Maxton Hall - The World Between Us

Maxton Hall - The World Between Us (Maxton Hall - Die Welt Zwischen Uns)

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 2

வெளியீட்டு விவரம்

Maxton Hall Die Welt zwischen uns S02E01 Devastated 720p AMZN WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian

குறிச்சொற்கள்

webdl
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2025-11-07
பதிவிறக்கங்கள்: 108
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

قبلاً در مکسون هال...

ببخشید!

چی شد؟

و روبی بل کیه؟

بیشتر از ۱۰ هزارتا نمیدیم. تو از اون چیزی که فکر می‌کردم بی‌شعورتر هستی.

جنگ می‌خوای، روبی بل؟

باشه، به دستش میاری.

ارث و میراثت، این مسخره‌بازیات. فقط نشون میده چقدر پوچی.

متاسفم.

دیگه نامرئی نیستی.

حداقل برای من که نه.

تو خیلی خاصی که خودتو از کسی پنهان کنی.

روبی جمیما بل.

این دختر هیچ وقت بیشتر از یه دختر پولکی نمیشه.

کسی که ترجیح میده با خوابیدن به اوج برسه تا اینکه چیزی به دست بیاره.

پدرت از کوره در رفت؟

دیگه هرگز با این دختر حرف نمی‌زنی.

فقط یه زنگ من کافیه تا بورسیه‌اش رو از دست بده.

اگه چیزی نیاز داری... دو ماهه پریود نشدم.

تو به یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا دسترسی داری.

اگه از دانشگاه متنفر باشم چی؟

جیمز بوفورت؟

اونوقت چی؟

تو نمی‌فهمی چقدر خوش‌شانسی.

جیمز بوفورت؟

مادرت سکته کرد.

کوردیلیا مرده.

جیمز، نکن!

آینده از آن کسانی است که به رویاهایشان باور دارند.

همیشه برام سوال بود که چرا بعضی‌ها آکسفورد رو شهر مناره‌های رویایی صدا می‌کنن.

فکر کنم حالا می‌فهمم.

می‌خوام بقیه عمرمو اینجا بگذرونم.

تو آکسفورد؟

با تو.

بعضی رویاها اونقدر قشنگن که دلت می‌خواد زمان رو متوقف کنی.

تا هیچ وقت تموم نشن.

و گاهی اوقات یه ثانیه هم کافیه...

تا اونا رو تبدیل به یه کابوس کنه.

مکسون هال: دنیایی بین ما

برگرفته از رمان «نجاتت بده» اثر مونا کاستن

تو منو دیوونه می‌کنی، روبی بل.

بی‌صبرانه منتظرم ببینمت و از جایی که گذاشتیم، ادامه بدیم.

تا فردا دمِ دروازه.

الان میرسم اونجا. بی‌صبرانه منتظرم ببینمت.

سلام روبی! سلام. سلام!

خب؟

تو آکسفورد عکس‌های فوق‌العاده‌ای گرفتم.

بعداً بهت نشون میدم.

عجیبه، نه؟

فقط چند هفته دیگه و بعدش "خداحافظ مکسون هال."

برای این مراحل پایانی آماده‌ای؟

تا وقتی بتونم یه چیزایی رو با خودم ببرم، قطعاً.

چیزا؟ آره حتماً!

یه زنگ سریع به جیمز بزنم، باشه؟ باشه.

شما با پیغام‌گیر صوتی جیمز بوفورت تماس گرفته‌اید.

پیغام بگذارید.

شاید چون مصاحبه‌ها رو پیچونده، به مشکل خورده.

جیمز بوفورت چیکارت کرده؟

روبی‌ای که من می‌شناختم، می‌گفت:

"تنها چیزی که مهمه فارغ‌التحصیلیه. هیچ وقت تمرکزتو از دست نده."

درسته. ولی کی میگه من حق ندارم تمرکزمو گسترش بدم؟

سلام! سلام.

خب، همه چی روبراهه؟ امتحانات!

بله. آکسفورد چطور بود؟ نسبتاً خوب. عالی بود.

ما هنوز نبردیم، داداش.

چی میتونه جلومون رو بگیره؟

اگه "ایست‌ویو" صعود کنه چی؟

مثل پارسال شکستشون میدیم. آره.

به سلامتی همین. امشب خونه من، باشه؟

خب، اون عشق مهمونیمون وقتی لازمش داریم کجاست؟

خونه، داره عشق‌بازی می‌کنه.

بدون دخترش که نه.

باید عادت کنی که تا چند روز دیگه، حرف اصلی همه تویی.

همه جا پُر شایعه‌ست.

با اون وضعی که شما از دانشگاه رفتید...

همه میخوان بدونن چه خبره. معلومه دیگه.

یه خانم، نمی‌بوسه و جار نمی‌زنه.

خانم بل.

صبح بخیر. صبح بخیر.

شنیدم که تو آکسفورد بهت خوش گذشته.

میشه اینطوری گفت.

می‌خواستم یه چیزی رو باهاتون بحث کنم.

وقت دارید؟

حتماً، قربان.

اسمِ...

آلیس کمبل رو قبلاً شنیدید؟

منظورتون همون آلیس کمبل معروفه؟

نویسنده، فعال حقوق بشر و بنیانگذار بنیاد کمبل؟

همونطور که شاید بدونید، شام سالانه بنیاد کمبل هر سال برگزار میشه.

برای جمع‌آوری کمک مالی برای کودکان و نوجوانان با مشکلات سلامت روان.

برای سالگرد امسال، خانم کمبل تصمیم گرفته...

