முதல் 200 வரிகள்.
کارتل
داره حسابی دست به کار میشه
اونوقت تو دو تا آدمکش فرستادی
تا با یه گردان کوفتی سروکله بزنن؟
نتیجه بازی به نفع ماست
اگه میخوای همینطور جلو باشی، باید همین الان همه چی رو رو کنی و از همین حالا شروع کنی.
رالف حساب کروز رو میرسه. من ترتیبش رو میدم.
ما پیام رو فرستادیم. همین الان، کروز...
تو بهداری زنجیر شده. و رافائل...
رفیق، یه کتکی خورد ولی سالمه.
من و تو یه دوست مشترک داریم.
به راهت ادامه بده
تا منم مطمئن شم راحت و امن میمونی.
تو اون گاف رو دادی؟ چون میدونستی...
اون یه شاهد داره که ثابت کنه تو تو "موریسی" بودی؟
من باهاش بزرگ شدم. عمراً دست بهش نمیزدم.
اینجا باید زرنگ باشی. و فقط تمومش کن.
نمیتونم. حتی اگه بخوام هم نمیتونم.
من یه ردی از اون شاهد پیدا کردم.
این عوضی رو پیدا میکنم. پرونده بسته میشه.
مگه بدتر از این دیگه چی میتونه بشه؟
زندانیهای سلول انفرادی
اسامیشون رو برات میخونم، باشه؟
چی؟ آره، آره، آره، بگو.
آره. - «باک سیمپسون».
«جرمیا ویلیامز».
«دنیس لنگهام»... هی، کلهن چی؟
«مرل کلهن» توی اون لیسته؟
آره. «مرل کلهن» اینجاست.
تمام این مدت اونجا بوده.
تو سلول کنار کایل.
لعنتی!
آره، اون کوفتی رو خوب دفن کن.
نمیخوام کسی از تجهیزاتم سر دربیاره.
اینجا یه جور قایمموشکبازی پیشرفتهست.
هی. آماده برای صادرات.
اسلحه میره شمال.
مواد شیمیایی میاد جنوب.
محصول من کی میرسه؟
امشب. ساعت ۲۲.
یعنی ده شب؟ بگو ده شب.
اینجا که فلوجه نیست.
مگه نیست؟
یعنی، به طرز فجیعی نزدیکه، اینطور نیست؟
آره، این کثافت راه افتاده و داره کار میکنه.
چی شده، مایک؟
آره، ببین، تریسی و میچ حالشون خوبه.
چرا نباشن؟ چی شده؟
خب، اون عوضی تو سلول کناریت...
آره؟ اون چی؟
اون مرل کلهنه.
او... خدای من، مایک.
آره، میدونم. میدونم.
لعنت، من هیچوقت اسمشو ازش نپرسیدم.
خدایا. آخه چی...
مایک، این چطور اتفاق افتاد؟
این... یعنی، این اتفاقی نیست، میدونی؟
اصلا اتفاقی نیست.
خب، من هیچوقت بهش نگفتم کی هستم، پس...
آره، اون از قبل میدونست.
این عوضی... آره.
باشه، پس... چی بهت پیشنهاد کرده؟
پیشنهاد به من؟
آره کایل. هیچی.
حدس میزنم نصیحت. هیچیِ کوفتی.
چرت و پرت نگو، کایل.
نمیگم.
کایل؟ فقط نصیحت؟
فقط همین بود، باشه؟
اون میدونست که من کتک خورده بودم و اون...
فقط، میدونی، همون مزخرفات "سرت تو لاک خودت باشه".
آره خب، اون داره از تو استفاده میکنه تا به من برسه.
اینو میفهمی؟ این کثافتترین عوضیایه
که تا حالا شناختم.
باور نکن. هیچی رو باور نکن.
هی، به من نگاه کن.
من کاری میکنم جاش رو عوض کنن، باشه؟
هضم کردنش خیلی سخته، مایکل.
لعنتی. هیچی نگیر
ازش هیچی نگیر.
چه نصیحت باشه چه چیز دیگه. شنیدی چی گفتم؟
اگه دستت رو بهش بدی، کثافت قطعش میکنه.
هم نذار بفهمه که لو رفته.
فهمیدم. باشه، پس کلاً از خودم دورش میکنم.
اگه باهاش حرف نزنم، اون وقت میفهمه
که یه اتفاقی افتاده... آره، آره.
فقط... فقط مکالمات رو کوتاه کن.
فقط با "آره" و "نه" جواب این یارو رو بده، باشه؟
باشه. اوکی، میدونم چطور باهاش رفتار کنم.
آره. چون اگه اون بفهمه، اون وقت...
کی میدونه اون وقت چی کار میکنه؟
تریسی...
اون قراره به تو آسیب بزنه تا به من برسه.
