Clarkson's Farm

Clarkson's Farm

Farsi/persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 5

வெளியீட்டு விவரம்

Clarksons Farm S05E04 Updating AMZN WEB H264-EDITH id-id Fa
கருத்துரை வழங்கியவர் Srt_hub

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-06-09
பதிவிறக்கங்கள்: 41
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi/persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫مزرعه کلارکسون

‫قسمت ۳۶: نوسازی

‫ الان اواخر فوریه‌ست و زمستون داره نفس‌های آخرشو می‌کشه.

‫ قراره با ابزار پیشرفته و جدیدم، محصولات بهاره رو بکاریم.

‫ ولی تا اون موقع، کلی کار سرمون ریخته که باید انجام بدیم.

‫ اول از همه، باید بفرستیم...

‫ چندتا گوسفند رو راهیِ آشپزخونه‌ی پاب کنیم.

‫ اونم همراه با آخرین سریِ خوک‌ها.

‫اینا "میول"های اصیل خودمونن.

‫اون "نورث کانتری میول"هایی که از همون اول پرورش دادیم رو یادت هست؟

‫اینا بچه‌هاشن که موقعِ...

‫- مالِ چهار سال پیشه؟ - آره، زمانِ کرونا.

‫یالا، گوسفندا.

‫بدو شروع کنیم، یالا! زود باش.

‫- از اینکه داری ردشون می‌کنی ناراحت نیستی؟ - نه.

‫گاو و گوسفند، اصلاً خوشم نمیاد ردشون کنم برن،

‫- اصلاً دوست ندارم سوار کامیونشون کنم. - آره.

‫- فکر نکنم هیچ دامداری از این کار خوشش بیاد... - درسته.

‫...که حیووناش رو بفرسته برای ذبح و با خودش فکر کنه «امشب کارشون تمومه»،

‫اصلاً از این کار خوشم نمیاد، حالا چه گاو باشه چه هرچی. ولی روی خوک‌ها خیلی حساسم.

‫-چرا؟ -فقط از خوک خوشم می‌آد.

‫-می‌دونی که عاشق گاوی؟ -آره.

‫منم خوک دوست دارم، همین‌طور. از خوک خوشم می‌آد.

‫فقط دارم به مزه‌شون فکر می‌کنم.

‫ بعد از اینکه حیوون‌ها رو رسوندیم...

‫خداحافظ، خوکچه.

‫ ...دارم می‌رم به «سگِ کشاورز»...

‫ که چند روزی تعطیله تا بتونیم یه کار مهم رو تموم کنیم.

‫چیزی که دلم می‌خواد ببینم

‫یه دریایی از ون‌ها و کارگرهاییه که دارن کار می‌کنن و منم... آره.

‫ اون داخل، کف آشپزخونه داره با یه لایه ضدلغزش نونوار می‌شه...

‫-سلام، آقایون. -سلام.

‫امروز چاکِ باسنِ زیادی تو دیده. من واقعاً...

‫ ...و برق‌کار هم داره یه بار دیگه تلاش می‌کنه

‫ تا مشکل نوسان برق رو یه جوری ردیف کنه.

‫-برد جدید داریم؟ -آره.

‫-دیگه خبری از چراغ‌های چشمک‌زن نیست؟ -امیدوارم همین‌طور باشه.

‫خواهش می‌کنم این‌طوری نگو.

‫ تمام این کارها زیر نظر «آلن» انجام می‌شه،

‫ کسی که بعد از یه عمل جراحی سنگینِ قلب، دوباره برگشته سرِ کار.

‫-خیلی وقته گذشته. برگشتم رفیق! -برگشتی!

‫-یه بغلِ رسمی. -تیپت رو ببین، شدی مثل «جان بون جووی».

‫یکم وزن کم کردم.

‫اوه پسر، چقدر زیاده.

‫-می‌دونم. کلی میوه. میوه‌های تازه... -چطور بود؟ درد داشت؟

‫خیلی. نمی‌خوام جلوی دوربین نشونش بدم.

‫زخم وحشتناکیه.

‫-اونجا؟ همه‌ش... چهار تا بای‌پس؟ -آره. چهار تا بای‌پس.

‫یکیشون از کار افتاده و پیچ خورده،

‫و چهار تای دیگه هم حدود ۸۵ تا ۹۰ درصد گرفتگی دارن. افتضاحه.

‫حالت خوبه؟

‫آره، ریه‌هام یکم به مشکل خورده. ۳۶ درصدش از کار افتاده،

‫- به خاطر گرد و خاکِ ام‌دی‌اف و این‌جور چیزا. - چون ماسک نمی‌زدی.

