Aleph

Aleph (Alef)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

Alef S01E03 1080p MAX WEB-DL DD 2 0 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 3 Alef 2025 زیرنویس فارسی سریال

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-12-07
பதிவிறக்கங்கள்: 18
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

قبلاً

یه مدرک از پلیس ازمیت دستمون رسید

یه زبون که مال هیچ‌کس نیست

اولین قربانی، مصطفی دیری. یه کارگر جنسی ترنس‌سکشوال

زبانش رو قبل از قتل بریدن

قربانی دوم، نصرت ایشیک. تو اسکله هالیچ پیدا شد

زبان گم‌شده مصطفی دیری تو دهن اون بود

دنبال یه کتاب قدیمی هستیم

یه رمان دنباله‌دار به اسم «رنگین‌کمان» نوشته فایق آهلات کاراجا

همه اون مجله‌ها رو بردن

کپی دیگه‌ای نیست؟ نه، فقط یکیه

به طور کلی، آثار کاراجا درباره جنبش‌های صوفی‌گریه

که تو دوره عثمانی کفرآمیز تلقی می‌شدن

می‌خوام بدونم این یعنی چی و همه‌چیز درباره‌ش رو

این حرف اول الفبای یونانی، عبری و مصریه

برای مصریان باستان، نماد «رع»ـه

و برای کابالا، «نَفَس خدا»ـست

و برای صوفی‌گری یعنی «آغاز»

کی پس آوردنش؟

نمی‌دونم، زکی امروز صبح تو شیفت برگشتیا پیداش کرد

دید کی پسش آورده؟

۱۹۸۶ موسی ماسیف. نیجریه،

دو بار به جرم قاچاق مهاجر دستگیر شده

ولی نتونستن چیزی پیدا کنن

!هی

دکتر ارکان تکیلمز. دکتر گورهان برکر

لطفاً فوراً برید به بخش ارتوپدی و تروماتولوژی

!اوه

وقتی پرستار گفت، «دو تا پلیس منتظرتونن.»

فکر کردم شمایید

چقدر وقت بود ندیده بودمتون. حالتون چطوره؟

خب، خیلی وقته اون گرگ گنده رو از پا ننداختی

آره. ولی شما خوبی، درسته؟

نفسم کفاف نمی‌ده دنبال آدما بدوام

ولی خداروشکر یکی رو برای دویدنا فرستادن کمکم

دکتر کینیاس. کمال

خوشوقتم کمال

از صبح بدون وقفه کار می‌کنم

امروز روزش بود

زیاد منتظر نموندین، نه؟ نه، اونا به ما پول می‌دن تا منتظر بمونیم

خب، چی داریم؟

خب، برادرم ستار، وقتی بیمار اینجا رسید

نمره کمای گلاسکویش سه بود

در مردمک‌هاش آنیزوکوریا و در اندام‌های تحتانیش همی‌پارزی داشت

البته ما فوراً بیمار رو لوله‌گذاری (اینتوبه) کردیم

شروع به تزریق وازوپرسور کردیم

تا به ثبات همودینامیک رسیدیم

و هیپوکسی رو تحت کنترل درآوردیم

و موفق شدیم از این جلوگیری کنیم که

فشار پرفیوژن مغزی از سطح بحرانی پایین‌تر بیاد

یعنی ما بیمار رو به خواب مصنوعی می‌بریم تا از مغزش محافظت کنیم

بیمار خوابه

خب، پس این آقا کی بهوش میاد، دکتر؟

من هر بار یه داستان متفاوت می‌گم ولی

سوال هیچ‌وقت عوض نمیشه، همه همون سوال رو می‌پرسن

«بیمار کی بهوش میاد؟»

