Cold Justice

Cold Justice

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 8

வெளியீட்டு விவரம்

Cold Justice S08E05 1080p WEBRip x264-BAE
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 5 Cold Justice 2013 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-19
பதிவிறக்கங்கள்: 69
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

کلی زیگلر: خب، ما برگشتیم فلوریدا.

ما خیلی میایم فلوریدا، واقعاً.

خوبه که من هوای گرم و شرجی رو دوست دارم.

و این پرونده سال ۱۹۹۹ اتفاق افتاده.

یعنی داریم در مورد ۲۵ سال پیش حرف می‌زنیم.

هیچ سابقه تماس تلفنی کمکمون نمی‌کنه.

نه با این پرونده، نه دی‌ان‌ای.

این یه کار کارآگاهی قدیمی و اصیله.

تا این پرونده رو به سرانجام برسونیم.

خب، تو تو این جور کارا ماهری، مگه نه؟

اَبی یکی از بهترین پلیس‌هایی هست که من باهاش کار کردم.

و ما به تمام مهارت‌ها و تخصصش نیاز داریم.

تا به این قتل بسیار وحشیانه بپردازیم...

...قتل استفانی جکسون در سال ۱۹۹۹.

اون یه مادر و مادربزرگ بود.

و همه توی محله کوچیکش اونو می‌شناختن.

کی می‌تونست بخواد اونو بکشه؟

انگیزه قتل این خانم چی بود؟

صبح زود، دختر استفانی...

...خونه رو ترک کرد تا بچه‌هاشو ببره مدرسه.

وقتی برگشت، استفانی رو پیدا کرد...

...که سه بار به سرش شلیک شده بود.

نمی‌تونم چیزی دلخراش‌تر از این تصور کنم...

...که یه خانم جوان به خونه برگرده...

...و مادر خودش رو کشته شده پیدا کنه.

تماسش با ۹۱۱ ویرانگر بود.

اَبی: اینجوری پیداش کردن...

چطور ممکنه این زندگی آدم رو نابود نکنه؟

فکر می‌کنم هردومون موافق باشیم...

...که مهم‌ترین شاهد تو کل این پرونده...

...دختر استفانیه.

چون اون کسیه که اونو پیدا کرده.

اون کسیه که می‌دونه آیا دشمنی داشته یا نه.

اما اون یه جورایی نسبت به این قضیه محتاط بوده.

می‌تونید اضطرابی که تحت فشاره رو درک کنید.

باید اونو داشته باشید تا پرونده‌تون رو پیش ببرید.

برای ۲۵ سال، دختر استفانی و خانواده کلیسایی‌ش...

...از قتل او ویران شده‌ن.

و به شدت دنبال جواب بودن.

کلی: باید شانست رو بیاری.

انرژی مثبتت رو بیار.

و ببینیم می‌تونیم چیکار کنیم.

این یکی رو باید حل کنیم.

سلام، ما برای دیدن کارآگاه سندرز اینجا هستیم.

سلام کلی! کلی: اوه، سلام.

اوه، بالاخره از دیدنتون خوشبختم. منم از دیدنتون خوشبختم.

سلام، من اَبی هستم. اَبی، از دیدنت خوشبختم.

نانسی مک‌نالی. اسمتون رو زیاد خوندم.

من تام رولن هستم، معاون کلانتر.

اوه، از دیدنتون خوشبختم.

تام: خوش آمدید، خوشحالم که اینجا هستید.

ما هم از بودن اینجا هیجان‌زده‌ایم. شما هنوز هستید؟

چطور دوباره برگشتید سر این پرونده؟

خب، من دیگه نیستم. سال ۲۰۱۸ بازنشسته شدم.

اما وقتی شنیدم که بریجت روی این پرونده کار می‌کنه...

...تصمیم گرفتم برگردم.

و ببینم می‌تونم کمکی بهش بکنم یا نه.

داشتم داوطلبانه کار می‌کردم.

سال ۱۹۹۹ با خانواده‌شون کار کردم.

و تروما و رنجی که کشیدن رو دیدم.

