முதல் 175 வரிகள்.
بیا بریم دنبالش
،اگه بهم کمک کنی عشقم رو نجات بدم
تا صد سال آینده توی آهنگها اسمت گفته میشه
، و این یه قول از طرف گالاوانت هستش
یکی از دوستداشتنیترین جنگجوی پنج پادشاهی
و دارنده عنوان "نایت بیت" بهترین ... شمشیر زن سال
سه سال پشت هم
آره، آره، آره، آره، قبلاً هم در مورد رزومهات گفتی
...خب
چه سودی برای ما داره؟
احتمالاً یه چیزی همراهم دارم که شاید بتونه کمکی بکنه
!جواهر والنسیا
!بوم
از کجا اینو گرفتی؟
وقتی داشتیم از قلمرو پادشاهی فرار میکردیم گرفتمش
چطور؟ ما که چیزی همراه نداشتیم
قورتش دادم
خیلی بزرگه، باورکن میدونم
من مجبور شدم اینو با علف بیکن بپوشونم تا تمیز شه
ریچارد، این دیوانگیه
نه دیوونگی برای اون زمانیه که این از یه جا اومد بیرون
اون روز تو کشتی رو یادت هست که
من برای ساعتها داشتم جیغ میزدم؟
خب، الآن دیگه میدونم مادرم برای چی همیشه شاکی بود
!بسته
قبول میکنیم
... یعنی، یه بار دیگه باید شسته بشه
بعدش ما قبول میکنیم
عالیه
آه، میشه اینو بگم که
خیلی خوبه با مردان باشرفی مثل شما مذاکره کردیم
یعنی شما تعدادتون ده برابر ما هستش
شما خیلی راحت میتونستین مارو بکشین
و جواهر رو برای خودتون نگه دارین
اما شما آقا، یه مرد باشرفی
!روبرتا، داریم میریم
!اسبها رو جمع کن، پاپ پاپ
باشه! آه... پاپ پاپ؟
... خب، هیچکس منو از اون موقع تا حالا
صبر کن بینم
تو روبرتا استاینگس هستی؟
!اره
!وای... خدای... من
!بابی استاینگس چرا چیزی نگفتی؟
! فکر نمیکردم من رو یادت باشه، داک
تو رو یادم نباشه؟ دیوانهای؟
!ما باهم بزرگ شدیم، احمق جون
گالاوانت، اصلاً نمیتونی !این رو باور کنی
!همراه جدید ما بابی استاینگس هستش
اون یکی از کودکانی بود که والدینم برای بازی با من استخدام کرده بودن
فکر نمیکنی که بهتر باشه !بعداً به این موضوع رسیدگی کنیم؟
اوه، البته، اون هفت سالش بود و من سیزده
اما خیلی خوب کنار میومدیم، میدونی؟
آره، میتونیم بعداً در موردش حرف بزنیم
ریچارد، ازت میخوام تمرکز کنی
آره، این خیلی خوبه که ... تونستی جواهر رو تو
باسن، خب اول از دهانم رد شد
صبرکن، چی؟
اما ما دیگه نمیتونیم اشتباهی کنیم
این جواهر از الآن کلید ما برای دریافت یه ارتشه
و به جون ایزابلا بستگی داره، نجات او
معلوم نیست تو هورتنسیا چه زجری میکشه
نه، نه، نه، نه، نه
جستر، به راست، عقب، به راست
، لطفاً درست انجامش بده
در غیر اینصورت رقص عروسی من خیلی احمقانه میشه
شرمنده، پرنسس
من یه دلقکم، نه رقاص
ببخشید، ببخشید
!وقت خوراکی خوردنه
!هورا
خیلیخب همگی، یکم استراحت کنین
بانوی من، امیدوارم گستاخانه نباشه
اما من نمیتونم متوجه تغییر بزرگی
که اخیراً شامل شما شده بشم
اوه، فکر کنم فقط خوشحالم
!بعد از همه اینها، دارم ازدواج میکنم
آره، اما مردمک چشمتون همش داره میچرخه
... و تاجتون داره میدرخشه، یعنی
اون گفت که... خوشحاله، باشه؟
درسته
بریم سرکارمون، ممکنه؟
چیف، نه! نریز دور اینارو
گیندولین، عزیزم، میدونی که دیگه مجبور نیستی این کارو انجام بدی
ما الآن دیگه رسماً از ما بهترون شدیم
