முதல் 200 வரிகள்.
.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Highbury © داوود © Rain Angel © پری ســــا
...در این روز جمع شدیم
تمام شاهزادگان همخون ...و روسای قبیلهها
.و تمام فرزندان سرورمان "چنگیز" خان
به آسمان آبی دعا میکنیم ...و برای این تصمیمگیری
.که امروز انجام میشود سعادت طلب میکنیم
...پرچم "چنگیز" خان
.که در برابر پرچمهای صلح ایستاده مقدس باد
پرچمهای سفید صلح؟ - ..."مراقب ما باش "تنگری -
.رو صلح شاشیدی
.من میگم پرچمهای سیاه رو بیارین بیرون .پرچمهای جنگ رو، چیزی که شروع کردی رو تموم کن
.داری به تشریفات بیاحترامی میکنی
با جنگی که راه انداختی .به این تشریفات بیاحترامی کردی
.خان خانها
.بنابراین "قرولتای" رو شروع میکنیم
.چقدر حیفه که "نایان" نتونست اینجا باشه
.در مورد برادرت خیلی متاسفم
این تو بودی .که پدرتو از اردوگاهمون بردی بیرون
چرا یواشکی رفتی به تپهها؟
چرا پدرت رو پیش خان نبردی؟
اگه این کار رو میکردم .به مرگ تسلیمش کرده بودم
...مهمترین روز زندگی خان
و تنها پسری که کنارشه یه گل رنگپریدهس
بقیه ممکنه کجا باشن؟
.کماندارها در هر سنگری مستقر شدن
.هیچکس داخل و خارج نمیشه
.همونطور که دستور داده بودین - ."عالیه "سوخ -
.پیش من زانو بزن
با توجه به پشتکارت ...در خدمت در این زمان اضطرابآور
و با قدرتهایی ...که توسط خان خانها به من ارزانی شده
...به عنوان نایبالسلطنه و دست چپ صدراعظم
.من لقب "اورلوک" بهت اعطا میکنم
تو به ژنرالهای خان .و ارتششون دستور میدی
!هورا
.افرادت رو مرخص کن
.به پستهاتون برگردین
...نایبالسلطنه
.بهت دستوری داده شد ژنرال
.این به شدت غیرمعموله
.مراقب حرف زدنت باش
یه منصوب کردن غیرمغولی ...یه "اورلوک" غیرمغول
.خیلی غیرعادی ـه
.بیسابقهس
..."سوخ"
.خنجرت رو غلاف کن
...ژنرال
اسمت چیه؟
."کاسار"
."کاسار"
...ژنرال "کاسار" مشخصه که
در این اوضاع غیرعادی .که درش زندگی میکنیم مضطرب شده
.من مضطرب نیستم
.شکاکم
.سوخ" حق داشت سلاحش رو بیرون بکشه"
تحت شرایط معمولی .چنین شکی منجر به از دست دادن سرت میشد
...همونطور که اشاره کردین
.این شرایط معمولی نیست نایبالسلطنه
.پس میتونی نگرانی منو درک کنی
.البته
چه کار میتونم بکنم تا نگرانیت تسکین پیدا کنه؟
.دستورات خان رو بهمون نشون بده
سر پستتون برگردین. از موقعیتتون دفاع کنین .و من فورا دستورات رو آماده میکنم
اینطوری راضی میشی "کاسار"؟
.برگردین - .درخواست دارم تا از نایبالسلطنه دادخواهی کنم -
.برگردین
.دروازه رو باز کنین، حالا
.برگردین .برگردین
.برگردین
.بنوش
چیه؟
.آب
.ممنون
.شرافت در اینه که تا آخر انجامش بدی
و وقتی آرا رو شمردن ...و چیزی ازش بیرون نیومد
کجاش شرافتمندی ـه؟
...اگر تمام رایها برای تو بود پدر
اونوقت چی؟
اینطوری "اوروس" برمیگرده؟
ممکنه در خدمت باشم قربان؟
.انزواطلبی
.حملهشون علیه من اینه
.اولین شکایتشون
...اگر میخوای در خدمت من باشی خارجی
.کاری کن که ناپدید بشی
.شکست پسرم رو تو صورتش میزنه
شکستش؟
.فکر کردم این خاندان تو بوده
.این شکست تو ـه، تقصیر تو ـه
.تنها تو باید براش مقصر شناخته بشی
.من شایسته سرزنشم، و با غرور قبولش میکنم
...آسمان گرگ تا حالا باهات صحبت کرده
یا همیشه "احمد" بوده که تو گوشت زمزمه میکنه؟
...اگر به خاطر اون عرب نبود
هرگز مجبور نمیشدم پدرت .رو به مبارزه با "کوبلای" دعوت کنم
.تو هرگز نمیخواستی منصفانه بجنگی
.از همون اول
چرا جنگی رو شروع کنی که نمیتونی ببری؟
...چونکه "اوروس" مرده
.و پدر نابود شده
.به خاطر تو
.بدنت در زمان مناسب آروم میشه
.آروم میشه و بعدش شیر جاری میشه
.برای این یکی زیادی دیره
.هر زنی متفاوته
