش
و از سوی دیگه توسط یک ایدئولوژی ترسناک تغذیه میشه
آیشمن سازماندهی شده بود تا با سردی بوروکراسی دقیق برخورد کنه
به کشتار میلیون ها یهودی در اروپا
آیشمن ممکنه یک مرد تحت تعقیب باشه
اما پیدا کردن اون آسون نیست
بیش از هفت میلیون زندانی آلمانی اسیر شدند
این بار ورماخت واقعا شکست خورده
نژاد دست بالا ؛ نشان هاشون رو از دست دادند
شپش زدایی، شماره گذاری شده
متفقین با یک وظیفه بزرگ روبرو هستند
در تشخیص سربازان عادی از جنایتکاران جنگی
و آیشمن نهایت استفاده رو می برد
همه افراد اس اس خالکوبی دارند
پس اون خالکوبی رو میسوزونه چون میخواد زنده بمونه
اون در حال برنامه ریزی آینده خودش به صورتیه که هویت فرماندگی اس اس رو فراموش کنه
چون میدونه که اگه دستگیر بشه اگه محاکمه بشه
اون تقریبا به طور قطع اعدام میشه
وقتی آیشمن دستگیر میشه و در اردوگاه اسیرها قرار میگیره
اون موفق میشه هویت واقعی خودش رو پنهان کنه
بعد با کمک همکاران سابق اس اس
اون اوراق جعلی رو بدست میاره
حالا به اسم اتو هنینگر شناخته میشه
یک کارگر جنگلداری
...اون موفق به فرار میشه
و در جنگل های شمال آلمان مخفی میشه
آیشمن غرور بزرگی داره
اون واقعا معتقده که نباید سرزنش بشه
آیشمن حتی شروع به یادداشت کردن نوشته هایی
در مورد کارش برای اس اس کرد
اون تیکه های روزنامه که درباره خودش بود رو جمع آوری کرد
آیشمن هنوز یک مرد آزاده و زیر رادار زندگی می کنه
تقریباً پوچه
مثل خیلی از متهمین نازی دیگه
اون بیش از هر چیز میخواد از عدالت دوری کنه
آیشمن تنها یکی از هزاران نازیه ....که هنوز تحت تعقیبه
اما شکار برای پیدا کردن اونا ادامه داره
در پایان جنگ
فاتحان متفقین آلمان رو تقسیم کرده بودند
به چهار منطقه اداری مجزا
در منطقه تحت اشغال آمریکا
مرکز تحقیقات پیشرفته کراپ سی.آی.سی
وظیفه پیدا کردن نازی های فراری رو بر دوش دارند
دستور العمل های اولیه سی.آی.سی
ریشه کن کردن هرگونه بقایای نظام نازیه
و سپردن اونا به دست مردم و عدالت
تا مسئولیت جنایات
و کارهایی رو که مرتکب شدند بر عهده بگیرند
و اطمینان حاصل کنند که نازی ها دوباره به قدرت نمیرسند
رابرت تیلور، پیاده نظام سابق آمریکایی
به سازمان سی.آی.سی منتقل میشه
برای کمک به ردیابی جنایتکاران جنگی تحت تعقیب
رابرت تیلور واقعاً هیچ پیشینه ای در هوش نداره
اون چند کار روزنامه نگاری در شهرهای کوچیک انجام داده
اون واقعا برای این نقش خیلی مهم آماده نیست
بنابر تجربه من
انواع ابهامات اخلاقی وجود داره
از نظر روانی و عاطفی
که در دنیای جاسوسی پیش میاد
اما رابرت تیلور به نوعی در این موقعیت قرار گرفته
با آموزش بسیار کم
این زیادیه
در سال 1947
پرونده کلاوس باربی رئیس پلیس مخفی نازی
به میز تیلور میرسه
ارسال شده از گشتاپو به جنوب فرانسه در طول جنگ
باربی به قصاب لیون معروف شد
کار اون ردیابی مظنون ها و کمونیست ها بود
و اعضای مقاومت فرانسه
نه هر جنایتکار نازی
...یک سادیست و جنایتکار متولد شده بود
اما کلاوس باربی قطعا همینطور بود
اون استاد زندگی و مرگ بود
میدونی ؛ اون میتونست دستش رو تکون بده
و تصمیم بگیره که آیا اون زنده میمونه یا نه
به عنوان رئیس گشتاپو در لیون
کلاوس باربی از شکنجه کردن لذت میبره
بدرفتاری، ایجاد درد
...اون طیف وسیعی از تکنیک ها رو داشت
