Murder Book

Murder Book

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Murder Book S02E02 Key To Murder 720p AMZN WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 2 Murder Book 2014 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-02-14
பதிவிறக்கங்கள்: 13
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

تقریباً در هر اداره پلیسی

جایی هست که پرونده‌های قدیمی قتل دارن خاک می‌خورن

هر جعبه شامل یه کار نیمه‌تمومه؛

شواهد، بازجویی‌ها

در قالب یک «پرونده‌ی قتل» اختصاصی

این پرونده‌ها مختومه نشدن، فقط به خواب رفتن

در انتظار

هر کدوم منتظر سرنخ‌های جدیدی هستن

و پلیسی که حقیقت رو از دل خاک بیرون بکشه

و در نهایت، قاتل رو به دست عدالت بسپاره

وقتی در بزرگراه آی-۷۷ از کارولینای شمالی رد می‌شید

جونزویل خیلی به چشم نمیاد

فقط یه ایستگاه دیگه برای سوخت‌گیری و غذا در کنار بزرگراهه

یه پلک بزنی ازش رد شدی

اما اگه فقط چند دقیقه وقت بذاری

توی این شهر صمیمی در منطقه‌ی آپالاش

داستانی می‌شنوی که شبیه‌ش رو هیچ‌جا نشنیدی

داستانی از دل‌شکستگی و قهرمان‌ها

و قتلی که هیچ‌کس هرگز فراموش نمی‌کنه

اداره تحقیقات ایالتی کارولینای شمالی

دیوار بازنشستگان

این کارآگاه دایره قتل، ران پری هستش

ران یکی از بهترین مامورهایی بود که اداره به خودش دیده

از اون آدم‌هایی که انگار سرنوشتشون پلیس شدن بوده

خب، این کار به من حس موفقیت می‌ده

وقتی می‌تونم کاری مثل حل کردن یه پرونده رو انجام بدم

مخصوصاً وقتی باعث می‌شی یه غمی به سرانجام برسه

یا کسایی رو به دست عدالت می‌سپاری

این برام ارزشمنده

۲۰۰۳ اما در سال

ران حرفه‌ی پلیسی‌ش رو رها کرد

تا بتونه وقت بیشتری رو با تنها پسرش بگذرونه

برنت ۱۷ ساله

نه ماه بعد، برنت در یک حادثه رانندگی کشته شد

ویران‌کننده بود

فقط بلند شدن از تخت و لباس پوشیدن

براش یه عذاب روزمره بود

عشق به زندگی و اشتیاقم رو از دست داده بودم

تمرکزم روی کارهایی که باید انجام می‌دادم رو از دست دادم

یا اینکه اصلاً زندگی من چه فرقی به حال بقیه داره

خونه‌ای؟

چه خبری، پری؟

خوشحالم می‌بینمت. ممنون

چهار سال بعد

روحیه پری هنوز در هم شکسته است

که دوست و همکار سابقش، راجر ریس

دم در خونه‌ش ظاهر می‌شه

از نظر روحی، داغون بود

تهِ خط بود

ریس که به تازگی به عنوان رئیس پلیس منصوب شده

ماموریتی داره

و هیچ‌کس جز پری نمی‌تونه بهش کمک کنه

ران پری آدم بسیار درستکاریه

و من احترام زیادی برای ران پری قائلم

و ازش خواستم، اگه براش مقدوره

بهم کمک کنه چون واقعاً به کمک نیاز داشتم

لازمت دارم که از بازنشستگی بیای بیرون

می‌خوام مسئول پرونده‌ی گرگ مارتین بشی

وقتی این رو ازم خواست

انگار یه چیزی تغییر کرد یا یه کلیدی زده شد

تصمیم گرفته بودم که باید یه کار

سازنده‌ای در زندگی‌م انجام بدم

اما دقیقاً نمی‌دونستم اون کار چیه

وقتی اون پیشنهاد رو داد

فهمیدم این همون کاریه که باید انجام بدم

پرونده‌ی گرگ مارتین؛

بدنام‌ترین قتل حل‌نشده در کل اون منطقه

پری پرونده رو مو به مو بلده

چون از همون اول اونجا بوده

به خاطر تو، راجر

اواخر یک جمعه‌شب است

مسابقه‌ی بزرگ «بازگشت به خانه» در دبیرستان جونزویل خیلی وقته تموم شده

و شهر در سکوت شب فرو رفته

گروهبان گرگ مارتین، ۳۰ ساله

آماده می‌شه تا شیفت قبرستان رو شروع کنه؛

همون چیزی که بهش می‌گن شیفت سوم

پسر خوبی برای مامانت باش

دوستت دارم

منم دوستت دارم عزیزم

چند ساعت بعد از شروع شیفت

جونزویل در سکوتی مطلق فرو رفته

حدود ساعت ۲ صبح، گرگ برای بنزین زدن توقف می‌کنه

و به افسر گشت بزرگراه، ون تیت برخورد می‌کنه

ببینم می‌تونی یه مست هم برای من پیدا کنی

گرگ و ون دوستان صمیمی بودن

از همون موقعی که با هم در دوره‌ی آموزشی بودن

داره بزرگ می‌شه

صبر کن تا با هم فوتبال بازی کنن

اون موقع دیدن داره

گرگ گفت: «خب، من برمی‌گردم سمت بون

و از راه فرعی می‌رم

شاید یه راننده‌ی مست پیدا کردم.»

گفتم: «خب، بذار بهت بگم

منم احتمالا می‌رم سمت سوان کریک

اگه به یه مست برخوردم که هیچ

اگه نه، یکسره می‌رم خونه.»