اون قراره به اون آسیب بزنه تا به تو برسه.
لعنتی اونو از کینگستاون ببر بیرون!
آره. داره انجام میشه. همین الان، مایک.
پلیس کینگستاون از قبل اونجاست.
وسایلشو جمع میکنم، میبرمش یه جای امن.
از این ایالت میبرمش بیرون، کایل.
باشه.
آره.
انجام شده، باشه؟ داره اتفاق میفته.
اوه، خدا.
باشه.
باشه. خب.
فقط...
فکر کردم دیشب داشتم سکته قلبی میکردم.
این... این...
این فشار، میدونی، روی سینهم، یه جوریه که...
لعنتی خیلی ترسناکه.
وای، باید یه نفس تازه کنم.
وایسا.
این حس رو میشناسم، کایل.
یادمه.
مایک، چطور اینجا دوام آوردی؟
این همه مدت؟
مهم اینه که من انجامش دادم، کایل.
خب، هی، اگه اون ترسو گرفتی
به من فکر کن، باشه؟
باید فکر کنی یه نوری داره میاد سمتت
چون هست.
بهت قول میدم.
باشه، مایک.
چی شده، کاپیتان؟
اون روز رسید.
چی چی، آخرالزمانه؟ چیه؟
ایان، هیئت منصفه عالی دو روز دیگه تشکیل میشه
تا علیه تو تو پرونده موریسی اتهام وارد کنه.
کیفرخواست علیهت صادر میکنن، ایان.
کاپیتان، اونا که میتونن یه ساندویچ ژامبون لعنتی رو هم متهم کنن. بیخیال.
هیئت منصفه وقتی یه پلیس رو تو جایگاه متهم میبینه...
ما الان بین مردم محبوب نیستیم.
خودت بگو. گور باباش.
بیخیال. شوخی نیست.
دستکم نگیرش.
و فولی رو دستکم نگیر.
اون فقط میره سراغ هیئت منصفه
وقتی که مطمئن باشه رأی محکومیت میگیره. آره.
و بالای ۹۰ درصد پروندههاش رو میبره.
آره. خب، همیشه کارش حرف نداشته. آره.
ولی شرمنده خبرای بد دارم برات.
یعنی، کاپیتان، بعضی وقتا به نظر میرسه که
انگار یه خورده داری ازش لذت میبری.
یان، دارم بهت هشدار میدم.
بهت میگم که...
قراره بدجور بهت حمله کنه، جوری که
تو رو بدتر از هیولاهایی که زندانی میکنی نشون بده.
از هیچی این قضیه لذت نمیبرم.
خیلی خب. ممنون بابتِ... اِه...
ممنون بابت هشدارت.
ممنون.
رابرت سایر
پیغام بذار.
آره، اون کوفتی رو بذار زمین.
عوضیِ آشغال!
ملاقات کله سحر
مشکل خانوادگیه؟
نه، فقط یه سری... یه مشت چرت و پرت وکیلی.
آها. نظرمو بگم؟
تنها ملاقاتهایی که باید اجازه بدی
آره
نماینده حقوقی.
وگرنه، ملاقاتکنندهها رو حذف کن.
اینطوری شکنجهشون نمیدی.
اونا هم شکنجهت نمیدن.
این کاری بود که... تو کردی؟
رابطهتو با عزیزانت قطع کردی؟
یا برعکس.
فرقی نداره.
اون کوسه چی گفت؟
فقط...
اگه اقرارمو پس بگیرم چی میشه؟
باید چی رو بدی که این جادو کار کنه؟
من هیچ گهى رو پس نمیگیرم.
باریکلا
بدون قرار قبلی، کسی رو راه نمیدیم، مایک.
فقط ادامه بده.
تو کَری لعنتی؟
وقتی کار رو درست انجام دادی برگرد.
دست رو من بلند نکن حرومزاده.
ولم کن عوضی. هوو! چیه؟
هی! هی!
برگرد، مکلاسکی. اینجا چه خبره؟
برگرد و برو.
وگرنه میندازمت تو یه سلول، مایک.
تورس، بذار... صبر کن. خودم حلش میکنم، باشه؟
مثل اینکه آقای مکلاسکی به مشورت نیاز داره.
مگه نه، مایک؟
آره. باشه.
عوضی.
قهوه میخوای؟ نه.
چایی؟ نه. اه. خدایا.
اه.
خب، اِم، تو مرل کالاهانِ...
کنار برادرم؟
نه، ببین، این درست نیست.
اِم... اِم... برادرت کنار کالاهاُن جا گرفته بود.
اینجا نوبتیه.
باشه، میتونیم درستش کنیم لطفاً؟
تو از کجا اینو میدونی دقیقاً، مایک؟
No comments yet. Be the first to leave one.