As You Stood By

As You Stood By (당신이 죽였다)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

As You Stood By S01E01 Eun-su 720p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 1 Dangsini Jugyeossda 2025 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-08
பதிவிறக்கங்கள்: 72
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

در حالی که تماشا می‌کردی

قسمت ۰۱: یون‌سو

از مسیر خارج شدی

از مسیر خارج شدی

این رو برمی‌دارم. لطفاً کادو پیچش کنید. حتماً.

هی، هوی‌سو. به زودی می‌رسم رستوران.

یون‌سو، متاسفم. هنوز خونه‌ام.

چرا؟ اتفاقی افتاده؟

مجبور شدم یه قرار ملاقات غیرمنتظره با ناشرم داشته باشم.

از تمام مشتریان عزیز در فروشگاه لاوی سپاسگزاریم.

هوی‌سو، گفتی خونه‌ای، درسته؟ - بله، بعد از دِدلاینم خبرتون می‌کنم.

ما برای زوج‌های تازه ازدواج کرده، تخفیف‌های ویژه روی برندهای معروف داریم.

خوبه

بسیار خب. ما امید زیادی داریم چون شما، بهترین‌های ما،

در غرفه ساعت امسال که با دقت زیادی آماده شده، مستقر هستید.

برید بترکونید، بچه‌ها!

شما از پسش برمیاید.

این چطوره؟

اگه دنبال یه چیز شیک‌تر و خیره‌کننده‌تر هستید، این چطوره؟

باشه، ممنون.

میل دارید این رو امتحان کنید؟

مدت‌ها بود باهام به چینی سلام و احوالپرسی نشده بود.

خیالم راحت شد، چون به کره‌ای بهتر می تونم کمکتون کنم.

خوشحالم که کمکتون می‌کنم. میل دارید این رو امتحان کنید؟

هنوز نگفتم چی رو در نظر دارم.

مدل پریمیوم با ۹۰ الماس کار شده

و یکی از نازک‌ترین ساعت‌های اتوماتیک دنیاست.

یه معرفی ساده و خوب.

حیف که اینقدر بهتون میاد.

به من نمیاد؟

اینطور نمیگم.

ولی در مورد شما،

فکر می‌کنم این مدل بیشتر بهتون میاد.

بدون الماس؟

حتی اگه طلا، پلاتین یا الماسی نداشته باشه،

با ابهت شما،

حتی یه ساعت استیل هم حرف برای گفتن داره.

درسته.

با این حال، مردها باید الماس دست کنن.

درسته.

ها؟ این چرا...

کجا می‌تونه...

چیزی شده؟

رفته.

چی رفته؟

باید اینجا باشه، ولی نیست.

چی اینجا نیست؟

مدل پریمیوم نسخه محدود.

همون که دورش الماس داشت.

ای وای، حالا چی کار کنیم؟

چی کار کنیم؟ وایسا.

امروز فقط من با این ساعت سر و کار داشتم،

پس این به شما دو تا ربطی نداره.

من حلش می‌کنم.

بفرمایید.

میشه زوم کنید؟ حتماً.

دقیقا به دوربین مداربسته نگاه می‌کرد.

باید به پلیس اطلاع بدیم.

اونوقت باید به رئیس بخش اطلاع بدم.

معاون مدیر، آقای جو، اول لیست دعوت‌شدگان رو بررسی کنید.

اون به عنوان مهمان رئیس ما از شانگهای اومده بود. اسمش توی لیست نیست.

نمی‌تونیم که مستقیم از رئیس ما بپرسیم.

لطفاً امتحانش کنید.

سلام، رئیس.

حال شما خوبه؟

رئیس وانگ.

فکر می‌کنم بتونم پیداش کنم.

ممنون.

جین سو-بک

سلام.

خدای من!

امروز چند تا کامیون میاد؟ دو تا کامیون اتاق‌دار بعدازظهر.

هنوز به رئیس بخش اطلاع ندادم، پس نمی‌تونیم پای پلیس رو وسط بکشیم.

فقط یه اشاره بهش بکنید که ما می‌دونیم اون ساعت رو برداشته.

رئیس.

سفارش "لائو گان ما" اشتباه شده بود.

باید ده تا می‌بود ولی ۳۵ تا سفارش دادیم.

سه تا.

فقط ۱۵ تا. فقط ۱۵ تا؟

باشه، ۱۵ تا سفارش می‌دم.

سلام.

زود اومدین. صبحانه نخوردید، نه؟

یه جای خوب برای سوپ رفع خماری می‌شناسم. مهمون من.

ساعت رو پس می‌گیرم و صبحانه می‌خرم.

فکر کنم امروز باید صبحانه رو بی خیال شم.

ای بابا، دارم از گرسنگی می‌میرم.

هی، جنی. تاریخ انقضاها رو چک می‌کنی؟

رئیس چن شائو‌بو.

میشه لطفاً اون ساعت دیروز رو بهم نشون بدین؟

الان چی بود؟ چن، چی؟

فقط منو جین سو-بک یا رئیس جین صدا کنید. تلفظش خیلی راحت‌تره.

اصلاً اون چی بود؟

ساعت الان همرام نیست.

اگه خونه باشه،

اون رو به عنوان هدیه جایی فرستادم.

ببخشید؟

چی؟ مگه فروختمش؟

اگه خوششون بیاد، همون لحظه می‌خرمش.

و اگه خوششون نیاد؟

فورا برش می‌گردونم. به فروشگاه شما.

