The Spiderwick Chronicles

The Spiderwick Chronicles

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

The Spiderwick Chronicles S01E06
The Spiderwick Chronicles S01E06 480p WEB DL
கருத்துரை வழங்கியவர் Phoenix Translation Team
تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2024-09-14
பதிவிறக்கங்கள்: 40
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

ما ده هزار امضا داریم

همین کافیه که تو جلسه بعدی شورای شهر

در اینجا رو تخته کنیم

همه تو هنسون

بزودی به یک خواب طولانی فرو میرند

خانم اسپایدرویک ؛ باعث افتخاره

وقتی برای تلف کردن ندارم

ازت میخوام یک لطفی بهم بکنی

من باید بازار گوبلین رو پیدا کنم

پسرم فرار کرده و من نمی دونم چه خبره

من تمام راه رو تا نیویورک اومدم تا تو رو ببینم

باید حقیقت رو بهش بگی

من اصلا بدرد پدری کردن نمیخورم

صبر کن ؛ تو اینو میدونستی مامان؟

کالیوپ ؛ داداشم میمیره؟

آره ؛ میخوام منو ببینی

برای اینکه ببینی واقعا کی هستم

فکر می کنم خوشگلی

کمکم کن جارد رو نجات بدم

مولگارات صفحه اژدهای اسپایدرویک رو میخواد

اینجا تو خونه مخفی شده

من برای داداشام و خانواده ام اونجا نبودم

میتونی حالم رو بهتر کنی؟

امتیاز برای مالوری

تو به قلبم زدی

من همه چیز رو بهت میگم

افرادی که دوستشون داری

همیشه تو رو ترک می کنند

تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد

جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu

....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu

....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس

...وقتی شب

...شکوفا میشه

یک درمان

گل مغربی در شب شکوفا میشه

و خواص درمانی داره

...پس

پس بجنب ایمیکو

بیدار شو

خواهش میکنم

این هودی منه

این راه خوبی برای سلام کردنه

یک دلیل بهم بده که چرا نباید این کار رو انجام بدم

تا دوباره با مشت توی صورتت بکوبم

چون من داداشت هستم نه

تو با اونایی

کالیوپ دوست منه

ایمیکو هم دوستته

و اون نمی تونه بیدار بشه ؛ چون یک غول

داره اژدها پرورش میده

تمام شهر رو مسموم می کنه و همه رو میخوره

اون داره ازت سواستفاده می کنه سایمون

چی؟ از همه شما

اون مامان رو بوسید و حالا

تو روی یک مبل کشویی تو اتاقش میمونی

مثل یک کابوس بده وایسا ؛ تو حقیقت رو نمی دونی ؛ باشه؟

مامان و بابا بهم دروغ گفتند

باشه؟ به ما دروغ گفتند

یعنی نمی تونم برم خونه ؛ لبخند بزنم و غذا بخورم

و از اون خوراک پنیر و بقیه چیزها بخورم

درد داره مگه نه؟

اینکه بهت خیانت بشه

توسط اونایی که دوستشون داری

من دارم سعی میکنم زندگیت رو نجات بدم

ببین ؛ مولگارات بهم دروغ نگفته

اون نمی تونه

من میدونم دارم چیکار میکنم

...سایمون

هرچی باشه

سفر یک قهرمان هرگز آسون نیست

بهت هشدار دادم که این یک افسانه تاریخیه

و مثل تمام افسانه ها همه چیز تاریک تر میشه

همونطور که به پایان ماجرا نزدیک میشیم

شمشیر وریال یک سلاح طلسم شده است

این تنها چیزیه که میتونه یک غول رو بکشه

یک ضربه خنجر به قلب

و اون از این دنیا میره

آره ؛ مامانم

برای گفتن داستان های قبل خواب

از یک شمشیر الکی استفاده میکرد

که از آنتروپی دم ستون های دنباله دار ساخته شده بود

و سوی جنگ های مغلوب شده

مامان من هم قبل از خواب برام قصه میگفت

من هنوز نفهمیدم

منظورم اینه که تو خیلی ماهرتر از هرکدوم از ما هستی

من به درخواست خاله بزرگت با هیولا جنگیدم

اما هر دو دستم رو از دست دادم

و چیزهای خیلی بیشتری رو

لوسیندا ازت خواست یک غول رو بکشی؟

...تا حالا شنیدی که

یک پری رو بگیرند و اون آرزو رو برآورده کنه؟

تو پری هستی؟

نیمی نایاد و نیمی انسان

یک نوع استرگا، یک جادوگر

اما لوسیندا

همونطور که پر جنب و جوش بود

