முதல் 200 வரிகள்.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
«قسمت هفتم: صورتی» «شش ماه پس از سرقت»
اسم آهنگ: «Gimme Some Lovin'» از The Spencer Davis Group
ایشون «باب گودوین»ـه.
بازیکن سطح پایین اهل فیلادلفیا
که توی باز کردن گاوصندوق خبرهست و به دعوایی بودن شهرت داره.
کلهاش بوی قرمهسبزی میده.
به نظر میاد سرقت خیابون دایموند میتونه کار خودِ باب باشه.
حرکتی بسیار جاهطلبانه اما ناشیانه.
به عقیدهی من سرقت خیابون دایموند برای تامین مالیِ یک عملیات دیگه انجام شده،
سرقت اسالاسی که دقیقا به دستِ همین گروه اتفاق افتاد.
در کنار باب، همسرش «جودی گودوین»،
«ایوا مرسر»، «استن لومیس»،
«آرجی کاستا»، و...
«ری ورنون» که معروفه به «لئو پپ»،
کسی که مغز متفکرِ این عملیاته.
اگه شخصیتِ باب رو روغن فرض کنیم، لئو آب به حساب میاد.
خونسرد، آروم و دقیق.
ای لعنتی.
سردستهای که خدای سابقهست،
از جمله انجام چندین سرقت بزرگ،
کلاهبرداری، حریق و قتل عمد.
از نظر من چهار هفته بعد از سرقت جواهرِ خیابون دایموند،
این گروه به خزانهی اسالاس دستبرد زدن.
ایمنترین خزانهی خصوصیِ شهر نیویورک،
و یا شاید هم کل جهان.
اون شب، میلیاردها دلار از اوراق قرضهی حامل...
ناپدید شد،
و اصلا خبر نداریم که به کجا منتقل شدن.
تنها چیزی که توی چنته داریم؛ چندین جسد روی دستمون مونده
و گروهی که شبونه ناپدید شدن و آب شدن رفتن توی زمین.
و حالا نوبتِ قربانیها، یعنی سهقلوهاست.
«استفان تیلا»، «سوزان گرونر»، و «چویانگ وو».
بانکدارهایی که سرمایهـشون رو توی خزانه نگه میداشتن.
یک هفته بعد از عملیات اسالاس،
سهقلوها به خاطر اوراق قرضهای که در
این سرقت از دست دادن، از بیمه ادعای خسارت کردن.
متاسفانه، از همکاری با ما ممانعت کردن.
و در آخر، «گراهام دیویس»، ملقب به «راجر سالس»،
صاحب اسالاس و فردیِ که به خزانهـش دستبرد زده شده.
در حال حاضر به جرم سرقت بزرگ،
جعل هویت و قتل در زندانه.
میخوام بدونم چطوری این گروه تونستن از بزرگترین سرقت قرن قسر در برن.
میخوام بدونم کی به یه نونونوایی رسید و کی کلا به فنا رفت.
این یک تماس خودکار
از مرکز اصلاح و تربیت واشنگتن است.
درخواست شما برای ملاقات با زندانیِ شمارهی...
21800-905
...تایید شده است.
لطفا از درب جنوبی ملاقاتکنندگان وارد شوید.
باید بشناسمت؟
اون چیه؟
سلام گراهام. من باب هستم.
من جزو گروهی هستم که به خزانهات دستبرد زد و همهچیزت رو ازت گرفت.
همدستهام سهمم رو بالا کشیدن، قصد داشتن من رو بکشن و همسرم رو دزدیدن.
الانـم دارن عین خرس توی خونههاشون گذر عمر میکنن،
درحالیکه تو داری آب خنک میخوری و منم بستنیم رو لیس میزنم.
از من چی میخوای؟
سهمم و همسرم رو میخوام.
پنجاه هزار تا بهم بدی، پولت رو برمیگردونم.
هرکی بره پیِ زندگیش.
با اون پول چه گهی میتونم بخورم؟
بیست سال واسم بُریدن.
میتونی زندگیم رو بهم برگردونی؟
همسرم، بچهام، شرکتام، همهاشون رو از دست دادم.
یه چیزی هست که میتونی به دستش بیاری.
چی چی؟
انتقام.
من 20 هزار تا بهت میدم.
ولی یه شرطی داره.
لئو پپ رو بکشی.
«زیبــــــــــــــابین»
ترجمه و تنظیم .:: iredprincess ::.
سلام لئو، استنام.
امیدوارم یکی از همین روزها جواب تلفنت رو بدی.
من و جود سعی داریم از کشور خارج بشیم،
اما به پاسپورت و پرونده نیاز داریم.
یه پاپاسی هم واسمون نمونده. میدونم که توهم شرایطت بهتر از ما نیست،
اما اگه بهمون بگی که اون اوراق قرضهها کجا هستن
میدونی، خیلی بهمون کمک میکنه. خداحافظ.
همین؟ سه تا بستهی مزخرف؟
فازت چیه؟ شوخیت گرفته؟
با این باید چه غلطی بکنیم؟
با پنج تاش میشه جعل هویت کرد. باقیش پول کفنـمونم نمیشه.
چـ...
با پول برگرد، هرکی که بخوای رو واست میکشیم.
اصلا تکه تکهاشون میکنیم.
سبک قزاقهاست.
- میشه تمومش کنی؟ - مشکلت چیه تو؟
اصلا کسی نمیدونه معنی حرفت چیه.
خب بذار یه چیزی یاد بگیرن.
قزاقها عین چی بیرحم بودن.
- هی. - چیه؟
بله، اجازه هست؟
باید با بلوتوثها کار کنید دیگه حرومزاده.
- دستگاههای بلوتوثی. - چی؟
بلوتوث جمع بسته نمیشه که!
