முதல் 200 வரிகள்.
خب
توی جلسه قبلی، بهتون یه تکلیفی دادم که یه فعالیت مشترک با هم انجام بدین
فعالیتی که شریک زندگیتون ازش لذت میبره
آره، درسته
خب؟ چطور پیش رفت؟
خیلی خوب بود
برای شروع
برای شروع؟
برام تعریف کنین
خب، من رفتم سراغ بردگیم. بازی «ریسک» رو انتخاب کردم
راستش بازی طولانیایه، واسه همین تمومش نکردیم
داشتم توی شبهجزیره ایبریا پیشروی میکردم
که سم مجبور شد پرچم سفید رو ببره بالا و
داشت دیرم میشد واسه سر کار
انصافاً هم چهار ساعت بود داشتیم بازی میکردیم
چه حسی داشتی وقتی مجبور شد وسط بازی ولت کنه بره؟
خوب بودم. آخه میخواست بره جون آدمها رو نجات بده، منم عاشق این کارشم، پس
سامانتا، بیا درباره فعالیت تو حرف بزنیم
آره، اوم، رایان خیلی لطف کرد
خیلی وقت بود میخواستم برم باغوحش، اونم یه تور کامل از پشت صحنه اونجا ردیف کرد
خلاصه که... همهچیز عالی بود
فوقالعادهست
یعنی بالاخره تونستین یه کم با هم خوش بگذرونین
اوه، نه نشد. آخرش رایان مجبور شد بره ایستگاه آتشنشانی، واسه همین
اوه، قرار ملاقاتتون رو بهخاطر کار پیچوندی؟
نه، نه، اصلاً اینطوری نبود. نه اصلاً
ستوان شیفت «سی»، خب زنش تازه زایمان کرده بود
واسه همین من رفتم جای اون، یه جورایی در حقش برادری کردم
منم کاملاً با این کارش موافق بودم
آره
همیشه یه بهانهای پیدا میشه که به همدیگه توجه نکنین
اولین باری که اومدین پیش من، لبه پرتگاه طلاق بودین
و جفتتون واقعاً عالی تلاش کردین
اصلاً دلم نمیخواد دوباره به عقب برگردین
آره، ما هم اینو نمیخوایم، اصلاً
پس خواهش میکنم بگین، باید چیکار کنیم؟
بیاین با وقت گذروندن واقعی شروع کنیم، نه فقط بردگیم
منظورم اینه که واقعاً برای هم وقت بذارین
و تا حد ممکن از کار فاصله بگیرین
دارم درباره یه مسافرت حرف میزنم
آره، ولی واقعاً الان وقت خوبی نیست
کلی کار داریم، فصل اوج عملیاتهای امدادیه
الان تعطیلات خیلی از دانشگاههاست
خیلی سرمون شلوغه. واقعاً شلوغ بوده
میتونم یه سوال حساس بپرسم؟
اوهوم
این ماه چند بار با هم رابطه داشتین؟
اوم، منظور تون همین ماه تقویمیه یا
درسته، آخه امروز تازه دهم ماهه، واسه همین
بیاین ۳۰ روز اخیر رو در نظر بگیریم
ای وای، اوم
دو بار؟
صفر. بله، صفر
خب مامان، نظرت چیه؟
نه. آخه... تراز نیست
اوم، کدوم طرف باید بره بالاتر؟
جدی میپرسی؟
چی؟ اوه، سمت تو عزیزم
اصلاً نمیدونم چرا میپرسم
این چطوره؟ خب، عالی شد
این همهچیز رو عوض میکنه. ممنون
ببینین، واقعاً از همهتون ممنونم که کمک میکنین
منظورم اینه که این سازمان خیلی واسم مهمه
خب این «رایدر استرانگ» دقیقاً چیه؟
خب، ما برای امدادگرهایی که
حین خدمت مجروح شدن، اسبدرمانی راه انداختیم
معرکهست. آره، واقعاً یه جور معجزهست
آخی
اون خیلی از آدمهای خودمون رو از لبه پرتگاه برگردونده
اینم یه راه دیگهست که مامان داره دنیا رو نجات میده
نه نه، نجات دادن دنیا کار شماهاست
من فقط یه موسسه خیریه راه انداختم
ولی خب به خیرین وابستهایم، پس این مراسم باید بینقص برگزار بشه
حتماً میشه، دقیقاً مثل هر سال
پس نه به خودت و نه به بقیه فشار الکی نیار
اوه. یه لحظه وایسا، ببخشید
سلام ادی. چه خبر؟ چی؟
چی؟ سوزی زده زیرش؟ ولی از ماهها پیش باهاش هماهنگ شده بود
باشه، خیلی خب. باشه. خب، بهش بگو انشاءالله زودتر خوب بشه
چی شده؟
اجرای موسیقی مراسم کنسل شد. سوزی گلودرد چرکی گرفته
میتونی یکی دیگه رو پیدا کنی؟
خب، کسی مثل اون نیست. منظورم اینه که توی بازخوانی آهنگها، واسه خودش یه پا دالی پارتونه
آره درسته. یادمه پارسال آهنگهای «چپل رون» رو ترکوند
آره، خیرین هم عاشقشن
پس صبر کن، من از کجا یکی رو پیدا کنم که بتونه مثل ماریا و لیدی گاگا بخونه
و همینطور شر و تیلور سوئیفت، اونم قبل از آخر هفته؟
همینطوری دارم میگم ولی... یه نفر رو میشناسم
که کارش خیلی فراتر از بازخوانی آهنگهای بقیه است
اون اصلاً باهاشون خونده. مامان رو میگم
اوه، خب