اون قلب منو تسخیر کرد پس من نمی تونستم ازش بگذرم

درخواست اون کشتن مولگارات بود

اما شکست خوردم

پس حالا قسم خوردم

که در غل و زنجیر هنسون بمونم تا زمانی که مولگارات رو بکشم

از اونجایی که والنتینا نمی تونه مولگارات رو بکشه

اون به ما آموزش میده که ما این کار رو انجام بدیم

من نمی تونم شمشیر رو نگه دارم من نیمه جادو هستم

و فقط یک انسان پاک

با نیت خالص

میتونه شمشیر ورپال رو به دست بگیره

من وقتی یک قلپ از شیر توی بطری میمونه

اونو برمیگردونم توی یخچال ...چطوری میتونم که

اگر لایق نبودی اینجا نبودی

من زن های جوان رو به جنگجوهای تازه تبدیل کردم

همه اونا پتانسیل این عظمت رو داشتند

اما متاسفانه هیچ کدوم نتونستند شمشیر رو پیدا کنند

پس تکلیف اون دخترا چی میشه؟

مولگارات سرشون رو برید

همه اونا رو کشت

بری ولش کن

هر کدوم از ما

قهرمان داستان خودمون هستیم

...بری با سفر خودش دست و پنجه نرم می کنه ؛ اما

مالوری درباره تو چی می نویسه؟

جارد؟

کجایی؟ میدونم که اینجایی

بوی تعفن اون پسر رو احساس می کنم

پنیر پیمنتو و ناامنیه

آهن مایع بخور

بسوز ای موجود ؛ بسوز

داری پیراهن مورد علاقه منو لکه دار می کنی

جارد ؛ شاید اون جاسوس پری ها نیست

صداش خیلی شبیه خواهرته

امکان نداره

مالوری هرگز نمیخواد با من صحبت کنه

اون باهام طوری رفتار می کنه انگار یک طاعون هستم

ببین

من به کمک تو برای پیدا کردن شمشیر رویال نیاز دارم

این تنها سلاحیه که میتونه مولگارات رو بکشه

روانشناسی معکوس دوگانه این تاکنیک مولگاراته

مراقب باش ؛ تقریبا متوجه شدی

جارد ؛ میدونی که من اختلال بدشکلی بدن

و مسائل مهم حسی دارم

و آدم روی اون کار نمی کنه

این لعنتی چطور کار می کنه؟

عذرخواهی کن

در این صورت شاید

...اجازه بدم جارد

همینه تمومش کن

میدونی که از این کار حقیرانه تو بدم میاد

جوری بهم نگاه می کنی انگار میخوای بمیری

این فقط چهره خواهر و برادریه

نه

تو هرگز برای من جایی نبودی ؛‌ هرگز

نه تو بروکلین و نه زمانی که بیشتر بهت نیاز داشتم

...پس بگو

چرا باید بهت کمک کنم؟

چسب قطره ای؟

هرچی که هستی

بهتره تمومش کنی نه ؛ نه

بزار تیمبلتک بره داری بهش آسیب میرسونی

این همونیه که موهام رو خراب کرد؟ نه

من باید اونو تو مایکروویو بزارم

طحالم رو میتونم حس کنم ؛ باشه

خودت خواستی

میدونی چیه ؛ فکر کردم میتونی کمکم کنی

تا اون شمشیر ورپال رو پیدا کنم اما اشتباه می کردم

تو توهم توطئه داری

جارد اینجا تنهاست

وقتی فکر می کنند تو دیوونه ای

و میدونی که نیستی

مسخره است

جارد ؛‌تو نمی تونی با کسی حرف بزنی یا به کسی اعتماد کنی

اما من

یک گنج از بازار گوبلین پیدا کردم

رویاها رو در ازای پوند می فروشند

و تجارت کابوس انجام میدند

میتونی توت کله دار بخری

و زرشک های سرخ آتشین

شاخ مینیاتور ترسناک

و شمشیر

ورپال خاص بخری

نه ؛ نه ؛ این اتفاق نیفتاد

تو از جیبت لقمه گرم و سنگ بینایی درآوردی

اما به شمشیر ورپال اشاره نکردی

مراقب باش بچه

طلا و سکه بهت کمکی نمی کنه

تو بازار گوبلین ها

مزدشون رو از جسم و روح می گیرند

من میدونم که شمشیر ورپال کجاست

لوسیندا بهم گفت

فکر می کنم تو بازار گوبلین باشه

که به نوعی به نیلسن متصله

خب عالیه ؛ شگفت انگیزه

اگه بخوایم این کار رو انجام بدیم

باید هر کاری که من میگم رو انجام بدی

برای اولین بار در زندگیش

خانم مالوری گریس باید به حرف من گوش کنه

میدونی ؛ فقط برای اینکه از سایمون عصبانی هستی

به این معنی نیست که باید بداخلاقی کنی

آره ؛ خب تو هم قهرمان نیستی

بیا وسایل رو جمع کنیم و بریم

The Spiderwick Chronicles subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Spiderwick Chronicles

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left