باشه برادر، مراقب خودت باش

باشه، شب خوبی داشته باشی

تو هم همین‌طور برادر

حدود ساعت ۲:۳۰ بامداد

گرگ فکر می‌کنه کسی رو دیده

که سعی داره از پشت وارد یه غذاخوری محلی بشه

به ۳۰۳

دارم می‌رم سراغ یه مورد مشکوک پشت مرکز خرید

در بزرگراه آی-۷۷ ۳۰۳

۵۶۲ موقعیت ۱۰۶۱ با خودروی کارولینای شمالی پلاک بی.ال.جی

آره، یه وانت قرمز

هستم، درخواست نیروی کمکی در محل توقفم در آی-۷۷ ۳۰۳

۳۰۳، دارم میام توی آی-۷۷

نمی‌دونستم پیامم رو گرفتی (۱۰-۴) یا نه

تا اونجایی که گرگ رو می‌شناختم

همیشه آدم خیلی آرومی بود

اما می‌تونستم تشخیص بدم که توی صداش اضطراب هست

و این رو به خاطر شناخت طولانی‌مدتی که ازش داشتم فهمیدم

پس می‌دونستم یه جای کار می‌لنگه

۳۰۳، صدامو داری؟

۳۰۳؟

می‌دونی، هیچ ماشینی اونجا نبود

فکر اولیه‌م این بود که خب، حتماً موضوع رو

هر چی که بوده حل و فصل کرده

و به اون راننده اجازه داده که بره

گرگ؟

گرگ

اونجا بود که دیدمش، در حالی که توی غرق در خون افتاده بود

و بخشی از سرش متلاشی شده بود

مامور تیر خورده. مامور تیر خورده

آمبولانس بفرستید

در عرض نیم ساعت

ده‌ها افسر در حال بررسی صحنه جرم هستن

طبقه سوم پاکسازی شد

واحد مرزی یک به شماره سه

در میان آن‌ها، ران پریِ ۴۳ ساله حضور داره

که در اون زمان کارشناس جنایی

اداره تحقیقات ایالتی بود

جونزویل در ۷۰۹۱

رابرتز جان، خودروی سفید

ما در شوک بودیم

این اولین افسری بود که کشته شده بود

در اداره پلیس جونزویل

مافوقِ ران پری، جان فاستر

قتل مارتین برای همه خیلی شخصی و دردناک بود

گرگ یه دوست بود

به عنوان یک افسر می‌شناختمش و اهل همین منطقه بود

بنابراین طبیعی بود که این پرونده‌ای باشه که می‌خواستم حلش کنم

تعدادی پوکه‌ی نه‌ میلی‌متری روی زمین پیدا شد

نزدیک جایی که جسد گروهبان مارتین روی زمین افتاده بود

یادمه یه چراغ‌قوه کنارش افتاده بود

و نورش هنوز روشن بود

و متوجه شدم که اسلحه خدمتی‌ش

هنوز داخل غلافش بسته بود

هر اتفاقی که افتاده بود، خیلی سریع رخ داده بود

قبل از اینکه فرصتی برای دفاع از خودش داشته باشه

بعد چیزی نظرش رو جلب می‌کنه

