முதல் 200 வரிகள்.
راوی: مرداب محاصره شده
با بالا اومدن آب، بهترین جاهای ماهیگیری از بین رفتن
هیچی نگرفتیم. قایق خالیه، داداش
راوی: شکارچیها با هم تیم میشن
پیوی: چیزی گیرت اومد؟ ویلی: هیچی
دارم یه کم نگران میشم، ویلی
راوی: سفر به دورترین نقاط مرداب
لرون: الان تو آبهای ناشناختهایم، پسر
حتماً اونجاها چند تا غولپیکر پیدا میشه
راوی: ماشینآلات سنگین رو بیارید وسط
دان: بزن بریم شکار
قراره قایق بادی رو بیاریم
و ببینیم میتونیم پیدا کنیم
چند تا از اون تمساحهای نر پیر و گنده رو
راوی: و هیولاهای افسانهای رو ردگیری کنیم
اوه، خدای من
راوی: در حالی که دارن تا بوق سگ جون میکَنن
پیوی: الان بهش شلیک میکنم
اوووه
راوی: تا فصل شکارشون رو از این اوضاع نجات بدن
ویلی: رو ساحله! پیوی: آآآخ
زک: نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
راوی: ساعت ۵ بعدازظهره، جنوب لوئیزیانا
اون طرفها تو "بایو فرنچ"
پادشاه مرداب، تروی لندری
و ملوان مورد اعتمادش، پیکل ویت
دارن به پایان یه روز موفق میرسن
در شکار تمساح
تروی: سطح آب همین الانشم بالاست و قراره بالاتر هم بیاد
آب بیشتری داره از سمت رودخونه میریزه پایین
پیوی: این میسیسیپی لعنتی
راوی: شکارچیها کل فصل رو
با تغییر سطح آب جنگیدن
و فردا انگار قراره آب به بالاترین حدش برسه
اما تروی یه مشکل بزرگتر داره
تروی: یه رفیق کشاورز دارم
که با گرازها به مشکل خورده
و ازم خواسته برم ببینم میتونیم کمکش کنم یا نه
نمیتونم کل شب گراز شکار کنم و فردا هم بیام سراغ قلابها
دیگه واسه این کارها پیر شدم
دارم فکر میکنم فردا خودت تنهایی بیای قلابها رو چک کنی
پشت کارخونه قند. اوه، تو کارخونه قند
همون کارخونه قند، یادته؟
بهت گفته بودم. آره. آره، آره، آره
تو اون کانال بزرگ پشت کارخونه قند
یه کاناله، اما از اون کانالهای زهکشیه
اونا آب رو از اون کانال پمپ میکنن بیرون
راوی: چون پمپها سطح آب رو ثابت نگه میدارن
بالا اومدن آب روی قلابها تأثیری نمیذاره
قلابهایی که پشت کارخونه قند کار گذاشته شدن
دلم میخواد برم چند تا گراز بزنم
چطوره امشب باهات بیام شکار گراز
و فردا خودم تنهایی برم سراغ قلابها؟
اون دیگه به خودت بستگی داره
اما اگه تا ۵ صبح فردا اون بیرون بمونیم
دیگه نمیخوام صدای نالهات رو بشنوم
بذار هر کاری دلم میخواد بکنم
من همینطوری هم معمولاً کل شب رو بیدارم
دو تا بچه تو خونه دارم
حتماً میتونم تو این شکار گراز باهات بیام
و صبح هم بیام سراغ قلابها و ماهیگیری
خبری نیست
تروی: لابد یه جن کوچولو اون رو گره زده، نه؟
پیوی: آره
تروی: چیزی گیرت اومد؟
پیوی: نمیدونم چیه، ولی یا خدا
خدا رحم کنه
اوووه
اوووه! بذار یه دقیقه خستهاش کنم
تروی: بهتره ولش نکنی
بهش نشون بده رئیس کیه، پیوی
خیلی خب، آروم از قایق دورش کن
خیلی خب داره میآد، آمادهای؟
اووه، پیوی! خیلی گندهست، خیلی گندهست
پیوی: بهش شلیک کن! آآآخ
کارت عالی بود پیوی. آره
راوی: این تمساح ۳ متری
راه خیلی خوبیه واسه تموم کردن امروز
تا سه میشمارم، آماده؟ یک، دو، سه
راوی: اما کار هنوز خیلی مونده
با یه شب شکار گراز در پیش رو
و قلابهایی که باید پشت کارخونه قند چک بشن
پیکل حسابی کارش دراومده
تروی: اون الان چند سالی هست که با منه
و به نظر من، این امتحان خوبی براشه
و شاید یه روزی
بخواد مستقل کار کنه
و بدون تروی لندری شکار کنه
واسه همین یه جورایی هیجان دارم که بفرستنش بره
فقط امیدوارم عجله نکنه و حواسش جمع باشه
و آسیب نبینه. این از همه چی مهمتره
خب، یه نفر باید صبح قلابها رو چک کنه
آره، درسته
اما نمیذارم همهی خوشگذرونیها مال تو باشه
اوه، نه، ما داریم میریم گراز بزنیم، رفیق
راوی: به سمت شرق
در حالی که هوا تو "آسامپشن پریش" داره تاریک میشه
