Escape from the 'Liberty' Cinema

Escape from the 'Liberty' Cinema (Ucieczka z kina „Wolność”)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

Escape from the 'Liberty' Cinema (1990) BluRay Persian Subtitle
கருத்துரை வழங்கியவர் hamlethamletian

குறிச்சொற்கள்

BluRay
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2021-01-30
பதிவிறக்கங்கள்: 26
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

‫سانسور ضروریه.

‫سانسور کردن ‫یک هنره.

‫یک سانسورچیِ خوب رو باید ‫یک هنرمند دونست.

‫به‌علاوه، سانسور ‫نوعی بازیه.

‫بازیِ مهارت‌ها.

‫فرض کُنید یک نفر بنویسه : ‫"مرگ بر کمونیسم".

‫خُب مشکلی نیست؛ ‫از اینجور اتفاقات میفته.

‫ولی فرض کُنید بنویسن : ‫"خوک".

‫اینجا رو باید ‫کمی فکر کُنید.

‫آیا منظورشون یکی از کشاورزها بوده ‫یا خودِ حکومت؟

‫بنابراین، فعلاً ...

‫بذارید اینجور کلیشه‌ها درباره‌یِ تفتیشِ عقاید، ‫دموکراسی و غیره رو کنار بگذاریم.

‫نمی‌دونم آیا این رو ‫درک می‌کُنید ...

‫که در حالِ حاضر، سانسورِ نهادی ‫دیگه منسوخ شده ...

‫و وظیفه‌یِ سانسور کردن، ‫به خودِ شما محول شده.

‫«« گـریـــز از سـیـنـمـــا آزادی »»

‫بیشتر!

‫بیشتر!

‫خوبه؟

‫بازم کمی بیشتر؛ اونقدر که بیننده رو وادار کُنه ‫دوباره عاشقِ زندگی بشه!

‫آخه اصلاً دنبالِ چی هستی؟ ‫«آنیتا اِکبرگ»؟! ‫

‫نویسنده و کارگردان : ‫«وُیچِخ مارچفسکی»

‫قرصی چیزی داری؟

‫البته.

‫بهتره خیلی بیشتر مراقب باشی. ‫خودت که می‌بینی چه وروجک‌هایی هستن.

‫ولی بعدها تبدیل به مردهایِ ‫یوغوری میشن! مطمئنم.

‫تو رو خدا، خواهش می‌کُنم! ‫اونها منو خیلی نگران می‌کُنن.

‫بذار صبر کُنیم ‫تا بقیه بشینن.

‫"بامداد"

‫آروم قدم بردار.

‫«یرژی»، اینجا خیلی زیباست؟

‫خیلی.

‫دوست داشتم این دنیایِ زیبا رو ‫دوباره به چشم می‌دیدم.

‫بهت قول میدم ‫که می‌بینی.

‫خواهی دید. ‫خواهی دید.

‫خوش اومدید.

‫این برایِ شما و خانم‌تونه، قربان.

‫خوش‌آمدگوییِ سنتیِ لهستانی ‫با نان و نمک.

‫متشکرم.

‫میشه بیایید داخل؟

‫همه‌چیز آماده‌ست؟

‫بله. وسایل و تجهیزات، کاملاً بی‌نقص هستن. ‫خودم 2 بار چک‌شون کردم.

‫عالیه. فردا ‫عمل رو انجام میدم.

‫اون باید بیناییش رو ‫دوباره بدست بیاره.

‫روز بخیر.

‫روز بخیر.

‫سرش شلوغه. ‫هیچکسی رو نمی‌پذیره.

‫این آقایون هم منتظرن.

‫صحیح!

‫اجازه هست؟

‫راستش ... یه شکایتِ غیرِ معمول ‫دریافت کردیم.

‫دوباره پشمک خوردی؟!

‫تعدادی ژورنالیست، ‫روزنامه‌یِ «یومیه» و همینطور ...

‫اداره‌یِ ما رو محکوم کرده‌ان؛ ‫بابتِ همون مقاله درباره‌یِ آب.

