முதல் 200 வரிகள்.
اینجا مرکز کنترله
هواپیمای سایتِیشِن زبرا-براوو داره روی باند ۳۰ راست میشینه
پلیس و نیروهای امنیتی، فوراً آمادهباش کامل
ساعتهای رولکس. اسمش رو که میشناسی
ای وروجک، همینجوری سرت رو انداختی داری میری؟
میبینی چطوری اینور و اونور میدوه؟ برنامهریزی شده که این کار رو بکنه
یه ربات خیلی پیشرفته، فقط ۱۹ دلار و ۹۵ سنت
عمو، قصد خرید داری؟ اجباری در کار نیست
رولکس. اسمش رو میشناسی، حالا صاحبش شو
تهِ ظرافتِ ساختِ سوئیس. حتماً تو فروشگاههای تیفانی دیدیشون
اونجا ۱۷۰۰ دلاره. ولی من چون عمده کار میکنم، قیمت ویژهام برای شما ۳۹ دلار و ۹۵ سنته
دلار و ۹۵ سنت! مگه از این بهتر هم میشه؟ رو دستش نیست، هست؟ ۳۹
یه ربات نمیخوای؟ چطوری رفیق؟
اصلاً مثل باقلوا فروش نمیرن. باید برم خونه به خونه بفروشمشون
تو این شهر؟ مگه تازه از پشت کوه اومدی؟
من که با موز سفر نمیکنم
دو روزه دارم تو این شهر ول میچرخم
واقعاً؟
بیا کلاست رو ببریم بالا. کلاسم رو ببری بالا؟
نصف موجودیام رو میدم به تو. نظرت چیه؟
آقای اسلیتر، نگاه کنید. هنوز این رو ندیدید
ندیدیدش. یه نگاه بندازید
ببینید، دست دارن. دست میزنن
میدونم که فروش میره. ما خرتوپرتهای فانتزی نمیفروشیم
مگه چند بار باید بهت فرصت بدم؟ من دنبال تکنولوژیِ پیشرفتهام
این برای کریسمسه
نه عید پاک. فهمیدی؟
بله قربان، تکنولوژی پیشرفته
بازم میگردم
و اگه ناراحت نمیشی، بعضی از ما داریم سعی میکنیم کار کنیم
آخیش! حالا بهتر شد
سکوت از "لیتل ریچارد" بهتره؟
اینها رو عمده میفروشم. حسابی پول پارو میکنی
من خودم رو سرگرم کردم با
رباتهای اسباببازی افتضاحن. اصلاً تکون نمیخورن. نه اینجا
این مال شماست؟
بله. اسمش "شماره ۵"ـه. از جلوی دفتر من رد شد
داشتیم اینجا جلسه میگرفتیم. شما کی هستید؟
سندی باناتونی، دستیار خرید بخش اسباببازی "سیمپسون". خوبه؟
عالی هستن. از کجا آوردینشون؟ ممنون
من خودم میسازمشون. من "بن جاهروی" هستم
شرکت اسباببازی تایتانیک. مثل همون کشتیه
کجا مستقر هستید؟
من توی اون ماشینِ اونوری مستقرم
نه. کارخونه مونتاژتون کجاست؟ همونجا. خونمم هست
یعنی خودتون اینها رو میسازید؟ اون تو؟
رباتیک تنها راهیه که برای نون درآوردن بلدم
میخواید یکی بخرید؟ دستش خم میشه
ما عمده کار میکنم. نمیتونم کمتر از هزارتا سفارش بدم
هزارتا؟ هزارتا
هزارتا؟ میتونیم هزارتا بزنیم. اگه قیمتِ هر واحدش خوب باشه
این "ما" که میگی، کیا هستن؟
شاید بتونیم دانهای ۵۰ دلار بدیم. من دارم ۱۹ دلار و ۹۵ سنت میفروشم
در روز! برای اجاره
اگه بخواید دانهای ۵۰ دلار بخرید، باهاش کنار میآیم
شاید. کی میتونید تحویل بدید؟
یه تخمینِ حدودی میخواید که چقدر طول میکشه؟
بله، هزارتا ربات... این فقط یه عددِ حدودیه
تا ماه اکتبر میتونن آماده باشن
۱۹۹۳ واقعاً؟ سال
رولکس
ببخشید وقتتون رو گرفتم. دنیای ما با هم خیلی فرق داره
من باید تا ۳۰ روز دیگه داشته باشمشون. سی روز؟
یه لحظه صبر کن
منظورش با امکاناتِ فعلیمون بود. میتونیم کارمون رو گسترش بدیم