شما از طرف رئیس ما از شانگهای دعوت شدید و رئیس وانگ رو می‌شناسید.

به همین خاطر تصمیم گرفتیم یه روز بهتون وقت بدیم، رئیس جین.

اگه امروز برگردونده نشه، طبق قوانین فروشگاه باید بخریدش.

باشه. من که امروز جوابش رو می‌گیرم.

شما دارید این همه دردسر رو به خاطر من تحمل می‌کنید.

اگه خریدش انجام شد، مطمئن باشید که از طریق شماست.

من جو یون-سو هستم.

معاون مدیر جو یون-سو.

کاری می‌کنم که این فروش به نام شما ثبت بشه.

تا اون موقع، باید ازتون یه تعهد کتبی بگیرم.

یه تیکه کاغذ که ارزشی نداره.

اگه انقدر نگرانید، به من کاری نداشته باشید و فقط به پلیس زنگ بزنید.

بیرون دارن ساخت و ساز می‌کنن.

می‌دونید این ساختمون چند تا خروجی داره؟

یکی اونجا.

ای وای!

اولین کاری که موقع وصول طلب باید بکنی، چک کردن تعداد و جای خروجی‌هاست.

جسارت داری ولی ظرافت نداری.

ولی من سمجم.

امروز که هنوز تموم نشده، میشه لطفاً کتبی بهم بدید؟

من فهمیدم که چاقو حمل کردن مؤثرتر از کاغذ بازیه.

من چاقو ندارم.

سه.

نوش جان! ممنون!

یه طبقه بالاتر از بازار چینی جینگ‌یانگ.

بگیرش.

هوی-سو.

متأسفم، الان نمی‌تونم حرف بزنم.

می‌دونستن رشوه است ولی اصرار داشتن که باید هدیه باشه.

اون عوضی دزد.

فکر می‌کنی من عوضش کردم؟

نه شما، اون عوضی دزد.

ساعت تمیزه.

ولی یه خط کوچیک روی بندش هست.

بعیده. من خودم چک کردم.

شرط می‌بندم پاک میشه.

نمی‌تونیم پاکش کنیم و به مشتری دیگه بفروشیم.

پس، آقای جین، باید خریدش کنید.

هنوز که روز تموم نشده.

فقط می‌تونید بندش رو بخرید.

گرونه چون چرم کروکودیل اعلاست.

و سالی فقط ۱۰۰ تا ساخته میشه.

ولی به اون ساعتی که الان دستتونه خیلی میاد.

الان می‌تونم بندش رو براتون عوض کنم.

بندش رو نمی‌خوام. بیاین روی سه میلیون حساب کنیم.

می‌دونید که این معامله خوبیه.

معذرت می‌خوام.

پس هم ظرافت نداری، هم شمّ اقتصادی.

من پنج میلیون درخواست می‌کردم.

و من هرگز دزدی نمی‌کردم.

اصلاً از اول برش نمی‌داشتم.

چرا وقتی هنوز حقوق‌بگیری، انقدر خودت رو به آب و آتیش می‌زنی؟

هدفم اینه که به مقام اجرایی ارتقا پیدا کنم.

من کسی نیستم که معامله‌ای رو انجام بدم که به نفعم نباشه.

بازار چینی جینگ‌یانگ.

چرا ساعت رو دزدیدی؟

قبلاً بهتون گفتم که موقتاً قرضش گرفتم.

از بیرون معلوم نبود.

ولی اینجا فقط یه بازار کوچیک نیست.

شما رئیس این شرکت بازرگانی بزرگ هستید.

مطمئن نبودم که اونا قرارداد رو امضا کنن.

می‌خواید من این همه پول رو حمل کنم و بخرمش، بعد برگردونم؟

شما با این اعتماد به نفس، چرت و پرت می‌گید.

که نزدیک بود منم باور کنم.

جو یون-سو.

وقتایی هست

که رها کنی

اون روانی درونت رو؟

به نظر میاد که همیشه احساساتت رو کنترل کردی تا این اتفاق نیفته.

چرا نمیای برای من کار کنی؟

نه، ممنون.

اگه ساعتت رو بهم بدی، بندش رو برات عوض می‌کنم.

صدای این کاشی‌ها.

وقتی فکرت مشغوله، آرامش‌بخشه.

حالا که فکر می‌کنم.

من اونی هستم که تازه سرم کلاه رفته، پس این رو بیشتر لازم دارم.

صدای بهم خوردن.

صدای بهم خوردن.

صدای بهم خوردن.

من دست و پا چلفتی‌ام.

واقعاً همینطوره.

شرط می‌بندم هوی-سو تو این کار عالیه.

دوستم. دستاش خیلی خوب کار می‌کنه.

تو نوشتن و نقاشی عالیه.

اون نویسنده کتاب‌های قصه‌ است.

کتاب قصه؟

از اون قصه‌ها که آخرش میگن "و اونا تا ابد با خوشبختی زندگی کردند."

بند ساعت... دفعه بعد عوضش کن.

بذار حداقل این رو برات حمل کنم.

اون مرد، جین سو-بائک.

مدیر نگران بود چون ما هیچ اطلاعاتی ازش نداشتیم.

یعنی، من می‌دونستم که از پسش برمیای ولی اینکه خودت حلش کنی...

وای، واقعاً بهت احترام می‌ذارم.

بسه دیگه!

هی، میشه این رو کنار میزم بذاری؟

حتماً.

سلام.

سلام، یون-سو.

سلام. حالتون خوبه؟

البته.

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left