முதல் 200 வரிகள்.
دکتر سالیوان
دکتر سالیوان؟ نفس بکش
یه حفره توی شریان کاروتید هست. خون لازم دارم
کلیپسهای موقت؟
زمانسنج رو روشن کن
پنج دقیقه وقت داریم اینو درست کنیم قبل از اینکه سکته کنه
زمانسنج روشنه
باید نقطه پارگی رو پیدا کنم و سوراخ رو بدوزم
پیداش کردم. یه نخ بخیه پرولین ۷-۰ بدین بهم
دارم کاروتید رو بخیه میزنم
فشار خون داره میره بالا
دارم کلیپسهای موقت رو برمیدارم
خب، امیدوارم جواب بده
بخیه نگه داشته. خب، زمان؟
دو دقیقه و ۵۶ ثانیه
باشه
بریم بقیهی این تومور رو دربیاریم
تا الان باید میومد بیرون
یه جای کار میلنگه
گفتن تا شش ساعت طول میکشه
بیشتر از اون شده
میرم ببینم خبری میتونم بگیرم یا نه
ادنا چطوره؟
خب، تونستم کل تومور رو بردارم
هم از شریان کاروتیدش و هم از اعصاب بیناییش
خدا رو شکر
حالش خوبه؟
یه مشکلی پیش اومد
چه مشکلی؟
ادنا حین عمل دچار خونریزی شد
البته تونستم به موقع خونریزی رو کنترل کنم
ولی تا وقتی بهوش نیاد، نمیدونیم حالش چطوره
میتونم ببینمش؟
البته. دنبالم بیا. ممنون مگی
خوبی؟
کال، اون تو دستوپام رو گم کردم
فقط یه لحظه بود، ولی خشکم زد
هی، آروم باش
مگی، تو تومور رو درآوردی
اگه کافی نبوده باشه چی؟
تغییری نکرده؟
هنوز بهوش نیومده
دیگه باید بیدار میشد
اگه به اون خونریزی به اندازه کافی سریع نرسیده باشم چی؟
احتمالا فقط یکم بیشتر زمان نیاز داره
امیدوارم حق با تو باشه
اوه، ببخشید. باید اینو جواب بدم
آره، میخوام تصویربرداری انجام بشه
سلام
فکر کردم شاید گرسنه باشی
اوه. اونقدر استرس دارم که نمیتونم چیزی بخورم
تو تمام تلاشت رو کردی
حالا دیگه به خودِ ادنا بستگی داره
فکر میکردم تا الان خبری میشنیدیم
دوستم جراحی مغز داشت
ممکنه یکم طول بکشه تا بیدار بشن
اوم، راب گفت برای طراحی رستوران جدید به نتیجه رسیدی؟
آره، آره
میتونم ببینمش؟
حتما. اوم، تو اون یکی اتاقه
بیا
اوم، من میرم یه آبجو بردارم. تو هم میخوای؟
باشه. حتما
هی. اوم
میتونم یه سوال ازت بپرسم؟ - حتما
درباره سیدنیه
خب
میدونستی نمیخواد ازدواج کنه؟
اون روز حرفش پیش اومد
وقتی داشتیم درباره میزبانی عروسیها توی اقامتگاه حرف میزدیم
بهش گفتم که باید با تو در موردش حرف بزنه
آره. خب، حرف زد
و؟
میدونم سیدنی روح آزادهای داره
میدونی، این یکی از همون چیزایی بود که
در وهله اول منو جذبش کرد
و میدونم که همیشه قرار نیست سر همه چیز با هم تفاهم داشته باشیم
ولی این قضیه کلا ازدواج نکردن، من
نمیدونم بتونم باهاش کنار بیام یا نه
خب، بهش گفتی؟
راستش... یکم نگرانم که چه واکنشی نشون بده
میتونم بهت بگم که سیدنی بعضی وقتا
فقط به یه هلِ کوچیک نیاز داره تا بهش کمک کنه، میدونی
نظرش رو عوض کنه. - آره
دمت گرم رفیق. ممنون
آره
دیگه نباید بیدار میشد؟ ساعتها گذشته
خیلی خب، ادنا
ما همهمون اینجاییم. منتظرتیم
وقتشه که بیدار بشی
برگرد پیشم. لطفا
یالا ادنا
اینقدر لجبازی نکن. بیدار شو دیگه، باشه؟
چیزی گفت؟
من چیزی نشنیدم
نه، فکر کنم گفت
گفتم، به کی میگی لجباز، سالی؟
ادنا. بیداری
چیه این قیافهها رو ریختین تو هم؟
میتونه ببینه
اوه، مراقب باش عزیزم
خیلی خب