میتونیم یه کارخونه بگیریم. با یه پیشپرداختِ نقدی، میافتیم رو دور تند
باز دوباره گفتی "ما"
رئیسم با پیشپرداخت موافقت نمیکنه. از پیشپرداخت میگذریم
یه فکری. ما ۱۵ اکتبر همین امسال، با هزارتا ربات میایم اینجا
تضمین میکنی بخریدشون؟ دانهای ۵۰ دلار، پرداخت در محل
باشه. قبول
به وکیلاتون بگید ردیفش کنن. معامله جوش خورد
داریم معامله میکنیم. این خیلی خوشحالکنندهست
دارم درس میخونم تا شهروند کشورتون بشم
از رباتهای من خوشتون اومد؟ چیزی پرسیدید؟
دارن فرار میکنن. برگردید اینجا
الان باتریهاتون رو درمیارم
اول از همه. تو کی هستی و اسمت چیه؟
فرد ریتر. من سوالاتی میپرسم مثل اینکه "سرمایهات کجاست؟"
واشینگتن دی.سی
به زبون ساده. بدون پول چطوری میخوای اون رباتها رو بسازی؟
دوستام نیوتون و استفانی تو مونتانا میتونن از نظر مالی بهم کمک کنن
مونتانا؟ تو همینجا دوست داری. من برات یه شانس طلایی جور کردم
اسکار، برو کنار
آقای دِرویتر، به بانک فرست فدرال خوش اومدید
این برای همهی ما افتخار بزرگیه
میشه بریم داخل؟ اوه، بله. حتماً
آلیاژ فولاد مدسون. ای-۴۵۰
ساخته شده توسط هایمدال. کاملاً سفارشی
ما خیلی بهش افتخار میکنیم
آقایان: مجموعه وندرویر
اینها تا یک روز قبل از شروع نمایشگاه، همینجا میمونن
در طول روز، یه تیم ویژهی شش نفره از نگهبانهای مسلح داریم
شبها هم ۱۲ تا نیروی امنیتی در جاهای استراتژیک مستقر میشن
عالیه. خوشحالم که مورد تأییدتونه
تو بهم پول بدهکاری، سررسیدش ۳۰ روز دیگهست
بله قربان. پول، پول میاره
این یه معاملهی قطعیه. تضمینشده
پولت و سودت تو جیبته. کاملِ کامل. سر وقت
این دفعه یه وثیقه عالی دارم. ۵۵ تا ساعت رولکس
اسمش رو میشناسی، حالا صاحبش شو
اسمش رو میشناسم، فرد
و وثیقهات هم جونِ خودته
این هیچی رو عوض نمیکنه. اصلاً و ابداً
تو هنوز به من بدهکاری. صد در صد
تا ۳۰ روز دیگه. ۳۰ روز
بفرما! اینم کارخونه جدیدت
همینجا؟
برای همینه که دارم درس میخونم شهروند بشم
تو یه روز، آدم میتونه از کنار خیابون
برسه به یه آسمونخراش
منظورت چیه؟ اون بانکه نه. اینور
مرکز شهر. یه جای دنج و مرکزی
از سال ۱۹۰۲ اینجاست. قشنگه، نه؟
یه ساختمون تاریخیه. بیا بریم
غیرقابلباوره، مگه نه؟
قراره خرابش کنن. یه اجارهنامه کوتاهمدت گرفتم
واقعاً؟ مفت خریدمش. جواب میده؟
هر چی لازم داریم رو داره
دیوار، پنجره
تلفن. هر چقدر هم که بخوای فضا داره
بنی، با کارکنان تولیدت آشنا شو
خیلی سختکوشن. تازه، حداقل حقوق رو میگیرن
اینم بودجهی قطعاتت. بهشون قول یه شام حسابی دادم
تو مکدونالد میز رزرو کردیم. چی گفتی؟
این پول رو از کجا آوردی؟ یه ذره زور، کلی دوندگی
همه ساعت گرفتن؟ آره، من گرفتم
مکناگت دوست داری؟ این کیه؟
بهم اعتماد کن
باورم نمیشه
این واقعاً عالیه
اینها کیان؟ قرار نبود کسی اینجا باشه
یواشتر. نباید خودم رو درگیر این کار میکردم
برید بیرون! برگردید سراغ همون کلاهبرداریهای کامپیوتریِ دوزاریتون
چقدر زمان لازم داریم؟
شوخیت گرفته؟
ما هنوز حتی از خطوط لولهی خدمات شهری هم رد نشدیم. تراکم خاک کمه
هیچوقت به جواهرات نمیرسیم. چقدر وقت داریم؟