- آره همون. - اینا رو نباید جمع بست.
گشتن و کشتن با من. شما هوام رو داشته باشید.
وقتی همهچیز تموم شد، از سهم خودم بهتون سهم میدم.
- چقدر از اون خزانه برداشتید؟ - آره.
هفت، صفر، صفر، صفر،
صفر، صفر، صفر، صفر، صفر، صـ...
از زیبایی و عطر گیاه بلسانـه،
یکمی نمکینـه.
مال کولارسـه،
جاییکه پیچکها توی تپههای شنی رشد میکنن و گردِ نمک دریایی روشون میشینه.
میتونی بچشیش؟
همم.
حسش کردم.
نوشیدنیِ ادگا ریجنال 1968ـه.
چند میفروشیش؟
فقط یه جعبه واسم مونده،
پس سه تاش رو دونهای 300 میدم.
- صد تا چطوره؟ - عذر میخوام.
ناخودآگاه حرفهاتون رو شنیدم. این نوشیدنی ادگا ریجناله؟
- بله. - 1968؟ اجازه هست؟
آم...
نمیدونم چطوری دستتون به اون یک جعبه رسیده،
اما مطمئنم که قانونی نبوده.
احتمالا مجرم واقعی داره وقتش رو با این دیکی مینیبار اینور تلف میکنه.
ببخشیدها، اما ما وسط یک مذاکرهی خصوصی هستیم.
میدونم. طوری نیست. بذارید بگم.
من همین الان دویست دلار بهتون میدم اگه نصف این بطری رو بهم بدید.
و دوهزارتام واسه کل جعبه؟
من سه هزارتا واسه کل جعبه میدم.
من...
فروخته شد.
به شرط اینکه اون چرندیاتت راجعبه تپههای شنی رو واسم بنویسی.
رفیقم توی چارلستون یه رستورانی داره.
میگم توی منو بذارتش.
منو؟
آم...
خیلی شرمندهام. گمونم که نمیتونم این کار رو بکنم.
هی استن، چه مرگت شده؟ یالا برگرد اینجا ببینم.
- میخواست بفروشدش؟ - آره.
بعدش یه خوشگل بیاد متوجه بشه که بخاطر یه بطری توباکچاک سیصد هزار دلار داده.
- چقدر طول میکشه که روی کارمون تاثیر بذاره؟ - نه استن.
طعم چیزی که بهشون بگی رو حس میکنن.
شراب اینجوری نیست.
لهجهات رو درست کنی، مشکلی واسمون پیش نمیاد.
من لهجهی انگلیسی یا هر غلطی که داری میکنی رو نقد نکردم.
آرجی؟
چی داری میگی؟
حالت خوبه جود؟
هی، هی، هی.
به زودی این ماجرا تموم میشه.
چطوری؟
به لئو زنگ زدم. تنها کاری که باید بکنیم اینه که حواسمون رو جمع کنیم.
قراره پاسپورت و مدارک شناساییمون رو جور کنه، همه چیزمون.
واقعا با لئو صحبت کردی؟
یه پیام خیلی مُجابکننده واسش گذاشتم.
نه، ببین بهت قول میدم، ما رو به حالِ خودمون رها نمیکنه.
وای استن.
چنین اتفاقی نمیفته، خب؟
رفیق جونجونیت قرار نیست بیاد و نجاتت بده.
حتی نمیدونی کدوم قبرستونی هست
یا حتی اصلا تموم این مدت داشته به ریشمون میخندیده یا نه.
به دنیای جُرم و جنایت خوش اومدی.
لعنتی فقط برو معامله رو جوش بده و جورِ خودت رو بکش.
یالا آقای مککالی، زانوها بالا، بالاتر.
آخه کی بدتر از تو میتونه این حرکت رو بزنه؟
میشه توی لابی منتظر بمونی؟
فقط میخوام ببینم در چه وضعیتی هستی.
از این هیتلر استخری بپرس.
جانم؟
وضعیتش چطوره؟
درمان پروسهی خودش رو داره خانم مککالی.
کیر توش.
دیگه از اینجا خسته شدم.
تا حالا ندیدم از چیزی دست بکشی.
از چیزی که از دست رفته نمیشه دست کشید.
وقتیکه پارسال من و سیندی از همدیگه جدا شدیم،
فکر میکردم دنیا به آخر رسیده.
سرزنشش نمیکنم. تحمل من کار سختیه.
میخوای چطوری برگردوندمش؟
ها؟
پادکست.
یه خانمی به اسم الینا استرملین،
مشاور زناشوییه و واقعا کسشعر تفت میده.
اما خداوکیلی میگم، کاری کرد که مشکلاتم با زنم رو حل کنم.
- شما همیشه رابطهـتون خیلی باثبات بوده. - ممنونم.
- بخاطر همینم تعجب کردم... - آره، ممنونم.
- ...وقتی شنیدم که... - ممنونم.
- کلی کار میبره. کلی کار. - آره.
- ...اما ارزشش رو داره. - آره، آره.
اون یارو با پالتوی قهوهایهست؟
- بژـه. - بژ و قهوهای یه رنگان.
- نخیر. - مالخره.
- خبردار میشه که کجان. - قهوهایه.
- آخه کجاش قهوهایه؟ - هردفعه باید.. بذار...
مثل رنگ شترـه.
وایسا، وایسا، وایسا.
لعنتی.
من زندگیم رو بخاطر این سوزوندم.
باربارا، مامان،
قصابی.
کجا برگردم؟
من کسی رو بخاطر انتخابهایی که داشتم و کارهایی که کردم، سرزنش نمیکنم،
و اگه موفق بشیم، میتونم باهاشون زندگی کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.