حالش خوب میشه
میدونستم از پسش برمیای، مگی
مرسی که کنارم بودی، کال
میرم به همه زنگ بزنم و این خبر خوب رو بدم
خیلی ممنون که خبر دادی
کال بود
گفت ادنا بیدار شده و حالش خوب میشه
واقعا؟
آره، حس میکنم بالاخره میتونم دوباره نفس بکشم
منم همینطور
به نظر میاد همه چی داره درست میشه
یه چیزی هست که باید بهت بگم
خب، چیه؟
مشاورم زنگ زد
دانشگاه اجازه نمیده درسم رو اینجا تموم کنم
مجبورم تا چند هفته دیگه برگردم خونه
اوه
واقعا متاسفم لولا
جفتمون میدونستیم داریم وارد چه راهی میشیم
وقتی این رابطه رو شروع کردیم
آره. فکر کنم میدونستیم
فقط کاش مجبور نبودم به این زودی برم
منم همینطور
حالا، چند تا انگشت نگه داشتم؟
یکی
و الان؟ پنج تا
عالیه. خیلی خوبه
خب، ممکنه یه مدت همه چی تار باشه
ولی برطرف میشه
ممنون "مچی"
فقط خوشحالم که حالت خوب میشه
حالا باید بری خونه و استراحت کنی
به اندازه کافی کار کردی
تو نگران من نباش
به زودی میبینمت
امروز کارتون فوقالعاده بود دکتر سالیوان
ممنون
بودن دوباره توی اتاق عمل چه حسی داشت؟
راستش، معرکه بود
حیف که این اطراف جای خالی برای استخدام نیست
میدونم
ولی یه نفرو توی شیکاگو میشناسم
که دنبال یه رئیس بخش جراحی مغز و اعصابه
خوشحال میشم اطلاعاتتون رو براش بفرستم
چطوره بعدا در موردش بهتون خبر بدم؟
باشه
آخ، شانس آوردی! آره، چند تا کلبه خالی داریم
فقط یه شماره کارت اعتباری لازم دارم
اوه... باشه
خیلی خب، به زودی یه ایمیل تایید براتون میاد
و به زودی میبینیمتون
صبح بخیر
یه رزرو به نام "دیویس" دارم
اوه، به نظر میاد توی کلبه شماره هشت هستین
جای خوبیه؟
آره، آره. آخرین مهمونی که اونجا بود
یه نویسندهی کتابهای پرفروش بود
اون که خیلی خوشش اومده بود
از شنیدنش خوشحالم
بسیار خب. حوله و ملافه باید همونجا باشه
اگه سوالی داشتین بهم بگین
اوه، امشب حتما به اقامتگاه سر بزن
افتتاحیه رستوران جدیدمونه
آهان. باشه، ممنون که خبر دادی
به زودی میبینمت. فعلا
شما با هلن کالور تماس گرفتین
الان نمیتونم پاسخگو باشم
ولی اگه نام، شماره و پیام کوتاهی بذارین
در اولین فرصت باهاتون تماس میگیرم
سلام هلن، سالی هستم. چطوری؟
اوم، نمیدونم هنوز نرفتی یا نه، ولی
فقط میخواستم برات سفر بیخطری آرزو کنم و
آره، اگه وقت داشتی یه زنگ بهم بزن
دوست دارم بدونم اونجا اوضاع چطوره
کجا میری؟
میرم اقامتگاه
به این زودی؟
آره، راب لازم داره برم اونجا
و برای یه سری کارهای نهایی کمکش کنم
لباست رو میبری؟
فکر نکنم وقت کنم برگردم خونه و لباسم رو عوض کنم
ولی فکر میکردم قراره با هم بریم
آره میدونم. ببخشید
فقط... باید برم
ببین، اوم
یه چیزی هست که خیلی امیدوار بودم بتونم بهت بگم و خودمو سبک کنم
میتونیم فقط یه لحظه حرف بزنیم؟
اوه، باشه
اوم
ببین، من... فقط لازم دارم بدونی
که ازدواج کردن چقدر برام مهمه
ما که همین الانشم داریم با هم زندگی میکنیم ریف
من... تفاوتی نمیبینم
مثل هم نیست
ازدواج تعهد خیلی بزرگتریه
واقعا؟ آخه آدما مدام دارن طلاق میگیرن
خب میدونم، ولی مسئله اینه که
قطعا خیلی سختترش میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.