اگه پنج روز کار رو تعطیل کنیم، نمیرسیم
باید بیرونشون کنیم وگرنه باید با الماسها خداحافظی کنیم
چطوری این به ذهنت رسید؟ کابل رسانای دوشاخه، یادته؟
من قبلاً تو اورگان برای "نُوا رباتیک" کار میکردم
من و دوستم نیوتون، "شماره ۵" واقعی رو طراحی کردیم
متأسفانه ارتش میخواست ازش به عنوان یه سلاح مرگبار استفاده کنه
تو این چیزها رو واقعی ساخته بودی و حالا برای نون درآوردن اسباببازی میسازی؟
خب، شماره ۵ واقعی دچار نقص فنی شد و
بذار اینطوری بگم که از کارمون برکنار شدیم
وقتی کارت تموم بشه، ۲۵تا داریم
بفرمایید، رفیق
۲۵ شماره
ببخشید، اینجا بازدید عمومی نداره. اوه، سلام. میتونم...؟
بچهها، دارید عجله میکنید. آرنولد گفت هنوز ۲۹ روز وقت دارم
هی، مواظب ابریشمت باش
بیاین انجامش بدیم
نه، خواهش میکنم
لطفاً نرید
مدار رو فراموش نکن... تستر رو
تستر مدار رو نه! اوه، فرد پاشو دیگه
باید دفاع شخصی یاد بگیری
کی دلش میاد با آدمهایی مثل ما این کار رو بکنه؟
فکر میکردم میشناسمشون. صبر کنید آقا! صبر کنید
حالا ما "بیکارکنندگان" شدیم
ما هنوز قطعات ربات رو داریم. یه کادر جدید استخدام میکنم
نه پولی داریم و نه تجهیزاتی
با دست درست کردنشون خیلی کُند پیش میره
از لاکپشتِ حامله هم کندتر میشه
بنی، کارد به استخونم رسیده! باید یه فکری بکنیم
نه. ما از اون آدمهایی هستیم که همهچی به نفعمون بود ولی برعکس شد
چطوره بریم پیش اون خانمه و برای پیشپرداخت التماس کنیم؟
میریم اونجا و التماس میکنیم. خودمون رو مظلوم جلوه میدیم
حملونقل هوایی "شیر کوهی". یه محموله دارید
آهان، جدی؟
برای یه روز، به اندازهی کافی محموله داشتیم
آقای بنجامین جاروی؟ جاهروی
بذاریمش اینجا؟ آره، بذارش همون بیرون
اصلاً کی مینه تو اینجایی؟ من فقط به دوستام تو مونتانا گفتم
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم. این دیگه چه آشغالیه؟
کی اهمیت میده؟ این آشغاله داره تکون میخوره
سلام، احمقها
بنجامین! بیا اینجا، بغلم کن. چقدر از دیدنت خوشحالم
۵ شماره
برای تو، از طرف استفانی. براونیِ گرانولا. بدون مواد نگهدارنده
این شماره ۲ واقعیه
پنجه. پنج
جانی ۵ صدام کن. جانی؟
برای خودت اسم انتخاب کردی؟ من خیلی چیزها رو انتخاب میکنم
ولی نه اینکه تو جعبه بیام. من پرواز رو انتخاب کردم، ولی اونا گفتن من محمولهام
نه فیلمی، نه یه مشت بادومزمینی. اصلاً چرا اینجایی؟
من متوجه نمیشم. اوه، گوش کن
بن. تنها راهی که میتونستیم بهت کمک کنیم، فرستادن شماره ۵ بود
اون میتونه رباتهات رو بسازه. عاشق اطلاعاتِ جدید (ورودی)ـه، پس حواست بهش باشه
استفانی و نیوتون. بن
اینجا خونهست؟ اقامتگاهه؟ مسافرخونهست؟ اوه، فرد
فرشتهی شانس رو شونههامون نشسته
نشسته؟ تو گفتی این نقص فنی داره. این دروغه
داشتیم کار میکردیم که رعدوبرق بهش زد
از اون لحظه به بعد، خودش عقل و شعور پیدا کرد
دولت سعی کرد نابودش کنه. حالا تو مونتانا زندگی میکنه
تو یه کلبه، وسط جنگل، ناشناس. اوه! اطلاعات
سگِ خانوادهی باسکرویل
No comments yet. Be the first to leave one.