முதல் 200 வரிகள்.
دو سال بعد
آلمان
یوریس
برگه ساعتکاریت، یوریس
چند روز از کارم رو کم کردی؟
بنزین بزن به موتور، امشب لازمِت داریم
امشب دستم بنده، هرمان احتمالاً بتونه جای من بیاد
نه بابا. هرمان هم هست. همهمون هستیم
رازت هزینهای داره، آرسکی
اون پشت رو بپا! برو عقب
بجنب دیگه، زود باش. یالا
تموم شد؟
یه کاری دارم که باید تمومش کنم
امشب بدون من شام بخور. معلوم نیست کی برسم خونه
یوریس
خوشحالم که بالاخره تونستی بیای. هوم
ساکها از همیشه بیشتره
کاسبی داره جون میگیره
فرمانده هفتهای یه محموله میخواد. آره
اوه، عجب چیزیه
عجب موتوریه، نه؟
موتور CP2ئه، درسته؟
بسیار خب
راستی، چی شد؟
مارکو مُرد
یوریس
خوب برونی
خیلی خب، بزن بریم
همه چی ردیفه
انگار هوا هم باهامون یاره. مگه نه؟
اون پشت میبینمت
لعنتی
کثافتِ حرومزاده
این ساکِ اونه. نمیتونه دور شده باشه
زود باشین. بیفتین دنبالش
گندش بزنن! داره در میره! لعنتی
تکون بخور
نگهش دار! نگهش دار
آخ
یوریس؟
این چیه؟
این از کجا اومد؟
جمهوری فرانسه
بدش به من. این چیه؟
یوریس، باید بهم جواب بدی. همین الان
دارم میرم، ماتیلد
تنها
به تو هم نصیحت میکنم همین کار رو بکنی
نه
فقط جلو نیا
داری کمکم منو میترسونی
سلام، ماتیلد
یوریس؟
اه، انقدر بهش نگو یوریس
اسم مَردت آرسکیه
اون یه پلیس فراری فرانسویه که برای ما مواد جابهجا میکنه
و این یوریسِ تو دو ساله که داره ازت سوءاستفاده میکنه
پای اون رو وسط نکش
ازت خوشم میاومد، آرسکی
همیشه منصف بودی
الکساندر رز میخواد سربه نیستت کنه؛ داره ردپاهاش رو پاک میکنه
از دست من کاری برنمیآد
دیگه تمومه
پول رو بده به من
همش همینه؟
نه. خب، کجاست؟
اتاق بغلی
هان؟ لعنتی
اوه، گندش بزنن
بیدار شو
بهش زنگ بزن
بهش بگو کار تمومه
بزن بریم
آره؟ کارِ یارو فرانسویه رو ساختیم
پاداشم رو میخوام
همون جای همیشگی
تموم شد
گوشی رو بده
تو به آقای الکساندر رز دروغ گفتی
پس این رو از من بشنو
بهتره تا میتونی از اینجا دور بشی
از اینجا برو
گورت رو گم کن
آخرین گلوله
وقتی به موقعیت نزدیک شدی، بهم خبر بده که همه چی امنه
طرف ما همه چی آمادهست
صبر کن، این چه کوفتیه؟
فرمانده رز هستم. اومدم تا گنجینهی ملیمون رو تحویل بگیرم، کاپیتان
خب، آلوارو کجاست؟
منتظر شیر بودیم، ولی چی نصیبمون شد؟
یه سگ پشمالو
حالا دیگه با هم بیحسابیم، کاپیتان
فرمانده، انگار دوستای اسپانیاییمون خیلی سرِ کیف نیستن
پشیزی برام اهمیت نداره
خب، بالاخره اینجایی
فکر نکنم قبلاً مسیرمون به هم خورده باشه
میدونی من کیام؟
خب، خب
لینویِ فنا ناپذیر
مارکو دو بار با چنگالِ گوشتبری بهش ضربه زد
یه بار به کمرش، یه بار هم به شکمش
ولی ایناهاش، هنوز زندهست
داستان قشنگی نیست؟
آقایون، خیلی چیزها میشه ازش یاد گرفت
این یه نفر میارزه به ده تای شماها
خب
برنامهت واسه امروز چیه؟ چطوری میخوای از این مخمصه در بری؟
یه پیشنمایش بهمون نشون بده، یالا
زیادی بهت کیف میده، رز
بیا فقط تمومش کنیم
فکر کنم درست شیرفهمت نکردم، من نیومدم اینجا که بکشمت
تو هیچوقت تهدیدی واسم نبودی؛ حتی ارزش یه گلوله هم نداری
کشتن مامورهای پلیس، قاچاق مواد، جابهجایی سریع
هیچ پلیسی به فاسدیِ رز نبوده، اونوقت تو لینو رو دستیدستی دادی بهش
چون اینطوری رز فکر میکنه تموم قدرت دست خودشه
با قربانی کردن لینو؟
این تنها راهمون بود که تو رو از اونجا بکشیم بیرون
برای اینکه یه ذره عدالت رو در حق قربانیهاش اجرا کنیم، به شهادت تو نیاز داریم
