முதல் 200 வரிகள்.
خب، رفقا
روزگار داره عوض میشه. اول از همه، جِینِ خودمون
که تازه کات کرده بود
تازه کتابش هم نقدهای متوسطی گرفت
و بعد، این اتفاق افتاد. میدونم! وای خدای من، نه؟
یه شوک دیگه؟
آلبا به پیشنهاد ازدواج خورخه «نه» گفت
اوه، راستی گفتم که رافائل داشت زندگی میکرد
پیشِ ویانوئواها؟
ببینید، خواهرش لوئیزا تمام پولاش رو بالا کشیده بود
این یعنی متئو باید با مدرسه غیرانتفاعی خداحافظی میکرد
بدبختانه مدرسههای دولتیِ محلهی جِین
زیاد تعریفی نداشتن. اما
میدونستی که پدر و مادرت
توی منطقهی آموزشیِ اِلبامار زندگی میکنن؟
خلاصه که تصمیم گرفتن بفرستنش اونجا
یواشکی و زیرسیبیلی
همینطور با چالشهای نگهداری از بچه
روخلیو، پدرِ جِین
ببینید، اون با «سو» ازدواج کرده بود ولی از «دارسی» یه بچه داشت
اوه، راستی گفتم که دارسی داشت با کی قرار میذاشت؟
رقیبِ اصلی و همبازیش، استبان
میدونم! دقیقاً مثل یه تلهنوولا، مگه نه؟
ولی این یکی رو تصور کنین
آنِزکا، خواهر دوقلوی پترا
لوئیزا، خواهر رافائل رو متقاعد کرد
که داره یه پسره به اسم کارل رو توهم میزنه
بخاطر همین لوئیزا خودش رو توی تیمارستان بستری کرد
ولی نکته اینجاست رفقا: کارل واقعی بود
و برای اینکه اوضاع قمر در عقربتر بشه، آنزکا قاطی کرد
پس مرگش رو جعل کرد تا ببینه کی واقعاً دوسش داره
و برای یه لحظه فکر کرد میتونه به پترا اعتماد کنه
تا اینکه فهمید نمیتونه
و بعد این اتفاق افتاد
که اینجا، رفقا، همونجاییه که داستان رو رها کردیم
وقتی جِین گلوریانا ویانوئوا ده سالش بود
بالاخره روزی که تو رویاهاش میدید رسید
اولینِ اولین بوسه
بین ترزا و رامیرو توی سریالِ «مسیرهای عشق»
اونا از کجا میفهمن سرشون رو به کدوم طرف بچرخونن؟
خب، احتمالاً فقط تمرین کردن
نه، منظورم توی دنیای واقعیه
من چطوری باید بفهمم چیکار کنم؟
اون موقع ۱۹ سالت شده
عاشقی
خیلی آروم لباتون رو به هم میزنین
و حسش دقیقاً همونطوری میشه
باشه، واقعیتش اینه
اصلاً شبیه سریال «مسیرهای عشق» نخواهد بود
پس توقعت رو بیار پایین
قرار نیست ابرا از هم باز بشن
فرشتهها هم آواز نمیخونن
احتمالاً یکم ضایع و خجالتآور باشه
خب چی میشه؟ چیکار میکنی؟
خب، فقط دهنت رو یکم باز میکنی
و زبونت میخوره به زبون اون... حالا چه پسر باشه چه دختر، فرقی نداره
زبونم؟
آره. یعنی همونجا ولش کنم؟
تکونش میدی، اما نه خیلی زیاد
از کجا بفهمم دارم درست انجامش میدم؟
بهم اعتماد کن، خودت میفهمی
که ما رو میرسونه به اینجا. الان
اون... چی بود؟
اصلاً براش برنامه نداشتم، من فقط
مامانی؟
ای وای، دید؟
میترسم برم پیشدبستانی
اوه، عزیزم
اوه، ای بابا
قراره خیلی بهت خوش بگذره
آخه من هیچ دوستی ندارم
فردا که بریم واسه ثبتنام
با کلی بچه آشنا میسی. حالا بیا
باید بخوابی
مامان هم پیشت میخوابه. باشه؟
خب، اون که معلومه خوشحاله
و اون به نظر میرسه
اون به نظر
شرمنده رفقا
ولی واقعاً نمیدونم تو اون کلهش چی میگذره
برگردیم به واقعیت
سلام، پترا
هی، صبر کن، صبر کن. یواشتر
میدونم خواهرت مرده
نه، قبلاً واقعاً نمرده بود
مرگش رو جعل کرده بود چون میخواست
بفهمه کی دوسش داره
البته، واقعیت یه چیزِ نسبیه
پس زندهست؟ نه
لو رفت، بهم حمله کرد، منم از خودم دفاع کردم
و از بالکن افتاد پایین. پس الان دیگه واقعاً مرده
یا خدا. این که
دقیقاً مثل قصههای تلهنوولاست
دفاع شخصی بود. گوش کن، باید مراقب دخترا باشی
پرستار نمیتونه شب بمونه، منم تو اداره پلیس گیر افتادم
الان راه میافتم. حالت خوبه؟
وکیل داری؟
نه، لازم ندارم
همونطور که گفتم، دفاع شخصی بود
آره، تو زندان کلی آدم میشناختم که همین رو میگفتن
فقط یه وکیل بگیر، یه وکیلِ خوب
باید برم، پشت خطی دارم. بعداً حرف میزنیم