من مسئول این بودم که عدالت رو برقرار کنم.

و نتونستم این کارو بکنم.

این پرونده جامعه گیفورد رو تسخیر کرده.

منو هم تسخیر کرده.

من خیلی هیجان‌زده‌م که همه‌تون اینجایید.

ما واقعاً پرونده‌ای رو قبول نمی‌کنیم...

...مگر اینکه فکر کنیم می‌تونیم اونا رو حل کنیم.

کار روی پرونده‌های قتل مسئولیت سنگینیه.

و با آدم می‌مونه.

کلی: بیایید با صحبت کردن شروع کنیم...

...کمی در مورد استفانی.

استفانی وقتی این اتفاق افتاد ۴۸ ساله بود.

او به کلیسا می‌رفت.

بریجت: بله، او در بسته‌بندی‌خانه کار می‌کرد.

در واقع تازه رئیس بخش شده بود.

۲۵ سال بود که اونجا کار می‌کرد.

ازدواج نکرده بود، هیچ‌وقت ازدواج نکرد.

استفانی خانواده‌دوست بود.

خانواده‌شو دوست داشت.

نوه‌هاش و دخترش، تونیا.

اون موقع با هم زندگی می‌کردن.

و آشپز خوبی بود.

مهربون بود.

یه زن باایمان بود.

یه آدم دوست‌داشتنی که واقعاً...

...خیلی زود از این دنیا رفت.

می‌خوام به خانواده‌ش آرامش بدم.

کلی: باشه، پس ۱۹۹۹.

۲۵ سال پیش. اون روز رو به یاد دارید...

...انگار همین دیروز بود.

دخترش، تونیا سوانگان،

بچه‌هاش رو به مدرسه برده بود.

و وقتی برگشت خونه، در رو قفل دید.

که عجیب بود.

و وقتی وارد خونه شد...

...مادرش رو دید که روی صندلی نشسته.

با بالشی که پشت سرش بود

با سه سوراخ گلوله توش

می‌دونید، معلوم بود که شوکه شده بود

واسه همین بلافاصله دوید تا کمک خبر کنه، به ۹۱۱ زنگ زد.

رفتم تو و قربانی رو چک کردم.

معلوم بود که فوت کرده بود.

میز آشپزخونه با دو تا کیف اونجا بود.

ریخته شده زیر کف

و تمام محتویاتش هم پخش و پلا شده بودن.

ورود به زور انجام شده بود؟ نه.

کلی: هیچی تو کل خونه گم نشده بود؟

تنها چیزی که برداشته شده بود، گواهینامه رانندگی تونیا بود.

یه خانمی پیداش کرده بود، کنار خیابون ۶۶ام افتاده بود.

اون خانم چقدر سریع گواهینامه رو پیدا کرد؟

روز بعد. خیلی سریع.

آره، خیلی سریع.

اَبی: هیچ اثر انگشت یا DNA قابل استفاده‌ای نبود.

اما گواهینامه رانندگی دزدیده شده یه سرنخ خیلی بزرگه.

درباره قاتل استفانی.

چرا فقط یه کارت شناسایی دزدیده و چرا انقدر سریع دورش انداخته؟

قاتل برنامه‌اش عوض شده بود؟

یا می‌خواست پیامی بفرسته؟

چطوره با ایده مظنون ناشناس شروع کنیم؟

از هر کی که باهاش حرف می‌زنیم، می‌پرسیم.

هر کسی که باهاش مشکلی داشته.

کلی: تو هر پرونده حل نشده‌ای،

باید اینو در نظر بگیرید که یه مظنون ناشناس

ممکنه دست داشته باشه.

استفانی یه خانم آروم بود که سرش به کار خودش بود.

این کارو برای دونستن همه چی سخت‌تر می‌کنه.

که تو زندگیش اتفاق می‌افتاد.

و چه کسایی تو زندگیش دست داشتن.

خود محله چطور؟

از نظر معاملات مواد مخدر، محله مشکل‌سازی بود.

خیلی از آدمایی که می‌رفتن اونجا تا مواد بخرن،

آخرش ازشون دزدی می‌شد.

