Schmigadoon! - Second Season

Schmigadoon! - Second Season

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Schmigadoon S02E02 Doorway to Where 1080p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Schmigadoon S02E02 Doorway to Where 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
Schmigadoon S02E02 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Schmigadoon S02E02 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Schmigadoon S02E02 720p/1080p WEB H264-CAKES
Schmigadoon S02E02 2160p WEB H265-GLHF
Schmigadoon S02E02 HDR 2160p WEB H265-GLHF
Schmigadoon S02E02 WEB x264-TORRENTGALAXY
Schmigadoon S02E02 720p WEB x265-MiNX
Schmigadoon S02E02 WEBRip x264-ION10
கருத்துரை வழங்கியவர் iredprincess
█⫸ iredprincess | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

குறிச்சொற்கள்

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
HEVC
HD
x264
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2023-04-12
பதிவிறக்கங்கள்: 37
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 166 வரிகள்.

‫«شمیگدون! درِ ورودیِ نمی‌دونم کجا» ‫

‫«شمیکاگو»

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: @‫DigiMoviez

‫ترجمه و زیرنویس ‫iredprincess

‫من... من این کار رو نکردم. ‫مگه از همه‌چیز خبر نداری؟

‫من؟ کی می‌دونه؟

‫خودت.

‫به هر حال ملیسا واسم دنبالِ وکیله. ‫مشکلی واسم پیش نمیاد.

‫بیخیال.

‫چند وقت یکبار از صندلی استفاده می‌کنن اصلا؟

‫باشه... شاید هر چند وقت یکبار.

‫اما حتی در تاریک‌ترین اعماقِ یأس،

‫به ناگه دوستی غیرمنتظره، ‫با ظاهری حیرت‌انگیز نمایان می‌شه.

‫دوست؟ منظورت چیه؟

‫تکون بخور.

‫- اینجا بی‌سروپا. ‫- بخاطر چی؟

‫آشوب‌گری، تجمع غیرقانونی،

‫و پول درآوردن از قصه‌گویی‌های بی‌سروته.

‫من فقط قصدم گسترش شادی بود پسر.

‫ظاهرا یکمیش به کارت میاد.

‫درست رفتار کن خل‌وچل.

‫از دستِ شما بچه‌ها ‫با اون آرمان‌ها و اعتراضاتتون،

‫و عزم جزمتون برای ‫تحقق بخشیدن به رویاهاتون.

‫عشق و صلح، عشق و صلح.

‫حالا خفه. خون. بگیر.

‫دوستت دارم گروهبان ریورا.

‫خشم فقط اندوهیه که ‫تخلیه نشده.

‫توی جهنم می‌بینمت.

‫- سلام پسر. ‫- اوه حتما شوخیت گرفته.

‫من «توفر»ـم. با احترام.

‫سلام... من جاش هستم.

‫- واسه چی زندونی شدی جاش؟ ‫- به جرم قتل. ولی من بی‌گناهم، کاری نکردم.

‫نگران نباش. حرفت رو باور می‌کنم.

‫ممنون. ازت ممنونم.

‫هی! منم همینطور! منم بی‌گناهم.

‫- حرف تو رو هم باور می‌کنم. ‫- و منم به بانک دستبرد نزدم.

‫حرفت رو باور می‌کنم.

‫- آره، و منم به اون دختره اصلا دست نزدم. ‫- حرف تو رو هم باور می‌کنم کانرد.

‫- معلومه که... بعله. ‫- حرف همتون رو باور می‌کنم.

‫به نظرم همگیِ شما باید آزاد بشید.

‫عالیه.

‫می‌دونم که شرایط عذاب‌آوره جاش.

‫اما نباید نومید بشی.

‫احتمالا بهتر از اون چیزی که ‫فکرش رو می‌کنی، پیش رفتی.

‫آخه به من نگاه کن.

‫من الان 30 سالمه و هنوز نفهمیدم ‫هدفم از زندگی کردن چیه.

‫اوه، الان موضوع شدی تو؟

‫می‌دونی، همیشه فکر می‌کردم خاص‌ام.

‫که توی سرنوشتمه یه کار بزرگی انجام بدم.