‫کدوم آب؟

‫همین آبِ معمولی دیگه. ‫که میگن قابلِ آشامیدن نیست، حتی جوشونده‌اش.

‫- ما چه قسمتیش رو حذف کردیم؟ ‫- نکته همینجاست. هیچیش رو.

‫حالا چی می‌خوان؟

‫"ما اکیداً بر علیه انتشارِ ‫این مقاله معترض می‌باشیم ..."

‫"چرا که خطایی‌ست دفاع‌ناپذیر ..."

‫"و نیز توجیه‌ناپذیر ‫از سویِ سردبیرانِ «یومیه» ..."

‫"و انتشاراتِ محلی و اداره‌یِ نظارت".

‫- و بعد امضاء کردن. ‫- این ژورنالیست‌ها کین؟

‫کارکنانِ «یومیه». ‫معاونِ ویراستار، سردبیرِ اخبارِ محلی و دیگران.

‫اونها دارن خودشون رو ‫محکوم می‌کُنن.

‫نظرت چیه؟

‫نظرم درباره‌یِ چی؟

‫به‌نظرت چرا اونها دارن ‫خودشون رو محکوم می‌کُنن؟

‫می‌تونم به جرأت بگم اونها فهمیدن ‫که مرتکبِ اشتباه شدن.

‫- یعنی از چیزی ترسیدن؟ ‫- آفرین! بالاخره! آفرین!

‫اونها ترسیدن که مبادا ‫دستگیر بشن،

‫بنابراین به جُرمِ خودشون اقرار کردن، ‫و بطورِ همزمان، نشونه رفتن به سمتِ ...

‫به سمتِ ...

‫به سمتِ همدست‌هاشون، ‫یعنی ... ما! درسته؟

‫بله، می‌تونم به جرأت بگم ‫که همینطوره.

‫یه بارِ دیگه بگو «می‌تونم به جرأت بگم» ‫تا پرتت کُنم بیرون!

‫چه‌کسی اون مقاله رو ‫پالایش کرد؟

‫- من. ‫- عالیه.

‫پس خودت می‌نویسی که ما پشتیبانی‌مون رو ‫از اعتراض‌شون اعلام می‌کُنیم ...

‫و اقدامِ انضباطی ...

‫برعلیه اشخاصِ مسئول ‫صورت خواهد پذیرفت.

‫شیر فهم شدی؟

‫می‌بینم که نشدی! ‫اهمیتی نداره.

‫چیزی که گفتم رو بنویس ‫و زیرش رو امضاء کُن.

‫حتماً.

‫موضوع چیه؟

‫نگرانم.

‫الان 5 روز میشه که عمل رو انجام دادم ‫ولی هیچ نتیجه‌ای بدست نیومده.

‫ببین، تو هیچ اشتباهی ‫مرتکب نشدی.

‫روشِ جدیدِ تو ‫واقعاً هیجان‌انگیزه.

‫چقدر خوب که لااقل ‫تو بهم باور داری.

‫چیه؟ ‫چیه؟

‫- حاضری امروز تنیس بازی کُنیم؟ ‫- آره. این دفعه شکستت میدم.

‫پس قبوله، درسته؟

‫نابرده رنج، ‫گنج میسر نمی‌شود!

‫من می‌تونم ببینم، پدر!

‫- اونها چی هستن؟ ‫- گُلِ رُز.

‫و اون؟

‫یه سگ. و تویِ چشم‌هایِ تو هم ‫اشک جمع شده.

‫بله.

‫شاگردم تویِ مسابقه‌یِ موسیقیِ «شوپن» ‫نفرِ چهارم شده.

‫- واقعاً؟ ‫- بله.

‫- خیلی خوشحالم. ‫- خودم هم همینطور. هر چند ...

‫راستش رو بخوای، ‫به تُخمم هم نیست!

‫تمومش کُن!

‫اصلاً خُب که چی؟! ‫میرم قهوه بخورم.