‫هیچ‌کس نمی‌زد، مگه نه؟ مشکل همینه. اون موقع‌ها، دهه‌ی ۸۰ و ۹۰، چیزی نمی‌دونستیم.

‫- مثل الان نبود. - درسته.

‫-هنوزم ماسک نمی‌زنی. -آره.

‫-می‌دونم. -ریه‌هات بدجوری مشکل دارن و...

‫-قلبت رو ردیف کردن؟

‫-آره، کارشون درسته. -واسه قلبم بستری شدم.

‫دو تا اتاق با هم فاصله داریم.

‫آره، همین بغلمی. می‌دونم اونجایی.

‫داروی من «مونت‌جاکه». همون چربی‌سوز رو می‌گم، می‌شناسی؟

‫-همونو بهم دادن. -آره.

‫خوراکیه یا تزریقی؟

‫-هفته‌ای یه بار تزریق. -آره، منم همین‌طور.

‫سوزن کوچیکیه، مگه نه؟ بزنش بره تو.

‫-کوچیکه، اصلاً نمی‌فهمیش. -خوبه. اشتهات رو کور می‌کنه.

‫چون کلسترول باعث شد سکته قلبی کنم.

‫آره، همون گرفتگی رگه.

‫سلام، به جمع پیرمردها خوش اومدید.

‫شاید جوون باشی و موقع دیدن این، با خودت فکر کنی...

‫- «این دوتا پیرمرد رو ببین...» یه روزی... - آره.

‫بالاخره یقه آدم رو می‌گیره، مگه نه؟

‫ فرداش، کارهای توی باغ بیشتر و بیشتر شد.

‫ چون چندتا عضو جدید و جذاب به جمعمون اضافه شده بودن.

‫اینو می‌بریم پیش خودشون.

‫-آره. -سعی کن جاش بدی این تو.

‫-جدی؟ -آره.

‫آخه چطوری می‌خوای...

‫با خودِ خونه جابجاش کنیم راحت‌تره.

‫خب، بیا اون نردبون رو برداریم.

‫اوضاع قراره ضایع بشه.

‫گند می‌زنه بهش، نه؟

‫-از پسش برمیاد، مگه نه؟ آره. -درسته.

‫لعنتی.

‫عیبی نداره.

‫-نمی‌دونم چرا. -خدا رو شکر.

‫ وسایل اون خونه‌ی جدید، هدیه‌ی دختر بزرگم بود.

‫ ده تا مرغ شاخدار،

‫ که توی اون انبار زندگی می‌کردن

‫ عجب بوی گندی می‌آد.

‫غذا داری؟

‫اونا...

‫خیلی بدبوئه.

‫لعنتی، عجب بوی گندی. خیلی بدبوئه.

‫ای وای، حالم داره به هم می‌خوره.

‫سعی‌مو می‌کنم. می‌گیرمش و می‌ندازمش برای تو.

‫آره. عالی شد.

‫بیا، خودشه. آره.

‫دیگه واسه خودت یه خونه جدید داری.

‫سلام رفیق کوچولو.

‫خودشه.

‫- تمومه؟ - آره، دمت گرم.

‫عالیه. واقعاً کارت حرف نداشت.

‫ قبل از اینکه مرغ‌ها رو به خونه‌ی جدیدشون توی بیشه‌زار کناری منتقل کنیم،

‫ یه جشن کوچیک توی "دیدلی اسکات" هست که باید ردیفش کنیم.

‫-جی-داگ. -سلام، جرمی!

‫بیا که صاحبِ تولد اومد.

‫-ما نمی‌تونیم... -این عالیه.

‫اگه بتونم روشنش کنم خیلی قشنگ می‌شه. یه لحظه صبر کن.

‫شمع‌هایی خریدیم که اصلاً روشن نمی‌شن.

‫- جرالد، منو ببخش. - باشه.

‫- امروز چند سالت می‌شه؟

‫یه استریپر برات گرفتیم.

‫رقصنده مَرده دیگه الان می‌رسه.

‫آماده‌ای؟ فوتش کن.

‫- عالی شد. - تولدت مبارک.

‫تولدت مبارک، جرالد.

‫- مبارک باشه. - مبارکه.

‫تولدت مبارک.

‫تو از مرغ شاخدار چی می‌دونی، جرالد؟

‫یه غبغب دارن. شب‌ها که می‌زنیم بیرون، اونا...

‫به هم تجاوز می‌کنن. فکر کنم همه‌شون نر باشن.