فرصت رو به استعدادهای جوان و در حال رشد بده تا شام رو سازماندهی کنن.

از اونجایی که مهمونی ویکتوریایی شما خیلی مورد استقبال قرار گرفت،

من به خودم اجازه دادم به خانم کمبل بگم...

که شما برای سازماندهی این مراسم درخواست میدید.

من؟

مهم‌ترین افراد تجاری این کشور در این مراسم شرکت خواهند کرد.

یه شب موفقیت‌آمیز، یه کارت ویزیت عالی برای شما خواهد بود.

و تبلیغات رایگان برای ما.

میتونی از عهده‌اش بربیای؟

خب، امتحانات بورسیه که نزدیکه

عکاسی سالنامه و جشن فارغ‌التحصیلی‌مون هم که باید سازماندهی بشه

نمراتم و کارم توی اغذیه‌فروشی

خانم بل. بله؟

از پسش برمیای؟

عالیه

پس دیگه چیزی جلوی درخواست دادنت رو نمی‌گیره

مهلت درخواست تا کیه؟ باید پایین نوشته باشه

پس‌فرداست

ساعت ۹ صبح!

و لطفاً آزمون فردا یادت نره

هر نمره‌ای حساب میشه

هی

خبر داری جیمز کجاست؟ گوشیشو جواب نمیده

از وقتی که رفت آکسفورد، خبری ازش ندارم

از لیدیا هم همینطور

می‌خوام برم خونشون

ولی نگرانم که پدر و مادرشون خوششون نیاد

تو میری؟

فقط واسه اینکه مطمئن شم همه چی روبه‌راهه

بعد از تمرین مستقیم میرم پیشش.

به محض اینکه بفهمم جریان چیه، بهت خبر میدم، باشه؟

برای پس فردا؟

عزیزم، اینا همه یه کم زیاد نیست؟

مامان، از پسش برمیام. فقط نباید حواسم پرت شه.

الیستر، متاسفانه خبری نیست. متاسفم.

درک این موضوع به ما ربطی نداره.

که چرا تو سخت‌ترین راه رو برای موفقیت انتخاب کردی، مگه نه؟

ام، من می‌خوام درس بخونم و دنیا رو جای بهتری کنم.

درست مثل امل کلونی یا آلیس کمپبل.

آره، اینو می‌فهمم.

فقط دوست دارم گاهی اوقات پا رو پات بذاری.

و استراحت کنی و موقع ماساژ به صلح جهانی فکر کنی.

چطوره پسر یه خانواده پولدار و بانفوذ رو تور کنی؟

یا اینکه قبلاً این کارو کردی؟

فکر کنم این یه «آره» است. «آره» نیست.

شاید یه «شاید».

حلال‌زاده از در درآمد.

لیدیا؟

هی!

جیمز اینجاست؟

چی شده؟ تمام روز داشتم باهاش تماس می‌گرفتم.

فقط یه ثانیه.

بله؟

پیداش کردی؟

خدا رو شکر.

باشه، دارم میام.

ببخشید که مزاحمتون شدم.

لیدیا، چی شده؟

نمی‌تونم.

پس منم باهات میام.

فکر نمی‌کنم ایده خوبی باشه.

هی، لیدیا.

لیدیا. سلام. چه خوب که اومدی.

جیمز کجاست؟ طبقه بالا داره یوگا می‌کنه که مرکز آرامشش رو پیدا کنه.

طبق معمول. دیگه بس کن این مزخرفات رو.

خواهش می‌کنم، سیریل، باید پیداش کنم.

سلام.

روبی، از وقتی اومد همین‌جوری بود.

هیچ سرنخی ندارم چی شده. تا حالا اینجوری ندیده بودمش.

این دیگه چه کوفتیه؟

گمشو بیرون!

آره

جیمز، خواهش می‌کنم!

جیمز!

جیمز!

کی تورو دعوت کرده؟

تمام روز نگران بودم. چی شده؟

تو اینجا جایی نداری.

با آب میونه‌ای نداری، مگه نه؟

هی. تو هم همین الان تو مهمونی بودی؟

همه چی خوبه؟

بیا. سوار شو.

بیا دیگه.

باشه.

صبح بخیر!

اتوبوس چهار دقیقه دیگه اینجاست. میای؟

امروز نه.

پس امروز من می‌شم اون موفقِ خانواده.

روبی؟ عزیزم؟

همه چی روبراهه؟

متاسفانه منم دیگه باید برم.

ولی هر وقت خواستی می‌تونی بهم زنگ بزنی، باشه؟

منم. من پایینم اگه به چیزی نیاز داشتی.

شاید یه چیزی بخوری. یا بنوشی یا... اون صداتو شنید.

نمی‌تونیم تنهاش بذاریم تو اتاقش.

لیدیا - ۷ تماس از دست رفته

لیدیا - پیام‌های جدید

صبح بخیر!

با کانسپت جشن گالا کمپبل تا کجا پیش رفتی؟

از پسش برمیای؟

می‌دونم کمک نمی‌خوای، ولی از اونجایی که ددلاین فرداست، فکر کردم...

چطوره امروز بعد از امتحان همو ببینیم؟ من کنارت هستم، باشه؟

فیلسوف مشهور اپیکتتوس یه بار گفت:

"در زندگی مهم این نیست که چی برات پیش میاد،

بلکه چطور بهش واکنش نشون میدی."

فیلسوف‌های این دنیا به من افتخار می‌کردن.

اون هنوز وقت می‌خواد، بابا. ما وقت نداریم.

نصف مطبوعات انگلیس دم در وایسادن.

به محض اینکه خبر درز کنه، اینجا قیامت میشه.

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left