‫فقط هنوز نفهمیدم که ‫این کار بزرگ چیه.

‫درِ ورودیِ نمی‌دونی کجا رو؟

‫آم.

‫آم. هی پسر، مشکلت حل می‌شه.

‫تو جوونی.

‫کلی... مو داری هنوز، خیلی زیادم هست.

‫فقط باید صبور باشی.

‫تازه یه پسر سفیدپوست پولدارم هستی. ‫مشکلی پیش نمیاد واست.

‫ممنون پسر. می‌دونی چیه؟

‫اصلا ماموریتِ شخصیم اینه که ‫تو رو سوار اتوبوسِ خوشبختی کنم.

‫اتوبوس خوشبختی؟

‫خوش... این... یه سرنخه؟

‫راوی؟

‫هیجان‌انگیزه.

‫تنها چیزی که باید همراهی کنی... عشقه.

‫نه، من به وکیل نیاز دارم.

‫ببخشید. من دارم دنبال آقای فلنگن می‌گردم.

‫بیخیال، آقای فلنگن پدرم هستن.

‫بعد از اینکه پروانۀ پزشکیش رو از دست داد.

‫«بابی» صدام کنید.

‫درسته، بله. عذر می‌خوام.

‫اما بله، خوبه خانم وکیل.

‫- خانم وکیل بودن چیز خاصی نیست. ‫- وای نه، هست.

‫من... موافقم. من دکترم.

‫اینطوری نیست که انتظار داشته باشیم ‫قاضی باشیم. دیوونه که نیستیم.

‫البته دقیقا قبل از دورۀ پریودیمون.

‫وای خودشه.

‫بله، فقط امیدوار بودم ‫بتونید به همسرم جاش کمک کنید.

‫که بخاطر قتل السی ویل، ‫همون رقاصه، راهی زندون شده.

‫توی شمیکاگو هیچ اتفاقی بی‌خبر ‫از من رخ نمی‌ده،

‫و هیچ اتفاقی هم قبل از ‫دریافتِ اُجرتم رخ نمی‌ده،

‫و من هم گرون‌ترین وکیل این شهرم.

‫به نظرت می‌تونی شیتیل و بندازی بالا؟

‫خب نمی‌دونم معنی حرفتون چیه اما... ‫قبل اینکه بریم پول نقد گرفتم.

‫بفرمایید اینم 20 تا.

‫به به خانم خرپول.

‫الان یه وکیل دست‌وپا کردی واسه خودت.

‫عالی شد، پس...

‫احتمالا می‌خواید بیشتر درموردم بدونید.

‫خب چی باید بگم؟ ‫یه داستانِ کلاسیکه.

‫لیسانسم رو از دانشگاه بوستون و دکترام ‫رو از نیویورک گرفتم. قوّتم رو هم از خداوند.

‫دانشکدۀ حقوق فقط دستِ رد بهمون می‌زد ‫با نه! نه، نه، نه، نه، نه، نه! گفتن‌هاشون.

‫اما بعد از مدتی، به نتیجه رسیدم.

‫ببین دنیا همش دست رد به سینه‌ام می‌زد.

‫اما کاشف به عمل اومد که این دستِ ردها ‫همیشه به معنای «نه» نیستن.

‫اوه، این موضوع اذیتم می‌کنه.

‫اما توی پرونده‌هایی مثل جاش ‫موفقیتی داشتید؟

‫بابی توی گذشته به سر نمی‌بره.

‫بلکه توی زمان حال با ‫سوم شخص می‌مونه.

‫خب اینم از کاری که قراره بکنیم.

‫اول توجهِ مطبوعات رو به خودمون جلب می‌کنیم.

‫بعدشم من دادگاه رو زیر فشار می‌ذارم.

‫باور کن، به محض اینکه ‫از جادوی خودم رو کنم،

‫هیچ هیئت منصفه‌ای ‫شوهرجونت رو محکوم نمی‌کنه،

‫حتی اگه دوباره کسی رو بکشه.

‫فقط بذارید بگم که جاش بی‌گناهه.