شوک الکتریکی ؛ آب جوش ؛ بریدن اعضای بدن مردم
حتی پس از سال 1945
هیچ پشیمونی نداره اون هیچ پشیمونی نداره
اون هنوز هیتلر و رژیم نازی رو تحسین می کنه
با وجود شکست هیتلر
باربی به دنبال راهی برای زنده نگه داشتن نازیسمه
گروهی از افسران تحت تعقیب اس اس به اون کمک می کنند
سی.آی.سی از طریق مخبرهای خودش از این ماجرا آگاه میشه
اینکه باربی شبکه ای از پرسنل سابق اس اس رو جمع کرده
و در منطقه آمریکا فعالیت می کنه
این دقیقا همون چیزیه که آمریکایی ها
و سی.آی.سی ازش می ترسیدند
...کلاوس باربی و گروهش درحال فرار هستند
دزدی، باج گیری
یا شاید تهیه سلاح
اونا در حال توطئه مقاومت در برابر اشغال متفقین هستند
به امید اینکه در آینده ای نزدیک
منافع اونا تغییر کنه
و دوباره تبدیل به بازیکن اصلی بشند
رابرت تیلور و سی.آی.سی بلافاصله متوجه میشند
که باید درباره این شبکه اطلاعات جمع آوری کنند
و اونا باید بتونند اون گروه رو منحل کنند
برنامه سی.آی.سی بسیار هدفمند بود
تا همه این نازی های سابق رو پیدا و دستگیر کنند
اونا به خونه های ناشناس میرند
درها رو میزنند
و نمی دونند اون سمت در چه چیزی در انتظارشونه
وضعیت خطرناکیه
و شکست یک گزینه نیست
آمریکایی ها ۷۰ مظنون نازی رو دستگیر کردند
...این شبکه از هم پاشید
اما در همون زمان یک رهبر کلیدی فرار می کنه
و اون رهبر کلاوس باربیه
کلاوس باربی به سختی از دستگیری خودداری می کنه
خودشه ؛ جایی برای فرار نداره
بزرگترین ترس اون
اینه که بخاطر جنایاتش دستگیر و اعدام بشه
و این یک احتمال واقعیه
بعد حوادث در جهان گسترده تر
یک چرخش شوم رو در پیش میگیره
بعد از پایان جنگ
روابط بین متحدین غربی و روسیه به سرعت رو به وخامت گذاشته
در واشنگتن، رئیس جمهور ترومن به کنگره میگه
که جهان با یک نبرد ایدئولوژیک جدید روبرو شده
اون میگه : کمونیست حالا بزرگترین تهدید بشریته
در این لحظه
تقریبا هر ملتی باید یک راه جایگزین برای خودش پیدا کنه
یکی از راه های زندگی ادامه دادن با نظر اکثریته
راه دوم زندگی متکی بر ظلم و وحشته
و سرکوب آزادی شخصی
جوزف استالین حالا بخش اعظم اروپای شرقی رو تحت کنترل داره
و آمریکایی ها از ارتش عظیم اون می ترسند
چون میتونه دنیای غرب رو در اختیار بگیره
خطوط نبرد برای چیزی که جنگ سرد نامیده میشه صف کشیده
حالا در سال های اولیه جنگ سرد همه چیز در حال تغییره
مسئله دیگه دستگیری نازی ها و سپردن اونا به عدالت نیست
بلکه مبارزه با کمونیست هاست
تا سال 1947، چشم انداز ژئوپلیتیکی یکم تغییر کرده
و همینطور دستورات و رفتار سی.آی.سی
تفکر رابرت تیلور اینه که تهدید پیش رو چیه؟
نه اینکه تهدید دیروز چی بوده
تهدید امروز و فردا چیه؟
باورنکردنیه که نازی ها
در حال حاضر یک اولویت اطلاعاتی برای آمریکایی ها نیستند
با معطوف شدن توجه غرب به مهار کمونیسم
سی.آی.سی دیگه دست از تعقیب نازی ها برداشته
مثل کلاوس باربی
اون خوش شانسه
اون با رفیق سابقش کورت مرک برخورد می کنه
که با اون در فرانسه مستقر بود
اونا نمی تونستند باور کنند که صرفا تصادفی همدیگه رو دیدند
و بعد البته اونا از زمان های قدیم صحبت می کنند
مرک به وضوح برای خودش خوب عمل می کنه
اون خوش پوشه و ظاهر خوبی داره و روحیه خوبی هم داره
No comments yet. Be the first to leave one.