முதல் 200 வரிகள்.
هیچ خبری از گارد ملی نیست
اون موجودات دارن کل شهر رو تیکه و پاره میکنن
!تعداد زیادی از آدما دارن زنده زنده خورده میشن
!دارن میان
!از اونجا بیاید بیرون
!درو باز کن !درو باز کن
مامان؟ میدونم، اینجا هم همینطور
مامان، همین الان بلند شو و
در اتاقت رو قفل کن، باشه؟
نذار کسی بیاد تو ...حتی پرستارا
!مامان؟ مامان
چـهـار سـاعـت قـبـل
* دانشکدهی پزشکی ویتندال *
خب حالا وقت این رسیده که ببینیم
مرگ این فرد چجوری بنظر میاد
...سوالی که از همهتون دارم اینه که
اون چجوری مُرده؟
...درضمن یادتون باشه که، بیمار
در ابتدا از گلودرد
تب و سرفه شکایت میکرد
...با توجه به این شرایط
آیا می تونید دلیل مرگ این فرد رو پیدا کنید؟
با توجه به این اطلاعات
هیچ نظری ندارید؟
سیفلیس؟ *نوعی بیماری آمیزشی*
تلاش خوبی بود، اَبی ...ولی فکر نمیکنم
سیفلیس ریهها رو آلوده کنه
پیتر؟
سوزی؟
آنفولانزا
درسته حالا میتونی نوع آنفولانزا رو هم بگی، زویی؟
باشه "H1N5" باید نوع
نزدیک شدی "H1N1" نوع
به قفسه سینهش توجه کنید
فرو رفتهست
معنیش اینه که اکسیژن کافی بهش نرسیده
همین باعث مرگش شده
نگران نباش، زویی
امروز قرار نیست بهتون نمره بدم
هی، دکتر
اگه به جشن پایان ترم دعوتتون کنم، میاید؟
یعنی بیام با دانشجوهام نوشیدنی بخورم؟
فکر کنم بهتره دعوتت رو رد کنم خوش بگذره
تو که میای، نه؟
نه، تو زودتر برو
من یه سری آزمایش دارم که اول باید اونا رو تموم کنم
هی، انقدر به خودت سخت نگیر
میدونم تو اینجور چیزا چقدر وسواس داری
...میدونم، فقط
باورم نمیشه که نتونستم تشخیصش بدم
باشه، بهم زنگ بزن - باشه -
ببخشید که مزاحمت شدم، زویی
...تو باید به طور منظم
هر هفته از اون بیمارمون، خون بگیری
میشه اَبی هم بیاد کمکم کنه؟ رفتن پیش اون ناراحتم میکنه
میدونم، اون یکم عجیبه
...ولی پادتنهای خونِش
صد برابر حدّ طبیعیـه
این برخلاف چیزیه که تا حالا دیدیم
بهم اعتماد کن، زویی این واسهی تو بهترین فرصتـه
سلام، زویی
سلام، مکس
خوشحالم که دوباره میبینمت
بازوت
هر چی شما بگی
لطفا آستینت رو بزن بالا
حتما
...خب
درمورد آخرین خواستهم فکر کردی؟
بهت که گفتم، علاقهای به اینکار ندارم، مکس
میدونی، من به این راحتیا بیخیال نمیشم
باید یه فرصت بهم بدی
دستت رو مُشت کن
آروم باش
مثل یه خونآشام
خون بدنمو خشک کن
زویی، ممنون که انقدر خوب باهام رفتار میکنی
اون یکی بازوت
این دیگه چیه؟
خوشت میاد؟
!بهتره دیگه بس کنی
اینجا مشکلی پیش اومده، زویی؟
نه
فقط اومدم مثل هر هفته خون بدم
از اینجا بزن به چاک !پیریِ عجیب غریب
زویی
این یارو دیوونهست
اون دست از سرم برنمیداره
تو نباید بذاری مردم باهات اینجوری رفتار کنن، زویی
دفعه بعد قوی باش
بجنب مهمونی منتظرمونه
!بخور! بخور! بخور
!آره
تجویز پزشکهاست
کلی نوشیدنی قاطی پاتی
تو که منو میشناسی دوست ندارم تو جمع باشم
ما این آدما رو هر روز داریم میبینیم، زویی
سلام، عزیزم. تا الان کجا بودی؟
داشتم سعی میکردم یه آدم خجالتی رو از تو لاکش بیارم بیرون
بیاید بریم یه آبجو بخوریم
همون اول دخل یه بشکهش رو آوردیم
ولی دو تا دیگه تو سردخونه داریم
