முதல் 200 வரிகள்.
این سریال بر اساس داستان واقعی در مورد تحقیقات جنایی پلیس پمبروکشایر، ولز در سال های 2006 و 2011، است
برخی از حوادث و شخصیت ها به منظور اهداف هنری و حفاظت از گمنامی اشخاص واقعی تغییر یافتهاند
عصر بخیر. زنده از پمبروکشایر در خدمت شما هستیم
جایی که تحولات شگرفی در
دوتا از مبهوت کننده ترین جنایات تاریخ ولز رخ داده
و اكنون ، دهه ها بعد، اين دو قتل مضاعف در فرآیند بررسي مجدد پرونده قرار گرفتهاند
سربازرس استیو ویلکینز
مسئول بررسی مجدد پرونده میباشد
پیشرفت در تجزیه و تحلیل دیانای ها
انقلابی در بررسی پرونده های قتل به پا کرده
ما هم به عنوان یک تیم، از این امکانات در بررسی این دو پرونده
بهره بردیم و به نتایج بسیار مهمی دست یافتیم
و معتقید که فقط یک فرد بومی
مسئول تمام این قتل هاست؟ - بله نظرم همینه، جاناتان-
به لطف پیشرفت های پزشکی قانونی در زمینه دیانای
الان در موقعیت بسیار خوبی نسب به گذشته
برای دستگیری فرد خاطی، قرار داریم
راضیای؟- زود تموم شد-
زیاد که بد نبود،نه؟- نه، عالی بود ممنونم-
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
Ali_Master
...اطلاعات زندان گفته که پاتوق جدید کوپر
کتاب خونهـست
موضوع مورد علاقهش هم...دیانای ـه
اطلاعیه خبری کارساز بود
نگران شده که نکنه چیزی پیدا کرده باشیم
عه، این تاریخ ها رو که میگم تو دفتر بنویس
قاضی زندان دایفرین تاریخ مصاحبه هامون رو مشخص کرده
تو بازهی زمانی یک ماههـست
دوشنبه ، 30 ژوئن تا چهارشنبه ، 2 ژوئیه
سه روز فرصت داریم که ذهنش رو آشفته کنیم
و آیتم هایی رو که باعث بشه شب ها کابوس ببینه رو پیدا کنیم
رامبو، باید بگردیم ببینیم روانشناسی هستش که
باهاش مصاحبه کرده باشه نظراتش به دردمون میخوره
راست میگی
رئیس، ایستگاه پلیس اسکلهی پمبروک شایر پشت خط بودش
...اندرو کوپر خارج از فیشگارد
کنار خط راه آهن بیهوش پیدا شده
بردنش به بیمارستان ویتیبوش
ادعا کردش که عمداً بیش از حد از داروهای مٌسکنش مصرف کرده
کنار خط راه آهن؟
ظارهراً، اصرار داره که نمیخواسته خودکشی کنه
امروز صبح از بیمارستان مرخص کرد خودش رو
سعی کرده خودش رو بکشه؟
همچین هم سعی نکرده، مگه نه؟ چون که هنوز داره نفس میکشه
...جان
به هرحال، حدس بزن چی شده؟
پلیس میخواد ازم مصاحبه کنه
راجع به اون خزعبلاتی ـه که تو اخبار گفتن من مظنونشونم
چرا تو؟- خب، مثل قبل ـه، مگه نه؟-
...چون که متهم کردن یه مرد بیگناه براشون
آسون تر از انجام دادن کارشون ـه
بهتره که هوشیار باشی ممکنه بخوان که با تو هم حرف بزنند
با من حرف بزنند؟
راجه به چی؟ من که هیچی نمیدونم
وقتی که اومدن سراغت، دقیقاً همین رو بهشون میگی
و سریع ندویی بری پیش آدریان بخار اینکه نگرانشی، یارو خبرچینـه
و هرچیزی که بهش بگی مستقیم میذاره کف دست پلیسا
!اومدم
سلام، آندرو
سلام
ببخشید که مزاحمت شدم شنیدم که بیمارستان بودی
حالت چطوره؟
خوبم
...خب، فقط خواستم بگم که اگه
حس کردی که کمک لازم داری
میتونیم یه کارایی برات بکنیم
همچین کمکی لازم ندارم
لازم نیست نگران من باشید
...دکتر هری استیفنز
یه روانشناس از دانشگاه لیورپول ـه
با کوپر برای یه کتاب به اسم مجرمان خشن مصاحبه کردش
...اون تنها کسی هستش که به طور رسمی
اعلام کرده که کوپر یه روانیـه
...همچنین بهمون گفتش که
مثل بیشتر روانی ها کوپر از خودشیفته هم هستش
و باید با درنظر گرفتن این موضوع باهاش برخورد کنیم
مثل خانواده سلطنتی
بهش یه حس در امنیت بودن کاذب القا کنیم
نیج، یه ایستگاه مناسب برای مصاحبه ها پیدا کن
با سلول های تمیز و آرام
و مطمئن شو که مامور حفاظت هم یه آدم جذاب باشه
باشه، رئیس
همچنین دکتر استیفنز پیشنهاد کرده که یکی از مصاحبه کننده ها
یه زن باشه
آره، ظاهراً، از نظر کوپر زنان زیاد موجود باهوشی نیستند
و اگر یه زن درمقابلش قرار بگیر ممکنه که گاردش رو پایین بیاره
شما پایهای، خانم؟- با کمال میل میرم سراغش-
خب، این از این تو و رامبو باهاش مصاحبه میکنید