ناخدا "دان بروئر" که سال دومشه
و ملوانش "کالوم لندری"
دو روز کسلکننده رو پشت سر گذاشتن
اما وقتی به آخرین قلاب روز نزدیک میشن
فرصتی رو میبینن که میتونه شانسشون رو برگردونه
اون چیه؟ آره
کالوم: پسر، حتماً اونجا یه گودال بزرگ هست
با چند تا تمساح غولپیکر اون پشت
دان: خب، با این قایق نمیتونیم از اونجا رد شیم
کالوم: اونجا یه لجنزار کوچیک داره
که میخوره به یه گودال بزرگ؛ یادمه بچگیهام
با عمو تروی میرفتیم اون پشت
اونجا همیشه پر از تمساحهای گنده بود
اما دیگه نرفت
چون با موتور قایق معمولی نمیشه رفت اونجا
و همهی ما هم با همینها ماهیگیری میکنیم
اما حتماً با بالا اومدن آب
همهی اون نیلوفرهای آبی اومدن تو این مرداب
همین الان بهت بگم
حتی فکر نکنم بتونیم با این قایق به ساحل برسیم
بدون اینکه چیزی رو داغون کنیم
دان: با این وضعیتِ بالا اومدن آب
نمیشه قایق رو برد اونجا
حالا همهی این نیلوفرها اونجان
نمیخوایم یه موتور ۲۰ هزار دلاری رو بسوزونیم
منظورم اینه که باید یه فکر دیگه بکنیم
یه چیزی رو میشناسم که میتونه بره اونجا
نه. عمراً، من پیاده نمیرم
یه قایق بادی لعنتی بردار. اون قایق بادی از اونجا رد میشه
کالوم: اوه، اصلاً به فکرم نرسیده بود
دان: این نیلوفرها اگه جلوی قایق گیر کنن
هولشون میده
کالوم: آره... دان: باید از روی اونا رد شم
واسه همین باید خوب گاز بدم
میدونی چیه؟
بیا همین چند تا قلاب باقیمونده رو جمع کنیم
و... بریم سراغ
اون قایق بادی و مخلفاتش. بیا آماده شیم
که فردا صبح بیایم اینجا و بترکونیم
راوی: شکارچیها امیدوارن که یه قایق بادی
بتونه فردا به اون گودال دورافتاده برسه
فرقی نمیکنه آب چقدر بالا بیاد
یا چقدر نیلوفر آبی جلوی ورودی رو بگیره
کالوم: یه چیزی داره تکون میخوره
کالوم: تفنگ رو بیار، تفنگ رو بیار
بدجوری وحشی شده
کالوم: اوه، خدای من
ایول، عجب تیری
دان: کاش برای بار کردنش به کمک احتیاج داشتی
راوی: گرفتن یه تمساح دو متری
روی آخرین قلاب روز
انگیزهی بیشتری بهشون میده
که فردا برن سراغ یه جای نون و آبدارِ جدید
پسر، تو ماهیگیری گند زدیم
واسه همین فردا قایق بادی رو میاریم
و من و کالوم میریم ببینیم
میتونیم چند تا از اون تمساحهای نر گنده و پیر رو پیدا کنیم یا نه
دان: دلم میخواد فردا یه چهار متری ببینم
نشونشون میدیم
راوی: تو "بایو بلک"
در حالی که کمتر از یه ساعت به پایان روز مونده
بزرگِ مرداب "دانیل ادگار"
و ملوانش "زک کچم"
دارن برای پر کردن سهمیههاشون تقلا میکنن
دانیل: داره میره سمت راست
دانیل: پارش کرد
زک: پارش کرد، پسر
عجب قدرت وحشتناکی داره
یعنی اینجا اصلاً تمساحی پیدا نمیشه
نگاه کن چی گرفتیم
قایق خالیه داداش. هیچی نگرفتیم
من و زک داریم تمساح شکار میکنیم
و به مشکل خوردیم
همهاش نخهای پاره شده، نخهای پاره شده
من و زک دیگه داریم واقعاً کلافه میشیم
پارش کرد. ای وای، زک
دانیل: میدونی چه تمساحی لازمه
تا این رو پاره کنه؟
دانیل: پناه بر خدا
اون بریدگی رو ببین
این با چاقو بریده نشده، پاره شده پسر
این یه تمساح گندهست، زک
آره، ترکیده
این یه غوله. این نخ
تحمل ۸۰۰ کیلو وزن رو داره
پسر، این موجود مثل "ترمیناتوره"
میاد سراغ هر قلابی و نخش رو پاره میکنه
دانیل: تابلوئه که یه تمساح نره
که با این بالا اومدن آب
از یه جای دیگه اومده اینجا
و داره سعی میکنه اینجا رو مال خودش کنه
و اونقدر گندهست که بقیهی تمساحها
فقط فرار میکنن. آره
دارن از اینجا جیم میشن، زک
اگه اون تمساح رو نگیری
دانیل، پولی تو جیبت نمیره
دانیل: باید بگیریمش
اوه، نگه دار زک
آآآخ
دانیل: طاقت بیار رفیق، دارم میآم
آآآخ! طاقت بیار زک
زک: بیا، دارم میآم سمتت
زک: اومدم بیرون. دانیل: پسر
No comments yet. Be the first to leave one.