هدف ما اینه که حال رز رو بگیریم
آخه به چه قیمتی، تو رو خدا
آلوارو، هر قیمتی لازم باشه میپردازیم
تو داشتی غیرقانونی تو خاک فرانسه کار میکردی. خودت خطراتش رو میدونستی
انرژیت رو واسه اتفاقات بعدی نگه دار. مواظب باش
بله، یوری؟
همه چی ردیفه، فرمانده. عالیه
بزن بریم
اوه
کم مونده بود یادم بره
یه چیز آخر
قرار بود صحیح و سالم برتگردونم فرانسه. این کار رو کردم
ولی اگه دوباره همدیگه رو ببینیم
این دفعه دیگه چنگالِ گوشتبری نیست که باهاش میزنم تو شکمت
تا میتونی از آزادیت لذت ببر
فرمانده الکساندر رز همین الان جلوی یه تنش دیپلماتیک رو گرفت
بین فرانسه و اسپانیا
تنشی که تو راه انداختی، کاپیتان
باید درک کنید که توی این پرونده، تنها سلاح من مخفیکاری بود
فسادِ زیر دست الکساندر رز کل دایره مبارزه با مواد مخدر رو گرفته
ما کاملاً از این فرضیهها درباره فرمانده رز باخبریم
اما با این حال، هنوز نتونستید حتی یه شاهد بیارید
یا توی این دو سال، حتی یه مدرک محکمهپسند برای اثبات ادعاهاتون ارائه بدید
مخفیکاریهای کوچیکِ شما باعث مرگ سه نفر شده
از جمله مارکو لوپز
شاهد کلیدی این پرونده
شانست زد که هر دو کشور تصمیم گرفتن قضیه رو همینجا دفن کنن
تا آخر ماه وقت داری استعفات رو بدی
کاپیتان، حرف دیگهای باقی نمونده
این تنها چیزیه که پلیسها باقی گذاشتن
واسه صاحب قبلیش که خیلی خوشقدم نبود. میشناسیش؟
میخرمش
و اون مینیونی که بیرون پارک شده
ماشینهای بیشتری توی پارکینگ دارم، میخوای یه نگاهی بندازی؟
نه
ماشینِ عالیای واسه گشتوگذار خانوادگیه
ترفیع گرفتی یا چی؟
قبل از اینکه یگان رو منحل کنن، کمدت رو خالی کردم
وسایلت پیش منه
و ماشینها؟
چند تاشون رو نجات دادم
پیش یکی از دوستام تو تعمیرگاهشن. ازش خوشت میآد
اون آر-۲۱ هم اونجاست؟
سه ماه غیبت داشتی و تنها چیزی که سراغش رو میگیری اون آشغالِ قدیمیه؟
آره، اون قراضه هم پیششه
درباره اِستلا، فکر کنم بهتره چیزی ندونه
بهش نگو برگشتم. باشه؟
باشه
زیاد اینجا نمیمونم
اون آر-۲۱ رو راه میاندازم و میزنم به چاک. شوخی میکنی، نه؟
یه کار توی اسپانیا برام جور شده
توی یه تعمیرگاه
میخوای ول کنی بری؟
دیگه هیچ دلیلی واسه موندن ندارم
بیا، اینم کلید
هر چقدر میخوای بمون
کثیفکاری نکن. روزهام خیلی طولانیه و وقت ندارم ریختوپاشت رو جمع کنم
ممنون. جدی میگم
ممنون که بعد از اون همه بلایی که سرت آوردم، بهم پشت نکردی
باید برم، هنوز سرِ شیفتم
اگه دیر برسم، سرم داد میزنن
باشه
آرسکی رو از قبل میشناختم
از همون موقعی که توی دایره مواد مخدرِ اسپانیا بودم
از سال ۲۰۱۵ به مدت پنج سال، چندین عملیات مشترک داشتیم
آلوارو منو به شاراس معرفی کرد
وقتی که قضیه پروژهی یگانِ ویژهش رو شنید
ما همه اینا رو میدونیم، جولیا
ما میخوایم بدونیم شاراس چرا مُرد
نه اینکه به داستان زندگی این مرتیکه گوش بدیم
برو سر اصل مطلب
شاراس و آرسکی
اولین ملاقاتشون مخفیانه بود
شاراس داشت سعی میکرد آرسکی رو جذب کنه
ممنون
اون زمان ایدهش این بود که یه تیمِ به قدر کافی قوی راه بندازه
تا جلوی باندهای قاچاقِ سریعِ بین فرانسه و اسپانیا رو بگیره
واسه یه حقوقِ بخورونمیر، کاری کنم که همکارام ازم متنفر بشن؟
همش واسه اینکه دنبال یه عوضی توی یه رنو ۲۱ بیفتم؟
واقعاً وسوسهکننده به نظر میآد
این یگانت راه افتاده؟
به محض اینکه یه تیم جمع کنم، راه میافته
No comments yet. Be the first to leave one.