‫معلوم هست ‫چی داره میگه؟!

‫کنجکاوم بدونم ‫قوم‌و‌خویش‌هات چی میگن!

‫خیله‌خُب، ‫خیله‌خُب.

‫آخه نمیشه یه کاری بکُنید؟ ‫زود باشید! یه کاری بکُنید!

‫- لطفاً وحشت نکُنید. ‫- می‌شنوی؟

‫این چیه؟

‫لطفاً برو بیرون.

‫مغزِ خر خورده بودی که بهم نگفتی ‫اون یاروها عضوِ حزب نیستن؟!

‫- کی‌ها؟ ‫- کی‌ها؟ همین شش نفری که اونجا رو امضاء کردن.

‫- هفت نفر. ‫- کدوم هفت نفر؟

‫یه امضاءِ دیگه هم هست.

‫پس هفت نفر.

‫خُب چه بهتر!

‫اگه هفت نفر بیانیه‌ای مبنی بر ‫محکومیتِ خودشون بنویسن ...

‫و بطورِ خوانا و روشن امضاءش کُنن ‫و بنویسن «غیرِ حزبی» ...

‫معنیش اینه که می‌خوان ‫قضیه رو به کسی بچسبونن. درسته؟

‫فکر می‌کُنی به چه‌کسی؟

‫اگه اونها اعضایِ حزب نیستن، ‫خُب ...

‫می‌تونم به جرأت بگم که ‫به اعضایِ حزب.

‫گُه توش! ‫باید جوابیه‌ت رو بی‌خیال بشیم.

‫- ولی من ... من قبلاً ارسالش کردم. ‫- ای گُه بگیره این شانس رو!

‫یا عیسی مسیح!

‫خیلی متأسفم، ‫ولی یه مشکلی پیش اومده.

‫اول پلیس تلفن کرد ...

‫و درست بعدش، خانمی از هیأت مدیره‌یِ یه مدرسه ‫سر و کله‌اش پیدا شده ...

‫و میگه تویِ سینما «آزادی» ...

‫یکی از بازیگرها از حضور تویِ فیلم ‫امتناع کرده.

‫ظاهراً به مدیر توهین کرده. ‫و بعد اون شروع‌کرده به آواز خوندن.

‫- چه‌کسی؟ بازیگره؟ ‫- نه، مدیره.

‫و بازیگره؟

‫- بازیگره از حضور تویِ فیلم امتناع کرده دیگه! ‫- یه بازیگر ... تویِ یه سینما ...

‫حینِ نمایشِ معمولیِ فیلم ... ‫امتناع کرده که ...

‫دقیقاً!

‫استنباطِ من اینه که ‫از فیلمه خوشش نمی‌اومده ...

‫و از مُردن امتناع کرده. ‫یه چیزی تویِ همین مایه‌ها.

‫صبر کُن ببینم.

‫نه اینکه من واقعاً ‫قضیه رو متوجه شده باشم‌ها!

‫ولی اون خانمه که عضوِ هیأت مدیره‌یِ ‫مدرسه‌ست، همین بیرون منتظره ...

‫و به‌گمونم می‌تونه کُلِ ماجرا رو ‫بهتر توضیح بده.

‫صبر کُن. ‫من مخالفم.

‫به‌علاوه، قدغن می‌کُنم ...

‫مطلقاً قدغن می‌کُنم ...

‫بله، قدغن می‌کُنم ... ‫قدغن می‌کُنم که مدیر آواز بخونه،

‫و بازیگر ‫از مُردن امتناع کُنه!

‫صبر کُن!

‫خوردنِ پشمک رو هم قدغن می‌کُنم، ‫فهمیدی؟!

‫یا مسیح!

‫عصرتون بخیر. «یورچیک» هستم ‫عضوِ هیأت مدیره‌یِ مدرسه.

‫- چی؟ ‫- از اعضایِ هیأت مدیره‌یِ مدرسه.

‫جنابِ مدیر ‫بسیار آشفته شده‌ان.