.از دروغ گفتن دیگه فراتر رفتیم مادر
.بدنم خودش حرف میزنه
.میگه که من مادر نیستم
.برای همه میگه تا بشنون
هر خوک مادهای میتونه .به بچههات غذا بده
.تو باید بزرگشون کنی
باید ذهنشونو تغذیه کنی ...تا تبدیل به یه خان و ملکه بزرگ بشن
.که شخصیت غیرقابل نفوذی داشته باشن
.برو مادر
.برو پیش خانت
.اون الان بیشتر از من به تو نیاز داره
.اگر برنده نشه، همهش برای هیچ بوده
.بهت نیاز دارن
."اونا مال توئن "کوکاچین .گوشت و خونت
.نمیتونه برای هیچی بوده باشه
.من اینجام
منو میبینین؟
.به این قرولتای فراخونده شدم و اومدم
سفر زیادی کردم ...تا شرافت و ایمان بدست بیارم
.اما با شورش و جنگ مواجه شدم
اقدامی که از روی عصبانیت .انجام بشه محکوم به شکسته
.همونطور که پدربزرگمون "چنگیز" خان گفته
.ما چادرنشینیم
آیا در جگرهامون صفرا نداریم؟ در خونمون آتش نداریم؟
...وقتی مردممون، سرزمینمون
...و روش زندگیمون تهدید میشه
.نمیترسیم که اعلام جنگ کنیم
.اگر بدنم بمیره، بگذار بمیره
.اما نگذار مغولستان بمیره
.در تعجب بودم که میشه دوباره صحبت کنیم یا نه
و آسمان آبی .با یخ ضخیم پوشیده نشده
.همونطور که "چنگیز" خان گفته - .همونطور که آخرین بار پیشبینی کردی -
پیروزی سراغ کسی .که با قوانین زندگی میکنه نمیاد
...سراغ کسی میاد که قوانین رو میسازه
.کسی که قوانین رو به دشمنانش تحمیل میکنه
همونطور که کسی ...که با لخته خونی در مشتش به دنیا اومد گفت
،کسی که در چشمانش آتش داشت .نوری در صورتش
.او متولد گرگ آبی و آهوی قرمز بود
.اجداد چادرنشینها
.کایدو" از روش زندگی حرف میزنه"
طوری از چادرنشینها .حرف میزنه که انگار من همخونهام رو رها کردم
آیا اینجا روی اسبی سوار نشدم؟
.فتح کرد دنیا از پشت اسب آسونه
این پیاده شدن .و حکومت کردنه که سخته
همونطور که "چنگیز" خان .در سال قوچ گفت
به نظر میرسه پسرت .نمیدونه کِی باخته
...هنر کمتری ـه - .یه ویژگی خانوادگیه -
.فتح کردن یه انسان - .و شوهرت چاقه -
.اینم یه ویژگی خانوادگیه
فتح کردن یه انسان .با فتح کردن خودت تطابقی نداره
:آیا "چنگیز" نگفت ...مردی رو برام پیدا کنین که از شراب دوری کنه
و این همون مردی که ارتشهای منو رهبری میکنه؟
.همونطور که "چنگیز" گفت
...اما "چنگیز" همینطور نگفته که
یک ذهن و یک ایمان باشین؟
...با چشمهای خودم دیدم
که هر ایمانی .در شهر خان معبدی برای خودش داره
.اونجا در چین بهش میگن سرسپردگی
.نه "کایدو" بهش میگن حسادت
.از طرف خویشاوندانشون
.از درون خانواده طلاییمون
.سرنوشتمون این بوده .برگزیده شدیم
.کنار گذاشته شدی، فراموش شدی
.و تو معمولی هستی .خونت سلطنتی نیست
هزاران انتخابات دزدیده شده .هم نمیتونه اینو تغییر بده
با نیشهای افعی سیاه .بیایید گزیده نشویم
و با اینحال، پسرم خان میشه .و پسرش بعد از اون
.بیایید همیشه به هم اعتماد داشته باشیم
وارثان من قطعی هستن .و وارثان تو امشب کارشون تموم میشه
....نه تنها اینو به عنوان مغول میگم
.بلکه به عنوان مردم امپراطوری مغول
دروازهها رو به روی .خارجیها باز کنی، رازها فاش خواهد شد
.برادر
.باید اونجا تو غار ولت میکردم تا از خونریزی بمیری
...احتمالا
.اما این کار رو نکردی
کجان؟
کدوم یکی از اسباببازیهای خان دنبالم اومده؟
."مارکو"
."بیامبا"
صد چشم؟
هیچکدوم؟ همه؟
.گشتهایی رو به محله فقیرنشین بفرست
.همدستان دسیسهش رو برام بیارین
...میخواین که شما رو
با اون تنها بذارم؟
.منو نمیکشه
.میخواد سعی کنه و منو وادار به تسلیم کنه
!پخش بشین! پیداشون کنین
.دارن دنبالمون میگردن
.بریم
.نوبت تو ـه راهب
.روستا رو بگردین
.به صورتهاشون نگاه کنین
.کنار بایستین
.گفتم کنار بایستین
No comments yet. Be the first to leave one.