‫اولش مشکلی نیست، ولی وقتی می‌افتن دنبال هم دیگه دیوونه‌کننده می‌شه.

‫تاج دارن. ولی خب، همه‌شون دارن،

‫همون بزرگ و درازه.

‫غمگین به نظر می‌رسید، واسه همین...

‫بهم گفتن بذارم پنج روز توی اون جعبه بمونن.

‫آره، اون یکی صدا می‌ده. اگه همه‌شون باشن، یا خدا،

‫صداش حتماً تا خودِ روستا می‌رسه.

‫کاری که الان داره می‌کنه... بارونه.

‫- آره. - در رو باز بذاریم

‫- یا ببندیم؟ - فکر کنم باید... فرار کردن.

‫الان دیگه اونجا نیست. اینجاست.

‫- یکی اونجاست، ببین. - چی؟

‫یکی‌شون دمِ چراغه.

‫لعنتی، هنوز همه‌شون رو نگرفتیم.

‫یکی دیگه هم هست!

‫- دو تا اونجان. - چی؟

‫- دو تا اونجان. آره. - بلد نیستین بشمارین؟

‫خیلی احمقین.

‫ بعد از اینکه اون دو تایی که غیبشون زده بود دستگیر شدن، رفتم سمت بیشه‌زار.

‫لعنتی.

‫یا خدا، این خیلی وحـ...

‫نه!

‫ توی راه، یه کم جا خوردم.

‫اون گوسفنده داره اونجا چیکار...

‫بچه داره.

‫ببین.

‫جفت از پشت گوسفنده آویزونه. تازه به دنیا اومده.

‫وایسا.

‫این...

‫عجیبه، چون این اون گوسفند «ایزی‌کِر»ـی نیست

‫که می‌دونستیم حامله‌ست.

‫این گوسفنده اصلاً هم «کم‌دردسر» نیست.

‫که باید توی یه بار چرخ می‌شد.

‫اصلاً نباید حامله می‌شد.

‫آخه چطوری ممکنه حامله شده باشه؟

‫این دیگه چه وضعیه... کالب؟

‫ببین.

‫عجیبه، پس نره از کجا پیداش شده؟

‫دقیقاً!

‫ واسه اینکه سر از این راز دربیارم،

‫ به جرمی زنگ زدم، همون چوپان‌مون.

‫یه جورایی عجیبه.

‫تنها چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که قبل از اینکه بره رو از شیر بگیرن،

‫هنوز اخته نشده بود و تونست جفت‌گیری کنه.

‫ولی این یعنی زنای با محارم.

‫این زنای با محارمه و تو هم... آره.

‫یه احتمال دیگه هم هست که می‌شه بهش فکر کرد.

‫تولد از یه باکره.

‫قبلاً ثبت شده که همچین چیزی ممکنه اتفاق بیفته.

‫- شاید... - بعید می‌دونم.

‫- اون که عیسی بود. - آخرین بار یه آدمیزاد بود.

‫مگه منتظر ظهور دوم نیستیم؟

‫کی گفته کارِ آدمیزاده؟ شاید یه گوسفند بوده.

‫شایدم عیسی بوده.

‫بذار اینو بهت بگم، اسم این گوسفنده عیساست.

‫- و اون گوسفند رو نگه می‌داریم. - کجا...

‫- نه. - آره.

‫عیسی رو سر نبُر.

‫این عیسی نیست. اون گوسفنده رفتنیه.

‫- این عیسیه. - اون بره رو بزرگ کن،

‫بعدش تبدیل میشه به گوشت.

‫برمی‌گرده، می‌خوریش و سه روز از معده‌درد ناله می‌کنی.

‫-داریم مریم مقدس رو می‌خوریم؟ -آره.

‫-اون مریم مقدسه! -نه، نیست.

‫ بعد از این، دو مرد خردمند و یک زن خردمند...

‫ یه مرغ شاخدار برمی‌دارن و راهیِ اقامتگاه‌شون توی جنگل می‌شن.

‫اونجا؟

‫-عالیه. -آره.

‫خیلی خوب به نظر میاد.

‫باید پنج روز اونجا بمونن.

‫-آره. -تا با محیط خونه آشنا بشن.

‫بسیار خب.

‫یه جورایی گیج به نظر می‌رسن.

‫تعجبی هم نداره.

‫ظهر پرماجرایی رو پشت سر گذاشتن.

‫ حالا که کارهای بازسازی «آلن» تموم شده،

More Farsi/persian subtitles for Clarkson's Farm

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left