چرا اینقدر طول کشید، کریشنا؟
خب راه طولانی بود و باید بنزین میزدم
بعدشم کارت بانکیم
بس کن. اصلاً برام مهم نیست. تیمارستانی؟
خودشون ترجیح میدن بگی «مرکز سلامت»
کریشنا! ببخشید. آره
اینجام، ولی لوئیزا رفته
چی؟ خودش رو ترخیص کرده
و هیچ راه تماسی هم نذاشته
نه
همین که به لوئیزا بگم تو و مامان چطوری روانیش کردین
اون میاد بیرون و تمام سهامش رو به نام رافائل میزنه
بهش گفتم کارِ تو و رافائل بوده
که کارل رو میفرستادین و دیوونهش میکردین
و به نظر میرسید خیلی خیلی از دست برادرش عصبانیه
گوش کن چی میگم، یه کارآگاه خصوصی بگیر، باشه؟
باید لوئیزا رو پیدا کنیم
اوه، و... و... یه وکیل واسه من بگیر، یه خوبش رو
چی شده؟
چی شده؟ این شده که الان نوبت منه که با «بِیبی» باشم
و تو اینجا نشستی و داری... شیر میدوشی
شیردوشیه. و متأسفانه
تو زود بهش غذا دادی و برنامهش رو به هم ریختی
پس اگه ندوشم، اینا منفجر میشن
دارسی اونقدر شیر داره
که داره ازش سرریز میکنه
مثل الههی... شیر
خب، این الهه دلش نمیخواد دوباره مجرای شیرش بگیره
باشه، این رو بذار تو یخچال
طلای مایعه. بیا بریم موشموشی، بریم
ازش بپرس
دارسی. داشتم فکر میکردم
شاید «بِیبی» بتونه این آخر هفته شب پیش من بمونه؟
شب بمونه؟ عمراً
تا یک سالش نشه خبری از شب موندن نیست
طبق قراردادی که بستیم. حالا، بچه رو بده به استبان
سرِ صحنه میبینمت، روخلیو
نیمهی پر لیوان؟ این شرایطِ سخت و
جدیدِ خونوادگیمون چیزیه که میتونیم تو جلساتِ تراپی دربارهش حرف بزنیم
من لازم نیست دربارهی این با روانشناس حرف بزنم
من فقط لازم دارم استبان توی یه فیلمِ درپیتِ
درجه چندم بازی کنه که توی گوادالاخارا فیلمبرداری میشه
ولی همونطور که گفتم، خوشحال میشم
توی تراپی همراهیت کنم تا بهت کمک کنم خودت رو بشناسی
خیلی هم عالی
من نیازی به حرف زدن ندارم
قول میدم. مطمئنی؟
چون آخرین باری که باهات حرف زدم
میخواستی با خورخه ازدواج کنی
و سعی کردم بگم آره
ولی کلمات از دهنم در نمیاومد
من فقط... دوسش ندارم
اونطوری که پدربزرگت رو دوست داشتم
و نمیخوام به کم قانع باشم
دلم میخواد از خود بیخود بشم
آره، حسِ فوقالعادهایه
متوجه نشدم اومدی تو
خب متئو چطوره؟ خیلی استرس داره
خودت چطوری؟ اه
شاید بهتره بعداً درباره خودمون حرف بزنیم
منظورم درباره متئو بود
و اون قضیهی دروغ گفتن درباره آدرس
اوه. هه، ببخشید
یادتون باشه که اونا ثبتنامش کرده بودن
توی یه پیشدبستانی دولتیِ عالی، با آدرسِ خونهی روخلیو و «سو»
معلومه که آمادگیش رو دارم
اینجاییه که هر روز صبح ازش قهوه میگرفتیم
اگه واقعاً توی این محله زندگی میکردیم
و الان هم میپرم خونهی مامانم
تا یه سری اسباببازی بذارم اونجا، اگه یه وقت بازرسای مدرسه اومدن
هفته پیش کلی اسباببازی بردی
وقتی داشتی اون بالا واسه متئو اتاق درست میکردی
میدونم، دقت کن، این همون چیزیه که به رافائل گفتم
چرا؟ چون
بگو دیگه، جون به لبمون کردی
دیشب
اون من رو بوسید
چی؟ میدونم
کاملاً یهویی بود. خب، نه کاملاً
همین چند ماه پیش بود که سعی کردی باهاش بری حموم
دقیقاً. ماهها پیش بود
منظورم اینه که الان اوضاع فرق میکنه
بگو ببینم. بوسهش چطور بود؟
اون نیشت واسه چی بازه؟
دیشب جِین رو بوسیدم. چی؟
و آلبا، اون
خوب نبود. چی؟
نمیفهمم
شما قبلاً بوسههای خیلی خوبی داشتین
میدونم. در حدِ تیمِ ملی
و سعی کردم، واقعاً تمام تلاشم رو کردم
نمیدونم، فقط حسش
دقیقاً مثل قبل بود
کاملاً متفاوت بود. و زمانبندیش؟
تازه شکست عشقی خورده بودم. اصلاً با خودش چی فکر کرده بود؟
و تنها چیزی که تو فکرم بود این بود: «بالاخره. بالاخره.»
حسش مثل
برگشتن به خونه بود
No comments yet. Be the first to leave one.