و شبا تو کلوب‌ها،

ممکنه بین موادفروش‌ها تیراندازی اتفاق بیفته.

مخصوصا اون "خونه مواد" که معروف بود،

که شایعه شده بود تو محله هست.

چطور توصیفش می‌کنید؟

اَبی: خب، فعالیت زیادی اونجا جریان داشت.

با آدمایی که دنبال چیزای الکی برای دزدی می‌گشتن.

تا بتونن پول اعتیادشون به مواد رو جور کنن.

کلی: خب، دزدی‌های مرتبطی هم وجود داشت؟

اَبی: هیچکس باور نداره که استفانی دست داشته.

تو صحنه مواد مخدر محله.

اما آیا این امکان داشت که قتلش،

یه دزدی ناموفق بوده یا اشتباه گرفته شده بود؟

کلی: خب، دیگه چی درباره جفری سوانگان می‌دونیم؟

نانسی: شروع کردیم به پرس و جو تو محله.

و از بعضی‌ها شنیدیم که تونیا داشت

طلاق سختی رو با جف سوانگان می‌گذروند.

کلی: جف سوانگان، شوهر تونیا، دختر استفانی بود.

که قرار بود به زودی ازش جدا بشه.

اون همچنین پدر یکی از بچه‌هاش بود.

چند ماه قبل، اون با تونیا زندگی می‌کرد.

تو خونه استفانی.

اما ژانویه از خونه بیرونش کردن.

وقتی از هم جدا شدن.

روز قتل،

کارآگاه‌ها جفری سوانگان رو پیدا کردن.

تو وست پالم بیچ، تو یه متل اقامت داشت.

و این حدود ۷۰ مایل فاصله داشت.

بهش گفتم می‌خوام بهم بگه،

اون روز کجا بوده.

و اون بهم گفت که داشته رانندگی می‌کرده.

تمام صبح رو اطراف پالم بیچ،

داشت سعی می‌کرد اون بنزین بد رو بسوزونه.

اون نتونست بهم بگه کجاها رفته بوده.

می‌گه: "نمی‌دونم.

فقط داشتم رانندگی می‌کردم، فقط رانندگی می‌کردم."

و در اون لحظه،

جف گفت: "فکر کنم باید وکیل بگیرم."

و مادرش اومده بود پالم بیچ.

اساساً فکر کنم برای حمایت روحی از پسرش.

برای همین اون دو نفر رو فرستادن تو یه اتاق.

اما داشت ضبط می‌شد.

بریجت: خب، یه گفتگوی دوطرفه در جریانه.

بین مادرش کلارا سوانگان، و جف.

اون مشخصاً شروع می‌کنه درباره

اینکه تو شهرستان ایندیَن ریور بوده.

اون مشخصاً می‌گه میره برای نفقه بچه‌اش.

اون میره که نفقه بچه‌اش رو پرداخت کنه.

بازرس‌ها پیگیری کردن و تایید کردن.

که جف پرداخت نفقه کودک انجام داده بود.

تو ایندیَن ریور همون روز.

واضحه که به پلیس دروغ گفته بود.

درباره اینکه کجا بوده.

آیا به خاطر این بود که می‌دونست گناهکار به نظر می‌رسه؟

یا چون می‌دونست واقعاً گناهکاره؟

می‌دونیم که وارد ارتش شد.

اَبی: بله.

تقریباً ۱۱ سال تو ارتش. بله.

این برامون مهمه چون فقط با رفتن به ارتش،

چه جور آموزشی بهت می‌ده؟

چطور یه نفر رو بی‌حرکت کنی.

بریجت: آموزش سلاح. آموزش سلاح.

نانسی: و بعدش هم پستچیه.

بریجت: و کنتورخوان هم بود.

درسته.

از خلق و خوی اون چی می‌دونیم؟

قبلاً با یه خانمی تو آلمان ازدواج کرده بود.

اون گفت که اونا خشونت خانگی داشتن،

More Farsi Persian subtitles for Cold Justice

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left