‫در حقیقت، برایِ تمامِ ما اعضایِ هیأت مدیره، ‫این موضوع شوکه‌کُننده بوده.

‫شوکه‌کُننده؟ ولی کُلِ قضیه ‫به‌شکلِ مضحکی بسیار ساده‌ست، خانم.

‫ما با خرابکاری و همینطور ‫نوعی سرقتِ هنری روبرو هستیم.

‫- ببخشید، متوجه نمیشم. ‫- یک بازیگر شروع‌کرده به آواز خوندن، درسته؟

‫و بعد اون مدیرِ وظیفه‌شناس، از همکاری‌کردن ‫امتناع کرده. همه‌اش همین!

‫ولی اولاً چطور یه بازیگر ‫تونسته رویِ صحنه ...

‫به‌اصطلاح، با صدایِ زنده‌یِ خودش ‫حرف بزنه؟

‫خانمِ عزیز ...

‫فکر نمی‌کُنم شما، ‫که یک مادرِ آینده هستید ...

‫نیازی داشته باشید اینجور چیزهایِ ابتدایی ‫براتون توضیح داده بشه.

‫منظورم اینه که لابد شما چیزی به اسمِ ‫شورش به گوش‌تون خورده، درسته؟

‫حتماً متوجه هستید آدم‌هایی وجود دارن ‫که جلویِ شورش رو می‌گیرن.

‫پس بنابراین حالا اشخاصِ فتنه‌گر ‫علیه‌شون دست‌به‌کار شدن. به همین سادگی!

‫سلام عزیزم.

‫اوه، راستی! ایشون «کریس»ـه، ‫و ایشون هم شوهرِ سابقِ منه.

‫شاعر و روزنامه‌نگارِ سابق، ‫منتقدِ ادبیِ سابق ...

‫و ستاره‌یِ فعلیِ عرصه‌یِ سانسور ‫در این شهر!

‫متأسفانه!

‫- ظاهرت افتضاحه! ‫- آره، معذرت می‌خوام.

‫- برایِ مدتِ طولانی‌ای اینجا می‌مونید؟ ‫- فقط واسه یکی‌دو روز.

‫«کریس» و من جفت‌مون ‫عضوِ هیأت‌منصفه هستیم ...

‫- تویِ مسابقه‌یِ مشاعره. ‫- تویِ چی؟

‫مسابقه‌یِ مشاعره. ‫ما داور هستیم.

‫حالِ «مارتا» چطوره؟

‫نمی‌دونم. ‫فکر کُنم خوبه.

‫ولی آخه چرا از خودش ‫خبری بهم نمیده؟

‫واقعاً نمی‌دونی؟

‫چرا! فقط موندم که بابتش ‫از چه‌کسی باید متشکر باشم!

‫به‌گمونم تو، درسته؟

‫در این خصوص، ‫دخترمون نظراتِ قاطعانه‌ای داره.

‫اون از پدرِ خودش بیشتر شرمساره ‫تا از اولین قاعده‌گی‌هاش!

‫بفرمایید؟

‫بله، حالت چطوره؟

‫نه، ندیدم.

‫یه دقیقه صبر کُن.

‫خیله‌خُب، دیدم، ‫ولی این چه ربطی به من داره؟

‫مسئول؟ من؟ چرا؟

‫نه، اون فیلم توسطِ ‫مأمورانِ سانسورِ «ورشو» پالایش شده.

‫چرا پلیس به این مردمی که بیرونِ سینما ‫تجمع‌کردن رسیدگی نمی‌کُنه؟

‫خوبه!

‫- مشکلی پیش اومده؟ ‫- نه.

‫از این می‌ترسم که آخرش یه نفر ‫زیرآبِ «یرژی» رو بزنه.

‫می‌دونی، خیلی از ‫دستاوردهایِ بشری ...

‫به‌واسطه‌یِ بی‌عاطفگی و حسادت ‫نابود شده‌ان.

More Farsi Persian subtitles for Escape from the 'Liberty' Cinema

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left