خب، اینم فکریه
احتمالاً دلایل زیادی داری که اون انتخاب اولت نباشه
ولی یه چیزی که مامان خوب بلده، گرم کردن مجلسه
مطمئنی هنوز دوره نقاهت عمل پولیپش تموم شده؟
نه، کاملاً خوب شده
خودش میگه تارهای صوتیش مثل خوانندههای «کاستراتو» شده
اومم
نمیدونم یعنی چی ولی خوشحال میشم باهاش تماس بگیرم
عجب صدایی داره این زن
اینجوری معامله دو سر برده، بلایت
آره، یا شایدم برعکس بشه
خب، پس فکر کنم سوال اصلی اینه که چقدر درمانده شدی؟
۹۱۱، وضعیت اضطراریتون چیه؟
یه اتفاق عجیبی واسه ادیث توی بخش حسابداری افتاده
خب، میتونین توضیح بدین منظورتون از «عجیب» چیه؟
میخواستم یه فرم هزینهها رو امضا کنه ولی اصلاً جوابم رو نمیده
حتی برنمیگرده نگام کنه
ادیث؟ ادیث
ممکنه مشکل پزشکی براش پیش اومده باشه؟ آره، ممکنه
روی صندلیش نشسته و انگار داره با کامپیوتر کار میکنه، ولی اصلاً تکون نمیخوره
چند وقته اونطوریه؟
نمیدونم، حداقل پنج دقیقهای میشه
ممکنه سکته کرده باشه یا تشنج. باید چکش کنین
نمیتونم. درِ اتاقش رو قفل کرده
اونجا نگهبانی یا حراست ندارین؟
نه... اونقدری بزرگ نیستیم
اشکالی نداره. چند نفر رو میشناسم که میتونن کمک کنن
ادیث همینجا طبقه بالاست
کسی کلید اصلی نداره؟
کلید دست خودِ ادیثه. اون اصلاً از ساختمون بیرون نمیره
سرحسابدار ماست و الانم فصل مالیاته
باشه
خانم، ما از آتشنشانی نشویل هستیم
اگه صدام رو میشنوین، دستتون رو بلند کنین
خب، بلو، در رو باز کن
تیلور، نوبت توئه
سلام ادیث، اسم من تیلوره. اینم دو
اوه
اوه
چی شد؟
خدای من. هی
چه خبره؟
حالش خوب میشه؟
فقط، اوم، یه لحظه به ما وقت بدین خانم
خب، چند وقته اینطوری شده؟
سخته بشه گفت، ولی با توجه به کبودی و خونمردگی جسد
میتونم بگم حدود سه تا پنج روزه
پنج روز؟ بعدِ پنج روز بوش درنیومده؟
سیستم تهویه احتمالاً همهی بو رو کشیده
چطور هیچکس ندیدتش؟ آخه کل اینجا از شیشه ساخته شده
حالش خوب میشه؟
متأسفانه نه
خب، آخرین باری که کسی باهاش حرف زد کی بود؟
دیشب قبل از اینکه برم، بهش شببخیر گفتم
ولی اونقدر سرش شلوغه که معمولاً حتی جواب هم نمیده
من پنجشنبه گذشته توی آشپزخونه باهاش حرف زدم
پس یعنی محض اطلاع، هیچکس یه هفتهست با ادیث حرف نزده؟
درسته؟
همهتون همینطوری از کنارش رد میشدین؟
فصل مالیاته دیگه
تیلور، نبضش رو چک کن تا رسماً مرگش رو اعلام کنیم
حتماً دکتر
نبض نداره. خدا بیامرزدش
زمان مرگ، ساعت ۱۱:۳۵ صبح اعلام میشه
اقدام پزشکی دیگهای لازم نیست
اوم
بچهها
اوم، بچهها
بله؟
باشه، یه لحظه صبر کنین. من چکش میکنم
اوه. اوه. اوه
اوه، نه. نه
اوه، نه
رفت توی دهنم. ای وای من
یا خدا. یا خدا
یا ابوالفضل. یا خدا
هوات رو دارم
یا خدا. یا خدا. یا خدا
خانم، حالتون خوبه؟
خوبم، خوبم
فقط یه کم سرم گیج رفت. هی
اسمت رو متوجه نشدم. مارجوری
حسابی سرت خورد به جایی
خیلی خب، میتونی بشینی و این نور رو دنبال کنی؟
چه حسی داری؟
انگار همین الان دیدم همکارم مثل یه هندونه ترکید
خیلی خب مارجوری، مردمک چشمات واکنش یکسانی ندارن
یعنی چی؟ یعنی فکر کنم ضربهمغزی شدی
رای، ما میبریمش بیمارستان برای تحتنظر بودن
تو هم با ما میای
چرا؟
چون همین الان یه دهن پر از ترشحات بدنِ اون بنده خدا رو خوردی
انجامش بده
مارجوری، هنوز میدونی کجایی؟
پشتِ آمبولانس
مردمک هات هنوز کندن. باید بیدار بمونی، باشه؟
نگران نباش، فکر نکنم دیگه هیچوقت بتونم بخوابم
ما همیشه میگیم محیط کار مثل خانوادهست
اوه، ما هم همینطور
ولی همهش دروغه
هیچکس مثل خانواده واقعی آدم، نگران آدم نمیشه
هیچچیزی جای بغل کردنِ بچههات رو نمیگیره
آره. ادیث معلوم نیست چند وقت مرده بوده
و خانوادهی کاریش حتی متوجه هم نشدن. واقعاً وحشتناکه
آره. ولی کارش رو دوست داشت
دیوانهی کارش بود
موقع انجام کاری که عاشقش بود، مُرد
همیشه خیلی سخت کار میکرد
انگار اگه یه استراحتی میکرد، دنیا به آخر میرسید
No comments yet. Be the first to leave one.