دیگه غذاهای مونده نمیخوریم
میتونیم مثل مردم اسراف کنیم
نمیدونم، اما حس خوبی نداره
!اوه، منظورت چیه؟ من که خیلی حال میکنم
بخورش
میدونم دیونهات میکنه
گالاوانت - فصل دوم، قسمت چهارم EmirBey: مترجم
کدوم بهتره... طلا یا الماس؟
طلا؟ الماس؟
من نظرم رو طلاست
خیلی زیبا هستن، ملکه
و مطمئنی که اینا من رو فقیر نشون نمیدن؟
نه، چون اینا طلا هستن
هنوز تو گوشواره موندی؟
تورو خدا یه جفت انتخاب کن
و فقط به دلیل اینکه توسط یه زن و شوهر پیر
برای یه مهمونی دعوت شدی
به این معنی نیست که میتونی نوکرم رو برای چند روز نگهداری
آه، فکر کردم با کلمه "دستیار شخصی" توافق کرده بودیم
اما خواهران وان فالونبرگ اونجان
اونا محبوبترین ملکه تمام هفت قلمرو هستن
اولینباری که اونارو دیدم یادم میاد
من فقط یه دختر کوچولو بودم و اونا از روستای من گذر میکردن
چیزی شبیه به اونارو ندیده بودم
اونا میتونستن فقط به وسیله یه دونه از گوشوارههایی که داشتن
مارو بخرن و بعد بفروشن
و تو این شگفتی که من داشتم
اونا به من توجه ویژهای کردن
دختر کوچولو، یهکم سواری میخوای؟
!اوپس، شرمنده، بیا
!خیلی فقیری
خیلی بد بودن
اوه، آره بودن
و همونجا بود که فهمیدم میخوام دقیقاً مثل اونا باشم
و این دعوت به مهمونی ثابت میکنه
که من به هدفم رسیدم
هی، گال، گوش کن
میخواستم بابت گندی که الآن زدم ازت عذرخواهی کنم
،فقط سعی داشتم مفید باشم
اما قول میدم، از الآن
دیگه کار اشتباهی نکنم
رو نقشه نشستی
اوه، شرمنده، دیگه از الآن
شرمنده، الآن از الآن
شرمنده
نیازی به عذرخواهی نیست
گوش کن، داشتم فکر میکردم که دیگه
من کارهای قهرمانانه رو انجام بدم... تنها
چی؟
چرا؟
خب، چون تو نزدیک مارو توسط مزدورها به کشتن بدی
و حتی مزدورهای قبلی
یا هرکدام از اون موقعیتهای بیشماری
که تو زندگی مارو در معرض خطر قرار دادی
اما کمک به تو تنها کاریه که الآن میتونم بکنم
یعنی، دیگه چه کاری از دستم برمیاد؟
نمیدونم، مثلاً میتونی
زمان بیشتری رو با روبرتا بگذرونی
هم؟
یعنی، شما دوتا مشخصه که یه چیزایی بینتون هست
من و اون؟
جدی میگی؟
نه، فقط گفتم تا از یه موقیعت ناجور درت بیارم
اما دراقع الآن که فکرش رو میکنم
آره، این واقعاً راه خوبی هستش
که تو دست از سر من برداری
خیلیخب، این رسماً
چندشآورترین چیزی بود که تو کل زندگیم شنیدم
!من و بابی؟
!یعنی، ما بچه بودیم باهم بازی میکردیم
!اون مثل خواهرمه
نه از اون خواهرهایی که تو باهاشون ازدواج میکنی
خا گوش کن، میدونم که سخته مردم رو جور دیگهای ببینی
مگراینکه یه نفر با یه نقشه مسخره ظاهر بشه
و شمارو مجبور کنه
تقریباً هیچ چیزی نیست
چطوره که امشب همه بریم شام؟
یه جای روشن
هم
پس... هرجا؟
آره، تقریباً هرجا
ناهار آوردم، علیحضرت
اوه، یه لحظه
دارم تمرین میکنم که اسم عروسیم رو بنویسم
اوه
مگه دقیقاً شکل نام الآن شما نیست؟
آره
بانوی من، خیلی متنفرم از اینکه
شما رو با مشکلاتی که خیلی خیلی زیاد از شما پایینتر هستن درگیر کنم
اما من نمیتونم بعد از هفتهها
No comments yet. Be the first to leave one.