முதல் 200 வரிகள்.
این برنامه حاوی الفاظ رکیک و صحنههای خشونتآمیز است
باید بدونم اینا کین
میخوای به زنم در مورد ما بگی؟ همینه؟
یه چی؟
هی!
دقیقاً آیریس نیکسون کیه و کجاست؟
این سازنده چارلیه - جنسن
تمام چیزی که نیاز داریم تا دستگاه رو دوباره راهاندازی کنیم
اینه که یه توالی فعالسازی وارد کنیم
آیریس، باید چارلی رو برام بیدار کنی
وگرنه منو میکشن
بگو. "من یه پلیسکُشم."
واقعاً هیچکس دیگهای نیست که بتونم بهش اعتماد کنم
باید یه چیزی رو قایم کنم، یه کتابه
یه جورایی یه دفترچه خاطرات
تحت هیچ شرایطی نباید بذاری کسی تو رو ببینه
یا به اون کیف دسترسی پیدا کنه
بین سالهای ۱۹۵۳ و ۱۹۷۳
دولت ایالات متحده ۱۱۶ مطالعه روی الاسدی رو تامین مالی کرد
روانگردانهای قوی رو به الکلیها
افراد وسواس فکری-عملی، افسردهها
اسکیزوفرنیها، مجرمین
و کسانی که از سرطان لاعلاج رنج میبردند، میدادند
این آزمایشها نشون داد که یه دوز الاسدی
میتونست ترس از مرگ رو
در بیماران لاعلاج کم یا حتی از بین ببره
همسرم، امم...
بهش گفتن سه ماه فرصت داره
و...
اضطرابی که تجربه میکرد غیر قابل تحمل بود
نمیتونست ایده محو شدن رو تحمل کنه
تمام احساسات و افکارش، فقط ناپدید بشه. برای همیشه
انگار که هرگز نبوده
برای همین، بهش به اندازه کافی الاسدی دادم
تا باعث از دست دادن هویت ذهنیاش بشه
اولش، چیزهای وحشتناکی دید
چیزهایی که حاضر نبود در موردشون حرف بزنه
ولی من کنارش موندم
و بعد از گذر از این سایه
ترسش رو رها کرد
و با... مردگان گرد هم اومد
پدرش، مادرش
بچهمون
وقتی برگشت، به من گفت که مردن آسونه
مردهها همه اطرافمونن
هیچی تموم نمیشه
هیچی تموم نمیشه
و وقتی مرد دستش رو گرفته بودم و
اون شادترین لحظه زندگیش بود
اوه، ببخشید
واو. حالت خوبه؟
آره، من، امم...
حواسم هزار جا بود
اون رو ببین
دارن واقعاً کلاه فکرش رو سرش میذارن
برای شروع آمادهای؟ همیشه
لعنتی!
برگرد اینجا!
بزن کنار!
ماشین رو نگه دار!
بده به من. نه!
گندت بزنه، از ماشین بیا بیرون!
ولم کن! از ماشین بیا بیرون!
گوشیت کجاست؟
نمیتونی این کار رو بکنی
آره؟ چرا نمیتونم؟
تو پلیسی
لعنت بهش
باشه
کجایی؟
من تو اداره پلیسم. یه گندکاری حسابی به بار آوردی
تئو، به کمکت نیاز دارم
باید هرچه سریعتر فرار کنم
واقعاً گیر افتادم اینجا
همه جا پلیسه
و تو تنها راهی هستی که میتونم از این جزیره برم
و دقیقاً از من انتظار داری چیکار کنم؟
منو با ماشین پلیست از جزیره، با یه کشتی، ببری بیرون
لعنت بهت. این اتفاق نمیافته
این تنها راهیه که از زندگیت میرم بیرون
باشه. کجایی؟
یه برج دیدهبانی قدیمی اونجاست. روی ساحل
پنج مایل دورتر از کالیاری
اونجا رو میشناسم
هوم
اوه، آقای بکستر
بله
آره، دخترتونو میشناسم
این کِی بود؟
مدل و پلاک؟
جیا. جیا
خب؟ شماره تلفنش؟
باشه
الو؟
سلام! آلفی برد شمایی؟
خودمم. شما؟
ما هیچوقت واقعاً صحبت نکردیم. اسمم آیریس نیکسونه
خیلی خندهداره
کلر هستی؟ نه، من آیریسام
میدونی چند تا آیریس نیکسون به من زنگ میزنن؟
راستش نه. خب، خیلی زیادن
همشون فکر میکنن خیلی بامزه هستن
و همشون فکر میکنن اولین نفرن که این ایده به ذهنشون رسیده
نصفشون مردن. صدامو نمیشناسی؟
عکساشو دیدم. ولی هیچوقت صداشو نشنیدم
هیچوقت واقعاً به این فکر نکرده بودم. خب، کجایی "آیریس"؟
مهم نیست. دارم میرم
خب، یه سلفی بگیر، بفرست
که بعد منو تو کل اینترنت پخش کنی؟
این کارو نمیکنم. اگه واقعاً تو باشی
باورت نمیکنم
اوکی. ممنون که زنگ زدی. فکر کنم الان باید قطع کنم
خب، بیاید قطبیت جریان نوترونی رو برعکس کنیم
خب، تو میخوای از من پول دربیاری. درسته؟
شاید من اینو دقیقاً اینطوری نگم
اوه نه، به خودم نمیگیرم. برای تو، من محتوا هستم
و این مشکلی نیست. رسم روزگاره دیگه
اما تو محتوای بهتر میخوای. یه داستان بزرگتر میخوای!