میشه یکیتون بیاد کمک؟
من میرم
بعدش میام قاطیِ جمع، قسم میخورم
پیتر؟
پیتر، کجایی؟
!خیلی بیشعوری
بیخیال. خودت میدونستی که
یه نفرمون بالاخره اینکارو انجام میده
نه، فقط یه احمقی مثل تو اینکارو میکنه
ببخشید
من یه عوضیام. خودم میدونم
حالا، میشه خواهشا بریم یکم مست کنیم؟
دیگه اینکارو باهام نکن
مکس
تو این پایین چیکار میکنی؟
آروم باش، زویی
فقط میخوام باهات حرف بزنم
بین ما چیزی نیست که بخوایم درموردش حرف بزنیم
ببین... ما یجورایی به هم ربط داریم
ما"یی وجود نداره، مکس"
...ما
!واسهی هم ساخته شدیم
!به من دست نزن! پیتر
بهم یه فرصت بده - !نه! نه! ولم کن -
!کمک
هیس
!یه نفر کمکم کنه
وقتی مقاومت میکنی، خوشم میاد
تو مال منی
!زویی! زویی
!زویی
!زویی! کمک
!بچهها باید از اینجا بریم بیرون
چی؟ - !همین الان! اون بیدار شده -
زویی، چی شده؟
!خواهش میکنم، بجنبید چرا تکون نمیخورید؟
!یالا - دکتر بیمن، شما حالتون خوبه؟ -
!پیتر، نه !ازش دور شو
!پیتر
!اَبی، بجنب !بیا
!زویی! کمک کن بیام بالا
!کمکم کن - !اَبی، نه -
!اَبی! اَبی
!اَبی
الان پنج سال از اولین روز شیوع میگذره
وقتی از سراسر دنیا دربارهی ویروس گزارش دادن
و یک وضعیت اورژانسی بینالمللی بهوجود اومد
دیگه خیلی دیر شده بود
تعدادی از ما جون سالم بدر بردیم
اما بقیه تبدیل به "پوسنده" شدن
من یکی از افراد خوششانسی بودم که
تونستم به موقع خودم رو به یکی از اردوگاههای پناهندگان برسونم
که در معدن سنگ بنا شده بود
این اردوگاه دارای یک ایستگاه اطلاعاتی-نظامیست
که برای مرکز کنترل بیماری از پوسندهها اطلاعات جمعآوری میکنه
...مشکل اینجاست که
از آخرین باری که خبری از این مرکز شنیدیم یک سالی میگذره
و شاید هم دیگه هیچوقت
بازماندهای رو نبینیم
...پس الان دیگه اینجا خونهی ماست
یک بخش پایگاه نظامی
و یک بخش اردوگاه پناهندگان
باید هرکاری که میتونیم انجام بدیم
تا بقیهی عمرمون رو یه جوری سپری کنیم
...بالاخره اینجا
برای مدت کوتاهی هم که شده خونهی ما محسوب میشه
لطفا همین حالا به ایستگاه شماره4 گزارش دهید...
صبح بخیر، شانون سردردت چطوره؟
خیلی بهتره ممنون، زویی
ای شیطونک، بهتره بذاری امشب مامانت بخوابه
اطلاعیهی جدید
...امروز درهای اردوگاه در ساعت
نمیخوای سرعتت رو کم کنی، جرمی؟
عمرا
هی، دکتر بعد از تمرین دوِ صبحگاهی
میخوای بری دوش بگیری؟
اگه کمک خواستی بهم خبر بده
بیخیال، آلفونس اون خودش دوست پسر داره
خودش میدونه که دارم شوخی میکنم، لوسی
من صبر میکنم
تا دختر رویاهام خودش بیاد سراغم
پس باید خیلی منتظر بمونی
خیلی بدجنسی، دکتر. خیلی
بیا بریم، آلفونس
بنظرت حق با ستوانـه
و ما اینجا داریم وقتمون رو تلف میکنیم؟
شاید خدا نمیخواد جلوی این اتفاقات رو بگیریم
مهم نیست میگل چی فکر میکنه
ما کار خودمون رو میکنیم
منم هواتو دارم
الیس، میشه نمونه خونِ پوسندهی شمارهی 8 رو بهم بدی؟
حتما
بگیر
این یکیو خوب یادمه
خیلی چندش بود و روی دستش جای گاز گرفتی داشت
بنظرت چه اتفاقی واسهش افتاده؟
من که میگم دستشو تو شلوار بد دختری کرده بوده
زویی؟
No comments yet. Be the first to leave one.