ما کاغذ رو برداشتیم و متوجه شدیم که یک برگه مشخصات خودروئه

و روی این برگه، شماره شناسایی خودرو (وین) وجود داشت؛

شماره شناسایی یک خودروی خاص

گروهبان مارتین احتمالاً مدارک

وانت قرمز رو خواسته بوده

و شماره شناسایی رو از روش یادداشت کرده

اما قبل از اینکه بتونه اون رو گزارش بده، به ضرب گلوله کشته شد

برای همکاران پلیسش

به نظر می‌رسه که گرگ سرنخ بی‌نقصی به جا گذاشته

تا اون‌ها رو مستقیماً به سمت قاتلش هدایت کنه

اما قبل از شروع جستجوی گسترده‌شون

توجهشون رو به خانواده‌ی گروهبان معطوف می‌کنن

همسر گرگ، لیزا مارتین، در شیفت شب کار می‌کنه

که مامورها برای رسوندن خبر از راه می‌رسن

بابی، چی شده؟

گرگ بهم گفته بود اگه اتفاقی براش افتاد

اون‌ها اجازه ندارن با تلفن بهت خبر بدن

پس فقط فکر کردم، خب حتماً یه اتفاق بدی افتاده

اما تنها چیزی که می‌شنیدم این بود که:

به گرگ شلیک شده و اون در رالیه

و من گفتم: «منو ببرید پیشش.»

بهم گفتن که اون تموم کرده

«لیزا، اون مرده.»

گرگ در ماونت ایریِ کارولینای شمالی بزرگ شده بود

شهری که به عنوان نسخه‌ی واقعی «می‌بری» مشهور شد

اونجا بود که با لیزا آشنا شد

اون نیمه‌ی گمشده‌ی من بود

اون خیلی... ما خیلی با هم خوب بودیم

واقعاً خوب

من چیزهای زیادی از گرگ یاد گرفتم

شوهر خوبی بود

پسر خوبی بود

پدر خوبی بود

وقتی ازدواج کردن

گرگ و لیزا هر کدوم یک فرزند از رابطه‌ی قبلی‌شون داشتن

اون‌ها سخت تلاش کردن تا یک خانواده‌ی جدید و متحد بسازن

اون از همون اول یاد داد که

خانواده همیشه در اولویته، مهم نیست چی بشه

فرقی نمی‌کنه برادران پلیست باشن

یا خانواده‌ی واقعی‌ت؛

کسانی که بهشون می‌گی خانواده، همیشه اول هستن

و تا جایی که هر کسی یادش می‌اومد

تنها چیزی که گرگ مارتین می‌خواست، پلیس شدن بود

توی دبیرستان هم درباره‌ش حرف می‌زد

و با اینکه مامانش نمی‌خواست این کار رو بکنه

و ازش خواست که اگه می‌شه یه کار ایمن‌تر پیدا کنه

اون گفت: «مامان، می‌تونم این کار رو بکنم، اما خوشحال نخواهم بود

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left