‫آها. خب اگه واقعا ‫از این بابت مطمئنی،

‫چرا با پیدا کردنِ قاتلِ اصلی ‫بهش کمکی نمی‌کنی؟

‫من؟ چطوری؟

‫متعارف‌ترین حالت رو پیشنهاد می‌کنم.

‫توی کلابی که السی کشته شد ‫یه کار رقاصی پیدا کن.

‫تو کار بقیه سرک بکش. ‫ببین چی می‌تونی پیدا کنی.

‫متعارف‌ترین حالتشه؟

‫فرصتت برای مصاحبه ‫امروز ظهره.

‫خب بگو ببینم سایز کفشت چنده؟

‫اوه، بذار اعتراف کنم.

‫من اصلا اهل رقص نیستم.

‫توی تجربۀ تئاترم، بیشتر ‫خوانندگی و بازیگری کار کردم.

‫بیا.

‫می‌رم موکل جدیدم رو ببینم ‫و خبرگزاری‌ها رو مبهوت کنم.

‫توی مصاحبه موفق باشی خوش‌رقص.

‫ممکنه جونِ شوهرت به این اتفاق بستگی داشته باشه.

‫همگیِ شما رویاهای بزرگی دارید ‫و تشنۀ شهرت‌اید.

‫حرارتش رو می‌تونم مثل ‫یه گوشتِ پخته شده احساس کنم.

‫اما بهای شهرت خستگی، ‫شأنتون و حتی پولتونه.

‫وای نه، من چک قبول نمی‌کنم، ‫پس این سوال رو ازم نپرسید.

‫ما دنبال رقاصی هستیم

‫که دقیقا به خوبیِ السیِ زنده باشه.

‫پس تردید نکنید.

‫پس بیاید کل ترکیب رو ‫از جلوی دیوار شروع کنیم.

‫پنج، شش، هفت، هشت! ‫

‫دوباره! پنج، شش، هفت، هشت!

‫شرمنده دیر کردم.

‫سلام به همه.

‫یک، دو، سه، چهار، پنج، شش!

‫اوه شما چقدر لاغر و ظریف ‫و خوش هیکلید.

‫حس می‌کنم کنارتون حکم یه گاو رو دارم.

‫بسیارخب، پس رقص بلدید.

‫البته بعضی‌هاتون اما کافی نیست.

‫باید بدونم چرا اینجایید.

‫گمونم از جایی شروع شد که ‫پدر و مادرم از هم جدا شدن.

‫دفتر مشاور ازدواجشون ‫کنار سالن رقص بود.

‫همیشه یواشکی می‌رفتم اونجا ‫تا صدای دعوای مادر و پدرم رو

‫نشنوم که رقابت می‌کردن ‫تا ثابت کنن زندگیِ کی داغون‌تره.

‫بعدش دیدم که ‫رقصیدن رو شروع کردم.

‫و عاشق مردهایی می‌شدم که...

‫...به اون شکل من رو نمی‌خواستن.

‫بابام نظامی بود.

‫می‌دونید، از اون‌هایی که سوت به دست‌ان.

‫همیشه خواهرها و برادرها ‫و خودم رو مجبور می‌کرد

‫که توی مهمونی‌های شام ‫برای مهمون‌ها اجرا کنیم.

‫خدایا که چقدر از این کارش متنفرم بودم.

‫و یه شب، بهش التماس کردم ‫که بذاره شامپاین بخورم.

‫جواب رد داد اما من ‫توجهی نکردم. اصلا.

‫یه دوست دختری داشت که ‫خیلی باکلاس بود.

‫یه لقب سلطنتی داشت. ‫اصلا شوخی نمی‌کنم.

‫همون آخرشب، کل بطری شامپاین رو داد دستم.

‫همونجا بود که ‫رقصیدنم شروع شد.

‫من چرا اینجام؟

‫من توی «بافلو» بزرگ شدم و به بلوغ رسیدم. ‫

‫همین.

‫بلوغ و شهر بافلو.

‫اوه.

‫شما مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتید.

‫حس بدی دارم، حتی با رقابت

‫یا فرض گذاشتن بر اینکه زندگی بهتری دارید ‫بخاطر اینکه خیلی لاغر و خوشگلید.

‫اما شاید...

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left