ترافیک میخوای! میخوای وایرال بشی!
یه میلیارد بازدید میخوای! درسته؟
آره، اون رو میخوام. معلومه که میخوام
خب، من میتونم بهت بدم، ای خوششانس!
من میتونم کل داستانو بهت بدم. چی شد. به کی. و چرا
چرا؟ آره! و چرا!
نه. نه. منظورم اینه، چرا... چرا باید این کارو بکنی؟
اوه، فهمیدم
چون به یکی گفتم اگه دنبالم بیاد، مجازاتش میکنم
کل دنیاشو رو سرش خراب میکنم
ولی اون گوش نکرد. پس حالا به تو نیاز دارم کمکم کنی این کارو بکنم
این واقعاً تویی؟
آره. معلومه. دیگه کی میتونه باشه؟
باورت نمیکنم
نه. ولی دلت میخواد باور کنی، درسته؟
خب، کاری که قراره بکنم اینه
یه نمونه از اون مدرکی که دارم برات میفرستم
حالا، یه هشدار جدی. اگه ذرهای از این سر از اینترنت دربیاره...
یه شب منو ته تختت وایستاده پیدا میکنی...
با یه تیغ تو دستم
و بیضههاتو میبرم و میکنم تو حلقت
بعد شکمتو پاره میکنم
و رودههاتو مثل تزیینات کریسمس لعنتی دور اتاق پخش میکنم
فهمیدی چی میگم؟
آره
خوبه. چون این نه شوخیه و نه بازیه
این واقعیه
آیریس؟ بله؟
اِ... این واقعیه، درسته؟
این واقعیه
من... مطمئن نیستم که هیچوقت واقعاً بهش فکر کرده بودم
ن... ته ته دلم نه. همهش فقط... میدونی
خب، واقعاً اون چیز لعنتی چیه؟
این همون چیزیه که دارم سعی میکنم بفهمم
منو تو رم ببین و من همهچیزو بهت میگم
چی؟ تو ایتالیا؟ کِی؟
فردا اونجا باش. بهت زنگ میزنم
راستی، اشکالی نداره که عصبی باشی. من عصبی نیستم
اوه، بیخیال، تو هم بالاخره انسانی
من اغلب به این موضوع فکر میکنم
شاید تو یه بشکه بزرگ رشد کردم و مثل خمیر پنکیک ریختنم بیرون
ببین، این برای من جالبه
چی؟
تو دائماً حسی رو که مشخصه داری، انکار میکنی
چرا این کارو میکنی؟ مطمئن نیستم. چرا تو دائماً اصرار میکنی...
که من چیزی رو حس میکنم که احتمالاً حس نمیکنم؟
نه. نه. داری بهم تیکه میندازی؟
نه! من به هیچکس تیکه نمیندازم، کمترینش تویی
من فقط تو آدمشناسی خوبم. واقعاً؟
آره، یه دوره دیدم. معلومه که دیدی
هر چی که هست، منم عصبیام
میدونم
من اونو میخوام برگرده، آیریس
دوستش دارم و دلم براش تنگ شده و میخوام برش گردونم
چارلی؟
جنسن!
آره، لابد بهش نیاز داری
وای خدای من. این چیزیه که در مورد من فکر میکنی؟
که من واقعاً بهش اهمیت نمیدم؟
چون اگه واقعاً دیده بودیش، نمیتونستی اینجوری فکر کنی
مهربون بود، بافکر و شوخطبع
و آدمهای باهوش رو احمق جلوه میداد
و باعث میشد بقیه ما حس نابغهها رو داشته باشیم
و مجبور بودم ببینم که همهچیز، ذرهذره ازش گرفته میشد
تا اینکه تنها چیزی که باقی موند، یه فلاسک لعنتی خلأ شکل جنسن بود
و آره، میخوام اون ماشین لعنتی رو بیدار کنی
چون نمیخوام مردم بهم آسیب بزنن
ولی نه، من یه اتوماتون لعنتی نیستم
و آره، من واقعاً بهش اهمیت میدم
پس لطفاً جوری دربارهش حرف نزن که انگار هیچی نیست. اون هیچی نیست.
کامرون، قصد نداشتم... نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.
تلاشی نکردم.
من تا حالا هیچکس رو نداشتم که برام اینقدر مهم باشه...
...به اندازهای که جنسن برای تو هست.
من همیشه به ظرافتهای این قضیه مسلط نیستم.
از نظر احساسی، این چیزی نیست که من... امم...
...لزوماً خیلی توش خوب باشم.
درسته، نه؟ دروغ نمیگی.
چرا باید دروغ بگم؟ تو خودت دوره دیدی.
هیچ دوستی نداری؟
ام... نه، واقعاً نه.
هرگز؟
No comments yet. Be the first to leave one.