خب، راستش رو بخواین منم نمی‌دونم

ما هر کاری از دستمون برمی‌اومد انجام دادیم

ما بیمار رو در وضعیت پایدار نگه می‌داریم

و منتظر می‌مونیم تا به هوش بیاد

چاره دیگه‌ای نداریم

یعنی منظورتون اینه که خدا بزرگه ولی ما نه

دقیقاً

گرچه، تازگیا ما رو هم بزرگ کردن

اونجا طبقات جدید ساختن، ولی

ما... ما هنوز همونیم

آره، همینطوره

باشه، منتظر خبرای خوبتونیم

اوه، نزدیک بود یادم بره

می‌گن امسال خیلی دارکوب میاد

واقعاً؟

یه وقت بیا تا یه سری فن یادت بدم

می‌بینیم

روز خوبی داشته باشید

ممنون. حتماً

بله؟

سلام

بله؟

انتشارات زیگورات پلاس

می‌خوایم یه کتاب چاپ کنیم

حتماً، بفرمایید. ژانرش چیه؟

ژانر؟

ژانرش چیه؟

ادبیات، نقد، تاریخ؟

یه رمان معمولی

و شما؟ ایشون نویسنده کتابن

من نماینده‌شون هستم

باشه، اگه یه نسخه دارین اینجا بذارید

ویراستارای ما بعد از خوندنش باهاتون تماس می‌گیرن

و لطفاً اطلاعات تماس خودتون رو بذارید

کی خبر میدین؟

ببخشید؟

یعنی ویراستارا کی می‌خوننش؟

ببخشید، قربان، نمی‌تونیم زمان دقیق بهتون بدیم

!چند ماه دیگه. اوه

چند ماه... نه

نمیشه زودتر بخوننش؟

زودتر؟ ما یکم عجله داریم

باید این کتاب رو تا آخر هفته منتشر کنیم

متاسفم

.خیلی سخته تو این مدت کم بتونیم به شما برگردیم

.بابا این داره با ما شوخی می‌کنه

.این دستمون کتابه، اون دستمون دفتر

.ما مثل دلقک‌ها هستیم

.چی شد بریتیش؟ خفه‌اش کردی. دوباره لال شدی

راجع به چی هست؟

.موسی هیچ ربطی به هیچی نداره

.دوباره شروع کردی به اون پیش‌بینی‌ها

.ما حتی یک قدم هم از جایی که شروع کردیم جلوتر نیستیم

.داریم وقت رو تلف می‌کنیم

.یارو قبل از اینکه بمیره سه بار نصرت ایشیک رو دیده

.مجله‌هایی که ۳۵ ساله گم شدن رو برگردونده

اونوقت تو میگی ربطی به هیچی نداره؟

به یه مهاجر فقیر میاد

که ساعت و کیف می‌فروشه این کار رو کرده باشه؟

نه، ولی تو داری عجله می‌کنی. عجله می‌کنم؟

.ما تو دو روز دو تا جسد پیدا کردیم

.یه دیوونه که روی دیوارها علامت می‌کشه

.به ما یک هفته وقت میده تا یه کتابی رو چاپ کنیم که هیچکی نمی‌شناسش

چهار روز وقت داریم، اونوقت تو میگی من عجله می‌کنم؟

...گاهی اوقات

.نوش جان، سروان. ممنون، رئیس

واقعاً کنجکاوی؟

این رمان راجع به چیه؟

.من برای کنجکاوی خیلی پیرم، بریتیش

کتاب راجع به یه گروه درویشه

تو یه خانقاه مولوی در قرن هفدهم

.که به کفر متهم شدن

چه جور کفری؟

.چون اونا از انجام اعمال رایج اسلامی سر باز می‌زدن

.چون روزه نمی‌گرفتن و نماز نمی‌خوندن

یادت میاد برادرش راجع به مصطفی دیری چی بهمون گفت؟

.که اون داشت حرفای کفرآمیز راجع به قرآن می‌زد

این کتاب شاید روشنگر باشه

.راجع به اینکه بین این قربانی‌ها چه چیز مشترکی هست

.قاتل احتمالاً می‌خواد ما این رو بفهمیم

.تا جایی که ما می‌دونیم، نصرت ایشیک هیچ فکر کفرآمیزی نداره

.بله، ولی تو رمان‌های نصرت ایشیک همیشه یه تم تصوف هست

.بفرمایید

بابا مگه ما آتش‌نشانی هستیم؟

.نمی‌تونیم هر جا زنگ زدن بریم

.بهش بگو بیاد اداره و بهمون بگه

.ولش کن، فقط آدرس رو بده

!آدرس، بابا، آدرس

کدوم کوچه؟

.باشه، باشه

.خانم نیره، همسر آقای نصرت، ما رو برای چای دعوت کرده

.بریم

.ممنون رئیس. ممنون سروان

.ممنون

.متشکرم

.سروان ستار. همکارم کمال

...من می‌خواستم آقای جمیل رو ببینم ولی

.آقای جمیل مرخصیه. ما مسئول پرونده هستیم

.باشه، بفرمایید

.شما به اداره زنگ زدید؟ بله

...وقتی روزنامه رو دیدم

.چهلم مادر دوستم بود. قندیلی

.وقتی برمی‌گشتم... فکر کردم، نصرت حلوا دوست داره

.حتماً گُکسو هست، براش ببرم

.با آقای رضا رفتیم

.بعد از حصار بارون شروع کرد به تند باریدن

.آقای رضا گفت خودش می‌تونه بره اونجا

...وقتی از ماشین پیاده می‌شد، من دیدم

.چی؟ اون مرد

.کدوم مرد؟ همون سیاهپوشه تو روزنامه

.وقتی زیر بارون می‌دوید، پرونده‌هاش افتاد

.بعد وقتی داشت جمعشون می‌کرد، چشم تو چشم شدیم

اون بود؟

مطمئنی؟

.بله، کس دیگه‌ای روی اون اسکله نبود

چرا برای دیدن شوهرتون به مارینا رفتید؟

.اون جمعه‌ها همیشه تو قایقش بود

.کدوم قایق؟ چهار پنج سال پیش خریدش

.هیچی راجع بهش تو پرونده نیست

چرا قبلاً به ما نگفتید؟

یعنی، من نگفتم... این قایق کجاست؟

.گُکسو، اونجاست، روی اسکله

خانم نیره؟

.این مینیاتور اصله؟ فکر کنم

.نصرت مینیاتور دوست داشت

.کمال، بیا

.با هنر سر و کله زدن باشه برای یه وقت دیگه، بیا

.نقاش رو می‌شناسید؟ نه

یادتون میاد از کجا گرفتتش؟

.نمی‌دونم. حتماً از یه حراجی بوده

.یا از نمایشگاه آخر سال انجمن

.انجمن

.انجمن گردش علم و دانش جهان

.هر سال یه نمایشگاه برای نقاشان مینیاتور مدرن برگزار می‌کنن

.آقای نصرت عضو بودن؟ بله

.مدتی عضو هیئت مدیره بود

.باشه، ممنون

این شور و شوق مینیاتور چیه؟

کلی مینیاتور هست

.تو مجله‌ای که رمان فائیک اهلات کاراجا منتشر شده بود

خب که چی؟

.همون مینیاتور شماره اول روی دیوار بود

سلام، بیلر؟

.یه انجمن گردش علم و دانش جهان هست

More Farsi Persian subtitles for Aleph

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left