تو چی، رئیس؟- فکر نکنم هوشمندانه باشه-
میدونیم که اون من رو تو تلویزیون دیده من چهرهی این تحقیقاتم
همین ممکنه باعث محتاط شدنش بشه
نه، من با شما ها تو اتاق کناری از مانیتور نگاه میکنم مصاحبه رو
هی، به افتخار تیم مصاحبه کنندهی، پس
رامبو و بیمبو
!...اوه
دوباره ازت میپرسم جان
راجع به پروندهی قتل پیتر و گوندا دیکسون
مسئولش تویی؟
اول شروع به همکاری میکنه
بعدش، وقتی که میبینه اوضاع داره خیط میشه
خودش رو به نفهمی میزنه
پس، سعی میکنیم باهاش جدال نکنیم
حتی شاید بهتره که هیچ سئوالی مستقیماً راجع به قتل ها ازش نپرسیم
...اگر که قرار نیست راجع به قتل ها ازش بپرسیم
چطوری قراره چیزی ازش گیرمون بیاد
راجع به مدارک بپرسید
...کل این مصاحبه ها برای همینه
تا سعی کنیم بفهمیم کدومشون بیشتر نگرانش میکنه
اینکه از نظرش کدوم یکی از اونها ممکنه حاوی دیانای اون یا قربانی ها باشه
جک؟
مثل اینکه سرحالی
قراره برای تیم کانتی تست بدم
!محاله
آه، اینکه عالی ـه
باریکلا، ویلکینز جونیور
به نظرت میتونی تو هم بیایی؟
نه، اشکالی نداره- نه، نه، نه
عمراً. حتماً میام
!آفرین، پسر
گشنهای؟- آره-
رو به راهی؟
آره
تو آمانفورد میبینمت
استیو ولکینز
سلام، رئیس، از مرکز زنگ زدم
کوپر از زندان دایفرین بیرون اومده ساعت 09:00 به آمانفورد میرسه
همه منتظر شماند
عکس آشپزخونه رو پیدا کردم، رئیس
ممنون
آره؟
رسیدش
صبح بخیر، جان
امیدوارم که سفر راحتی به اینجا داشتی
آره
بیزنیس کلاس بودش
دیدی، مودب بودن همچین هم سخت نیستش
طعمه رو گرفتش
پیره
هرچند هنوز جوندار به نظر میرسه
خیلی خب، رئیس
صبح بخیر
صبح بخیر، جان
یارو خوشگله کجاست همونی که تو تلویزیون بودش
سربازرس ویلکینز بهمون ملحق نمیشه، جان
عه، پس عشق نگاه کردنه، مگه نه؟
...خیلی خب، جان
...1978
سالی که مسابقه رو بردی
94 هزار پوند
که به پول امروز میشه 800هزار پوند
زندیگت اونموقع ها رو به راه بوده
یه خونهی گنده تو رزمارکت خریدی
...همسرت هم به«شکارچی» گفته که
بردارات و خانواده هاشون رو هم بردی به اسپانیا
بله، اینکارار رو کردم- ولی آدریان رو با خودت نبردی-
برای چی نبردیش، جان؟
نمیدونم
شاید بخاطر بیماری آسمش بوده؟
باهاش حرف زدید، مگه نه؟
نه، جان
اینها اظهارتی هستش که به «شکارچی» گفته
...خب، جان
اوضاعت روبه راه بودش
مشغول خرید و فروش املاک هم بودی
ولی چرا یهویی بی پولی شدی؟
خب، یه بنگاهی حسابی سرم کلاه گذاشتش
مشاورمم بهم دروغ گفتش
...همین که یهکم پول برسه دستت
خب، زالو ها هم سر از آب بیرون میارند
احتمالاً برات آسون نبوده که
از یه خونه مزرعهای بزرگ بیرون بیایی ...و به یه
خونهی اجاره در خیابان رز مدو پلاک 28 به جای داشتن خونه خودت، عادت کنی
یه مرد افسوس گذشته رو نمیخوره
باید بره تو جامعه و یه لقمه نون در بیاره
مابین سال های 1978 و 1983 بیش از 125هزار پوند پول خرج کردی
که 35 هزارتا بیشتر از پول جایزهات هستش
خب، باید ریسک(9قمار بازی) کنی تا پولت زیاد بشه
همون موقع بود که شروع به قمار بازی کردی؟
چی، منظورت سه چهار هزار در هفتهـست؟
اونم در حد یه راند رابین 50 پوندی؟
من که اسمش رو نمیذارم قمار بازی
آدریان به «شکارچی» گفتش که یه بار یه مسابقه هزار پوند شرط بستش
بد به یاد آورده
20 آوریل 1983
کلرستون هال، فریستروپ
اولین محکومیت شما برای سرقت ایدهات از نون درآوردن این بودش، جان؟
از لحن صدات خوشم نمیاد
عه، ناراحت نشو حالا، جانی دلبندم
...جان
اگر که نمیخوای باهامون حرف بزنی بهش احترام میذاریم
میتونی امروز برگردی به زندان دایفرین
من یه دزد نیستم
آفرین، رامبو
خیلی خب.تو به«شکارچی» گفتتی که
اولین بار در آگوست سال 1984 به اسکاوستون پارک رفتی
زمانی که رفتی تا با ریچارد و هلن توماس
راجع به کار کردن رو زمینشون حرف بزنی درسته، جان؟
میدونم که آدریان راجع به اسکاوستون پارک به «شکارچی» چی گقته
راجع به اینکه من به اون و مادرش گفتم که درباره
No comments yet. Be the first to leave one.